دانشکده مذاهب
پايان نامه کارشناسي ارشد
رشته تصوف وعرفان اسلامي
بررسي آرا ملامحمّدطاهرقمي
وميرلوحي سبزواري درمخالفت باتصوف
استاد راهنما:دکترشهرام پازوکي
استاد مشاور: حجه الاسلام مرتضي کربلايي
نگارش:حبيب پهلوزاده
زمستان1391
چکيده
با اوج گرفتن نزاع وکشمکش ازجانب مخالفان وموافقان تصوف در دوره صفويه، رواج رفتارهاي خارج ازعرف صوفيان و همراهي فقها باحکومت صفويه، اسباب غروب خورشيد تصوف درپايان قرن دهم فراهم شد.متن پيش روتلاش دارد با بررسي آرا وآثار ضد تصوفي ملامحمّدطاهرقمي وميرلوحي سبزواري که عَلَم مخالفت باتصوف را در دوره صفويه برافراشته بودند، وتبيين پاسخ موافقين به نتيجه‌اي منصفانه برسد.آنچه از رهگذر بررسي نظرات مخالفين تصوف دراين دوره رخ مي‌نمايد، عدم رعايت اخلاق نقد در‌آثار مخالفين‌تصوف است.آثاري که صوفيان راحلاجيه ورفتارهاي آنها را بدعت ومستحق تکفيرمي‌دانست.درضمن ادبارهاي فراوان نسبت به تصوف، آنچه که مخفي نمي‌ماند، اقبالي است که در آثار و رفتار بزرگان آن دوره بروز داشته که نشان ازجذابيت عناصر اصلي اين مشي وروش درنزد آنها داشته است.
کليد واژه‌ها: بدعت، شريعت، تصوف، کفر،محمّدطاهر قمي، ميرلوحي.
پيشگفتار
1.مقدمه
بعدمعنوي اسلام آنچنان جذاب بود که به موازات گسترش جغرافيايي اسلام، آموزه هايي همچون زهد ورياضت دربين مسلمين به مراتب بيشتر ازديگرابعاد آن مورد توجه قرارگرفت.آن رفتارها که جنبه طريقتي داشت ودرکنارش با مباني نظري غيرمدوني همراه بود، عنوان تصوف پيداکرد. باگسترش تصوف دربين مشتاقان، کج روي‌هايي نيزبه موازات رشد کمّي آن ظهورکرد که خود شروعي شد براي به ميدان آمدن فقها و بزرگاني که رفتارها و اين نوع تفکر را خارج از محدوده شريعت مي‌ديدند. گرچه جنبه هاي عملي تصوف به مراتب پيشتر مورد نقد بوده، بُعد نظري نيز بعد از شکل گيري وتدوين آن که ازقرن هفتم به بعد شروع شده بود، مورد نقد قرارگرفت.با تشکيل دولت صفويه جريان نقدتصوف وارد دوره جديدي شد.بسترمناسبي که توسط حکوت صفوي فراهم شده بود، بادعوت ازفقهاي جبل عامل همچون محقق کرکي اين دوره به يک دوره استثنايي درنقدتصوف تبديل شد که علاوه برتأليفات متعدد، تکثر ناقدين اين دوره نيز به مراتب بيشتراز ادوار قبلي بود. ملامحمّد طاهر قمي وميرلوحي سبزواري ازجمله مخالفين تصوف دراين دوره هستند که نسبت به ديگرمخالفين هم داراي تأليفات بيشتري بوده وهم به نقد زواياي مختلف تصوف پرداخته‌اند.
2.سؤال‌اصلي
آيانقدهاي محمّدطاهرقمي وميرلوحي سبزواري درمخالفت باتصوف، عالمانه وبراساس فهم درست مباني تصوف بوده يا اينکه برخاسته ‌ازجايگاه سياسي وحکومتي بوده که با اغراض ديگري دنبال مي‌شده‌است؟
3.سؤالات فرعي
1.آيااين انتقادات ناظر به افرادخاصي بوده يا اينکه بصورت کلي بيان شده؟
2.آيا منتقدين تصوف ودرچنين سطح علمي بوده‌اند که بتوانند اين جريان را هدايت کنند؟
3.عوامل پديد آمدن چنين فضاي انتقادي عليه تصوف در روزگار صفوي چه بود؟
4.مهمترين آموزه هاي تصوف که دراين دوره مورد هجمه قرارگرفته کدام است؟
4.فرضيه‌ها
براي يافتن پاسخ سؤالات اصلي وفرعي درابتدا فرضيه هاي احتمالي مدنظربوده ازجمله: اينکه ايرادات ملامحمّدطاهرقمي وميرلوحي سبزواري بخاطر فهم اشتباه از آموزه‌هاي قرآن وسنت وهمچنين از اختلاف مباني نشأت گرفته‌است.
5.ضرورت‌تحقيق
ازآن جاکه درروزگارصفوي بر پيکره عرفان وتصوف صدمات جبران ناپذيري وارد شد، لذا پژوهش پيش روازآن جهت اهميت داشته که به عنوان عوامل مهم پيدايش جريان عرفان گريز و صوفي ستيز، مورد بررسي قرارمي‌دهد.
6.پيشينه‌تحقيق
گرچه تعداد محدودي ازآثار ملامحمّدطاهرقمي چاپ شده، آثاري همچون”ردصوفيه”، “مونس الابرار”، “تحفه‌الاخيار” و “سفينه‌النجات” اما تحقيقي جامع درباره آثاروآرا وي تابه حال نوشته نشده است. چنين وضعي نيز در مورد آثار و آراميرلوحي سبزواري نيزصادق است.آثار‌ميرلوحي نيزمثل “کفايه ‌المهتدي في معرفه المهدي”.ازمواردي نيز که به وي منسوب است مثل کتاب “سلوه‌الشيعه وقوه ‌الشريعه” که چاپ شده‌است.ازاين جهت اين پژوهش مي‌تواند درمعرفي کردن آثاروآرا اين دوعالم عصرصفوي نقش مهمّي داشته باشد.اين تحقيق گرچه کامل وتام نبوده وجاداردکه در زواياي مختلف بحث شود، ولي درحد بضاعت علمي،اين تحقيق راه گشاي بعضي از سؤالات مي‌باشد.
7.روش‌تحقيق
پژوهش پيش رومربوط به دوعالم دوره صفويه است که تعدادکمي‌ازکتب آنها چاپ شده، ازاين رو بامراجعه به نسخ‌ خطي موجود درکتابخانه‌هاي متعدد ازجمله کتابخانه مجلس‌شوراي اسلامي، کتابخانه ‌آيه الله گلپايگاني، مرکزاحيا ميراث اسلامي، مجمع ذخائراسلامي، کتابخانه مسجداعظم وکتابخانه مدرسه فيضيه، اين امرمحقق شده‌است.درکناربررسي کتابخانه‌اي آثار وآرا اين دوعالم دربعضي مواضع نيز تحليل‌هايي ارائه خواهد شد.
