فهرست
مقدمه1
فصل اول: کليات و مفهوم شناسي4
1- کليات4
1-8- پرسش هاي فرعي پژوهش8
1-9- فرضيه هاي پژوهش9
1-10- پيش فرض هاي پژوهش9
1-11- اهداف پژوهش10
1-12- روش گرد آوري اطلاعات10
1-13- نتايج علمي و عقلي تحقيق10
2- مفهوم شناسي11
2-1- معناي لغوي تفسير11
2-2- معناي اصطلاحي تفسير12
2-3- معناي لغوي و اصطلاحي قواعد14
2-4- تعريف قواعد تفسير15
2-5- انواع قواعد تفسير17
فصل دوم: نگاهي به زندگي ملا فتح الله و تفسير منهج الصادقين19
الف: زيست نامه ملا فتح الله کاشاني19
ولادت و رشد19
استادان21
شاگردان22
آثار23
وفات27
نسبت زنده شدن پس از مرگ28
ب) نگاهي گذرا به تفسير منهج الصادقين29
انگيزه نوشتن و وجه تسميه منهج الصادقين30
مباحث مقدماتي32
منابع تفسيري34
شيوه طرح مباحث در منهج الصادقين41
1-3- فرهنگ عامه عصر نزول78
2- توجه به وجود معاني مختلف در لفظ81
3- شناسايي معناي حقيقي و مجازي و فرق نهادن بين آن ها82
4- روش ملا فتح الله کاشاني در کشف و تبيين واژه ها83
4-1- استناد به آيات ديگر83
4-2- استناد به روايات پيامبر9و امامان معصوم:85
4-3- توجه به فرهنگ عامه مردم عصر نزول(اشعار و متون عرب معاصر نزول)87
4-4- استناد به سخنان صحابه و اهل لغت89
4-5- اشاره به وجود معاني مختلف در لفظ90
4-6- شناسايي معناي حقيقي و مجازي و فرق نهادن بين آن ها91
5- نقد و بررسي روش ملا فتح الله در توجه به مفردات92
فصل پنجم: توجه به قاعده در نظر گرفتن ادبيات عرب در فهم و تفسير قرآن98
1- ادله اهميت توجه به ادبيات عرب در تفسير قرآن98
1-2- روايات معصومان::101
1-3- سخنان مفسّران و دانشمندان علوم قرآني104
2- روش ملا فتح الله در توجه به ادبيات عرب105
3- نقد و بررسي روش ملا فتح الله کاشاني در توجه به قواعد ادبيات عرب110
3-1- امتيازات110
3-2- کاستي ها110
3-2-1- ذکر احتمالات در ترکيب آيات بدون تعيين و ترجيح110
3-2-2- عدم ذکر برخي نکات ادبي111
فصل ششم: توجه به قراين تفسير در منهج الصادقين114
4- سبب نزول126
4-2- روش ملا فتح الله در توجه به سبب نزول129
5-1- روش ملا فتح الله در توجه به شأن نزول135
6- توجه به فرهنگ زمان نزول137
8- روش ملا فتح الله در استفاده از آيات ديگر به عنوان قرينه141
9- استفاده از روايات به عنوان قرينه147
10-2- کاستي ها156
فصل هفتم: در نظر گفتن انواع دلالت ها در تفسير منهج الصادقين161
2- روش ملا فتح الله در توجه به اقسام دلالت ها169
3- نقد و بررسي روش ملا فتح الله در توجه به اقسام دلالت ها173
3-1- امتيازات173
نتايج175

مقدمه
قرآن کريم کامل ترين و جامع ترين و آخرين پيام الهي براي دستيابي بشر به سعادت و رستگاري و مايه هدايت تمام انسان ها است”هُدًى لِّلنَّاسِ”1 و چگونگي برخورداري از اين هدايت در گرو فهم و کشف رموز اين کتاب الهي است و کشف اين رموز تنها از طريق فهم صحيح آن به دست مي آيد.
بدين جهت خداوند خود را معلم و مفسّر قرآن معرفي کرده است(الرَّحْمَنُ* عَلَّمَ الْقُرْآنَ)2، به علاوه آيات قرآن نيز خود مبين و مفسّر يکديگر هستند؛ در مرحله بعد رسول خدا براي اصحاب و ياران خويش آيات قرآن را تبيين مي کرده است تا آن ها از هدايت اين کتاب برخوردار شوند و خداوند تفسير و تبيين قرآن را يکي از وظايف پيامبر9بيان کرده است.(وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ)3؛ بعد از پيامبر9نيز به تبع ايشان اهل بيت3به تفسير و تبيين قرآن پرداخته اند و در طول دوران حيات خويش به رهنمود هاي آن توجه داشته و براي اصحاب و ياران خويش آن را بيان کرده اند؛ تفسيري که توسط پيامبر9و ائمه3بيان مي شد به دليل اتصال علم آن ها به علم الهي از هر گونه خطا و اشتباه عاري بود.
