گزارش کار عملی و روایت تصویری افسانهی پهلوان جوسر…………………………………………………………….. 91
فصل اول:
مسائل و فرضیات پژوهش
بیان مسأله:
آثار نویافتهی تمدن جیرفت (حاشیه هلیلرود) که موجب شگفتی جهانیان شده است از جنبههای گوناگونی حائز اهمیت است. به استناد برخی منابع نوشتاری و باستانشناختی، این آثار از تاریخ بسیار طولانی برخوردار است و مطالعات صورت گرفته بر روی این آثار موجب شده که محققین، تاریخ شکلگیری این آثار را قدیمیتر از اولین تمدن جهان یعنی «بینالنهرین» بدانند و حتی این فرضیه را ارائه دهند که شکلگیری اولین تمدن جهان نیز در این منطقه بوده است. بدون شک قومی با چنین درجهای از تمدن و هنر بایستی صاحب خط و آثار مکتوب نیز باشد. ولی تا کنون جز دو سطر از نوشتههای آنان به دست ما نرسیده است. این دو سطر نیز تاکنون بازخوانی نشدهاند و در صورت بازخوانی شدن نیز به هیچ وجه برای درک فرهنگ و اساطیر تمدن این حوزه که در جاهایی به تمدن «اَرَتا» از آن یاد میشود، کافی نیستند. بنابراین تصاویر بازمانده در حال حاضر با ارزشترین مدارک هستند. این تصاویر که شالودهی دانستههای فعلی ما بر آن استوار است، اهمیتی فراوان دارند و با تحلیل آنها شاید بتوان برای نفوذ در عمق این تمدن عظیم و اعجابآور راهی پیدا کرد. به هر اندیشه، آثار موجود و تصاویر نقش شده بر روی آنها، گواه و شاهدی متضمن بر وجود اجتماعی با فرهنگِ غنی و خط مشی مدوّن هستند. این جامعه در بطن خود، هنری را پرورش داده که به هیچ وجه قابل اغماض نیست. فرآیند تکامل این هنر، قطع به یقین مسیری بس طولانی را پیموده تا به چنین ارائهای رسیده است. ردیابی این سیر تاریخی و جستجوی نقطه آغاز پیدایش چنین تمدنهایی به عهدهی علم باستانشناسی است و در این مجال نمیگنجد. چنان که بررسی ریشه و بُنیهی فرهنگی یک جامعه باستانی، نیازمند پژوهش گسترده و مطالعات عمیق در راستای تاریخ است، تمدن هلیلرود به دلیل نویافته بودنش، تا به اکنون، بهرهمند از چنین کنکاشی همه جانبه نشده است. آنچه که دربرگیرندهی مطالعاتِ حول محور این تمدن است تعداد بسیار محدودی کتاب و بیشتر گزارشات و مقالههایی است که در مجلات مختلف چاپ شده است. در بعضی از این مقالات به بررسی ارتباط بین این تمدن و تمدن بینالنهرین پرداخته شده است، و جستجویی در باب این ارتباط با تمدن هند که به نظر میآید به دلیل نزدیکی جغرافیایی و نژادی و نیز فرهنگی از اهمیت بیشتری برخوردار بوده است، صورت نگرفته است. اما آنچه که حل نشده به نظر میرسد، مسئلهی وجود تداوم هویت فرهنگی بین ساکنان قدیم حوزهی هلیلرود (هزارهی سوم قبل از میلاد) و ساکنان کنونی این منطقه است که جستجوی این ارتباط، ما را به سمت ادبیات (افسانهها و داستانها) و دیگر علایم فرهنگی موجود در بین مردم بومی منطقه و تصاویر نقششده بر آثار به جا مانده از ساکنان قدیم منطقه، هدایت کرده است.
برای اینکه بتوانیم ارتباط و انطباقِ نقوش به کار رفته در آثار تمدن حوزهی هلیلرود را با داستانها و افسانهها و نیز باورهای اسطورهای و آیینی و حتی تمهیدات اخلاقی و عقاید مذهبی رایج در بین ساکنان بومی، ثابت کنیم، نخست باید اصالت این آثار و نیز تعلق آنها به انسانهای هزارههای دور که در این ناحیه ساکن بودهاند را به اثبات برسانیم. و نیز دلایل ثبت صحنهها و شمایل موجودات به یاری نقش و تصویر، توسط هنرمند برخاسته از آن جامعه را جویا شویم. و همچنین به دنبال ریشهی ذهنیت خالق یا خالقانِ این آثار، در افسانهها و باورهای موجود در بین مردمان بومی حاضر بگردیم. در این راه نیاز به تجسس مبتنی بر ریشهیابی در زمینههای تخصصی گوناگون، از جمله؛ تاریخ، جغرافیای تاریخی، باستانشناسی، تاریخ ادبیات و تاریخ اسطوره غیر قابل انکار است و بر حسب کنکاشی قابل اعتنا میتوان گمانهزنیهایی در مسیر یافتن ریشهی باورها و اسطورهها انجام داد. لذا آنچه مسلّم است در گام اول باید در پی اثبات اصالت مذکور باشیم و تمام مدارکی که میتواند یاری رسان تحقق ماهیت آثار و نقوش روی آنها و همچنین مدلول نمودن ذهنیّت هنرمند یا نگارندهی نقوش باشد را گِرد آوریم. در این راستا تکیه بر دانش جغرافیایی و تاریخ جغرافیا و نیز یاری گرفتن از علم باستانشناسی اصل است. از آنجا که علم باستانشناسی متعلق به مکان و زمان است، ما نیازمند تجزیه و تحلیل مکان و خاستگاه فرهنگی یک جامعه در زمان معین میشویم. همچنین شناخت فرهنگ یک اجتماع در دورهای معین، نیازمند تجاوز به حریم ادبیات و در بطن آن، معنای اسطوره در آن اجتماع میباشد. بنابراین، ردیابی رسوم، باورها، داستانها و افسانهها به ماهیت اسطوره و ذهنیّت اسطورهپردازی ختم میشود.