فهرست مطالب
فصل اول: سيرمخالفت باتصوف1
1.مخالفت باتصوف تادوره صفويه2
2.وضعيت تصوف دردوره صفويه4
2-1.مخالفت باتصوف دردوره صفويه7
2-1-1.محقق‌کرکي8
2-1-2.شيخ علي عاملي8
2-1-3.شيخ حرعاملي8
2-1-4.ملاصدرا9
2-1-5.ميرلوحي سبزواري12
2-1-6.ملامحمّدطاهرقمي12
فصل دوم: ملامحمّد طاهر قمي(زندگي نامه، آثار و آرا)14
1.تولد15
1-1.محل تولد16
1-2.محل وفات ودفن16
2.محمّد طاهر قمي در نگاه محدثين وعلماي شيعه16
2-1.صاحب امل‌الآمل17
2-2.صاحب جامع‌الرواه17
2-3. صاحب معجم رجال الحديث وتفصيل طبقات الرواه17
2-4.ميرزا عبدالله افندي‌اصفهاني18
2-5.از زبان شاگرد18
3.مناصب ملامحمّدطاهر‌قمي18
4.اساتيد ملامحمّدطاهرقمي19
5.شاگردان21
6.معرفي‌آثار22
6-1.تأليفات‌ضدتصوفي23
6-1-1.رساله رد صوفيه23
6-1-2.رجم الشياطين24
6-1-3.مونس‌الابرار24
6-1-4.تحفه الاخيار25
6-1-5.حکمه‌العارفين في‌دفع شبهه المخالفين25
6-1-6.الفوائد الدينيه26
6-1-7.مفتاح العداله27
6-1-8.تحفه العقلاء28
6-1-9.بهجه‌الدارين في الجبر والتفويض والامر بين الامرين29
6-1-10.کشف الاسرار30
6-1-11.مقامات‎المحبين31
6-2.تاليفات منسوب به ملامحمّدطاهر31
6-3.دغدغه‌هاي ملامحمّدطاهردرتأليفات ضدتصوفي36
6-4.تأليفات کلامي‌واعتقادي37
6-5.تأليفات مواعظي‌و‌اخلاقي40
6-6.تأليفات فقهي41
6-7.تأليفات مناقبي وفضائل‌اهل بيت عليهم‌السلام وشعر43
6-8.تأليفات درفضائل قرآن وحديث44
7.انديشه‌هاي ضد تصوفي ملامحمّدطاهرقمي44
7-1.بدعت‌ها45
7-1-1.خانقاه45
7-1-2.ترک واجبات ومستحبات47
7-1-3.ترک حيواني49
7-1-4.پير49
7-1-5.خواندن شعرعاشقانه50
7-2.دعاوي مبتدعه57
7-3.زهد ومحبت درنگاه ملامحمّدطاهرقمي59
8.نقد بزرگان تصوف درکلام ملامحمّدطاهرقمي61
8-1.حلاج و بايزيد61
8-2.عطار63
8-3.ملاي روم64
8-4.سنايي71
8-5.ابن عربي71
8-6.شيخ محمود شبستري ولاهيجي78
8-7.حسن بصري، سامري هذه الامه79
8-8.علاءالدوله سمناني80
9.ناقدين محمّدطاهرقمي80
9-1.مجلسي اول81
9-2.ملاخليل قزويني92
9-3.محمّدمؤمن طبيب تنکابني93
9-3-1.اشتهاي رياست برعوام98
9-3-2.رفع نفسانيات شرط شيخ الاسلامي‌است98
9-4.فيض کاشاني به دنبال عرفان روايي99
10.محمّدطاهرقمي وفلاسفه102
فصل سوم: ميرلوحي سبزواري (زندگي نامه،آثار و آرا)114
1.تولد و وفات115
2.اساتيد ميرلوحي116
3.ميرلوحي درکلام ديگران117
3-1.ميرمحمّدزمان117
3-2.صاحب خلاصه الفوائد117
3-3.صاحب مشاين117
3-4.صاحب مجالس117
3-5.صاحب ابيات المختار117
3-6. علامه سيد صدرالدين علي118
4.آثار ميرلوحي118
4-1.مناظره سيد وعالم118
4-2.ادراء العاقلين و اخزاء المجانين118
4-3.زادالعقبي في مناقب الائمه و الاوصيا119
4-4.کفايه المهتدي في معرفه المهدي119
4-5.رياض المؤمنين وحدائق المتقين120
4-6.اعلام المحبين في رد الصوفيه و المبتدعين121
4-7.تنبيه العاقلين اخزاء المجانين121
5.آثارمنسوب به ميرلوحي121
5-1.رساله توضيح المشربين وتنقيح المذهبين122
5-2.اصول فصول توضيح122
5-3.رساله سلوه‌الشيعه و قوه‌الشريعه123
6.بهره‌گيري ميرلوحي ازکلام بزرگان در نقد تصوف124
7. ميرلوحي و ملامحمّدتقي مجلسي129
8.ميرلوحي واحاديث ضدتصوف130
9.ميرلوحي وغنا133
10.غنا در روايات135
11.چنداستفتاء در باب غنا135
12.دغدغه ميرلوحي درتأليف آثارضدتصوفي136
فصل چهارم: نتيجه‌گيري138
1.حب جاه140
2.ناقدين، علماي ظاهرهستند140
3.الناس اعداء ما جهلوا141
4.ناقدين، علماي دنياهستند143
5.خودپسندي144
6.کدورات نفساني144
7.تفاوت نگذاشتن بين تصوف شيعي وسني144
7-1.تصوفِ شيعي،جامع ظاهر وباطن145
7-2.مباينت در رياضت145
8.تقرب به سلاطين146
9.عالم معاني وسيع تر ازوضع ودلالت الفاظ است146
10.تبعيت مقلدانه ميرلوحي ازمحمّدطاهر147
11- اعتراف صادقانه ميرلوحي148
پي‌نويس‌ها149
پيوست ها155
فهرست منابع176
1. فهرست منابع چاپ شده176
2.فهرست منابع چاپ نشده(نسخ خطي)180
فصل اول: سيرمخالفت باتصوف

1.مخالفت باتصوف تادوره صفويه
ازآن جا که تصوف يک طيف وسيعي ازنظر تا عمل راشامل مي‌شود ويک برداشت ونوعي تعامل خاص با دنيا و امور مادي است، به همين جهت اين شيوه سلوکي ازابتداي شکل گيري مورد نقد قرار گرفته است. درابتداي اسلام شخص پيغمبراسلام وديگرائمه(عليهم‌السلام)ازاولين کساني بودند که با رفتار افراط گونه بعضي صحابه شديداً مقابله مي‌کردند.همانطورکه نقل شده امام صادق (عليه‌السلام) درجواب سفيان ثوري که گفته بود اين چنين لباسي براي شما مناسب نيست، فرمودند: “ازمن بشنو چه مى‏گويم و گوشت راهم بازكن، من اكنون سخنى با تومى‏گويم كه براى دنيا وآخرت تو بهتر مى‏باشد.درصورتى كه طبق سنت وحق از دنيا بروى وبدون پيروى ازبدعت بميرى، شما بدانيد كه رسول خدا (صلى‌اللَّه‌عليه‌و‌اله) در زمانى زندگى مى‏كردند كه مردم در فقر وفلاكت بودند.اماهرگاه دنيا وضعش خوب باشد و وسائل زندگى فراهم باشد، اين نيكان هستندكه بايد ازمواهب دنيا استفاده كنند نه بدكاران وگناهكاران، مؤمنان بايد از لذات جهان سود ببرندو نه منافقان، مسلمانان بايد ازآن بهره بگيرندو نه كافران…”.1
ازشاگردان ائمه (عليهم‌السلام) نيزآثاري دررد تصوف نوشته شده که مي‌توان به کتاب”الرد علي الصوفيه والغاليه” حسين بن سعيداهوازي و”رد برحسن بصري”2فضل بن شاذان اشاره کرد.
بارواج وگسترش تفکرات صوفيانه وهمچنين پيوستن عموم به حلقه ها ومجامع تصوف موجب بروز انحرافات گوناگوني دربين منتسبين به تصوف شد، وبا شدت گرفتن انتقادها باعث ايجاد موجي شدکه با تأليفات متعدد، تصوف واقعي‌ را معرفي و خطاهاي بوجود آمده را اصلاح مي‌کرد.آثاري همچون “رساله في غلطات الصوفيه”عبدالرحمن سلمي، “اللمع”ابونصرسراج، “التعرف”کلاباذي، “رساله قشيريه”ابوالقاسم قشيري و”کشف المحجوب”هجويري.