دانشمندان و مفسّران شيعه نيز در طول تاريخ تحت آموزش اهل بيت3به تفسير قرآن همت گماشتند و آثار جاودانه اي از خود به جاي نهادند اما با وجود تلاش هاي فراوان صورت گرفته از سوي اين مفسّران باز هم تفسير قرآن در طول تاريخ دچار ضعف ها و نقص هايي شده است و اين امر را مي توان نتيجه عدم توجه کافي به رعايت قواعد و ضوابط تفسير دانست. قواعد تفسير، قوانين و ضوابط کلي اي هستند که مفسّر بايد با در نظر گرفتن آن ها اساس و شالوده تفسير خويش را پي ريزي کند و بر اساس آن ها به تفسير قرآن بپردازد؛ به گونه اي که عدم رعايت آن ها موجب خطا و اشتباه در تفسير خواهد شد. برخي از قواعد تفسير عبارتند از: توجه به قرائت صحيح، در نظر گرفتن مفردات و تبيين آن ها، توجه به قواعد و ادبيات عرب، توجه به قراين و در نظر گرفتن انواع دلالت ها.
تفسير منهج الصادقين في الزام المخالفين اثر مفسّر گرانقدر ملا فتح الله کاشاني از مفسّران شيعي قرن دهم هجري، تفسيري است که ما در اين پژوهش به بررسي آن از حيث رعايت قواعد تفسير خواهيم پرداخت.
اين تفسير که به زبان فارسي نگاشته شده است، بدون شک يکي از بهترين و جامع ترين تفاسير فارسي تاليف شده در عصر خويش بوده است.
در پژوهش حاضر که در هفت فصل نگاشته شده است در فصل نخست به بيان مفاهيم و کليات از قبيل تفسير، قواعد تفسير و لزوم توجه به آن ها مي پردازيم؛ در فصل دوم نگاهي به زندگي ملا فتح الله صاحب تفسير منهج الصادقين و ديگر آثار وي داريم و در فصل سوم تا هفتم نيز به بررسي پنج قاعده تفسيري بعني در نظر گرفتن قرائت صحيح، توجه به مفردات، توجه به قواعد ادبي، توجه به قراين، در نظر گرفتن انواع دلالت ها، در تفسير منهج الصادقين و ميزان رعايت آن ها در اين تفسير خواهيم پرداخت.
در زمينه قواعد تفسير کتب و مقالاتي تاليف شده است مانند “قواعد التفسير لدي الشيعه والسنه” اثر محمد فاکر ميبدي، “قواعد التفسير جمعاً و دراسهً” از خالدبن عثمان سبت، “اصول التفسير و قواعده” از خالد عبدالرحمن عک، و “روش شناسي تفسير قرآن” از علي اکبر بابايي که در فصل دوم آن به بيان هفت قاعده کلي از قواعد تفسير پرداخته است. اما اين آثار تنها به ذکر قواعد تفسير پرداخته و تفسير خاصي را از حيث رعايت اين قواعد مورد بررسي قرار نداده اند.
در مورد رعايت قواعد تفسير در منهج الصادقين، با وجود اين که اين تفسير حاوي مطالب تفسيري رفيع و در خور تامل بسياري است، بايد گفت آن گونه که شايسته است، مورد بررسي قرار نگرفته است و با تحقيقي که درباره کتب و مقالات و پايان نامه هايي که در رابطه با ملا فتح الله کاشاني و تفسير منهج الصادقين انجام گرفته، روشن مي شود که اکثر اين آثار به منهج و روش تفسيري آن اشاره کرده اند و قواعد مورد استفاده در اين تفسير را بررسي نکرده اند.
از اين رو ما در اين پژوهش اولاً حوزه تحقيق را به تفسير منهج الصادقين و ثانياً به قواعد مورد استفاده در اين تفسير محدود کرده ايم و به اين جهت، اشکالي که در آثار فوق ديده مي شود، سعي شده که در اين تحقيق بر طرف شود.
به اميد آن که پژوهش حاضر بتواند در مراکز علمي به عنوان مقدمه اي براي آشنايي بيشتر قرآن پژوهان با اين تفسير و زمينه اي براي ورود به بحث تفسيري، مورد استفاده قرار گيرد.

فصل اول: کليات و مفهوم شناسي
1- کليات
1-1- بيان مسأله
قرآن کريم در بر دارنده برنامه جامع سعادت و رستگاري بشر است و از اين رهگذر انسان را هدايت و راهنمايي مي کند (هُدًى لِّلنَّاسِ)4″ [كتابى ] كه مردم را راهبر و [متضمن] است”. خداوند متعال براي فهم قرآن کريم و بهره مندي بشر از هدايت آن، دستور به تدبّر و تفکّر در آيات خويش داده است. اما چون قرآن داراي مراتب مختلف فهم، بطون، تاويل، ايجاز، استعاره، و اموري از اين قبيل است همه مردم نمي توانند به کنه همه معاني و مفاهيم قرآن پي ببرند بلکه براي فهم دقيق کلام وحي بي نياز از مراجعه به کتب تفسيري نيستند يکي از اين تفاسير، تفسير ارزشمند منهج الصادقين في الزام المخالفين اثر ملا فتح الله کاشاني است. از آن جا که براي فهم دقيق قرآن مانند هر کلام ديگري بايد ضوابط و و قواعدي را رعايت کرد که پايه هاي اساسي استنباط و فهم آن به شمار مي آيد، از اين رو ارزش هر تفسيري بستگي به رعايت قواعد تفسير دارد تا برداشت هاي تفسيري مفسّر مطابق با مقاصد الهي آيات باشد. مراد از قواعد تفسير هم مجموعه اي از قوانين و ضوابط کلي اي است، که واسطه فهم قرآن قرار مي گيرد و چهار چوب و قوانين اصلي تفسير را بيان مي کند تا مفسّر در هنگام تفسير با رعايت آن ها و بر طبق آن ها به تبيين و تفسير کلام الهي بپردازد. از اين رو بر آن شديم تا اين تفسير گرانسنگ را از حيث رعايت برخي قواعد تفسير مورد بررسي قرار دهيم.