چنانچه انتظار میرود، در این سرزمین نیز مانند نواحی همسایه، تلفیقی میان فرهنگ مهاجران آریایی و مردم بومی ساکن این سرزمین روی داده است. همچنین در ادوار پس از آن نیز شاهد جولانِ مذاهب و فرهنگهای مختلف در عرصهی خالی فرهنگ این سرزمین، میشویم. طلب یاری از دانشی که از فرهنگهای همسایه داریم و به ویژه یاری گرفتن از تاریخ، ادبیات و باستانشناسی امیدبخش و راهگشا خواهد بود.
با این وجود، برای یافتن اطمینانی نسبی دربارۀ حدسهایی که در باب ریشه گرفتن برخی از باورها و آیینها و اسطورههای بومی، از فرهنگ مردم ساکن در هزارههای دوم پیش از میلاد و ادوار پیش از آن در این سرزمین، زده میشود، راهی جز رجوع به آثار باستانی وجود ندارد. تصاویر و نقوش و دیگر یادمانهای باستانشناختی را باید منابع اصلی برای کسب آگاهی دربارهی دین و فرهنگ مردم در آن اعصار دانست. تا هنگامی که نوشتههایی از زیر خاک به درآید و از آن منابع مکتوب گواهیهایی در توضیح باورهای دینی و اساطیر این جامعه یافت شود، ناگزیر به همین میزان آگاهی از روی اشیای باستانی و به تبع آنها رجوع به افسانه های زنده و آداب و رسوم و دیگر پدیدههای فرهنگی باید اکتفا کرد. در همهی این مراحل، سنجش و مقایسه راه نهایی و اصلی برای رسیدن به نتیجه و حدس قابل بحثی است که خود باز همواره میتواند مورد بحث و جدل بسیار قرار گیرد.
باید یادآور شویم که مهمترین موضوعات منعکس شده بر روی ظروف سنگ صابونیِ در دسترس عبارتاند از: نقش مکرر مار و عقرب و عقرب/انسان، تصویر نماهای معماری، صحنههای نبرد حیوانات گربهسان با مارهای عظیمالجثه، نبرد شیرها و پلنگها با گاوهای تنومندِ کوهاندار، نبرد گاو/انسان با حیوانات درنده، تصویر بز کوهی و درخت که به اعتقاد باستان شناسان، درخت زندگی است. همچنین نقش پر کاربرد جنگ بین عقاب و مارها که قابل توجه مینماید. اما تصویر برخی حیوانات که در تمدنهای دیگر کم و بیش یافت میشود، مانند: اسب، فیل، شتر، پرندگان دریایی و غیره، در اینجا دیده نمیشود، و نیز حیوانات مصور شده در این آثار (مانند عقرب و مار)، با این کثرت در آثار تمدنهای دیگر یافت نمیشود. از این روی، این مسائل شُبهاتی را به همراه میآورد، از جمله؛ ارتباط و یا عدم ارتباط فرهنگی و اقتصادی با دیگر تمدنهای همجوار مثل هند و بینالنهرین.
پیرو این مباحث، به نکاتی کلیدی و مهم بر میخوریم که شاید یافتن جوابی برای آنها، ما را در تکامل انطباق و یا عدم انطباق نقوشِ آثار با افسانههای بومیِ منطقه، مدد رساند؛ (لازم به تذکر است که گسترهی بحث راجع به آثار و نقوش روی آنها، دربرگیرندهی آثار مکشوفه از محدودهی هلیلرود، تا این زمان است که در موزهها و مکانهای فرهنگی کشور موجود است.)
نخست اینکه؛ با توجه به قدرت و مهارت خالق آثار در ایجاد تصاویر حیوانات به صورت واقعگرایانه و اجرای درست آناتومی(پیکره) آنها، اثری از تصویر انسان به این شکل وجود ندارد، و نیز در تعداد محدودی تصاویر انسانی که به صورت خیالی و ترکیب با حیوانات خصوصاً عقرب، ترسیم شدهاند، پوشش خاصی مطرح نشده است. این مبحث نیازمند مطالعهی گسترده است تا به جوابهای متعددی برسیم، از جمله؛ علت اهمیت دادن به حیوانات در مقایسه با انسان.
دوم، در تصاویر موجود، مقوله جنگ و شکار و نیز ابزار جنگی(چه تصویر و چه خود این ابزار) دیده نمیشود.
به گفتهی گلابزاده مدیر مرکز کرمانشناسی، بر اساس آخرین یافتهها، ساکنان این منطقه به لحاظ بُعد فرهنگی از مردم سایر سرزمینهای شناخته شدهی هم عصر، همچون سِند، بینالنهرین و مصر، جلوتر بودهاند که کشف ظروف سنگی و اشیاء مفرغی بدست آمده نیز نشان میدهد هنروران آن زمان نه تنها تحت نفوذ تمدن خاص نبودهاند، بلکه مکاتب مدونی هم در کنار خود داشتهاند.