درسده سوم هجري بابسط مباحثي چون توحيدوعشق وسرّ درحلقه هاي صوفياني چون سري سقطي، يحيي بن معاذ، جنيد، بايزيد بسطامي وابوبکر شبلي، تصوف گسترش بيشتري يافت.برتري جنبه نظري تصوف برجنبه عملي آن، رواج انديشه‌هاي وحدت وجودي وفنا في‌الله واهتمام به تفکروتدبيرازشاخص‌هاي عمده تصوف دراين سده است.درهمين دوره مقابله فقها با اهل طريقت نمود عيني يافت وصوفيه مورد طعن و تکفير فقها قرارگرفتند.3
درابتداي قرن چهارم هجري مقابله وبرخورد باصوفيان شدت بيشتري گرفت، به حدي که دراين دوره حلاج (309ق) به اتهام‌تبديل‌کردن حج، وانالله گفتن وهمچنين سحر، به قتل محکوم مي‌شود . 4 شيخ صدوق(381ق) نيزازعلماي نامدارشيعه دراين قرن باکتاب اعتقادات الاماميه خود درنقد اين طريقه مي‌گويد: “علامه‌الحلاجيه من الغلاه دعوى التجلّي بالعباده مع تديّنهم بترك الصلاه و جميع الفرائض، و دعوى المعرفه بأسماء اللّه‌العظمى، ودعوى اتباع الجنّ لهم، و أنّ الولي إذا خلص وعرف مذهبهم فهو عندهم أفضل من الأنبيا (عليهم السّلام)”.5همچنين کتابي که نجاشي6دررجال خود به شيخ مفيد (413ق) نسبت داده که اين کتاب به نام “رداصحاب حلاج” در نقد اين گروه بوده. البته نسخه‌اي ازاين اثر موجود نيست.
ازعلماي نامدارشيعه درقرن پنجم شيخ طوسي است که درکتاب الغيبه به نقدحلاج اشاره دارد. شيخ طوسي دراين کتاب ازجلاج به عنوان کسي که ادعاي بابيت امام زمان (عليه‌السلام) داشته است نام برده واينکه وي به قم رفته وادعاي وکالت امام زمان (عليه‌السلام) داشته است.7
ازعمده کساني که درقرن ششم درجبهه ستيز بين اهل شريعت وطريقت قدم گذاشته وصاحب تأليف بوده، مي‌توان به ابن‌جوزي اشاره کرده است.وي درکتاب تلبيس ابليس نظرات، آداب و رفتار صوفيه رانقدکرده است.گرچه وي به مشايخ صوفيه، سلف صالح مي‌گويد ‌نه بدعت گذار، اما راجع به صحبت با احداث که دربين متصوفه رواج داشته مي‌گويد: “صحبت الاحداث اقوي حبائل ابليس التي يصيد بها الصوفيه”.8وي درمباحثي چون غنا، سماع، ترک جمعه وجماعت ونکاح به صوفيه انتقاد کرده است.دراين دوره همچنين مي‌توان به برخورد متشرعه با عين القضات همداني اشاره کرد که وي رابه ادعاي کفر والوهيت محکوم به قتل کردند.بعد از اين دوره روند تصوف وارد مرحله جديدي مي‌شودکه دوره شکل گيري مباني تصوف وعرفان نظري است.
درقرن هفتم با پي ريزي عرفان نظري توسط ابن عربي(م638ق) وبا تبيين مباني تصوف ازسوي شارحين آثار وي درسده هاي هفتم وهشتم همچون قونوي(م673ق)، عبدالرزاق کاشاني(730ق) ، قيصري (751ق) و ابن ترکه (835ق) جايگاه تصوف دراين دوره ها تضعيف که نشد، بلکه باتحليل هاي عقلاني جايگاه قابل دفاعي بدست آوردند.درقرن هفتم کتاب تبصره العوام في معرفه مقالات العوام9 توسط سيدجمال الدين محمّدبن حسين رازي (630ق) نوشته شده که اين اثردر دوره صفويه بسيارمورد‌ استفاده ناقدين تصوف‌ازجمله محمّدطاهرقمي‌قرار‌مي‌گيرد.اين اثربه مباحثي چون فيلسوفان، مجوسيان، ترسايان، خوارج، معتزله وديگرفرقه ها ازجمله صوفيان اشاره دارد.اين کتاب نيز به طور کلي به تصوف پرداخته ونمي‌توان آن را اثري مستقل درنقد تصوف به شمارآورد.درهمين سده کتاب الطرائف ازسيد ابن طاووس بانگاه عرفاني مطالبي به نفع جريان تصوف دارد ومي‌گويدکه علوم صوفيه ازاميرالمؤمنين گرفته شده.10درادامه اين سير رشد و ترويج تصوف درسده هفتم تا قبل ازدولت صفوي که کليت تصوف راقبول داشته و ازانحرافات آنها نيز انتقاد مي‌کردند11همچون شهيد اول (786ق) وارد اين ميدان شدند.
درپايان اين بخش مي‌توان به اين نکته تصريح کرد که اولين منتقدان رفتارهاي افراط وتفريط گونه، ائمه معصومين(عليهم‌السلام) بوده، وبعد ازآن تاقبل ازسده هفتم منتقديني که به آنها اشاره شد، نقدهايشان موردي بوده واينکه بصورت مستقل وجامع به مباحث تصوف پرداخته باشد وجود نداشته است.در سده هاي بعدي تاقبل ازدوره صفويه که منابع آن دوره ازافزايش خانقاه ها وحمايت وزراء وحاکمان ازاهل تصوف حکايت دارد، دوران نضج وتوسعه تصوف است، به همين دليل مخالفين جدّي در مقابل صوفيه نبوده و مواردي نيز که به عنوان مخالف ظهورکرده، از جانب علماي سني بوده نه از طرف علماي شيعه.
2.وضعيت تصوف دردوره صفويه
باپيوند خوردن تشيع وتصوف دردوره صفويه که اين جريان ازسده هاي قبل شروع شده بود، اين دوره را به نقطه اوج اين تلاقي تبديل کرد.با اين همگرايي در دوره صفويه، تصوف وارد مرحله جديدي ازتاريخ خود شد.حکومتِ تازه تشکيل شده صفويه که ازنيروي نظامي صوفيان قزلباش کمک مي‌گرفت و وامدار صوفيان بود، لکن به سبب عواملي که ذکرخواهد شد ازتصوف موجود حمايت نکرده وپايه گذار روش جديدي درمخالفت باتصوف شدند.