اين قواعد طيف گسترده اي از قوانين و مقررات را در بر مي گيرد. برخي از قواعد که در اين تحقيق مورد بررسي قرار خواهد گرفت عبارتند از: قاعده توجه به قرائت صحيح آيات، توجه به مفردات و تبيين آن ها، در نظر گرفتن قواعد ادبيات عرب، توجه به قراين تفسير و قاعده توجه به دلالت هاي کلام.

1-2- علت انتخاب موضوع، اهميت و فايده آن
مي دانيم که قرآن کريم آخرين و کامل ترين رهنمود خداوند براي دست يابي به سعادت و رستگاري بشر است. بهره مندي او از اين اقيانوس بي کران در گرو فهم و تفسير صحيح آيات الهي است و با اين که مفسّران گرانقدر با به کار گيري شيوه هاي مختلف تفسيري از جمله تفسير روايي، قرآن به قرآن، اشاري، عرفاني و … به تفسير قرآن پرداخته اند، نمي توان ادعا کرد که حاصل اين زحمات تفسيري کامل و خالي از هر نوع خطا يا اشتباه و انحرافات تفسيري است و به جرات مي توان گفت يکي از دلايل مهم اين اشتباهات و انحرافات عدم توجه کافي به قواعد و ضوابط تفسيري است. قواعدي که در صورت بي توجهي به آن ها مفسّر گرفتار تفسير به راي شده و از ارزشمندي تفسير او کاسته مي شود.
علاوه براين، اعتماد به يافته هاي مفسّران اهميت اين موضوع را دو چندان مي سازد؛ چرا که بهره مندي از هدايت قرآن و رسيدن به سعادت جز بر مبناي شناخت صحيح و تفسير دقيق کلام الهي ميسر نيست و اين مهم فقط در سايه رعايت قواعد تفسير از سوي مفسّران در استنباط مراد الهي از آيات قرآن ميسر است. از اين جهت بر آن شديم تا با انتخاب اين موضوع هم اهميت رعايت قواعد تفسير را بررسي کنيم و هم با برجسته کردن نقاط قوت تفسير گرانسنگ منهج الصادقين، توجه دوست داران تفسير را هر چه بيشتر به آن جلب کنيم و قدم نا چيزي در جهت قدرداني از اين مفسّر بزرگ و ارج نهادن به تفسير وي برداريم.
1-3- سابقه پژوهش
آثاري که به قواعد تفسير و تفسير منهج الصاديقين پرداخته اند، به چند دسته تقسيم مي‌شوند، که عبارتند از:
1-3-1- کتب قواعد تفسير
راجع به قواعد تفسير و لزوم به کار گيري آن ها توسط مفسّر، کتب و مقالات مختلفي تدوين و تاليف شده است مانند “قواعد التفسير لدي الشيعه والسنه”از محمد فاکر ميبدي، “منطق تفسير قرآن- مباني و قواعدتفسير قرآن”، از محمد علي رضايي اصفهاني، “قواعد التفسير جمعاً و دراسهً” از خالدبن عثمان سبت، “اصول التفسير و قواعده” ازخالد عبدالرحمن عک، و “روش شناسي تفسير قرآن” از علي اکبر بابايي که در فصل دوم آن به بيان هفت قاعده کلي از قواعد تفسير پرداخته است.
1-3-2- آثار (کتب، پايان نامه و مقاله) درباره تفسير منهج الصادقين
اما در مورد رعايت قواعد تفسير در منهج الصادقين، با وجود اين که اين تفسير حاوي مطالب تفسيري رفيع و در خور تامل بسياري است، بايد گفت آن گونه که شايسته است، مورد بررسي قرار نگرفته است و با تحقيقي که درباره کتب و مقالات و پايان نامه هايي که در رابطه با ملا فتح الله کاشاني و تفسير منهج الصادقين انجام گرفته، روشن مي شود که اکثر اين آثار به منهج و روش تفسيري ايشان اشاره کرده اند که از جمله مي توان کتاب”المفسّرون حياتهم و منهجهم” اثر سيد محمد علي ايازي و مقدمه علامه شعراني بر تفسير منهج الصادقين و تعدادي مقاله و پايان نامه ديگر را نام برد. از اين ميان فقط برخي از کتب و مقالات و پايان نامه هايي برخورديم که به گونه اي بحث قواعد تفسير منهج الصادقين را در خلال مباحث خود آورده و به طور مستقل به بررسي آن نپرداخته اند. در اين جا به برخي از اين آثار اشاره مي کنيم. در کتاب “ملا فتح الله کاشاني و تفسير منهج الصادقين” تاليف شهناز شايانفر که درچهار فصل نوشته شده است در فصل اول و دوم به شرح حال مولف و معرفي تفسير منهج الصادقين پرداخته و در همان فصل عنواني با نام “پاره اي از قواعد تفسير منهج الصادقين” آورده و در حد پنج صفحه پاره اي از قواعد اين تفسير را بيان کرده است. در فصل سوم سيماي کلامي و نمونه هاي تفسيري از منهج الصادقين را آورده است. پايان نامه اي تحت عنوان “اهم افکار کلامي در تفسير منهج الصادقين” توسط علي اصغر کريمي نگاشته شده که در خلال مباحث گاهي به قواعد تفسير در منهج الصادقين اشاره مي کند. پايان نامه ديگري نيز با عنوان”نقد و بررسي تفسير منهج الصادقين” نوشته اصغر معظم وجود دارد که در آن پس از شرح حال مفسّر و آثار او مباحث فقهي، تاريخي، شأن نزول و مبحث قرائت در اين تفسير مورد بررسي قرار مي گيرد. مقالات تقريبا خوبي در مورد منهج الصادقين به نگارش در آمده است ولي در اکثر آن ها فقط روش تفسير منهج الصادقين مورد بررسي قرار گرفته است. به عنوان نمونه دو مورد از اين مقالات را ذکر مي کنيم. مقاله “نگاهي به تفسير منهج الصادقين” تاليف حسين ستار که در آن پس از معرفي مولف و آثارش برخي ويژگي هاي تفسير منهج الصادقين را شمرده است، مقاله”روش شناسي تفسير منهج الصادقين” نوشته حميد رضا فهيمي تبار که در اين مقاله نيز فقط به بررسي روش هاي تفسيري منهج پرداخته شده است. همچنين مقاله”روش شناسي تفسير منهج الصادقين” تاليف علي خادم پير، وي بعد از شرح حال مفسّر، شيوه تفسيري و برخي مباحث تفسيري را مورد بررسي قرار مي دهد.