وجود چنین مجهولات پیچیدهای یقیناً در چارچوب بحثی مبسوطتر از این پژوهش، امکان حل شدن و حتی گنجیدن دارد. این پژوهش سعی بر این دارد تا با بررسی و کشف روابط اینچنین مجهولات و احتمالات مفروض، با یکدیگر، قدم در حوزهی اصلی پژوهش که همانا جستجوی رد پای نقوش روی آثار مکشوفه در افسانهها و پندارهای اساطیری این حوزه است، بگذارد. از آنجایی که این تحقیق دربرگیرندهی دو حوزه ادبی و فرهنگی- هنری (که هر کدام شامل جوانب مختلف میباشد) است، و هر کدام در بخشی از تاریخ، مورد مطالعه قرار میگیرند، یحتمل مجهولات بیشمار دیگری بر جای میگذارد و دری به روی تحقیقات بیشتر میگشاید.
همچنین در این پژوهش سعی بر این است که با بررسی نقوش این آثار، هم به لحاظ شناخت و آنالیز نقشمایهها و هم به لحاظ محتوای نمادین آنها، جهت تصویرسازی برخی از داستانهای بومی این منطقه که دارای ریشههای اسطورهای هستند، مورد استفاده قرار داده شوند.
این تحقیق به لحاظ زمانی در دو بخش از تاریخ جای میگیرد؛ یکی محدوده زمانی مربوط به شکلگیری این آثار و تصاویر منقوش روی آنها، و دوم، شرایط و محدوده زمانی سدهی اخیر در تطبیق افسانههای جاریِ بومی منطقه با این تصاویر.
پیشینه تحقیق:
تمدن حوزه هلیلرود در اواخر پاییز یا اوایل زمستان سال 1379 ه-ش توسط شماری از ساکنان حوزه هلیل و عمدتاً در دشت جیرفت کنونی، طی حفریات غیر قانونی و گسترده در گورستانهای متعلق به تدفینهای اوایل هزاره سوم ق-م تا اوایل دوران اسلامی نمایان گشت.1 در این بین عدم آگاهی جامعه نسبت به ارزش و جایگاه مواریث فرهنگی، بیتوجهی مسئولان سیاسی- انتظامی محل و فعالیّت سازمانیافتهی گروههای بینالمللی خرید و فروش آثار باستانی، موجب به یغما رفتن و غارت آثار ارزشمند و بینظیر تاریخی- فرهنگی حاشیه هلیلرود، و ورود آنها به بازارهای خرید و فروش آثار باستانی در کشورهای اروپایی و آمریکایی و آسیایی شد.گسترش کاوشهای ویرانگر غیر مجاز و تخریب گاه صددرصد گورستانهای باستانی حاشیه هلیلرود و حجم عظیم آثار بهدستآمده از کاوشهای سوداگران اموال فرهنگی و اهمیت و جایگاه تاریخی و فرهنگی- هنری آنها شامل ظروف ساخته شده از سنگ کلوریت و مرمر و تزئین سطح آنها به شیوهی سنگنشانی با صدف و سنگهای بهادار و نیمه بهادار لاجورد و فیروزه و عقیق و مرمر، ظروف سفالی، ظروف و مجسمههای انسان و جانور از مفرغ، و مهر و مجسمههای کوچک از انواع جانوران، سرانجام سازمان میراث فرهنگی کشور و نیروهای بسیج و سپاه را برآن داشت تا طی سلسله اقداماتی نسبت به نجات این آثار گام بردارند. و سعی در حفاظت محوطه باستانی تمدن هلیلرود کنند.در دی ماه 1390 نیز تعدادی از این اشیاء که توسط دلالان عتیقه از کشور خارج شده بود توسط مسؤلان امر به کشور بازگردانده شد.
پس از گذشت حدود 12 سال از اولین کاوش که در محوطههای باستانی «کنارصندل» توسط دکتر یوسف مجیدزاده2در طی شش فصل انجام شده، همچنان اطلاعات قابل دسترس بسیار اندک است. تنها دو همایش در سالهای 1383و1385 برگزار شده است که حاصل آن چاپ کتاب «مجموعه مقالات نخستین همایش بینالمللی تمدن حوزه هلیل» به کوشش دکتر مجیدزاده که جنبه مستند نگاری داشته و به طبقه بندی آثار از حیث باستانشناختی پرداخته است، و از همایش دوم که در فرهنگستان هنر برگزار گردیده، تنها یک منبع صوتی- تصویری در محل کتابخانه فرهنگستان موجود میباشد. دکتر مجیدزاده در سال1382 اقدام به چاپ کتاب «جیرفت کهنترین تمدن شرق» نموده است که در آن به صورت مختصر و در چند صفحه به معرفی این تمدن پرداخته شده است، و بخش عمده این کتاب به معرفی تصویری اشیاء یافت شده در حوزه هلیلرود اختصاص داشته و توضیحات آن از جنبهی توصیفی است. دکتر کتایون مزداپور در کتاب «داغ گل سرخ و چهارده گفتار دیگر درباره اسطوره»، مبحثی را با عنوان «کرم هفتواد و اژدهای جیرفت» آغاز کرده اما به نتیجهی معینی نرسانده است و بیشتر سرآغازی بر پژوهشی سرنوشتساز در این باب بوده است. به نظر میرسد مطالعهای گسترده راجع به این موضوع، نتیجهای درخور توجه میآفریند که راهگشای بسیاری از مراجعان به این حوزه میشود، و همچنین خط بطلانی بر تصورات غلط پیشین در حوزهی شرق ایران میکشد.