باشروع به کارشاه اسماعيل اول به عنوان اولين پادشاه دوره صفوي درسال (905ق) درتبريز مخالفت جدّي باتصوف به چشم نمي‌خورد.اما باروي کارآمدن شاه طهماسب اول(984-930ق) مخالفتها باتصوف بخصوص باتصوف اهل سنت شروع شد، مخالفتي که نشأت گرفته ازتعصب بزرگان صفوي درانتساب به تشيع وهمچنين به همراه داشتن فقهاي آن دوره اين امررا براي آنها آسانتر مي‌کرد. فقها وعلمايي که درمناطق شيعه نشيني مثل جبل عامل وبحرين بوده و ازآنها براي انجام امورات شرعي حکومت دعوت شد، علمايي چون محقق اول شيخ على كركى، شيخ لطف اللَّه ميسى ، شيخ حسين بن عبد الصمد پدر شيخ بهائى، و خود شيخ بهائى و شيخ على منشار پدر زن او كه همه از علماى عرب جبل عامل بودند و مانند مير غياث الدين منصور شيرازى، ميرداماد، علامه مجلسى اول و دوم كه همه در دولت صفويه داراى مناصب مختلف شيخ الاسلامى يا منصب وزارت و مشاورت شاه بودند12.دراين دوره وقتي که محقق کرکي13 به عنوان شيخ الاسلام دولت صفوي انتخاب شد اختيارات زيادي به اومحول شد.براي درک بيشتر فضاي آن دوران وتوجه شاه طهماسب به فقها بخشي از فرمان شاه طهماسب درانتخاب محقق کرکي ذکرمي‌کنيم.شاه طهماسب دربخشي ازاين فرمان آورده “بلند گردانيدن پرچشم شريعت نبوي را ازبنيادهاي كامكاري مي‌دانيم وزنده كردن مراسم دين سيد پيامبران و روش امامان(عليهم‌السلام)را ازجمله مقدمات ظهورامام زمان مي‌شماريم. وبدون ترديد سرچشمه وراه تحقق يافتن اين مقصود جزپيروي واطاعت عالمان دين نيست و بخصوص دراين زمان باوجود عالي مقامي‌كه به آستان ائمه هدي پا نهاده، ختم مجتهدين، وارث علوم سيدپيامبران ونگهبان آيين امير المؤمنين، قبله تقوا پيشگان بااخلاص و پيشواي دانشمندان، مقتداي مردم، نايب امام زمان (سلام‌الله‌عليه) علي بن عبدالعالي مقرر فرموديم كه سادات و اشراف ايران، وزرا وسايراركان دولت، ايشان را مقتدا و پيشواي خود دانسته، درتمام اموراطاعت وفرمانبرداري به تقديم رسانند و نيز هركس ازدست اندر كاران امورشرعيه و از لشكريان حكومت راعزل كند، بركنار خواهد بودوهركه رامسوول كند، مسوول خواهد بود و مورد تأييد است.مقررشده آنچه ازمستمري سال هاي قبل ازمحل ضرب سكه باقي مانده بدون درنگ به ايشان برسانند و سكه مدينه المؤمنين حله را نزد نمايندگان ايشان ببرند وبدون نظر ايشان ازضرب سكه خودداري نمايند وازمخالفت با اين دستورات بپرهيزند…”.با اختياراتي که شاه طهماسب اول به محقق کرکي واگذار کردند، نشان از بازگذاشتن دست علما وفقها درامورحکومتي وهمچنين براي مبارزه با صوفيان که شروعي براي نهضت مخالفان صوفيه بوده است.
اولين‌کتابي که دراين دوره به نقد تصوف پرداخته، کتاب “المطاعن‌المجرميه”محقق کرکي (م940ق) است.فرزندمحقق کرکي که وي نيز صاحب کتاب “عمده المقال”مي‌باشد، درباره المطاعن المجرميه مي‌گويد: “پدرم به نقل ازثقات اماميه، درکتابشالمطاعن المجرميه، در ردّحلاج اخباري زيادي آورده است “.همچنين ميرلوحي سبزواري که درسلوه الشيعه ازالمطاعن المجرميه نقل کرده و مي‌گويد: ” جمع کثيري ازقدماي علماي ما، درطعن وذم اين فرقه کتابها نوشته اند وپيران اين طايفه را نيزطعن ها زده اند، چنانکه درکتاب “هادي الي النجات من جميع المهلکات” وديگرکتاب هاي علماي اماميه اشارت به آن شده وبعضي ازمتأخرين دانشمندان شيعه نيز مانند شيخ علي عبدالعال در کتاب”المطاعن المجرميه”و شيخ حسن بن علي عبدالعال درکتاب “عمده المقال في کفراهل الضلال”ومولانا احمد اردبيلي در کتاب “حديقه الشيعه” ايشان رامذمت کرده اند واحاديث نيز درقدح و ذم اين طايفه وارد و واقع است.”.14
تا اينجا به اين نکته مي‌توان اشاره کرد که با مهاجرت علماي شيعه ودراختيارگرفتن مناصب اداري دينيِ دولت صفوي توسط آنان، ديدگاه هاي فقهي مجال طرح بيشتري يافت وموجب تضعيف گرايش هاي غاليانه وجريان هاي صوفيانه شد.باقدرت گرفتن روزافزون فقها وعلما، سياست سرکوب صوفيان با شدت بيشتري اعمال گرديدکه درنتيجه آن تصوف دراين دوره هرچه بيشتررو به افول نهاده15،و رديه هاي متعددي نوشته شده که ازجمله آنها”رجم الشياطين”، “ردصوفيه”و”الفوائدالدينيه”ملا محمّدطاهرقمي وهمينطور بعضي از آثارمنسوب به ميرلوحي سبزواري است.
ازديگرمواردي که دست مخالفان تصوف رابراي فشار بيشتر بازگذاشته بود، وجود رقابت دردرون حکومت صفوي که شاهان صفوي همواره ازطرف گروه هاي صوفيان قزلباش احساس خطرمي‌کردند، آنان را وا‌ مي‌داشت تا به انحاء مختلف ازقدرت ونفوذ آنان بکاهند.از اين روعموماً ازسرکوب وتضعيف صوفيه استقبال مي‌کردند.نمي‌توان ازفساد وانحطاط روزافزون صوفيان قزلباش که باقدرت طلبي‌و کشمکش هاي دروني ازروح تصوف فاصله مي‌گرفتند، چشم پوشي کرد.مورد ديگري که ازعوامل افول تصوف شمرده شده، مسأله دنيا طلبي وتلاش براي کسب مريدان وقدرت بيشترو نزاع هاي مکرر بايکديگر، موروثي شدن خلافت وجانشيني، ونزديک شدن به دولت صفوي وفاصله گرفتن از آرمان هاي معنوي وسلوک عرفاني، آفت هايي بود که تقريباًتمام طريقه هاي آن دوره گرفتاربودند.16
گرچه دراين دوره تصوف رسمي روبه افول بود اما طالبين عرفان وسلوک معنوي درهمين دوره، عده اي درسلک فيلسوفان وحکيمان وگروهي درسلک فقها، تمايلات خود را به تصوف بروز داده که اين دو دستگي دربين عالمان ديندار و نامدار به وضوح مشهود است.
2-1.مخالفت باتصوف دردوره صفويه
دراينجا به طور اجمال به عالماني مي‌پردازيم که درانتقاد ازتصوف صاحب تأليفات ومناصب اجتماعي سياسي بوده و همچنين به کساني که درهمين دوره باوجود مخالفت هاي شديد، مشي ومنش عارفانه وصوفيانه داشته، اشاره خواهيم کرد.علما دوره صفويه بخصوص ملامحمّدطاهرقمي وميرلوحي در استنادت خود براي مقابله با به اصطلاح بدعت ها، ازاين روايت استفاده کرده، که وظيفه عالمان ديني را درزمان ظهور بدعت ها، مقابله با اينگونه مسائل بيان مي‌کند.اين روايت ازرسول خدا(صلي‌الله‌عليه‌وآله)است که مي‌فرمايد: “إِذَا ظَهَرَتِ‏ الْبِدَعُ‏ فِي أُمَّتِي، فَلْيُظْهِرِ الْعَالِمُ عِلْمَهُ، فَمَنْ لَمْ يَفْعَلْ، فَعَلَيْهِ لَعْنَه اللَّهِ”.17دراين ميان سلاطين صفوي سهم عمده اي دراين مبارزه داشته که براي روشن شدن مخالفت آنان، به کلام علامه محمّدباقر مجلسي درجواب سوالات ملاخليل قزويني، اشاره اي به حوادث دوران صفويه داشته وبيان مي‌کند که شاه اسماعيل درمبارزاتش جدي بوده است.علامه مي‌گويد: “جناب شاه اسماعيل درهرکجا به خانقاه مشايخ اهل سنت مي‌رسيدند خراب مي‌کردند. وحيله ومکرهاي ايشان رابرمردم اظهارمي‌فرمودند وازجمله آنها درمحله ما سابقاً بقعه‌اي بودکه مزار ابونعيم نامي ‌بوده ازمشايخ اهل سنت ودرسقف بقعه چراغي افروخته بودند که پيوسته روشن بود و درکتيبه آن نوشته بودند:
چـــراغي راکــه ايزدبــرفــروزد هرآنکس پف کنــد ريشش بسوزد
آن معدن اسراررباني چون آن حالت رامشاهده نمودندکه مبني برحيله است، مردي رافرستاده بودند که پف کند وآن چراغ راخاموش کند [او] ريشش نسوخت، پس فرمود که آن عمارت خراب کرده بودند.پس ظاهرشده بود که راهي ازسقف عمارت به خانه متولي داشته که ساخته بودند واز آنراه روغن و فتيله به چراغ مي‌رسانيده اند”.18
صاحب روضات الجنان مي‌گويد: گرچه بعضي ازبزرگان همچون شيخ محمّد سياه پوش پيش شاه اسماعيل مورد احترام بودند اما نسبت به بعضي نيزسخت گير بودند که حتي درزمان شاه جم جاه شاه اسماعيل صفوي انارالله برهانه که همه سلاسل درهم شکست وقبورسلف ايشان راکندند.19همچنين نائب الصدر آورده که: “جناب شاه اسماعيل به خانقاه هاي مشايخ اهل سنت که مي‌رسيدند خراب مي‌کردند”.20
درادامه به علما وفقهاي دوره صفويه که درجريان نقد تصوف صاحب قلم ونظر بودندبه صورت خلاصه اشاره مي‌کنيم.