با توجه به مطالب فوق روشن مي شود که تحقيقات انجام شده در مورد ملا فتح الله کاشاني و تفسير منهج الصادقين در حد روش شناسي بوده و اگر هم به قواعد توجه شده به صورت خيلي گذرا بوده است؛ به همين دليل در اين تحقيق برآنيم تا اين تفسير را از حيث رعايت قواعد تفسير مورد بررسي قرار دهيم.
1-4- جنبه جديد بودن و نوآوري پژوهش
با توجه به آثاري که در سابقه پژوهش در اين زمينه بيان شد، مي توان گفت جنبه جديد بودن اين پژوهش نسبت به ساير پژوهش هاي انجام گرفته اين است که اولاً در اين پژوهش حوزه تحقيق به منهج الصادقين محدود شده است و مانند برخي از کتب که به آن اشاره کرديم فقط به بيان قواعد تفسير پرداخته و تفسير خاصي را مورد توجه قرار نداده اند، داراي تمايز است چرا که در اين پژوهش تمام مطالب در حوزه منهج الصادقين بوده و قواعد تفسير به کار رفته در آن را ارائه مي دهد. ثانياً برخي تحقيقات خصوصا مقالاتي که قبلاً به آن ها اشاره شد به طور کلي روش تفسير منهج الصادقين را بررسي مي کنند و اگر هم به قواعد تفسير مي پردازند به صورت خيلي گذرا از آن رد مي شوند. در اين پژوهش ما حوزه تحقيق را به قواعد تفسير در منهج الصادقين محدود کرده ايم که از اين جهت نيز نسبت به آثار فوق داري تمايز است و از اين رو تحقيقي نو در اين زمينه به شمار مي آيد.
1-5- ضرورت و اهميت موضوع
اهميت فهم قرآن و تفسير و تبيين معارف و آموزه هاي قرآن کريم که اصلي ترين منبع هدايت بشر به سوي سعادت و رستگاري است، بر کسي پوشيده و مخفي نيست. از آن جا که قواعد تفسير راه فهم کلام الهي را براي ما تسهيل مي کند و بکارگيري آن ها توسط مفسّر وي را از خطا و گرفتار شدن به تفسير به راي باز مي دارد، بر پوينده راه تفسير است که با اين قواعد آشنا شده و از آن ها براي فهم قرآن مدد گيرد. با توجه به جايگاهي که تفسير منهج الصادقين در ميان تفاسير دارد اهميت و ضرورت شناخت قواعد اين تفسير بر کسي پوشيده نيست. پس در مرحله اول شناخت قواعد تفسير در منهج الصادقين کمکي براي فهم بهتر اين تفسير است که اين نيز به نوبه خود سبب فهم بهتر قرآن خواهد شد به علاوه بررسي قواعد تفسير در منهج الصادقين از اين جهت ضرورت پيدا مي کند که مطرح ساختن اين تفسير سبب مي شود تا همچنان بر سر زبان ها باشد و اين حفظ آثار گذشتگان و زنده نگه داشتن آن ها يکي از ابزار حفظ قرآن است.

1-6- فوايد تحقيق
يکي از فوايد اين پژوهش آشنا شدن نسل قرآن پژوه جديد با تفسير منهج الصادقين و برداشتن غبار کهنگي از روي اين تفسير است به علاوه کسي که قصد مطالعه و تحقيق پيرامون تفسير منهج الصادقين را داشته باشد با شناخت قواعد تفسيري رعايت شده در آن استفاده مفيدتري از اين تفسير خواهد برد، چراکه شناخت قواعد بر تفسير مقدم است. همچنين آشنايي با قواعد تفسير در منهج الصادقين سبب مي شود تا بتوانيم بهتر اين تفسير را مورد نقد و بررسي قرار دهيم.