در باب توصیفات تاریخی و جغرافیایی محدودهی هلیلرود و جیرفت میشود به؛ کتاب«جیرفت در آینه تاریخ» از حسین رفعتی، که در آن عناصر و عواملِ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مربوط به شهرستان جیرفت را در تاریخی یکصد ساله آورده است و کتاب «جیرفت بلندای تاریخ» از محمدعلی گلابزاده، این کتاب نیز بیشتر جنبهی شناسایی و معرفی مقولات مختلف مرتبط با شهرستان جیرفت را دارد که از جنبهی توریستی و گردشگری به تمجید این منطقه پرداخته شده است، همچنین کتاب «تمدنهای نخستین کرمان» از محمودرضا ماهری، گردآوری عوامل شکلدهندهی مکانهای تاریخی و باستانی واقع در محدوده استان کرمان و گزارشات مرتبط با آنها را در خود جای داده است، این کتاب حاوی مباحث تاریخی مربوط به مکانهایی است که تا قبل از کشف تمدن حوزهی هلیلرود، به منصهی ظهور رسیده بودند، مانند تپهی یحیی، تل ابلیس و مراکز تاریخی شهداد، اشاره کرد. همچنین در این حوزه میتوان به کتابهای دیگری از جمله:کتاب «تاریخ جیرفت و کهنوج» از عزیزالله صفا. دو کتاب «جغرافیای کرمان» و «تاریخ کرمان» از احمدعلی خان وزیری، کتاب «جغرافیای استان کرمان» جزو کتابهای درسی مقطع دبیرستان، اشاره کرد.
در زمان کشف این تمدن، دکتر مجیدزاده که سرپرستی تیم کاوشِ متشکل از باستانشناسان و متخصصان ایرانی و خارجی را بر عهده داشت، اقدامات قابل توجهی را جهت معرفی این تمدن، به جهانیان کردند، به گفتهی ایشان، طی فصلهای کاوش، تقریباً تمام مطبوعات خارجی و رسانههای بینالمللی از جمله: دو مجله فرانسوی آرکئولوژیا و دوسیه آرکئولوژی، مجلههای اِسمیتسونیین و سایِنس آمریکایی، مجلهی پر تیراژ آرکئو ایتالیایی، مجلهی نفیس نیوتنِ ژاپونی و … این کشف افسانهای را پوشش دادند.
همچنین در زمینهی ارائهی مقولات داستانی و مباحث فرهنگی فعالیتهایی انجام گرفته که از جمله آن؛ کتاب «افسانههای مردم کرمان» از محمدرضا صرفی وکتاب «بررسی گویش جیرفت و کهنوج» از آقای اسلام نیکنفس میباشد. کتاب «افسانههای مردم کرمان» دربرگیرندهی چندین داستان و قصه و متل میباشد که گویا از نقاط مختلف استان کرمان جمعآوری شدهاند. شیوهی بیان آنها گاه ادبی است و گاه محاورهای و با لهجه بومی، که میشود منطقهی رواج آنها را حدس زد.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

همچنین نشریه «آینه خیال» از فرهنگستان هنر، در چند مقاله و گزارش و گفتوگو با باستانشناسان و هنرشناسان، نیز به معرفی تمدن هلیلرود و آثار آن پرداخته است. و نیز پروژههای دانشگاهی در قالب پایاننامه و مقاله، همچون پایاننامه خانم فائزه خیری(دانشگاه هنر) در سال 1389 به بررسی ساختاری موردیِ نقوش حوزه هلیلرود، و پایاننامه سمیه شادجو(دانشگاه الزهرا)، در سال 1386 به مطالعه ارتباط بین نقوش جیرفت و بین النهرین، و مریم ایمانی و زهرا آقاعباسی به خوانش صوری آثار و کموبیش گمانهزنیهای سمبلیک و اسطورهای این نقوش پرداختهاند. تمام این موارد در بخشی به معرفی تمدن نویافته هلیلرود با عنوان تمدن جیرفت پرداختهاند و استنادات ایشان بیشتر به اطلاعات موجود در مکتوبات بوده است و مطلبی دال بر پژوهش میدانی در این موارد یافت نمیشود.
اما آنچه که در این پژوهش مد نظر است، گردآوری داستانها و افسانههای بومی و نیز عقاید محو شده در اعمال و رفتار بومیان، به صورت تحقیق میدانی در حوزهی هلیلرود و مطالعهی مقدمات جغرافیایی و تاریخی منطقه و مضامین اسطورهای مربوط به جانوران منقوش در آثار مکشوفهی فعلی و در دسترسِ تمدن این حوزه است. در زمینهی تطبیق و ریشهیابی تصاویر روی آثار تمدن هلیلرود با داستانها یا افسانههای بومی منطقه، هیچ نوع منبع و مرجعی مکتوب یافت نشده است.