2-1-1.محقق‌کرکي
دردوره صفويه جريان مخالف تصوف از بازوي پرقدرتي کمک مي‌گرفت که باپشتوانه حکومت به نهايت خود رسيده بود.اين بازو راعلما وفقهاي بزرگ آن دوره مي‌ساختند.همانطور که دربخش قبل به آن اشاره شد، اولين عالم اين دوره محقق کرکي(م940ق) بوده که باکتاب المطاعن المجرميه نقطه آغازين جريان ضدتصوفي دوره صفويه بود.
2-1-2.شيخ علي عاملي
شيخ علي بن محمّد بن حسن عاملي(????ق (ازنوادگان شهيد ثاني وازمعاصرين علامه مجلسي (1110ق) باکتاب “السهام المارقه” به نقدتصوف پرداخته است.وي نسبت به بکار بردن اسم تصوف مي‌گويد: “اسم التصوف کان مستعملا في فرقه من الحکماءالزايعين عن طريق الصواب ثم من بعدهم کان يستعمل في جماعه من الزنادقه بعدحصول الاسلام ثم استعمله جماعه من اهل الخلاف و کانوا اعداء آل محمّد[عليهم السلام]کالحسن البصري وسفيان الثوري ونحوهما وحذا مِن بعدهم حذوَهم امثالهم کالغزالي رأسِ الناصبين للعداوه لأهل البيت (عليهم‌السلام)…”.21وي دربخش ملحقات اين رساله به نقدابن عربي، ملاي روم وحلاج که ازاقطاب اين جماعت شمرده،22 پرداخته است.
2-1-3.شيخ حرعاملي
ازديگر تأليفات اين دوره کتاب “اثني عشريه” شيخ حرعاملي (1104ق) بودکه در(1076ق) تأليف شده است.دراين اثربه طور مفصل به بطلان اعتقاد حلول واتحاد و وحدت وجود ازطريق آيات و روايات پرداخته است.دراين اثرهمچنين ازمستحسنات صوفيه وازبزرگان آن سخن گفته است.23دراين اثربه کتاب حديقه الشيعه که بخشي ازآن به رد تصوف است اشاره کرده وآن رابه مقدس اردبيلي(933ق)نسبت داده.24
باتوجه به حجم وسيع انتقادها به تصوف ومقابله جدي با اين جريان در دوره صفويه، يک طيف از افکار اگر نگوييم تصوف تصفيه شده، که متمايل به تصوف بوده، وجود داشته وعالمان بزرگي دراين طيف بودنده اند که نمي‌توان به راحتي نظرات ورفتار آنان را درهمراهي با تصوف ناديده گرفت.نفوذ عالماني چون شيخ بهايي(1030ق)-که درباره وي گفته شده که شاه عباس رابرسر قبر بايزيد بسطامي برده25- وهمچنين مقام علمي ميرداماد (1041ق) ومحمّدتقي مجلسي وملاصدراي شيرازي باعث شد که اين افکار گرچه بامخالفت کساني چون ملامحمّدطاهرقمي و ديگر مخالفان روبرو شود، اما به نظر مي‌رسداين گرايش ها به رهبري اين چندعالم، بنيانگذار دوره اي شدند که تمامي ابعاد و رجال تصوف از تير رس آنان در امان نبود.ازاين زمان به بعد رواج بخش نظري تصوف به عرفان مشهور شد وبخش عملي به همان نام تصوف باقي ماند.
2-1-4.ملاصدرا
صدرالمتألهين(979-1050ق) ازجمله کساني است که هم درتأييد تصوف وهم درنقد آن داراي آثار‌مهمي‌است.ملاصدرا دربخش نقد تصوف کتاب”کسرالاصنام الجاهليه” راتأليف، و دراين اثربه بدگويي ازصوفيان بازاري ومشايخ دروغين وبازيگر مي‌پردازد.ملاصدرانسبت به کساني که درمقام ارشاد نبوده وادعاي اين مقام را‌‌‌‌‌‌‌ داشته، مي‌گويد: “إنّ الّذين نصبوا أنفسهم في هذا الزّمان في مقام الإرشاد و الخلافه جلّهم، بل‏ كلّهم ،حمقى‏ جاهلون بأساليب‏ المعرفه والرّشاد و استكمال النّفس واستقامت ها في السّداد”.26ملاصدرا درجاي ديگربه سخنان صوفيه اشاره دارد که حرف هاي بي پايه را “ذکر” مي‌نامند ودرمواعظ خود تکرار مي‌کنند، مي‌گويد: “و نقلوا اسم التّذكير إلى جزافاتهم، و ذهلوا عن طريق الذّكر المحمود، و اشتغلوا بالأصوات و الحروف ومايواظب‏ عليه أكثر الوعّاظ والقصّاص في هذا الزّمان، وهو القصص و الحكايات والشّطح والطّامات.وأكثر ما اعتاده عامّه المتصوّفه و عوامّ الوعّاظ في هذا الزّمان كلمات مزخرفه شعريّه يكون تكثيرها في المواعظ مذموما.قال اللّه تعالى: وَ الشُّعَراءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ*أَ لَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وادٍ يَهِيمُونَ‏ “.27
ملاصدرا صوفياني که درطلب جاه ومقام بوده را احمق وملعون خطاب کرده است و مي‌گويد: “و أكثر من يقعد في الصّوامع ليشار إليه بالأصابع و يجلس‏ في الخانقاهات‏ ليشتهر اسمه بالزّهد و الكرامات، فهو أحمق ناقص‏ ملعون، و في‏قيد الشّهوات مسجون‏ . فطوبى للتّقيّ الجاهل‏ الّذي سلم عن إشاره الأنامل؛ و تعسا لمن قعد في الصّوامع لتحصيل الوسائل للمسائل”.28
امادرقسم دوم اين بخش به گروهي ازعلما وفقهاي نامداري اشاره مي‌کنيم که خط ومشي همسو باتصوف واقعي داشته اند.عالماني مثل؛ شيخ بهايي که شيخ الاسلام بود وگرايش هاي عرفاني داشته است.نقل شده که دربعضي مواقع لباس درويشان مي‌پوشيده ودرمسافرت هايي که به شام، مصر، بيت المقدس وعراق داشته، حضور درخدمت بزرگان تصوف راغنيمت مي‌شمرده است.29
ملاصدراي شيرازي(979-1050ق) نيز ازديگر عالمان دوره صفوي است که تمايل کاملي به تصوف داشته است.گرچه درموارد متعددي ازصوفيان بي صفا انتقاد کرده، اما ازصوفياني چون حلاج نيزاينطور تمجيد مي‌کند: “و ما أحسن قول حلاج‏ الأسرار حيث ينظم كلام السفينه و الملاح‏:
أ لا بـــــــلغ أحبــــائي فـــإنــي‏ ركـــبت البــــحر و انـــكسر السـفينه”.30
ملاصدرا درترويج اصول تصوف در رساله سه اصل به مباحث معرفت نفس وتزکيه آن وتسويلات نفس امّاره مي‌پردازد.ملاصدرا در بيان اصل اول اين رساله مي‌گويد: “معرفت نفس که حقيقت آدمي است ومبناي ايمان به آخرت ومعرفت به حشرو نشر ارواح واجساد، وجهل ازمعرفت نفس ازمعظم ترين اسباب شقاوت و ناکامي است وآنکس که معرفت نفس ندارد، نفسش وجود ندارد، ازاينجاست که عطارمي‌گويد:
تــوراايـــن پــندبس درهــردوعــالم کـــه بــرنايـدزجانـت بــي خــدادم
زحــق بــايــدکــه چنـدان يــادآوري کـه گـم کـــردي از يــادش گــذاري”31
ملاصدرا دررساله سه اصل درمقابل کساني که منکرعلوم معرفتي وشهودي بوده ايستاده ومي‌گويد : “اي بي دردنا انصاف و اى خود پسند پر جور و اعتساف، علمى كه اسرار صمديت و حقايق الهيت را بدان دانند و معارف ربوبيت را بدان شناسند و نيزمعرفت اسرار ايمان رامثل علم وحى و انزال و الهام و معنى رسالت و نبوت و امامت و علم كتاب هاى خدا و صحايف ملكوت و لوح و قلم پروردگار و معنى جفر جامع و مصحف فاطمه عليها السلام وكيفيت نزول شياطين بر دل هاى اشرار به وسواس و نزول ملائكه بر قلوب اخيار به الهام علوم و اسرار وعلم نفس و سعادت و شقاوت و درجات و مقامات وى و آنچه ازين قبيل كه هر يك بحريست از علم مكاشفه، چرا منكر مى‏شوى و دانستن آن را سهل وعبث مى‏دانى وعلم هاى ديگر كه هريك ازآن را در شش ماه يا كمتر فهم مى‏توان كرد، عظيم مى‏شمارى وصاحبش را ازعلماى دين مى‏پندارى”.32وي درادامه مي‌گويد: اى ناجوانمرد علمى راكه درمدت پنجاه سال جان و تن درتحصيل آن باخته و گداخته، انكار وجحود آن مى‏كنى. آخرآن علمى كه پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله از آن خبر داده كه ” إن من العلم كهياه المكنون لا يعلمه إلا العلما بالله فاذا نطقوا به لم ينكره إلا أهل الغره بالله”33 كدامست؟ و چه علم است كه مغروران بخدا بايد منكر وى باشند؟
ملامحمّدتقي مجلسي(1070ق)نيز در زمره اين عالمان قرارداشته است. با نگاهي به رساله تشويق السالکين مي‌توان اين تمايل را تأييد کرد.گرچه به گفته علامه محمّد باقرمجلسي اين [همراهي وهمدلي] براي تصحيح اعتقادات صوفيه بوده.
درادامه اين سلسله ازعلماي متمايل به تصوف، مي‌توان به ميرداماد نيز اشاره کرد.ميرداماد دربعضي استناداتش ازاقوال ابن عربي دررساله الملوک، استفاده کرده که اين تمايل را هويدا مي‌کند.34
کساني نيز بودند با وجود فقاهت ومنصب صدارت مثل؛ اميرمعزالدين اصفهاني که شاگرد محقق کرکي بوده وغزل هاي جانانه‌اي مي‌سروده درعين حال ازتير مخالفين تصوف درامان بوده که اين چند بيت ازآن جمله است:
به پيش ماه رخـت،آفتــاب يعـــني چه به پيش خال وخطت،مشک ناب يعني چه
درون حلـقه زلـف تو رخ نمــايان است وگــرنـه دردل شـب آفتــاب يعنــي چه
خيال نرگس مستـت زهــوش مي بردم وگــرنـه بادل پــردرد خواب يعنــي چه
عرق به روي توهرکس که ديد مي گويد بـه روي آتـش سـوزان حبــاب يعني چه35
2-1-5.ميرلوحي سبزواري
ازديگر کساني که دردوره صفويه وارد ميدان نقدتصوف شده، محمّدبن محمّدميرلوحي سبزواري (1085ق)است.گرچه ميرلوحي در دستگاه حاکم سمتي نداشته است، اما با استفاده ازلفاف تقيه، توانست تأليفاتي چند، گرچه آثاري بديع ومستدل نبوده، درنقد تصوف بنويسد.آثارميرلوحي سبزواري همسو با ديگر آثاردوره صفويه است.آثاري که باتکيه بر بدعت دانستن رفتارصوفيه وحکم به تکفير آنها، تأليف شده است.ميرلوحي مخالفت‌هاي‌ شديدي با صوفيان وابومسلم خواني ها داشته است. “توضيح المشربين وتنقيح المذهبين”، “سلوه الشيعه وقوه الشريعه”و”اصول الفصول التوضيح” ازعمده تأليفات منسوب به وي است.درفصل سوم به طور مفصل به آثار وآراء ميرلوحي، و همچنين مخالفت هاي وي با مجلسي اول اشاره خواهيم کرد.
2-1-6.ملامحمّدطاهرقمي
اما مهمترين کسي که دراين دوره ازجايگاه خودبه عنوان شيخ الاسلامي‌وقضاوت درشهري چون قم، وهمچنين رابطه نزديک باحکومت صفوي، توانست درنقدتصوف آثار بسياري تأليف کند، محمّدبن محمّدحسين شيرازي قمي است.راجع به آثارضدتصوفي وي دربخش معرفي آثار ملا محمّد طاهر مفصلا به آنها اشاره خواهيم کرد.اماعمده ترين کتاب هاي ملامحمّدطاهرقمي درنقدتصوف و همچنين نقد فلسفه مي‌توان به “رجم الشياطين”، “ردصوفيه”، “الفوائدالدينيه”، “حکمه العارفين”و”تحفه الاخيار” اشاره کرد.ملامحمّد طاهربيش ازچهاردهه در ميدان نقد تصوف حضورداشته است که تأليفات وي در نقد تصوف و فلسفه، ازمشهورترين آثار وي است.محمّدطاهردراين چهاردهه بيش ازپنجاه و دو اثرتأليف کرده وباعالمان مشهور دوره صفويه مثل؛ ملامحمّدتقي مجلسي، ملامحسن فيض کاشاني ، ميرداماد، ملا خليل قزويني ومحمّدطبيب مؤمن تنکابني مناظراتي مکتوب داشته که درفصل دوم به آنها اشاره خواهيم کرد.مناظره با ملامحمّدباقر مجلسي36 ازمهمترين مناظرات ملامحمّدطاهر قمي است.مناظره ديگر وي با عالم هم عصرش يعني ملامحسن فيض کاشاني است، که در نهايت ملا محمّد طاهر ازوي طلب بخشش مي‌کند.محمّدطاهرهمچنين باملاخليل قزويني نيز مناظرات مکتوبي داشته است.ملا خليل مهمترين نقدي که به محمّدطاهر دارد،جمع کردن منصب قضا وامامت جمعه وهمچنين عدم فهم مباني تصوف است.
درهمين دوره محمّدطبيب مؤمن نيز با نوشتن کتاب فتوح المجاهدين به مقابله بانظرات وتأليفات محمّدطاهر برخاسته است.درفصل دوم به طور مفصل به آثار وآراء محمّدطاهر اشاره وهمچنين بزرگان ومباني تصوف که درتأليفات وي مورد نقد قرارگرفته اند، ذکرخواهدشد.
جمع بندي:دراين فصل به اين نکته رسيديم که باتوجه به دعوت ازفقهاي شيعه جبل عامل و همکاري آنها با حکومت صفوي روند مخالفت باتصوف منسجم ترشده، طوري که تاقبل ازاين دوره اينچنين مخالفت هايي باتصوف نشده بود.تاقبل ازدوره صفوي مخالفت هايي بوده، اما دردوره صفويه هم حجم انتقادها وتأليفات خيلي بيشترشد وهم برخورد عملي باصوفيان که منجر به طرد آنها وتخريب جايگاه‌هاي اجتماع صوفيه شده بسيار وسيع بود.همچنين اشاره کرديم که درهمين دوره عالمان بزرگي بودند که تمايل زيادي به تصوف واقعي داشته ودرآثار آنها اين تمايلات موج مي‌زند.درواقع مي‌توان به اين امرتصريح کرد که اين جريان معنوي در دوران گذار از عنوان تصوف به عرفان راسپري مي‌کرد.زرين کوب دردنباله جستجونسبت به تضعيف تصوف دردوره صفويه مي‌گويد: “چراغ تصوف ايران درپايان قرن دهم به آرامي روبه خاموشي رفت و زوال آن به طورجدي مطرح‌شد .شهرهاي پرخانقاهي چون تبريز يايزد درقرن يازدهم ازخانقاه تهي شده وجاي خانقاه ها را مساجد وتکايا وحسينيه ها گرفت”.37
فصل دوم: ملامحمّدطاهرقمي(زندگي نامه، آثار و آرا)

دراين فصل به زندگي، آثار، مناظرات ومنتقدين ملامحمّدطاهر اشاره خواهيم کرد.اين فصل نسبت به ديگرفصول حجيم ترشده، اما بنابرآنچه که درفصل قبل اشاره شد، ملا محمّدطاهرقمي هم از جهت آثارضدتصوفي تأليفات بيشتري نسبت به ديگر مخالفين دارد وهم به تمامي زواياي تصوف پرداخته که تا آن دوره به صورت کلي ويا به صورت مختصر وجزئي بيان شده است.ازهمين باب جبران کننده اين نقيصه خواهدبود.
1.تولد
محمّدبن محمّدحسين در طليعه نيمه اول قرن يازدهم درشيرازبه دنيا آمد.بعدها به ملا محمّد طاهر قمي معروف و از بزرگاني شد که به گفته خودش “دستگيري وراهنمايي براي وصول به شاهراه شريعت نبوي”38سبب تأليفات ضدتصوفي وي شد.
محمّدحسين به همراه خانواده از شيرازبه عتبات عاليات سفر کرد و بعد از مدتي به خاطر حمله لشکر عثماني به بغداد در سال(1048ق) به قم هجرت مي‌کند.ملامحمّدطاهر قمي درنسخه کتاب شرح رباعيات که به قلم خود مؤلف است به اين امر اشاره مي‌کند: “ازشيراز هجرت نموده ساکن نجف اشرف شدم وسال ها درآن مقام مَقدم ميسودم وگاهي در کربلا وگاهي در بغداد نيز اقامت مي‌نمودم، تا اينکه در سنه ثمان واربعون بعد الف که سلطان روم به قصد تسخير عراق عرب به موصل رسيد از آن ارض مقدس به ناچار فرار نمودم وچون قم از اماکن مشرفه بود، اهلش به حسن مذهب معروف بودند ومرقد منور فاطمه بنت موسي بود که درفضل زيادتش روايت شده که: من زارفاطمه في قم وجبت له الجنه؛ بنابراين محبت اهل بيت(عليهم‌السلام)بعدازاستخاره اختيار مجاورت قم نمود”. شيخ جعفر مهاجر صاحب کتاب اعلام الشيعه نيز به اين نکته اشاره دارد ومي‌گويد: “ارتحل في مقتبل الشباب الي العراق و کان في الکاظميه و کربلاء و لکنّه قفل عائداً و الي وطنه علي اثر دخول الجيش العثماني بغداد سنه(1048ق)”. 39

1-1.محل تولد
محمّدطاهر فرزند‌ محمّدحسين درشيراز ايام طفوليت را گذراند.40 صاحب تذکره نصرآبادي مولد وي را [بوانات] فارس دانسته و مي‌گويد: “او از[بوانات]فارس است، اما چون درقم بسياربوده به قمي‌مشهور است”.41صاحب روضات الجنات نيزفقط به شيرازاشاره کرده.42اما محمّدطبيب مؤمن که ازناقدين سر سخت ملامحمّدطاهراست مولد وي را فيروزآباد مي‌داند.وي در فتوح المجاهدين مي‌گويد: “به شياع رسيده که او از فيروزآباد شيراز و پسر محمّد حسين نانواست”.43
1-2.محل وفات ودفن
ملامحمّدطاهرپس از سال‌ها تلاش در راه ترويج افکارخود وبا تاليف بيش از52 اثر در زمينه هاي مختلف که وي را درچهار دهه به عنوان يکي ازجنجالي ترين عالمان دوره صفويه تبديل کرده بود، سرانجام در سال (1098ق) 44 در شهر قم از دنيا رفت و در قبرستان شيخان دفن شد.45 و46
اما قول محدث نيشابوري درکتاب سفينه المرتاد في نفاه الاجتهاد درباره محل دفن ملا محمّد طاهرقمي مقرون به صحت نيست. وي مي‌گويد: “المولي المقدس الماهرمحمّدطاهرالشيرازي اصلاً و القمي مسکناً و النجفي مدفناً”.
2.محمّد طاهر قمي در نگاه محدثين وعلماي شيعه
مولي محمّدطاهرقمي که ازمخالفين سرسخت تصوف و فلسفه دردوره صفويه بوده، بعضي ازآثار وي مالامال از طعن‌ها و اشکالات صريح وي به کساني است که آنها راکافر وغولان باديه ظلالت مي‌داند.کمترکسي ازبزرگان تصوف وحکمت توانسته ازتيرهاي اين عالم در امان باشد.ازقدماي علماي تصوف و حکمت گرفته تا متأخرين ازآنها.وي باتلاش فراوان به جايي رسيد که او را شيخ الاسلام قم ناميدند.47
2-1.صاحب امل‌الآمل
محمّدبن الحسن(الحر العاملي) مولي محمّدطاهرقمي را اين گونه معرفي مي‌کند: “المولي الأجل محمّد طاهر بن محمّد حسين [الشيرازي ثم النجفي] القمي، من اعيان الفضلا، عالم محقق ثقه فقيه، متکلم، محدث، جليل القدر عظيم الشأن…”.48
2-2.صاحب جامع‌الرواه
وي اين عالم دوره صفويه را اينطور توصيف مي‌کند: “محمّدطاهربن محمّدحسين قمي، امام، علامه، محقق مدقق، جليل القدر و عظيم الشأن، باهوش، ثقه و مورد اعتماد، داراي حافظه قوي، چشمه جوشان دين، محکم در اموردين، مناقبش و فضايلش قابل شمارش نيست، و خدا اورا بهترين جزاي محسنين عطا کند واو داراي کتب نفيسي است”.49
2-3. صاحب معجم رجال الحديث وتفصيل طبقات الرواه
وي دربحث راوي و ثقه بودن ملا محمّدطاهر، حدّ را به کمال رسانيده و از ايشان به عنوان ثقه ثقه نام مي‌برد.
2-4.ميرزا عبدالله افندي‌اصفهاني
صاحب رياض العلما وحياض الفضلا؛ محمّدطاهررا اينطورمعرفي مي‌کند: “مولي محمّدطاهر فرزند محمّد حسين شيرازي نجفي قمي از بزرگان فضلا معاصر، عالم، محقق دقيق ، ثقه ثقه، متکلم، محدث، جليل القدر و داراي رفعت شأن”.50
2-5.از زبان شاگرد
يکي از کساني که به صراحت شاگردي خود رانزد ملامحمّدطاهر‌قمي‌بيان کرده صاحب رساله اصول اعتقادات51 است.اين کتاب مشابه کتاب منهج النجات محمّدطاهر است.اين رساله برپنج حديقه که دراصول دين است مشتمل بوده وهرحديقه مشتمل برچند ثمره مي‌باشد.شاگرد ملامحمّد طاهر درجاي جاي اين رساله ازاستاد خود با عباراتي مثل؛ “نعم ماقال استادي الفاضل الماهر”، “نعم ماقال استادي العلامه القهامه الماهر رضوان الله عليه” ودرجاي ديگر تمجيد را به نهايت رسانده ومي‌گويد: “نعم ماقال معلّمي الفاضل الماهر مولانامحمّدطاهرحشره الله مع ائمه الطاهرين وحشرني في تراب قدمه يوم يقوم الناس لرب العالمين”.(پيوست1)
3.مناصب ملامحمّدطاهر‌قمي
ملامحمّدطاهرازجمله علما‌ وفقهاي دوره صفويه است که داراي مناصب متعددي بوده، منصب شيخ الاسلامي ازمعتبرترين مناصب اين دوره است.ملامحمّدطاهرعلاوه بر شيخ الاسلامي منصب قضاوت و امامت جمعه قم رانيز بيش ازسه دهه برعهده داشته که اين مناصب بنابرآنچه محمّدطبيب مؤمن گفته با فراز ونشيب هايي همراه بوده است.
نصرآبادي ‌درتذکره راجع به منصب شيخ الاسلامي محمّدطاهرمي‌گويد: “شيخ، فضيلت و صلاحش از انوار الهي روشن وخاطرش از شعاع خورشيد حقيقت وادي ايمن تقوا و صلاح او به مرتبه‌اي است که محتاج به تقرير نيست، شيخ الاسلام قم‌اند واهل آن ولايت به هدايت امر و نهي او همگي طريق پرهيزکاري پيش گرفته‌اند پا از جاده‌ي صلاح بيرون نمي‌گذارند”.52
محدث نيشابوري درکتاب منيه‌المرتا مي‌گويد: ملامحمّدطاهرقمي ازبزرگان ازمحدثين متأخر است همچون مقدس اردبيلي در ورع وزهد در حالي که درطريقه و روش احکم ازمقدس اردبيلي بود وسلوک سالم‌تري داشت(أسلمُ مَسلکاً)از مشاهيرعلما زمانش، شديدالتعصب بر صوفيان، فرقه‌هاي ملحد، تارکين نماز جمعه بود امام جمعه و جماعت بود در قم و شيخ الاسلام بود.
صاحب معجم المؤلفين نيز در معرفي ملامحمّدطاهرقمي مي‌گويد: “فقيه اصولي، محدث، متکلم، ناقد نشأ بالنجف و اعطي امامه الجماعه و مشيخه‌الاسلام في قم”.53
4.اساتيد ملامحمّدطاهرقمي
4-1.سيد علي بن الحسن الجباعي.اين فقيه مجاهد درطي کردن پله‌هاي ترقي، خود راوامدار بزرگاني مي‌داند که فقه آل محمّد (صلي‌الله وعليه وآله) راگسترش دادند ازجمله اين افراد مي‌توان به سيد علي بن ابي الحسن الجباعي (1068ق) اشاره کرد.گفته شده که ملا محمّدطاهردر يک سفر معنوي به مکه ،اجازه روايت را از او اخذ کرده است.54
4-2.محمّدبن جابر بن عباس نجفي
فخرالدين بن محمّدطريحي (1085ق)ازديگراساتيدي که محمّدطاهرکه ازآنها اجازه روايت دريافت کرده است.درکتاب مجمع البحرين ازشاگردان فخر الدين محمّدطريحي نام مي‌برد که ازمولي محمّدطاهربن محمّدحسين شيرازي قمي‌متوفاي (1098ق) نيزبه عنوان روايت کنندگان از وي، نام برده شده.55
4-3.سيد نورالدين علي عاملي.وي برادرپدري سيدصاحب مدارک و برادرمادري شيخ حسن صاحب معالم مي‌باشد، که از اساتيد ملامحمّدطاهربوده است.
4-4.مشايخ اجازه ملامحمّدطاهرقمي
ملامحمّدطاهردرضمن فايده اي درپايان کتاب “حجه الاسلام” طريقه اتصال خود رابه مشايخِ روايت بيان مي‌کند.مانيز اين طريق را باحفظ حدود دراين قسمت ذکرمي‌کنيم.”فايده في ذکر طريقتنا الي المشايخ والي کتبهم الاربعه المتواتره التي مدحتهما بمنذين الرباعيين اللطيفين:
دين را کتـب اربعـه چـون جان باشد ايـن چـار چــهار رکـن ايـمان باشـد
هنگام جــهاد نفس اين چـار کتــاب چـار آيـنــه صــاحب عـرفان بـاشـد
اي آنکه ترا غلط روي عادت خوست روکـن بـر هي که منزل رحمت است
ميـخون کتب اربعـه کزوي هـر سطر راهيست که راست مي رودتادردوست
قدرويت هذه الکتب الشريفه الرفيعه اجاز من السيدالجليل النبيل الفاضل الکامل العالم العامل العلامه الفهامه التقي النقي الرضي السيد نورالدين بن السيدعلي العاملي عاملهما الله بفضله عن اخويه امامي الفضل والتحقيق اعني السيدالعالم الاوحدشمس الدين محمّدبن السيد مؤلف المدارک في شرح الشرايع والفاضل العلامه جمال الدين حسن مصنف کتاب المعالم ولدالمحقق الشيخ زين الدين رحمهما الله وهما يرويانهاعن شيخهما الجليل السيدعلي بن ابي الحسن ولدالسيدمحمّد والسيدنور الدين رحمهم الله عن شيخ زين الدين المذکورعن شيخهما الفاضل علي بن عبدالعالي العيسي عن الشيخ شمس الدين محمّدبن المؤذن ابخريني عن الشيخ ضيا الدين علي بن شيخ الشهيد محمّد بن مکي عن والده عن شيخ فخرالدين محمّدبن العلامه جمال الدين الدحسن بن يوسف بن علي المطهر عن والده عن شيخ المحقق نجم الحله والدين ابوالقاسم جعفربن الحسن بن يحيي بن سعيد عن السيد شمس الدين ابي علي فخاربن معد الموسي عن الامام ابي الفضل شاذان بن جبرئيل القمي نزيل مهبط الوحي ودار هجره رسول الله (صلي‌الله‌عليه‌وآله) عن الشيخ عماد الدين محمدبن ابي القاسم الطبري عن ابي علي الحسن بن ابن جعفر عن محمّدبن الحسن الطوسي مؤلف التهذيب والاستبصار عن والده عن الشيخ ابو عبدالله المفيد عن ابي القاسم جعفربن محمّد بن قولويه الفقيه القمي عن محمّدبن يعقوب الکليني مؤلف الکافي والشيخ المفيد يروي عن محمّد بن علي بن بابويه مؤلف من لايحضره الفقيه.وقد يکون الواسطه بين الطوسي و



قیمت: تومان


پاسخ دهید