1-7- پرسش اصلي پژوهش
1-7-1- در تفسير منهج الصادقين قواعد تفسيري تا چه مقدار رعايت سده است؟
1-8- پرسش هاي فرعي پژوهش
1-8-1- معناي تفسير و قواعد تفسيري چيست؟
1-8-2- ملا فتح الله کاشاني کيست و ويژگي هاي تفسير منهج الصادقين چيست؟
1-8-3- ميزان توجه ملا فتح الله کاشاني به قاعده قرائت صحيح در تفسير آيات چقدر است؟
1-8-4- آيا مفسّر قاعده توجه به مفردات را در تفسير خود رعايت کرده است؟
1-8-5- آيا در تفسير منهج الصادقين از ادبيات عرب براي تبيين و تفسير آيات بهره گرفته شده است؟
1-8-6- ميزان توجه مفسّر به قراين مختلف از جمله سياق و سبب نزول چقدر است؟
1-8-7- مولف منهج الصادقين توجه به دلالت هاي کلام را چه مقدار رعايت کرده است؟

1-9- فرضيه هاي پژوهش
1-9-1- تفسير کشف مراد و مقاصد الهي از آيات است و مقصود از قواعد احکام کلي اي است که با شناخت آن ها فهم دقيقي از قرآن فهميده مي شود.
1-9-2- ملا فتح الله از مفسّران و متکلمان قرن دهم در کاشان است و تفسير منهج الصادقين که تفسيري فارسي و روان است يکي از مهمترين آثار وي مي باشد که از آغاز تا کنون مورد توجه قرآن پژوهان بوده است.
1-9-3- مفسّر چون در پي نگارش تفسيري عامه پسند بوده است بحث گسترده در موضوع قرائت را مفيد ندانسته و در اين موضوع به حداقل بسنده کرده است.
1-9-4- ملا فتح الله در حد امکان به مفاهيم کلمات در زمان نزول توجه کرده است.
1-9-5- مفسّر به اعراب آيات در هنگام تفسير دقت نموده است.
1-9-6- مولف منهج الصادقين در مواردي که تفسير آيات منوط به در نظر گرفتن قراين گوناگون بوده است، آن ها را به کار گرفته است.
1-9-7- مفسّر به دلالت هاي کلام تا حد امکان توجه کرده است.
1-10- پيش فرض هاي پژوهش
1-10-1- قرآن کريم براي عموم مردم قابل فهم است.
1-10-2- فهم قرآن داراي مراتب مختلف است و در قرآن اموري چون کنايه ايجاز و استعاره به کار رفته است.
1-10-3- فهم دقيق قرآن نياز به قواعد و ضوابط دارد.
1-10-4- رعايت قواعد تفسير توسط مفسّر سبب پرهيز از اختلاف در تفسير و تفسيري قريب به وافع مي شود.
1-11- اهداف پژوهش
در مباحث قبلي اهميت قواعد تفسير و رعايت آن ها توسط مفسّر بررسي شد و گفتيم که اگر اين قواعد در هنگام تفسير رعايت نشود سبب تفسير به راي و بروز خطا در يافته هاي تفسيري مفسّر خواهد شد و در نتيجه از ارزش تفسير او کاسته خواهد شد. هدف از اين پژوهش اين است که با ارائه ميزان رعايت قواعد تفسير در منهج الصادقين اهتمام و اهميت اين مفسّر را به اين قواعد مشخص کرده تا از اين رهگذر ارزش و اهميت اين تفسير براي نسل جديد روشنتر شود و هم با زنده نگه داشتن آثار اين مفسّر بزرگ که در آن روزگاران مورد توجه و عنايت خاص فارسي زبانان بوده است، خدمتي به فرهنگ و وتاريخ و تمدن اسلامي کرده باشيم و حقي که اين بزرگان بر عهده ما دارند را بتوانيم تا حد امکان ادا کنيم.
1-12- روش گرد آوري اطلاعات
در انجام اين پژوهش ابتدا اطلاعات به صورت کلي از کتب مختلف جمع آوري شده و سپس با بررسي مطالب، مباحثي که مورد نياز بود فيش برداري شده است. روش جمع آوري اطلاعات به صورت کتابخانه اي است و در انجام اين پژوهش از کتابخانه هاي پژوهشگاه فرهنگ و معارف قرآن، آستان قدس رضوي و دفتر تبليغات اسلامي استفاده شده است.
1-13- نتايج علمي و عقلي تحقيق
از آن جا که تفسير منهج الصادقين يک تفسير جامع شيعي به زبان فارسي است و قواعد آن تاکنون معرفي نشده است، پژوهش حاضر مي تواند در مراکز عالي و حوزوي به عنوان مقدمه اي براي آشنايي بيشتر قرآن پژوهان با اين تفسير و زمينه اي براي ورود به بحث تفسيري، مورد استفاده قرار گيرد. علاوه براين، ارزيابي تفسير و اين که مخاطب با دانستن قواعد تفسير بهتر مي تواند از آن استفاده کند، نيز از ديگر نتايج علمي اين پژوهش به شمار مي آيد.