اهداف کلی و تفصیلی:
با تکیه بر اطلاعاتی که از تحقیقات صورت گرفته پیرامون موضوع تمدن هلیلرود در دست داریم و همچنین یادداشتهای مربوط به تمدنهای همجوار و نیز منابع مکتوب از آیینهای کهن در ایران باستان، میتوانیم به تعدادی از سؤالات این پژوهش جواب دهیم. هدف اصلی پژوهش که همانا بررسی ماهیت نقوش یافت شده در باورهای افسانهای بومی است، با تجمیع کشفیات مربوط به بخشهای مختلف دنبال میشود. بنا بر اهمیت هدف اصلی، در بخشهای مختلف به جوانب گوناگون موضوع پرداخته خواهد شد به طوریکه در ابتدا با یاری از علم جغرافیا و منابع جدید و کهن به عوامل شکل دهندهی تمدن مذکور و همچنین بررسی هویت بومی و به تبع آن بررسی ماهیت آثار یافت شده میپردازیم. از آنجا که تصاویر نقش شده بر آثار، دربرگیرندهی اشکال و عناصر طبیعی و فرمهای نمادین متأثر از محیط جغرافیایی پیرامون هنرمند است، و از طرف دیگر پندارهای اساطیری و غیراساطیری بومیان تحت تأثیر عوامل زیستمحیطی بومی شکل گرفته است، بررسی ویژگیهای طبیعی و عوامل مؤثر بر پیدایش چنین تصاویری از اهداف مهم این تحقیق است. در پی آن شناخت مفاهیم اسطورهای بومی و طبیعی از طریق خوانش عناصر موجود تصویری و کلامی صورت میپذیرد.
مواردی که نشان از اهمیت موضوع این تحقیق دارد را میتوان به صورت زیر خلاصه کرد:
1- اهمیت تاریخی این آثار که موجب ایجاد شُبهه و بازنگری تاریخنگاران بر تقدم شکلگیری اولین تمدن جهان شده، ما را بر آن داشت تا از طریق خوانش نقشمایهها و معرفی جنبههای زیباییشناختی این نقوش، قابلیتهای تصویری منحصر به فرد آنها به مخاطبین مرتبط با رشتههای هنری به ویژه دانشجویان هنرهای تجسمی معرفی شود.
2- جمعآوری و تصویرسازی داستانهای بومی این منطقه در تطبیق با نقوش کشف شدهای که ریشه در اساطیر و اعتقادات و باور مردم این منطقه دارد که هم به لحاظ فرهنگی و هم در شناساندن این نقوش و نیز معرفی داستانهای فولکلوریک این منطقه اهمیت دارد.
3- استفاده از این نقوش در جهت تصویرسازی با در نظر گرفتن سلیقه امروزی و سنجشِ قابلیتهای نقوش قدیمی و باستانی جهت انطباق با ویژگیهای تصویرسازی امروز.
اما چنانچه به اهمیت موضوعات مد نظر، اشاره شد، هدف اصلی و عمدهی ما یافتن نمادها و سمبلهای تصویریِ نقش شده بر آثار و جستجوی ریشهی آنها در آداب و رسوم، آیینها و باورها، افسانهها و اسطورههای رایج در بین ساکنان کنونی منطقه است. در همین راستا، پژوهش ما علاوه بر مقدمه که در فصل اول ارائه میشود، به چهار فصل کلی تقسیم میشود که فصل دوم به معرفی مختصر حوزهی هلیلرود و جستجوی علل و عوامل شکلگیری اجتماعی که منجر به ایجاد تمدنی شکوهمند و در پی آن ظهور آثاری قابل تأمل شده است، پرداخته است.
در فصل سوم، علاوهبر معرفی و توصیف تعدادی از آثار مکشوفه، در ابتدا برای مدلل نمودن تجزیه و تحلیل، مفهومی کوتاه از اسطوره با رویکرد طبیعتگرایانه و فولکوریک آمده است و سپس تحلیلی بر عناصر موجود در افسانهها و عقاید اسطورهای جاریِ ساکنان کنونی حوزهی هلیلرود و همچنین عناصر شاخص تصویری آثار هلیلرود به ویژه مار و عقرب صورت گرفته است.
اما در فصل چهارم که دربرگیرندهی تجزیه و تحلیل نهایی در راستای هدف پژوهش است، و از آنجا که این تحقیق در چارچوب پژوهش بینامتنی با رویکرد تطبیقی صورت میگیرد، بخشهای متعددی را شامل میشود؛ در مقدمه به شرح کوتاه ادبیات شفاهی و قصه میپردازد و سپس افسانهی تقلیلیافتهی «پهلوان جوسر» که ما آن را روایتی داستانی مینامیم، روایت میشود، و به دنبال آن به تجزیه و تحلیل عناصر متشکلهی داستان و کنکاش پنداشتهای نهان اسطورهای آن در ارتباط با مضامین تصاویر آثار تمدن هلیل، پرداخته میشود. در بخشی دیگر نیز روایت داستانی «درونج» میآید. این داستان نیز مانند داستان پیشین از مجرای تحلیل و تطبیق میگذرد. لازم است یادآور شویم که این دو داستان، از بین افسانههای پراکنده و ناقص رایج در مناطق مذکور، انتخاب شدهاند، و علت انتخاب از منظری خاص نبوده و کموبیش به روند منسجمتر آنها نسبت به سایر، توجه شده است. در پایان، در فصل پنجم، پیرو مطالعات و مباحث آمده در فصول گذشته، نتیجهگیری به عمل میآوریم. بخشی دیگر هم به ارائهی تصاویر تصویرسازی مربوط به بخش عملی پایاننامه اختصاص مییابد و در آخر هم فهرستی از منابع ارجاعی ارائه میشود.