2- مفهوم شناسي
2-1- معناي لغوي تفسير
در کتب لغت معاني متعددي براي تفسير آمده است که برخي از آن ها عبارتند از “پيدا و آشکار کردن امر پوشيده”5، “جدا کردن”6 ، “ابانه”،7 “شرح قصه هاي مجمل قرآن”8 و …
بعضي لغت شناسان تفسير را به معناي”اظهار معناي معقول” دانسته اند و نيز آن را مخصوص بيان مفردات و غرائب الفاظ مي دانند.9
فخر الدين طريحي صاحب مجمع البحرين در معناي لغوي تفسير چنين مي نويسد:
“تفسير در لغت کشف معناي لفظ و اظهار آن است و از فسر که مقلوب سفر است گرفته شده است. گفته مي شود “اسفرت المراه عن وجهها” زماني که زن چهره خود را آشکار مي کند و گفته مي شود”اسفر الصبح” هنگامي که صبح آشکار شود.10″
با توجه به معاني فوق مي توان فهميد از آن جا که تفسير مصدر باب تفعيل است و چون ثلاثي مجرد اين واژه (فسر) متعدي است تنها معنايي که بدان اضافه مي‌شود تاکيد و مبالغه بيشتر است، از اين رو تفسير در لغت به معناي به خوبي آشکار کردن امر پوشيده است. چنانچه برخي نيز همين معنا را براي تفسير بيان کرده اند و گفته اند:
“واژه “فسر” (بر وزن عصر) به معني آشکار کردن و توضيح دادن مطلبي و واضح ساختن آن است و تفسير مصدر باب تفعيل است که همان معناي مجرد خود را با تاکيد و مبالغه بيشتري بيان مي کند و در معناي آن مي توان گفت: نيکو آشکار کردن و از پوشيده اي پرده برداشتن است.”11

2-2- معناي اصطلاحي تفسير
واژه تفسير فقط يک بار در قرآن به کار برده شده است(وَلَا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاكَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِيرًا)12″و براى تو مثلى نياوردند مگر آنكه [ما] حق را با نيكوترين بيان براى تو آورديم”
مفسّران در بيان معناي تفسير در اين آيه نظرات مختلفي را بيان کرده اند.13 برخي14 از مفسّران معناي”بيان و کشف” را ذکر کرده اند و برخي15 ديگر آن را به معناي”معنا و مُؤدّي” گرفته اند.
مفسّران و دانشمندان علوم قرآني در تفاسير خود تفسير را تعريف کرده اند. در اين جا به ذکر چند تعريف از تفسير که در کتب تفسيري آمده است اشاره مي کنيم. و در پايان تعريف يکي از دانشمندان معاصر را که تعريف جامعي از تفسير است، مي آوريم.
2-2-1- علامه طباطبايي;
علامه طباطبايي;در معناي تفسير مي فرمايند:
“و هو بيان معاني الآيات القرآنية و الكشف عن مقاصدها و مداليلها”16 يعني تفسير به معناى بيان معاني آيات قرآنى، و كشف مقاصد و مداليل آن است.
2-2-2- ملا فتح الله کاشاني
ملا فتح الله کاشاني در تفسير منهج الصادقين تفسير را اين گونه تعريف کرده است:
“ببايد دانست كه تفسير كشف مراد است از لفظ مشكل و آن مشتق است از فسر به معنى روشن كردن”17
2-2-3- آيت الله خويي;
آيت الله خويي;در البيان در تعريف تفسير چنين مي فرمايند:
“التفسير هو إيضاح مراد اللّه تعالى من كتابه العزيز”18؛ تفسير آشکار کردن مراد خداي تعالي در قرآن است.
2-2-4- سيد هاشم بحراني
بحراني در البرهان في تفسير القرآن چنين مي نويسد:
“التفسير: تبيين و إيضاح المقصود من الكلام.”19؛ تفسير بيان و آشکار کردن مراد و مقصود کلام است.
يکي از دانشمندان معاصر علوم قرآني پس از بررسي تعاريف تفسير از ديدگاه مفسّران، تعريف پيشنهادي براي تفسير ارائه مي دهد که تعريف جامعي از تفسير مي باشد وي مي نويسد:

“تفسير عبارت است از بيان مفاد استعمالي آيات قرآن، و آشکار نمودن مراد خداي متعال از آن بر مبناي ادبيات عرب و اصول عقلايي محاوره.”20
ايشان در ادامه به توضيح اين تعريف مي پردازند و هر کدام از اصطلاحات بکار برده شده در تعريف را توضيح مي دهند.21
با توجه به مطالب فوق روشن مي شود که معناي لغوي و اصطلاحي تفسير بي ارتباط با يکديگر نيستند و هر دو به نوعي بر بيان و آشکار نمودن امر پنهان و پوشيده دلالت دارند به گونه اي که در همه تعاريف کشف و بيان و آشکار کردن ديده مي شود، از اين رو تفسير حقيقي بر سخني اطلاق مي شود که با توجه به قواعد و اصول، مراد خداي تعالي از آيات و مفاد استعمالي آن ها را بيان کند و بر اين اساس به سخني که فاقد اين خصوصيات باشد تفسير اطلاق نمي شود.

2-3- معناي لغوي و اصطلاحي قواعد
قواعد جمع قاعده و قاعده به معاني مختلف از جمله به “پايه، اساس و بنياد” به کار رفته است.22 “قواعد البيت” نيز به پايه هاي خانه معنا شده است.23 اين واژه سه بار در قرآن به کار رفته است24 از جمله در آيه(وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ)25 “و هنگامى كه ابراهيم و اسماعيل پايه‏هاى خانه [كعبه] را بالا مى‏بردند”که به همان معناي پايه و اساس به کار رفته است.
صاحب قواعد التفسير قاعده را به معناي حکم کلي اي مي داند که به وسيله آن احکام جزئياتش شناخته مي شود: “هي حکم کلي يتعرف به علي احکام جزئياته”26
برخى نيز گفته اند: قاعده در اصطلاح به معناى ضابطه است و آن امرى كلى منطبق بر تمامى جزئيات است.” القاعده: فى الاصْطِلَاحِ بِمَعْنَى الضَّابِطِ وَ هِىَ الْأَمْرُ الكُلِّىُّ الْمُنْطَبِقُ عَلَى جَمِيعِ جُزْئِيَّاتِهِ.”27 جرجانى نيز در تعريف آن “امر كلى” را به “قضيه كلى” تغيير داده و گفته است: “إن القاعدة هي قضية كلية منطبقة على جميع جزئياتها”28
با توجه به مطالب فوق روشن مي شود گر چه اين تعاريف تفاوت اندکي با هم دارند اما در همه آن ها يک ويژگي يعني “کلي بودن قاعده” بيان شده است.
2-4- تعريف قواعد تفسير
قواعد تفسير عنوان مرکبي است؛ از اين رو تعاريف گوناگوني از آن در کتبي که در زمينه قواعد تفسير تاليف شده، ارائه شده است.
خالد بن عثمان صاحب کتاب “قواعد التفسير” آن را اين گونه تعريف کرده است:
“هي الاحکام الکليه التي يتوصل بها الي استنباط معاني القرآن العظيم و معرفه کيفيه الاستفاده منها.”29 ؛ قواعد تفسير احكامى كلى هستند كه به وسيله آن ها استنباط معانى قرآن عظيم و شناخت چگونگى استفاده از آن ها به دست مى آيد.
وي سپس ياد آور مي شود که قواعد تفسير، جزئي از علوم قرآن به شمار مي رود ولي گاهي به همه علوم قرآن “قواعد تفسير” گفته مي شود که از باب اطلاق جزء بر کل است يا اينکه به سبب آن است که در کتب علوم قرآن قواعد زيادي از تفسير موجود است.30
برخي نيز قواعد تفسير را قضيه اى كلى مي دانند كه استنباط معانى قرآن با آن حاصل مى شود.31
عبد الرحمن العک نيز در کتاب”اصول التفسير و قواعده” قواعد تفسير را جزئي از اصول تفسير مي داند و مي نويسد:
“علم اصول التفسير عند اصوليين هو ما يبني عليه التفسير حسب قواعده و مناهجه.”32؛ علم اصول تفسير نزد دانشمندان علم اصول آن چيزي است که تفسير بر حسب قواعد و روش هايش بر آن استوار مي شود.
صاحب کتاب”روش شناسي تفسير قرآن” که فصل دوم کتاب خود را به قواعد تفسير اختصاص داده است، نيز در رابطه با قواعد تفسير چنين مي نويسد:
“هر کس بخواهد به تفسير آيات کريمه و فهم مراد خداي متعال از آن بپردازد نيازمند آن است که قواعد متني را بر مبناي بديهيات عقلي و قطعيات و مسلمات شرعي و ارتکازات عقلايي، براي تفسير شناسايي کند و شيوه تفسير خود را بر آن استوار نمايد، تا هم شيوه تفسيري او بي مبنا و استحساني نباشد و هم در موارد اختلاف، انتخاب او بي ملاک و گزاف نباشد و هم با رعايت آن قواعد، خطاهاي تفسيري وي کاهش يافته و به مراد واقعي خداي متعال بيش از ديگران دست يابد…. قواعد تفسير بخش مهمي بلکه مهمترين بخش از اصول تفسير را تشکيل مي دهد.33”
ايشان در ادامه نسبت اين قواعد به تفسير را مانند نسبت علم منطق با انديشه و استدلال و نسبت اصول فقه با علم فقه مي دانند و رعايت آن ها توسط مفسّر را سبب کاهش خطاهاي تفسيري و نزديک شدن به مراد واقعي خداي تعالي مي دانند.
باتوجه به اين مطالب مشخص مي شود که ايشان در اين تعريف مانند صاحب اصول التفسير، قواعد تفسير را بخشي از اصول تفسير مي دانند امّا همين دانشمند معاصر قرآن در تعريف ديگري که از قواعد تفسير در جاي ديگر دارند آن را جداي از اصول تفسير دانسته اند و مي نويسند:
“با توجه به اينكه يكى از معانى لغوى قاعده، اساس (پى و پايه) است مى توان گفت كه قواعد تفسير، معرفت ها و ديدگاه هايى اند كه اساس و پايه تفسيرند و تفسير بر آن ها مبتنى مى شود؛ ولى اشكال اين تعريف ها اين است كه اصول و مبانى تفسير را نيز شامل مى شوند و قواعد با اصول و مبانى تفسير تداخل پيدا مى كنند، زيرا اصول و مبانى تفسير نيز معرفت ها و ديدگاه هايى اند كه تفسير بر آن ها مبتنى مى شود و قاعده اى كه براى تحصيل حجت بر كشف مراد خداى متعال از آيات تبيين شده است بر اصول و مبانى تفسير نيز صادق است، پس اگر بخواهيم قواعد را به گونه اى تعريف كنيم كه از مبانى و اصول جدا شود، با توجه به اينكه قاعده در لغت به معناى ضابطه و قانون نيز آمده بهتر است آن را چنين تعريف كنيم: قواعد تفسير، دستورالعمل هايى كلى براى تفسير قرآن مبتنى بر مبانى متقن عقلى، نقلى و عقلايى اند كه رعايت آن ها تفسير را ضابطه مند مى كند و خطا و انحراف در فهم معنا را كاهش مى دهد. طبق اين تعريف، معرفت ها و ديدگاه هايى كه مبناى تفسيرند اگر دستورالعمل نباشند و ويژگى دستورى نداشته باشند قواعد تفسير نيستند، بلكه مبانى يا اصول تفسيرند.”34
با توجه به مطالب فوق روشن مي شود در تعاريفي که ابتدا براي قواعد تفسير بيان شد اولاً تنها به ذکر اين نکته پرداخته شده بود که قواعد تفسير احکام کلي اي هستند که وسيله استنباط معاني قرآن قرار مي گيرند و ثانياً به ذکر تعريفي جداگانه براي قواعد تفسير نپرداخته اند و آن را ذيل اصول تفسير تعريف کرده اند، در نتيجه تعاريف جامع و کاملي براي قواعد تفسير نيستند. اما تعريف اخير به دليل اين که اولاً قواعد تفسير را جداي از اصول و مباني تفسير دانسته و جداگانه به تعريف آن پرداخته است و ثانياً به خواستگاه قواعد تفسير نيز اشاره کرده و آن را مبتني بر مباني متقن عقلي، نقلي و عقلايي مي داند، تعريف جامع تر و بهتري براي قواعد تفسير است.

2-5- انواع قواعد تفسير
تقسيمات مختلفي در مورد انواع قواعد تفسير صورت گرفته است و هر کدام از صاحبان قواعد تفسير در کتب خود به ذکر انواعي از اين قواعد پرداخته و آن ها را با آيات قرآن تطبيق داده اند.
خالد بن عثمان در کتاب “قواعد التفسير” 380 قاعده را برشمرده است و اين قواعد را در 21 مورد دسته بندي کرده و در هر دسته چند قاعده را گنجانده است. وي ابتدا به توضيح قاعده مي پردازد و سپس آن را با آيات قرآن تطبيق مي دهد.35
خالد عبدالرحمن عک -همانطور که قبلاً هم اشاره شد- در کتاب “اصول التفسير و قواعده” مباني تفسير را از قواعد جدا کرده و قواعد تفسير را در 5 بخش تقسيم کرده است. قواعد تفسير در روش عقلي و نقلي، قواعد تفسير در بيان دلالت هاي نظم و چينش قرآني، قواعد تفسير در حالت روشن بودن معاني الفاظ قرآني، قواعد تفسير در حالت شمول معاني الفاظ قرآني و قواعد تفسير در ضوابط و قوانين الفاظ قرآني، عنوان پنج بخش قواعد تفسير در اين کتاب است. وي در هر بخش چند فصل گنجانده و هر فصل نيز به نوبه خود شامل چندين قاعده مي شود.36
عبد الرحمن بن ناصر سعدي در کتاب “القواعد الحسان لتفسير القرآن” 70 قاعده را بيان کرده است و در هر قاعده مثال هايي از قرآن بيان مي کند. وي در برخي قواعد بدون ذکر عنوان و يا نامي براي قاعده به بررسي آن پرداخته است.37
صاحب کتاب “روش شناسي تفسير قرآن” نيز که در فصل دوم کتاب خود انواع قواعد تفسير را بيان مي کند به ذکر هفت قاعده کلي از اين قواعد بسنده کرده است. اين قواعد عبارتند از: قاعده در نظر گرفتن قرائت صحيح، قاعده توجه به مفاهيم کلمات در زمان نزول، قاعده در نظر گرفتن قواعد ادبيات عرب، قاعده در نظر گرفتن قراين، قاعده مبنا بودن”علم” و “علمي”، قاعده در نظر گرفتن انواع دلالت ها و قاعده احتراز از ذکر بطون براي آيات.38
ما در اين پژوهش رعايت قواعد تفسير در منهج الصادقين را براساس کتاب اخير(روش شناسي تفسير قرآن) بررسي کرده و اين تفسير را از حيث رعايت قواعد تفسير ذکر شده در اين کتاب مورد بررسي قرار مي دهيم تا ميزان رعايت اين قواعد در تفسير منهج الصادقين مشخص شود.
فصل دوم: نگاهي به زندگي ملا فتح الله و تفسير منهج الصادقين
الف: زيست نامه ملا فتح الله کاشاني
ولادت و رشد
ملا فتح الله کاشاني مفسّر بزرگ، فقيه و متکلم دوره صفوي و فرزند ملا شکرالله کاشاني است وي در يکي از دهه هاي نخست قرن دهم هجري در کاشان به دنيا آمد و از علماي دولت شاه طهماسب صفوي است39 در کتب تراجم از اين شخصيت بزرگ با عناوين گوناگوني چون المولي المفسّر40 اکابر علما، محقق، متبحّر در تمام علوم ديني41 فقيه، متکلم، عالم کامل جليل42 عالم به لغات و ادبيات عرب43 و … ياد شده است.
پدرش ملا شکرالله نيز از علماي آن دوران بود، ملا فتح الله در خانواده اي مذهبي رشد يافت و تحصيلات مقدماتي را در زادگاهش نزد پدر و ديگر بزرگان آن دريار به اتمام رسانيد. ملا فتح الله بعد از رشد و ازدواج، با فقر و نداري زندگي را مي گذراند. دوران حيات وي يعني حدود سال هاي 900 تا 988 مصادف با پادشاهي سه پادشاه صفوي به نام هاي شاه اسماعيل، شاه طهماسب و شاه اسماعيل دوم بوده است.
کتاب هاي تاريخ و تراجم از چگونگي زندگي، خانواده و فرزندان ملا فتح الله سخن نگفته اند برخي علت ناشناختگي وي را به دليل روحيه زهد گرايي، انزواطلبي و فقر او دانسته اند.



قیمت: تومان


پاسخ دهید