فرضیه یا سؤالات کلیدی تحقیق:
علیرغم اضمحلال تمدن حاشیه هلیل رود و مدفون بودن آثار آن تا کنون، سه فرضیه مد نظر قرار میگیرد:
نخست، به نظر میرسد باورهایی که موجد این تصاویر بوده از راههای گوناگون از جمله ادبیات محلی و آیینها و باورها، به حیات خود ادامه داده است.
دوم اینکه با توجه به گوناگونی شرایط اقلیمی محدوده حاشیه هلیلرود، و خاصیت متکی بر شیوهی کوچنشینیِ ساکنان، ارتباطی بین داستانهای نواحی مختلف منطقه و همچنین بین تصاویر آثار مکشوفهی این نواحی وجود دارد.
و سوم اینکه به نظر میرسد تصاویر مکشوفه از این ناحیه، هویت خود را از منظر جغرافیای زیستیِ بومی بهدست آورده و این منظر تغییر چندانی نکرده است.
با توجه به فرضیات مذکور، سؤال اصلی پژوهش مطرح میشود که؛ آیا با توجه به گذشت هزاران سال از ایجاد نقوش روی این آثار، رد پایی از آنها را میتوان در مجموعه باورهای بومی منطقه یافت؟
روش تحقیق و شیوههای مورد استفاده:
این تحقیق در چارچوب روشهای تحقیق کیفی – تاریخی، و با رویکرد تطبیقی انجام میشود، و گردآوری مطالب و تصاویر، به چند صورت کتابخانهای، مطالعات موزهای و همچنین تحقیق میدانی(در گردآوری داستانها و ثبت رسوم و آیینها در محل مورد پژوهش) میباشد.
فصل دوم:
عوامل استقرار جمعیت در حوزهی باستانی هلیلرود
ردیابی علمی حوزهی باستانی هلیلرود و عوامل پدید آمدن این تمدن:
جغرافیا یقیناً بر فرهنگ تأثیر میگذارد، و جای شگفتی نیست که در ایران شماری از فرهنگهای گوناگون وجود دارد که هر کدام به نوبهی خود اسطورههای گوناگونی را آفریدهاند. مردم مغرب ایران پیوسته آماده تأثیرپذیری از مراکزی مانند یونان و روم بودهاند، در حالی که مردم شرق ایران بیشتر تحت نفوذ هند و مشرق زمین قرار داشتهاند. مردم ایران و هند در طی تاریخ، حتی پیش از ورود اقوام آریایی به فلات پهناور ایران و سرزمین وسیع هندوستان با یکدیگر آمد و شد مستمر داشتهاند. ایران، هم از نظر تاریخی و هم از جهت جغرافیایی پلی میان شرق و غرب است.3
پیش از کشف تمدن هلیلرود نیز کارشناسان مبنی بر وجود تمدنهایی با قدمت بسیار در این ناحیه گمانهزنیهایی انجام دادهاند. برای مثال دکتر محمودرضا ماهری در کتاب «تمدنهای نخستین کرمان» آورده است: نواحی غربی استان کرمان، که انتهای شرقی رشته کوههای زاگرس را در بر میگیرد، را میتوان جزو اولین مراکز انقلاب بزرگ کشاورزی در نه هزار سال قبل از میلاد دانست.4
وسعت پراکندگی تمدن حوزهی هلیلرود از آنچه که در مکتوبات حاضر بیان شده، گستردهتر است. طی تحقیقات صورت گرفتهی چند سال اخیر در حوزه باستانشناسی، تمدن هلیلرود، بیشتر با عنوان تمدن جیرفت که دربرگیرندهی محدودهی شهرستان جیرفت کنونی است، معرفی و شناسایی شده است، این در حالی است که بخشی از شهرستان کهنوج و رودبار(در جنوب و جنوبشرقی جیرفت) و شهرستانهای بافت و اُرزوئیه(همسایههای غربی جیرفت)، طی یافتههای باستانشناسی پیشین («تپه یحیی» در سال 1346 هـ.ش)5 و جدید(تپه «گور بچهها»، دهسرد6.در سال1390 ه.ش) در این گستره قرار میگیرد. نادر علیدادی سلیمانی، عضو هیئت کاوش و کارشناس میراث فرهنگی استان کرمان، حوزهی هلیلرود را دربرگیرندهی شهر جیرفت و شهرهای کهنوج، عنبرآباد، قلعهگنج و جنوب شهرستان بافت اعلام میدارد. به همین جهت، صلاح آن است به جای عبارت «تمدن جیرفت»، عبارت «تمدن حوزه هلیلرود» را به کار گیریم.
رود شناخته شدهی «هلیل» که در هر منطقهی حاشیه آن به نامی خوانده میشود در نیمهی جنوبی استان کنونی کرمان واقع است. این رودخانه که یکی از رودهای دائمی ایران است، از ارتفاعات چهار کوه؛ بافت، هزار، لالهزار، و بحرآسمان [انتهای شرقی کوههای زاگرس] سرچشمه میگیرد وپس از گذر از سراسر بخش غربی دشت رودبار، در امتداد جنوب شرق به باتلاق جازموریان در مرز بین استانهای کرمان و سیستانوبلوچستان میریزد. طول این رود 400 کیلومتر و مساحت حوزه آبریز آن 8400 کیلومتر مربع است. مطالعات صورت گرفته در دشت جیرفت حکایت از آن دارد که هلیلرود در ادوار کهن در بستر اولیه خود و در غرب دشت جیرفت جریان داشته است که امروزه از آن به عنوان چیلرود یاد میشود.7 و در متون کهن آنرا به «دیورود» یا «دیوانه رود» میشناختهاند.
همچنین، در اوستا از رودی به نام «هریرود» یاد شده و آن را همان رود «تجن» معرفی کرده است، و گویا سرچشمهی آن، کوه «ابرسین» است و در قلّهی آن، گیاه «هوم» میروئیده است.8
بنا به گفتهی جان هینلز9 : ایران سرزمین تضادهای بزرگ است: سرزمین بیابانها و جنگلها، سرزمین کوههای پر برف و درههای سبز؛ جایی است که درختان سیب و خرما به فاصلهی چند میل از یکدیگر میرویند. این توصیف کاملاً با ویژگی اقلیمی حوزهی هلیلرود مطابقت پیدا میکند؛ «آب و هوای دشت جیرفت گرم و مرطوب است و دمای آن در تابستانها از 50 درجه سانتیگراد فراتر میرود. اما مناطق کوهستانی مجاور، به ویژه در جبالبارز، ساردوئیه و رابُر آبوهوا معتدل و سرد است. بلندترین قلههای جبالبارز و ساردوئیه به حدود 4400 متر میرسد که تمام فصول سال پوشیده از برف هستند و از مهمترین ارتفاعات منطقه به شمار میآیند.»10
تصویر (1). نمایی از دشت محصور در بین کوهستان-حوزهی هلیلرود. عکس از مؤلف
بین جیرفت و ورودی حوزهی جازموریان، میانگین ارتفاع تا کف دره 550 متر است. این دره با کوههای بلند محاط شده؛ در طول رودخانه از جیرفت به سمت پایین[جنوبشرق]، جلگهای رسوبی به عرض هفت کیلومتر، با دو آبراههی اصلی جریان دارد.11 این آبراههها در فصل پر باران، جریانهای ناشی از نزولات آسمانی را به سمت دشت و رودخانهی هلیل هدایت میکنند.
آب دایم هلیلرود، خاک حاصلخیز دشت جیرفت و دشت رودبار، شرایط مناسب آب و هوایی که استعداد فوقالعادهای برای رشد و نمو گیاهان داشته است، بستر مطلوب زیست محیطی را از میلیونها سال پیش فراهم آورده است. در سال 1381 قطعاتی از سنگوارههای جانور عظیمالجثهی علفخواری در بخش شمالی دشت رودبار و در دامنهی ارتفاعات مشهور به «میل فرهاد» به دست آمد که به دوران سوم زمینشناختی نسبت داده میشود. این نمونهها کهنترین آثار حیات در پهنهی این حوزه را به نمایش میگذارد که در نتیجهی شرایط مناسب زیستی خاستگاه و زیست بوم جانوران بوده و رشد و تداوم این حیات، شرایط برای حضور انسان در پهنهی این سرزمین میسر و ممکن شده است. بررسیهای باستانشناختی که از سرچشمههای هلیلرود در شمال و شمال غرب تا کنارههای آن و پهنهی دشت جیرفت و دشت رودبار تا نزدیکی باتلاق جازموریان صورت گرفته است، بیش از 700 تپه، محوطه یا گورستان مربوط به ادوار گوناگون تاریخی را شناسایی کرده است.12
مرجان مشکور استاد دانشگاه سوربن فرانسه در مورد یافتههای هلیلرود میگوید: «بقایای استخوان حیوانات اهلی و وحشی نظیر گاو، گوسفند، گورخر، آهو، گراز، خرگوش و برخی پرندگان از جمله کشفیات منطقه است. به عقیدهی او، به دست آمدن استخوان حیوانات وحشی نظیر آهو، گراز، گورخر و پرندگان در محوطههای تاریخی منطقه نشان میدهد که این ناحیه از نظر اکوسیستم زندگی در پنج هزار سال پیش دارای آبوهوای بسیار مناسب برای زندگی حیوانات وحشی بوده و احتمالاً در آن فضاهای طبیعی و سبز زیادی وجود داشته است.13
هماکنون نیز اقلام حیوانات زیستی در کوهستانها و دشتهای ناحیهی حوزه هلیلرود بدین شرح است؛ آهو، گونههایی از بزها و قوچهای کوهی، پلنگ و یوزپلنگ، گرگ، کفتار، ببر، گورخر، گراز، روباه، خرگوش، همچنین مؤلف جغرافیای کرمان از وجود گاومیش در جیرفت سخن به میان آورده است که «در نواحی کرمان گاومیش نیست مگر جیرفت». و حتی به گفتهی کارشناسان محیط زیست منطقهای به نام چشمه آبگرم دیمند در محدودهی دِهبَکری از توابع جیرفت تنها زیستگاه خرس سیاه جنوبشرق آسیا است. همچنین لازم به ذکر است که جنگل کوهستانی موسوم به «خَبر» در ناحیه غربیِ حوزهی هلیلرود به دلیل تنوع زیستیِ گیاهی و جانوری در آن، مورد توجه سازمان جهانی یونسکو قرار گرفته و هم اکنون ثبت شدهی این سازمان میباشد.
در مورد بقایای معماری برجا مانده بر بالای تپه «کُنارصندل» جنوبی، با اطمینان کامل معتقدیم که سازه خشتی بالای تپه کنارصندل جنوبی دِژ مستحکم و عظیمی بوده و دست کم نمای بیرونی آن در سمت غرب، ظرافت و زیبایی چشمگیری داشته است. این دژ زمانی با ارتفاع 25 تا 26 متری خود از سطح زمینهای اطراف همچون نگین انگشتری در قلب شهری بسیار گسترده قرار داشته است. وسعت این شهر از تپه مرتفع دِژ به سمت شرق تا بستر امروزی هلیلرود حدود 800 متر، و از شمال به سمت تپه کُنارصندل شمالی دست کم یک کیلومتر بوده است. اگرچه در غرب و جنوب تپهی مرتفع به دلیل وجود زمینهای زیر کشت و تسطیح شمار زیادی از تپههای اقماری، هیچگونه فعالیت میدانی انجام نگرفته است، اما شواهد سفالی نشان میدهد که شهر در آن دو سمت نیز گسترده بوده است. با در نظر گرفتن این شواهد شاید بتوان گفت این شهر که به احتمال فراوان پایتخت پادشاهی اَرَتّ که در متون سومری از آن یاد شده بوده، است، نه تنها از لحاظ وسعت هیچ شهرِ همزمان سومری با آن قابل مقایسه نبوده، بلکه یکی از بزرگترین مراکز شهری انگشتشماری بوده است که تاکنون در چنین تاریخ کهنی شناسایی شده است.14
تا کنون شش فصل حفاری در این ناحیه صورت گرفته است و از مهمترین یافتهها در این محوطه، سنگنبشتهای است که به گونهی عینی نشان دهندهی نوعی خط پیش از خط میخی و عیلامی است و تاکنون نیز خوانده نشده است. سلیمانی به نقل از اسکالونه15 میگوید: نارامْسین در کتیبههایش پیروزی بر سرزمین ایلام تا مَرْهَشی را ثبت کرده است و امکان شناسایی مرهشی را در کرمان و در درّه هلیل فراهم میآورد.
در دوران تاریخیِ اشکانی و ساسانی نیز شاهد رشد و گسترش شهرهای زیادی در این حوزهی تمدنی هستیم. در طی بررسیهای باستانشناسی تعداد زیادی از تپهها ومحوطههای باستانی، شناسایی شدهاند که نشان دهندهی وجود تمدنهای عظیمی در این منطقه در دورانهای تاریخی است. به عنوان مثال شناسایی یک گورستان اشکانی در ساردوئیه و در کوههای محمد حنیفه که در آن بیش از دو هزار گور به ثبت رسیده، میتواند خود نشانی از وجود یک جمعیت عظیم و به تبع آن جامعهای بزرگ و پیشرفته در این منطقه باشد. وجود تپهها و محوطههای عظیم متعلق به دوران تاریخی در حوزه جیرفت ، رودبار و اُرزوئیه که هرکدام از اینها خود یادگار برج و باروی عظیم است نیز نشانی از وجود یک تمدن عظیم در این منطقه از ایران دارد که همواره زندگی در آن جریان داشته است. البته مطالعات لازم در مورد این یافتههای بهجا مانده از دوران اشکانی و ساسانی صورت نگرفته است.16
در ناحیه کوهستانهای علمشاه، خضر و بحرآسمان در سالهایی که برف و باران زیاد میبارد در سایهها و یخچالهای کوهستانی، برف تا آخر تابستان باقی میماند. بر طبق افسانههای مردم جبالبارز محل وقوع طوفانی که کیخسرو و همراهانش را به نابودی کشاند قلّه علمشاه در «بنهوان» بوده است. طبق این افسانه هر کدام از همراهان کیخسرو را باد و طوفان به جایی انداخت، مثلأ جسد گیو یکی از همراهان در روستای گیومُرد «گیوُرد Givord»، حد فاصل فاشکوه و جشار انداخته شده است و جسد بیژن در «گوربیژن Goor bigan» و سر او را در «سربیژن» ساردوئیه یافتند. در شاهنامه این داستان به این گونه آورده شده است:
چو برف از زمین بادبان برکشید نبــد نیزهی نامداران پدید
برآمد یکی تنـد برف گــــران زمین راسته شد کران تا کران
نبودنــد بیچــاره گردان نیــو چو طوس و چو بیژن، فریبرز و گیو
یکایک به برف اندرون ماندند ندانم بدان جای چو ماندند
زمـانی طپیــدند در زیــر برف یکی چاه شد کنده هر جای ژرف
نماند ایچ کس را از ایشان توان برآمد به فرجـام شیرین روان
وزین روی رستم بر آن کوهسار همی بود با زال و چندین سوار
بر آن کوه بودند گریان سه روز چهارم چو بفروخت گیتی فروز
اگر شاه گشت از جهان ناپدید چو باد هوا از میان بر دمـید
دگر نامـداران کجــا رفتهاند مگر پنــد خسرو پذیرفتهاند
ببودند یک هفته بر بــرزکوه سر هفته گشتــند یکسر ستوه

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید