دانشگاه قم
دانشکده الهيات ومعارف اسلامي
پايان نامه دوره کارشناسي ارشد رشته فلسفه وکلام اسلامي
عنوان:
بررسي مسألهي آفرينش درحکمت سينوي
برمبناي نهج البلاغه
استاد راهنما :
سرکار خانم دکتر فرح رامين
نگارنده :
راضيه شکوري الياتو
بهمن ماه 1393
تقديم به :

همدم لحظات تنهاييمان
داناي پيدا و پنهانمان
شنواي شکواهايمان
و بهانه تمام بودن هايمان
تقديم به خدايمان

و نيز اگرارزشي معنوي براين اثر باشد،آن را تقديم به محضر أباناالرئوف، علي بن موسي الرضا(و خواهر گرانقدرشان؛ بانوي آفتاب، حضرت فاطمه معصومه( مينمايم.

تقدير و تشكر:
“‌لَإِنْ شَكَرْتُمْ لَأزيدَنَّكُمْ”
(اگر شكرگزاري كنيد، بر شما خواهم افزود.)
( سوره ابراهيم، آيه7)

حمد وسپاس، پروردگار مهرباني را سزاست كه توفيق گام نهادن در مسيرخود را به من عطا فرمود.
با سپاس ازاستاد گرانقدر، سرکار خانم دکتر فرح رامين كه مرا در تدوين اين پايان نامه ياري نمودند.
با تشكر از ساير بزرگواراني که در طول انجام اين پژوهش، بهره اي از ايشان برده ام.
و سپاس ويژه از خانوادهي عزيز، به ويژه پدر فاضل و مادرعزيزم كه با حمايت بي دريغ خود، در راه تحصيل علم ودانش و در تمامي لحظات زندگي يارو ياورم بودند.

چکيده
يکي از مسائل مهم در تاريخ تفکر بشر، مسألهي چگونگي آفرينش عالم است.حکماء و فلاسفهي بزرگ قبل از ارسطو تاعصر حاضر بدان پرداخته و مباحثي را حول اين مسأله مطرح ساخته اند.اين پژوهش به بررسي مسألهي خلقت از نگاه ابن سينا، نمايندهي مکتب فلسفي مشاء برمبناي ديدگاه حضرت علي عليه السلام درنهج البلاغه مي پردازد. مسئلهي کيفيت آفرينش از جمله مسائل فلسفي ذهن بشر از آغاز خلقت بوده است که موجب شکلگيري مکاتب مختلف فلسفه گرديده است ونيز از آنجا که بررسي ميزان انطباق نظرات يک فيلسوف با آموزههاي ديني حائز اهميت بالايي مي باشد، ضرورت بحث روشن ميگردد. نيز با توجه به اين مسأله که تبيين دقيق آفرينش ويافتن پاسخي مستدلّ و منطقي دررابطه با کيفيت ارتباط خالق با مخلوق و در نهايت روشن شدن قوس صعود و نزول ومراتب خلقت، بر نوع جهانبيني انسان تأثير بسزايي داشته و اعتقاد او به مبدأ جهان ومراحل صعودي به سوي الله تعالي، او را در اين سيرکمالي رشد داده و رهنمون ميگردد، اين موضوع را کاربردي مي سازد. درمراحل تحقيق وتدوين اين پژوهش سعي براين است که علاوه بر مراجعهي مستقيم به آثارابن سينا و نهج البلاغه، به ساير آثار مربوط به اين موضوع از جمله مقالات و نشريات و منابع ديجيتالي مراجعه گردد و سيري تحليلي در اين زمينه بهکار گرفته شود.روش گردآوري مطالب در اين پژوهش کتابخانهاي ميباشد.
کليدواژه ها: خلقت،آفرينش،فيض،تجلي،إنشا،حدوث،قدم.
فهرست مطالب
عنوان صفحه
مقدمه1
فصل اول: کليات3
1-1-مفاهيم پايه4
‏1-1-1-آفرينش،خلق4
1-1-1-1-دراصطلاح حکمت5
1-1-1-2-کاربرد درنهج البلاغه6
1-1-2-مفاهيم قريب المضمون6
1-1-2-1-إبداع6
1-1-2-1-1-دراصطلاح حکمت7
1-1-2-1-2-کاربرد درنهج البلاغه8
1-1-2-2-إنشاء9
1-1-2-2-1-دراصطلاح حکمت9
1-1-2-2-2-کاربرد درنهج البلاغه10
1-1-2-3-ايجاد11
1-1-2-3-1-دراصطلاح حکمت11
1-1- 2-3-2-کاربرد درنهج البلاغه11
1-1-2-4-إخْتِراع‏12
1-1-2-4-1-دراصطلاح حکمت12
1-1-2-4-2-کاربرد درنهج البلاغه12
1-1-2-5-تکوين‏12
1-1-2-5-1-دراصطلاح حکمت13
1-1-2-5-2-کاربرد درنهج البلاغه14
1-1-2-6-فيض14
1-1-2-6-1-دراصطلاح حکمت14
1-1- 2-6-2-کاربرد درنهج البلاغه15
1-1-2-7-صنع15
1-1-2-7-1-در اصطلاح حکمت15
1-1-2-7-2-کاربرد درنهج البلاغه16
1-1-3-مفاهيم مرتبط16
1-1-3-1-حدوث16
1-1-3-1-1-دراصطلاح حکمت18
1-1-3-1-2-کاربرد درنهج البلاغه19
1-1- 3-2-قدم‏20
1-1-3-2-1-دراصطلاح حکمت20
1-1-3-2-2-کاربرد درنهج البلاغه21
1-1-3-3-تجلّي21
1-1-3-3-1-دراصطلاح حکمت22
1-1-3-3-2-کاربرد درنهج البلاغه23
1-1-3-4-تطوّر23
1-1-3-4-1-دراصطلاح حکمت24
1-1-3-4-2-کاربرد درنهج البلاغه25
1-1-3-5-حلول26
1-1-3-5-1-دراصطلاح حکمت26
1-1-3-5-2-کاربرد درنهج البلاغه26
1-2-مباني کلي وچارچوبهاي نظري مسألهي آفرينش درحکمت سينوي27
1-2-1-مباني هستي شناسي27
1-2-1-1-مسائل مربوط به وجود28
1-2-1-2-اطلاق وجود براشياء28
1-2-1-3-تمايزوجود وماهيت29
1-2-1-4-نسبت بين وجودوماهيت30
1-2-1-5-حقيقت واصالت وجود32
1-2-1-6-تقسيم موجودات به واجب وممکن33
1-2-2-مباني دين شناسي34
1-2-2-1-جايگاه وحي ونبوت درمسألهي آفرينش درحکمت سينوي34
1-2-2-1-1-عقل فعال منبع علوم وحياني36
1-2-2-1-2-برخورداري نبي ازعقل قدسي37
1-2-2-1-3-چگونگي اتصال نفس باعقل فعال38
1-2-2-2-جايگاه امامت وعصمت درنزدبوعلي سينا39
1-3-سيري گذرا براحوال وآثارشيخ الرئيس43
1-3-1-جايگاه انديشه ورزي پيرامون مسألهي آفرينش دراحوال او43
1-3-2-منبعشناسي جايگاه خلقت درآثارابن سينا46
1-4-کلياتي پيرامون نهج البلاغه وگردآورنده آن47
1-4-1-سخني پيرامون نهج البلاغه47
1-4-1-1-ويژگيهاي نهج البلاغه47
1-4-1-1-1-کلام فوق بشري47
1-4-1-1-2-برجستگي ادبي47
1-4-1-2-وصف خلقت درنهج البلاغه48
1-4-1-2-1-آفرينش جهان پرتويي از علم وقدرت حق48
1-4-1-2-2-كيفيت آفرينش جهان و نظام هستي49
1-4-2-سيدشريف رضي(50
1-4-2-1-مختصري از زندگي شريفش50
1-4-2-2-جايگاه حکمت وانديشه هاي فلسفي-کلامي درآثاروتأليفات سيدرضي(51
نتيجه فصل53
فصل دوم: ماهيت آفرينش 54
2-1-نظريه هاي مختلف درباب آفرينش55
2-1-1-ديدگاه متکلمين وعلت مخالفت مشائين با آن56
2-1-1-1-اشکالات وارد برديدگاه متکلمين57
2-1-2-حلول وهمه خدايي58
2-1-3-نظريهي تطوّرو تکامل58
2-1-4-تجلّي58
2-1-5-فيض58
2-2-ماهيت آفرينش از نگاه نهج البلاغه59
2-2-1-علم الهي و چگونگي ايجاد موجودات60
2-3-ماهيت آفرينش ازنگاه ابن سينا61
2-3-1-منشأ پيدايش نظريهي فيض61
2-3-2-تفسيرنظريهي فيض63
2-3-2-1-کيفيت صدور کثرت از وحدت65
2-4-نقد ديدگاه ابن سينا در باب آفرينش بر اساس نهج البلاغه67
2-5- مقايسه نظريهي فيض و تجلّي67
2-5-1-کيفيت تجلي و تشأن69
2-6-تطابق ديدگاه صدرا با ديدگاه امام (70
نتيجه فصل71
فصل سوم: علل آفرينش72
3-1-اصل عليت در تفکر علوي76
3-2-اقسام علت78
3-2-1-علل وجود80
3-2-1-1-علت فاعلي80
3-2-1-1-1-علت فاعلي طبيعي81
3-2-1-1-2-علت فاعلي الهي81
3-2-1-1-3-اقسام فاعل82
3-2-1-1-3-1-فاعل بالعنايه83
3-2-1-1-3-1-1-تفسيرعنايت الهي83
3-2-1-1-3-2-فاعل بالتجلّي85
3-2-1-2-علت غايي86
3-2-1-2-1-علت غايي در طبيعت86
3-2-1-2-1-1-نظريهي ارسطو دربارهي علت غايى86
3-2-1-2-2-علت غايي خداوند ازخلقت88
3-2-1-2-2-1-غايتمندي با توجه به غايت فاعل89
3-2-1-2-3-1-1-غناي پروردگار89
3-2-1-2-2-1-2-غرض از خلقت، علم و عشق ذاتي خدا به خير و کمال91
3-2-1-2-2-2-غايتمندي با توجه به غايت فعل92
3-2-1-2-2-2-1-خداوند غايت الغايات است93
3-2-1-2-2-2-2-وصف غايت الغايات درکلام اميرالمؤمنين((96
3-2-1-2-2-2-3-خداي حکيم و غايتمندي در نهج البلاغه97
3-2-1-3-رابطهي علت غايي با علت فاعلي98
3-2-2-علل ماهيت99
3-2-2-1-1-ملاک نياز معلول به علت100
3-2-2-1-2-نظريهي امکان ماهوي100
3-2-2-1-3-ريشه يابي نظريهي فقروجودي درحکمت سينوي102
3-2-2-1-3-1-فاصله گرفتن ابن سينا ازتفسير ارسطويي عليت102
3-2-2-1-3-2-گامي ازامکان ذاتي به سوي فقروجودي104
3-2-2-2-علت مادي108
3-2-2-2-1-اثبات هيولا ي اولي112
3-2-2-2-2-علت مادي عالم درنهج البلاغه113
3-2-2-3-علت صوري115
نتيجه فصل117
فصل چهارم: مراتب آفرينش118
4-1-اقسام موجودات119
4-2-(قاعدهي الواحد) يا ربط کثير به واحد121
4-3-قاعده الواحد ونقدآن براساس نهج البلاغه123
4-4-عقول وافلاک کثير126
4-5-عالم عقول در حکمت سينوي128
4-5-1-عقل اول129
4-5-2-تطبيق عقل اول در روايات با عقل اول در آثار ابن سينا130
4-5-3-نظريهي افلاک نهگانه131
4-6- عالم عقول يا فرشتگان درنهج البلاغه133
4-6-1-ملائکه در نهج البلاغه133
4-6-1-1-تجرد ملائکه134
4-6-1-2-زمان خلقت ملائکه134
4-6-1-3-رؤيت فرشتگان138
4-6-1-4-خواب فرشتگان140
4-7-نقد نظريهي افلاک نه گانه و عقول عشره بر اساس نهج البلاغه143
4-7-1-آسمانهاى هفتگانه144
4-8-عالم مثال146
4-8-1-ديدگاه حکماء مشاء148
4-9-عالم ماده148
4-9-1-نقش عقل فعال در حيات مادي148
4-9-2-حدوث وقدم جهان149
4-9-2-1-اقسام حدوث و قدم149
4-9-2-1-ادلهي متکلمان بر حدوث جهان150
4-9-2-2-استدلال ابن سينا بر قدم زماني عالم151
4-9-2-3- پذيرش حدوث ذاتي عالم ودلايل آن152
4-9-3-حدوث عالم از ديدگاه نهج البلاغه154
4-9-4-کيفيت پيدايش عالم محسوس يا مادي156
4-9-4-1-عالم طبيعت158
4-9-4-1-1-طبيعت کل159
4-9-4-1-2-عنصر کل159
4-9-4-1-3-ماهيت جسم160
4-9-4-1-3-1-اقوال مختلف در حقيقت جسم164
4-9-5-عالم نفوس165
4-9-5-1-تعريف نفس166
4-9-5-2-پيدايش نفوس و چگونگي حدوث آن167
4-9-5-2-1-حدوث روحاني نفوس169
4-9-5-2-2-دلايل حدوث نفوس170
4-9-5-3-اقسام نفوس171
4-9-5-3-1-تکوين نفس نباتي172
4-9-5-3-2-تکوين نفس حيواني172
4-9-5-3-3-نفس انساني174
4-9-6-سلسله هاي بعدي موجودات تا مبدأ کل176
نتيجه فصل178
الف) منابع فارسي179
ب) منابع عربي184
ج) مقالات188
د) سايتها188
مقدمه
مسألهي کيفيت آفرينش از جمله مباحثي است که از آغاز خلقت ذهن بشر با پرسشهايي در موردآن روبرو بوده است واين مسأله موجب شکلگيري مکاتب مختلف فلسفي گرديده است. در اين پژوهش به بررسي مسألهي آفرينش از نگاه ابن سينا نمايندهي مکتب فلسفي مشاء و همچنين به بررسي ميزان تطابق ديدگاه اين فيلسوف با نظريات و بيانات امام علي (در نهج البلاغه که مستقيما از مکتب وحي ونبوت سرچشمه گرفته است مي پردازيم. نيز از آنجا که بررسي ميزان تطابق انديشه هاي يک فيلسوف با آموزههاي ديني حائز اهميت بالايي ميباشد؛ اهميت موضوع روشن ميگردد. بنابراين ضرورت، يکي از مهمترين اهداف اين پژوهش دستيابي به نقاط اشتراک و افتراق ديدگاه ابن سينا با ديدگاه وحياني امام علي عليه السلام در نهج البلاغه مي باشد. هرچند که چنين مقايسهاي در واقع قياسي مع الفارق ميباشد و آموزهاي که ازذهن خام بشري سرچشمه گرفته، فاصله اي بسيار با منبع جوشان وحي الهي و تربيت يافتهي دامان نبوت امام علي (دارد. با اين وجود و بنابر ضرورتي که بيان گرديد؛ يکي از اهداف اين پژوهش، بررسي ميزان بهرهگيري اين فيلسوف مسلمان از همين آموزههاي وحياني مي باشد. پرسشهايي که اين پژوهش مطرح و به دنبال پاسخ براي آنهاست پيجويي مباني وچارچوبهاي نظريهي آفرينش از ديدگاه اين فيلسوف درميان عباراتي که امام علي (در نهج البلاغه در زمينهي خلقت بيان داشتهاند، ميباشد. قرابت وسازگاري نظريات ابن سينا درمسألهي خلقت با آموزههاي وحياني نهج البلاغه، يکي از فرضيات اين پژوهش ميباشد. فرضيهي ديگر اين پژوهش اين است؛ که نظريهي فيض وعنايت الهي و پذيرش آن از سوي ابن سينا ميتواند راهگشاي بسياري از مباحث کيفيت آفرينش از جمله؛ مسألهي حدوث و قدم عالم باشد.
پيشينهي مسألهي مورد بحث در اين موضوع (آفرينش)، به فلاسفهي يونان باز ميگردد وهمواره دغدغهي فلاسفهي مختلف چه درغرب و چه درجهان اسلام بوده است. درجهان اسلام همواره سه مکتب فلسفي مشاء، اشراق و متعاليه سعي داشتهاند؛ معضلات فلسفي در اين زمينه از جمله؛ خلق ازعدم و حدوث عالم را به گونهاي تبيين نمايند. نمايندگان اين سه مکتب هريک آثاري از جمله؛ کتب و رسالههاي مستقل را به تبيين اين موضوع اختصاص دادهاند. اين پژوهش نيز به منبعشناسي جايگاه خلقت در آثار سينوي پرداخته است. پس از تتبع درزمينهي موضوع مورد بحث، پژوهشي که بهطور مستقل در قالب پاياننامه يا مقاله به بررسي ابعاد کامل مسألهي آفرينش درحکمت سينوي پرداخته باشد، يافت نشد وپايان نامهها ومقالاتي که مورد مطالعه واقع گرديد، هريک به بخشي از اين موضوع(مسألهي آفرينش)، از جمله حدوث و قدم عالم، عالم عقول، قاعدهي الواحد وعنايت الهي پرداختهاند. همچنين برخي ازکتبي که در رابطه با اين موضوع تأليف شدهاند؛ به آفريش ازابعاد مختلف آن، نگريستهاند؛ اما نگاهي تطبيقي و مقايسهاي به اين موضوع با نهج البلاغهي شريف نداشتهاند. بههمين دليل اين موضوع، يعني بررسي مسألهي آفرينش درحکمت سينوي برمبناي نهج البلاغه مورد نظر بوده و اين پژوهش درراستاي پاسخ به پرسشهايي است که در زمينهي اين تطابق و ميزان قرابت و سازگاري اين دو ديدگاه مطرح ميباشند.
فصل اول: کليات
1-1-مفاهيم پايه
قبل از بحث در رابطه با موضوع آفرينش؛ بيان تعاريفي از واژههايي که در اين پژوهش با آنها روبرو هستيم ضروري ميباشد.
‏1-1-1-آفرينش،خلق
کليدواژهاي که در اين تحقيق با آن روبرو هستيم “آفرينش” است آفرينش در لغت به معناي خلقت1 آمده است و از آنجا که آفرينش يک واژهي فارسي است و در کتب عربي و فلسفي بيشترتعبير خلقت استعمال ميشود، بنابراين ما به تعريف واژهي خلقت ميپردازيم. خلقت از مشتقات خلق است و خلق در لغت به معناي آفريدن و آفريده است.
ناگفته نماند، اصل خلق به معناي اندازه گيري و تقدير است.خلق درقرآن کريم اغلب در مورد کار خداوند استعمال شده، ولي بعضا درکار آدمي نيز به کار رفته است. البته اين خلق، تصرف درخلق الله است؛2و خلق به معناي إبداع فقط در مورد حق تعالي است.3 درلسان العرب نيزبه معناي پديد آوردن چيزي بدون نمونه4 آورده شده است.خداوند آفرينندهي همه چيز است و از اسماء حسناي او “خالق” ميباشد.5 بنابراين در اين اثر، منظور از آفرينش و خلقت به معناي فعل آفرينشگري خداوند متعال است.

1-1-1-1-دراصطلاح حکمت

خلق بهفتح خاء درفلسفه ايجاد شى‏ء است از شى‏ء ديگر و يا ايجاد مسبوق به ماده و مدت. عالم عناصر و جسمانيات را عالم خلق مينامند، درمقابل عالم امر و ابداع كه مسبوق به ماده و مدت نيست. به هرحال عالمى است كه موجود به ماده و مدت باشد، مانند افلاك و عناصر و مواليد ثلاث كه عالم شهادت و عالم ملك و عالم خلق‏ ناميده ميشود.6 خلق دراصطلاح سالکان نيز به اين معنا آمده است.7کاربرد ديگر خلق به معناي ايجاد اين است که مخلوقات از مواد مخصوص و صور و اشکال معيني ميباشند مانند اشياء مصنوعي وگاهى به معنى صرف ايجاد است بدون توجه به اينكه چه چيزى ايجاد شده است.8
گاهي نيز به معناي صنعت و ابداع و نيز به معنى جعل آمده است وگاهي در معناي جمع(مخلوقات) به کار رفته است. از مشتقات آن لفظ خليقه‏ است به معنى طبيعت يا آنچه خدا آفريده است. ميگويند انسان اشرف مخلوقات است.خلقى كه به معنى ايجاد شى‏ء از نيستى باشد، فقط مخصوص خداست كه آن را ابداع گويند. غزالى مي نويسد:”خلق اسم مشترك است.گاهى مى‏گويند خلق و مقصود از آن افادهي چگونگى وجود است و گاهى مى‏گويند خلق و مقصود از آن افادهي وجود ماده و صورتى است به هر شكل كه باشد. گاهى نيز خلق را به معنى دوم به كار مى‏برند اما به طريق اختراع يعنى ايجاد بدون ماده قبلى كه قوهي وجود درآن باشد.”9
خلاصه خلق داراى دو معنى است: اول احداث چيزى از موادى كه قبلا وجود داشته است،مانند خلق يك اثرهنرى يا خلق صور خيالى.دوم خلق مطلق كه صفت خداوند است،زيرا او ايجادكنندهي باقى دارنده است و ابقاء او برابر ايجاد است. جهان را به ارادهي خود ايجاد مى‏كند و به اراده خود باقى مى‏دارد و اگر ابقاء خداوند نباشد وجود عالم باطل (و فاسد) مى‏شود. حال اگر عالم باقى باشد، نتيجهي اين است كه خداوند هستى آن را ادامه مى‏دهد.10
بهطورکلي واژهي خلق در معناي آفرينش درفلسفه در هر دو کاربرد خود استعمال شده است : يکي استعمال عام آن؛ يعني به طور مطلق در معناي آفرينش به کار رفته است،يعني بدون اتخاذ ياذکر قيودي مثل خلق از عدم و همچنين با و يا بدون ماده قبلي.11و درمورد ديگر به معناي خاص خود که دربالا ذکر شد يعني خلق درمعناي اختصاصي براي آفرينش عالم ماده و محسوس بهکار ميرود.12
1-1-1-2-کاربرد درنهج البلاغه

واژهي خلق درکلمات گوهر بار حضرت علي (در چندمعنا به کاررفته است:
1. در معناي اسم مصدرخلقت مانند:
“الذي ابتدع الخلق”.13کسي که خلقت(آفرينش)را ابتداع(ابداع) کرد.
“الصاعدين باعمال خلقه”.14 اعمال آفريدگان را بالا ميبرند.
2. ديگري در معناي ابداع فلسفي به کار رفته است:
“خلق الخلائق علي غير امتثال”.15 آفريدگان را بدون نمونه و الگويي آفريد.
3. در معناي آفرينش و آفريدگان عالم ماده و جسمانيات :
“ولسنا لدنيا خلقنا”.16 و ما براي دنيا خلق نشده ايم.
همانطور که بيان شد مفاهيم بيان شده در نهج البلاغهي شريف در حکمت و فلسفه نيز استعمال شده است.

1-1-2-مفاهيم قريب المضمون
1-1-2-1-إبداع
إبداع، همان إنشاء وآفريدن است كه بدون نمونهي قبلى ايجاد و انجام شود، هرگاه كلمهي بديع، در بارهي خداى تعالى به كار رود به معنى ايجاد و آفرينش چيزى است بدون مادّه و ابزار و بدون زمان و مكان، اين گونه آفرينش و إبداع، خاصّ خداوند است.واژهي بديع به مبدع يعنى ايجاد كننده گفته مى‏شود، مثل آيهي ” بَدِيعُ اَلسَّم?او?اتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ إِذ?ا قَضى? أَمْراً فَإِنَّم?ا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ. 17″ 18و نيز گفته شده است که ابداع، احداث يا آفريدن شيء است بدون اينکه قبل از آن خلق شده باشد ويا شناختي قبل از آن نسبت بدان وجود داشته باشد. به همين دليل يکي از اسماء الهي بديع ميباشد، زيراقبل ازخداوند چيزي موجود نبوده است.19
همانطور که ملاحظه شد راغب اصفهاني در کتاب خود و همچنين مؤلف کتاب العين واژهي إبداع را در لغت همان إنشاء و آفريدن تعريف نمودهاند كه بدون نمونه قبلى ايجاد و انجام شود.
1-1-2-1-1-دراصطلاح حکمت

در اصطلاح فلسفه، آفرينش (ابداع) به چند معنى به كار رفته است:20
اول: به وجود آوردن چيزى از چيزى يا تركيب چيز تازه‏اى از اشيائى كه قبلا موجود بوده است.آفرينش هنري، آفرينش علمى وابداع صور خيالى از آن جمله است.
دوم: پديد آوردن چيز از ناچيز، مانند آفرينش خداوند سبحان. آفرينش او از نوع تركيب و تاليف نيست بلكه بيرون آوردن از نيستى به هستى است. فيلسوفان بين ابداع و خلق تفاوت قائل شده و گفته‏اند: ابداع پديد آوردن چيز از ناچيز است و خلق پديد آوردن چيزى از چيز ديگر. به اين جهت خداى بزرگ گفته است: پديد آورندهي آسمانها و زمين‏ (بَدِيعُ اَلسَّم?او?اتِ وَ اَلْأَرْضِ) و نگفته است بديع الانسان، بلكه گفته است:انسان را خلق كرد.( خُلِقَ اَلْإِنْس?انُ.)21.
سوم: ايجاد شى‏ء به نحوى كه مسبوق به عدم نباشد در مقابل صنع، زيرا صنع عبارت است از ايجاد شى‏ء مسبوق به عدم.
درفرهنگ فلسفي نيز آمده:”آفرينش در لغت به معنى پديد آوردن چيزى است به نحوى كه قبلا نبوده باشد.”22
ابن سينا در اشارات گويد:”ابداع اين است كه شى‏ء هستى خود را از غير بگيرد به نحوى كه هستى آن فقط متعلق به اوباشد، بدون اينكه ماده يا ابزار يا زمان بين آن دو واسطه شود و آنچه بعد از عدم زمانى، به وجود آيد بى‏نياز از واسطه نيست”.23 اين همان معناي سوم ازکتاب فرهنگ جميل صليبا است که در مقابل صنع به کاررفته است و منظور از عدم در آنجا همان عدم زماني است که ابن سينا در اشارات خود بدان پرداخته است.
اين مطلب اشاره به اين است كه هر چه مسبوق به عدم باشد، مسبوق به ماده و زمان است. اما مقصود از ابداع، چنانكه نصير الدين طوسى گفته است، عكس نقيض اين قضيه است. و آن اين است كه هر چه مسبوق به ماده و زمان نباشد، مسبوق به عدم نيست.24

1-1-2-1-2-کاربرد درنهج البلاغه
ابداع در کلمات شريف امير المومنين (دردو معنا استعمال شده است:
الف) در معناي خاص خود که همان آفرينش بدون نمونه و سابقه ي قبلي و بدون ماده قبلي است، مانند فرازهاي زير از نهج البلاغه:
1- “إبتدع الخلق”.25 او قادري است که آفريدگان را بدون هيچ الگو ونمونه اي که از آفريدگار و معبودي پيش از خودگرفته باشد آفريده است.
2- “ليس فناء الدنيا بأعجب من إنشائها وإختراعها”.26
ب) به طور عام و مطلق در معناي خلق و آفرينش به کار رفته است، مانند فرازهاي زير:
1- “لا اعترضته في حفظ ما إبتدع من خلقه عارضه…”.27 در نگاهدارى آن چه پديد آورد از آفريدگان، چيزى مانع او نگرديد. ابداع در اينجا به معناي عام استعمال شده و ايجاد و انشاء را در بر ميگيرد.
2- “فطرها(الخلائق) علي ما اراد و ابتدعها”.28اين آفرينش شگفت را بر وفق آنچه خواست و ارادهي او بود به نوآوري برنهاد.
3- “ثم خلق سبحانه لاسکان سماواته…خلقا بديعا من ملائکته و ملأ بهم فروج فجاجها”.29 سپس خداوند آفريدگاني شگفت و تازه آفريد.
4- “و لا شريک اعانه علي ابتداع عجائب الامور…”.30 بي هيچ شريکي ياري دهندهي او درآفرينش امورعجيب.
5- “الحمدلله… مبتدع الخلائق بعلمه…”.31 در آفريدن آفريدگان و پديد آوردن پديدگان مبتكر و توانا است.
1-1-2-2-إنشاء
راغب اصفهاني درالمفردات خود درذيل واژهي إنشاء چنين آورده است:”انشاء به معنى ساختن، ايجاد كردن و بالا بردن است. همچنين انشاء به معنى جعل كردن و آغاز كردن است و نيز به معنى وضع كردن و قراردادن آمده است. نشاء، يعنى به وجود آوردن چيزى و تربيت كردن آن.”32
فرمايش خداوند که فرمود:” وَ هُوَ اَلَّذِي أَنْشَأَكُمْ. “.33 ،او کسي است که شمارا ايجاد کرد. يعني شما را به وجود آورد و خلق کرد. هرکس به چيزي (کاري) ابتداء کند يعني آن را ايجاد کرده است. انشاء يعني خلق کردن.34
1-1-2-2-1-دراصطلاح حکمت
انشاء به معنى ساختن، ايجاد كردن و بالا بردن است. ابن جنى در مثال‏هائى كه براى معنى اين لغت ذكر كرده، مى‏گويد:”اين لغت در همهجا به صورتىكه در مبدأ انشا شده است، به كار مى‏رود.” همچنين انشاء به معنى جعل كردن و آغاز كردن و نيز به معنى وضع كردن و قرار دادن آمده است. زجاج در مورد اين آيهي شريفه:” وَ هُوَ اَلَّذِي أَنْشَأَ جَنّ?اتٍ مَعْرُوش?اتٍ وَ غَيْرَ مَعْرُوش?اتٍ .35″‏ گفته است انشاء، به معنى ابداع و آغاز كردن در آفرينش است. هر كس چيزى را ابتدا كند، آن را انشاء مى‏كند. پس انشاء به معنى ساختن و آفريدن و ايجاد كردن است. به فعليت دادن چيزى از حالت بالقوه انشاء گويند.36
لازم به توضيح است که واژهي انشاء در آثار ابن سينا و در حکمت او در مباحث خلقت و آفرينش مورد توجه او نبوده است و در معناي عام خود در مباحث غير مربوط به موضوع آفرينش و خلقت به کار رفته است، به نظر ميرسد به اين دليل است که واژه هايي همچون ايجاد وخلق و احداث بار معنايي واژهي انشاء را افاده ميکنند. بنابراين او از واژههاي ايجاد و خلق و احدث و ابداع در مورد آفرينش استفاده نموده است.
1-1-2-2-2-کاربرد درنهج البلاغه
“انشأ الخلق إنشاء”.37 ايجاد کرد مخلوقات را به ابتداء ايجاد.
“أم هذا الذي انشأه في ظلمات الارحام؟”.38 مگر انسان همان نطفه وخون نيم بند نيست که خدا او را در تاريکيهاي رحم و غلافهاي تودرتو پديدآورد؟
“وليس فناء الدنيا بعد ابتداعها بأعجب من انشائها واختراعها”.39 نابودي جهان پس از پديد آمدن، شگفت آورتر از آفرينش آغازين آن نيست.
“المقره بالعجز عن انشائها”.40 اقراردارند که نميتوانند پشه اي بيافرينند.
“ايها المخلوق السوي والمنشأ المرعي….”.41 اي انسان، اي آفريدهي راست قامت، اي پديدهي نگهداري شده .
با توجه به فرازهاي فوق از کاربرد واژهي إنشاء در نهج البلاغه، مي بينيم که اين واژه درمعناي عام و به همان آفرينش به صورت مطلق استعمال است.

1-1-2-3-ايجاد
کليدواژهي ايجاد نيز همانند واژهي إنشاء درکاربرد عام وبه معناي آفرينش به کاررفته است.”وجد اللّهُ الشي‏ءَ”. آن چيز را خدا آفريد.42
1-1-2-3-1-دراصطلاح حکمت
ايجاد همان خروج شيء از قوه به فعل است. ايجاد شيء چيزي نيست مگر منقلب شدن شيء از عدم به وجود.43
صدرا گويد غرض از ايجاد عالم ايصال هرممكنى است به كمال مطلوب خود و به عبارت ديگر غرض از ايجاد افاضهي جود و سير ممكنات از مراتب دانيهي خود به اعلى مرتبت كمال و به درجهي خير محض و وصول به اعلى مراتب ممكن ميباشد.
دربيشتر آثار ابن سينا واژهي ايجاد درمعناي صرف وجود بخشي يا معناي مطلق آفرينش به کار رفته است44وا ما درمعاني ديگر دربحث آفرينش عالم ماده و نيز آفرينش بدن به طور خاص وهمچنين در باب حرکت افلاک که جسماني هستند وبحث در آفرينش صورتهاي طبيعي45 استعمال گرديده است.
1-1- 2-3-2-کاربرد درنهج البلاغه
“ولو اجتمع …لا عرفت کيف السبيل الي ايجادها…”.46اگر گرد هم آيند … راه پيدايش آن را نميشناسند.لازم به ذکر است که در نهج البلاغه امام علي عليه السلام تنها جايي که واژهي”ايجاد” به کار رفته است در همين خطبه مي باشد که به معناي خلق و آفرينش آمده است.
1-1-2-4-إخْتِراع‏
اختراع با کسره به معناي ابداع و انشاء ميباشد.گفته ميشود:”اختراع کرد”،يعني انشا و ابداع کرد.47″اخْتِرَاعاً الشي‏ءَ” يعني آنچيز را اختراع كرد، آنچيز را به وجود آورد، آنچيز را دو نيم كرد.48
1-1-2-4-1-دراصطلاح حکمت
اختراع عبارت از ايجاد غير مسبوق به مدت است و به عبارت ديگر هر موجودى كه وجودش با نمونه نباشد و قبل از آن مانندى نداشته باشد مختَرَع گويند و معنى آن كه گويند اختراع ايجاد غير مسبوق به مدت است همين است. مانند افلاك كه وجود آنها اختراعى است. بعضى گويند اختراع مرادف با ابداع است.49 صدرا اختراع و انشاء و ابداع را مرادف آورده است وميگويد:”خداى متعال اصول اكوان را آفريد، بدون آنكه وجود آنها مسبوق به ماده باشد و ايجاد كرد آنها را بر سنة اختراع و انشاء. در هرحال اگر اختراع مرادف با ابداع باشد ايجاد غير مسبوق به ماده و مدت خواهد بود.”50
1-1-2-4-2-کاربرد درنهج البلاغه
درنهج البلاغه فقط واژهي اختراع بدون استعمال ساير مشتقات يک بار به کاررفته است که پيش از اين ذيل واژهي انشاء نيز بيان گرديد:
“وليس فناء الدنيا بعد ابتداعها باعجب من انشائها و اختراعها…”.51 نابودي دنيا بعداز پديد آمدن، شگفتآورتر ازآفرينش آغازين آن نيست.
1-1-2-5-تکوين‏
كون،اصلي است که دلالت برخبراز حدوث شيء يا درزمان گذشته و يا درزمان حال ميکند.52
“الكَوْنُ: الحَدَث”.کون همان حدث است.53

1-1-2-5-1-دراصطلاح حکمت
تکوين يعني اينکه شيء وجودمادي داشته باشد.54همچنين به معناي ايجاد مسبوق به ماده است بدون زمان.55 وگاهي نيزمسبوق به ماده و زمان با هم.56 ونيزگفته اند ايجاد شيء درزماني بعد ازعدم زماني سيالش داخل در جنس امتداد و لاامتداد و استمرار و لا استمرار”تکوين”ناميده ميشود.57 وهمچنين تکوين به معناي ايجاد و ابداع و احداث58 نيز ميباشد.59
بعضي گفته اند تکوين تحقق و وقوع شيء است ومانند ساير افعال تامه نياز به فاعل دارد. تكوّن نيز انقلاب و تغيير شى‏ء از آن چه بالقوة است به سوى فعليت.60
بنابراين تكوين به معانى احداث، ايجاد و انشاء، خلق و ابداع است.در متون قديم فلسفه معمولا تكوين به معنى كون در مقابل فساد مى‏آيد. پس تكوين شى‏ء، عملى است كه به موجب آن، شى‏ء احداث مى‏شود و به حالت موجود مى‏رسد. به اعتقاد فيلسوفان، تكوين مشروط به ماده‏ايست كه بايد قبل از آن وجود داشته باشد، بر خلاف ابداع كه مشروط به عدم مادّه قبلى است. بنا بر اين تكوين داراى مبدأ و اصلى است كه مستند به آن است. به همين جهت است كه تكوين و اصل، از جهتى مقابل يكديگر و از جهتى داخل يكديگرند. تكوين صفت ازلى خداوند است. به اين معنى كه جهان و اجزاء آن را، به علم و ارادهي خود، در لحظهي موجود شدن آن، ايجاد مى‏كند. بنا بر اين، تكوين صفتى ثابت، باقى و ابدى است؛ اما شى‏ء تكوين يافته حادث است و حدوث آن متعلّق به حادث‏كننده آن است. درمورد ساير صفات قديم خدا نيز چنين است، يعنى از قدم صفت قدم متعلق آن لازم نمى‏آيد.61

1-1-2-5-2-کاربرد درنهج البلاغه
واژهي “تکوين” درسخنان امام علي (به معناي مطلق آفرينش بدون قيد وشرط و همچنين در معناي اسم مصدراستعمال شده است:
“يفنيها بعد تکوينها”.62و بالاخره بعد از آنكه جهان را به وجود آورد، همه را دستخوش فنا و نيستى خواهد ساخت.
“الحمدلله الذي کائن لا عن حدث “.63سپاس خداوندي را سزاست که همواره بوده است نه اينکه در زماني پس از زماني پديدآمده باشد.

1-1-2-6-فيض
“فيض”،اصلي است که برجريان شيء به سهولت، دلالت ميکند.64 فيض يعنى زيادى آب. مىگويند آب فايض شد، يعنى آن قدر زياد شد كه از محل خود جارى شد. چشم فايض شد يعنى اشک آن جارى شد. اين لفظ را مجازاً به جريان امور معنوى اطلاق كرده‏اند.مثلا گفته مى‏شود:خير فايض شد، يعنى پراكنده و منتشر شد. انسان فيّاض يعنى بسيار بخشنده.65
1-1-2-6-1-دراصطلاح حکمت
درفلسفه، فيض به فعل فاعلى اطلاق مى‏شودكه هميشه وبدون عوض و غرض درجريان است. چنين فاعلى داراى وجود ازلى و ابدى است. زيرا دوام صدور فعل از او تابع دوام وجود اوست. اين فاعل، مبدأ فياض و واجب الوجود است كه همه چيز را به نحو ضرورى و معقول افاضه مى‏كند. اين فاعل، چنانكه ابن سينا گفته است:”فاعل كل است، يعنى موجودى است كه همه چيز از او افاضه مى‏شود به نحوى كه اين فيض مباين با ذات اوست.”66مقصوداز فيض اين است كه تمام موجوداتى كه جهان از تركيب آنها به وجود آمده است، از يك مبدأ افاضه شده است و يا از يك جوهر به وجود آمده است،بدون اينكه درفعل اين مبدأ يا جوهر، سستى و بريدگى وجود داشته باشد. به اينجهت قول به افاضهي عالم از خدا مقابل قول به خلقت عالم از عدم است. فيض به اين معنى متضمن معنى صيرورت است و همينطور متضمن معنى حدوث متعاقب و مستمر، در زمان است.خلاصه مضمون نظريهي فيض اين است كه جهان از خدا افاضه شده، همچنان كه نور از خورشيد يا حرارت از آتش به نحو تدريجى افاضه مى‏شود. فيض مترادف صدور است. اگر بگويند چيزى از چيز ديگرى افاضه شده است، مقصود اين است كه به تدريج از آن صادر شده است.67

1-1- 2-6-2-کاربرد درنهج البلاغه
درنهج البلاغه نيز واژهي “فيض” در معناي لغوي خود نزد عرب زبانان، که همان جاري شدن و سرازير گشتن است استعمال شده است، مانند فرازهاي شريف زير:
“انشا الارض … استفاض عيونها “.68زمين را ايجاد کرد و چشمه هايش را جاري ساخت.
“و يستفيضون الي جواره “.69با سرعت و شتاب به سوي او سرازير شدند.
“تفيض اللئام فيضا”.70پست فطرتان همه جا را پر کنند.

1-1-2-7-صنع
صنع يعني كارى را به شايستگى انجام دادن.پس هر صنعى كارى است ولى هر كارى صنع نيست (مگر اينكه درست انجام شود). اين واژه آنطور که به فعل انسان نسبت داده شده به حيوانات و جمادات نسبت داده نمى‏شود.71صنع‏: آنچه كه از فن و هنر ساخته شده باشد،مصنوعي.72

1-1-2-7-1-در اصطلاح حکمت
معناي صنع همان فعل است.73 ودر اصطلاح فلاسفه اختصاص به موجودات ممکني دارد که وجودشان مسبوق به ماده و مدت باشد.74
ابن سينا نمط پنجم از “کتاب اشارات و تنبيهات” خود را با نام في الصنع و الابداع ناميده است و از اين عبارت چنين برمي آيد که صنع در مقابل ابداع قرار دارد. موجودات ابداعي موجوداتي هستند که خلقت آنها بدون ماده و زمان و همچنين بدون واسطهي چيزي حاصل شود.
1-1-2-7-2-کاربرد درنهج البلاغه
“بدايا الخلائق احکم صنعها”.75 مخلوقات شگفت آورى است كه خلقت آنها را استوارگردانيد.
“کل معروف بنفسه مصنوع”.76 هرچه ذاتش شناخته شده باشد آفريده است.
“بها تجلي صانعها للعقول”.77 آفرينندهي آن آلات و ادوات به خردها آشكار گشته.

1-1-3-مفاهيم مرتبط
پس از بيان معاني کليدواژه هاي قريب المضمون به واژهي آفرينش يا خلقت که در عنوان اين پژوهش بهکار رفته است؛ اکنون به بيان معاني لغوي،اصطلاحي واژه هايي که درمتن اين نوشتار با موضوع آفرينش با آنها روبرو خواهيم شد وهريک به مناسبت ونياز فراخور خود در اين پژوهش به کار ميروند، ميپردازيم.
1-1-3-1-حدوث
حدوث، بودن شيء بعد از نبودنش؛عرض باشد يا جوهر. احداث شيء يعني ايجاد آن و شيء محدث به آن چيزي ميگويند که بعد از عدمش ايجاد ميشود.78
حديث،يعني اشياء جديد.79 مفهوم آن اين است که شيء در زماني بعد از زماني ديگر ايجاد شود. ودرمفهوم آن اين نکته که آيا درمقابل قديم به کار رفته يا نه و همچنين ايجاد از عدم، مد نظر نميباشد اگرچه همه مخلوقات و محدثات بعداز عدم حادث شده اند.با توجه به معناي لغوي واژهي حادث در کتب مختلف بايد گفت مُحْدَث چيزى است كه نبوده و سپس ايجاد مى‏شود.
چنين به نظر مي رسد که ميان معناي لغوي حدوث و ابداع فرقي نبوده و هر دو به يک معنا در ميان عامه به کار مي رود . اين به اين دليل است که درتعريف لغوي واژهي حدوث اين کلمه بهطور مطلق در نظر گرفته شده و معناي عام آن مورد نظر است و آن همان به وجود آمدن شيء جديد و هستي يافتن مخلوقات است فارغ از اينکه در مقابل قديم و يا بعد از عدم پديد آمده است. در اينصورت به طور عام تمام هستي حادث ناميده ميشود. اما با دقت بيشتر و همچنين با مراجعه به معاني اين دو واژه در اصطلاح فلاسفه از جمله شيخ الرئيس بوعلي سينا چنين مييابيم که ابداع، اصطلاحي فلسفي و کلامي دالّ بر گونه اي از آفرينش است.
بنابراين در جمعبندي مفاهيم کليدواژههاي ذکر شده در فوق و با توجه به معاني اي(اصطلاحي و لغوي)که پيش از اين براي اين دو واژه (ابداع و احداث )بيان شد، ابداع عبارت است از اين كه شى‏ء موجود، وجودش از غير باشد بدون اين كه مسبوق به ماده و زمان باشد، مانند عقل اول در فلسفهي ابن سيناکه از واجب الوجود صادر مى‏شود بدون اينكه صدور عقل اول از واجب الوجود، توسّط و تعلّقى به ماده و زمان داشته باشد. ابداع به اين معنى بالاتر از مراتب تكوين و احداث است، زيرا تكوين عبارت است از اينكه شى‏ء داراى وجود مادى باشد و احداث عبارت است از اينكه شى‏ء داراى وجود زمانى باشد و هر يك از تكوين و احداث، در مقابل ابداع قرار دارد. تكوين از اين جهت مقابل ابداع است كه مسبوق به ماده است، و احداث از اين جهت مقابل آن است كه مسبوق به زمان است. ابداع مقدم بر هر دوى آنهاست.80
توضيح مطلب اين که درمراتب آفرينش و عوالم که به ترتيب از خداوند واحد صدور مييابند، هرچه موجودي در خلقت خود،(از ماده و زمان ومکان که از ويژگي هاي عالم جسمانيات است و در قوس نزول پايينترين مراتب از خلقت و آفرينش اند) داراي تجرد بيشتري باشد به مرتبهي ذات احديت يعني خداوند متعال نزديکتر واز اين جهت بر ساير مخلوقات امکاني برتري دارد. به همين جهت همانطور که در کلمات گوهربار امام المؤمنين حضرت علي عليه السلام ونيز در مطالب بعد اشاره خواهيم کرد ابداعيات به موجوداتي گفته مي شود که خداونددر وهله اول از خلقت، آنان را بدون هيچ نمونه و الگويي خلق کرده که همان عالم عقول و يا فرشتگان ميباشد.

1-1-3-1-1-دراصطلاح حکمت
سخن درخشان ابن سينا در حدوث و قدم تحليل دقيق او از حدوث ذاتي است که با استفاده از مباحث تقدم وتأخر به دست ميدهد.اودر تعريف حادث ميگويد:
“چيزي که بعد از نيستي هستي يافت داراي پيشي است که در آن نبوده است اين پيشي خود عدم نيست، چه عدم و نيستي پس از حادث هم موجود است و همچنين آن خود فاعل هم نميباشد به جهت آنکه فاعل در هر سه زمان يعني قبل و بعد و زمان حال موجود است. پس ناچار چيزديگري است که پيوسته در آن، نوشدن و نيست شدني است.”81
هر معلولي به تنهايي و در ذاتش معدوم بوده و بعد به سبب علتش موجود شده است. از اين رو هر معلولي ابتدا نبوده و سپس موجود شده است، يعني هر معلولي حادث است و اين معناي حدوث ذاتي يک شيء است. البته ممکن است حادث ذاتي در تمام اجزاي زمان موجود باشد و حدوثش آغاز زماني نداشته باشد، يعني قديم زماني باشد و ابن سينا منافاتي در اين دو جهت نميبيند.82
حادث بردوگونه است:”يکي آنکه وجود ذاتش داراي مبدئي است. ديگري آن که زمان وجودش آغازي دارد. يعني زماني بوده که آغاز نداشته و معدوم بوده و اکنون آن زمان قبلي از ميان رفته است و حاصلش آن است که زماني بوده که آن چيز معدوم بوده، زيرا هرچيزي که زمان وجودش آغازي داشته باشد، (از نوع آغاز زماني )حتما زمان بر او سبقت گرفته است و ماده اي نيز پيش از وجودآن موجود بوده زيرا چيزي که زماني وجود نداشته باشد به هر حال عدمي دارد و اين عدم يا پيش از وجود آن قرار دارد يا با وجود آن است و چون عدم يک چيز با وجودش(يعني در زمان وجودش) محال است، ناچار اين عدم پيش از وجود آن بوده. حال با پذيرش لزوم تقدم عدم بر وجود پديده حادث ، آيا براي وجود اين پديدهي حادث گذشته اي هست يا نيست؟ نميتوان گفت براي وجودش گذشته اي نيست زيرا لازمه اش آن است که عدم بر وجودش مقدم نباشد. (در صورتي که حادث پديده اي است که عدم بر وجودش پيشي دارد.) پس بايد بپذيريم که براي وجودحادث گذشته اي هست.” 83
1-1-3-1-2-کاربرد درنهج البلاغه
“و ان ما احدث الناس لا يحل لکم ….”.84وآنچه را مردم با بدعتها تغيير دادند براي شما حلال نيست.
“و کيف…يحدث فيه ما هو احدثه”.85و چگونه ممکن است آنچه را که خود آفريده است در او اثر بگذارد؟ياخوداز پديدههاي خويش اثرپذيرد ؟
“انشا الخلق… بلا…حرکه احدثها”86. خلقت را آغاز کرد، بي آنکه حرکتي ايجاد کند.
“فظهرت البدائع التي احدثتها آثار صنعته”.87در آنچه آفريده آثار صنعت او پديدارگشت.
“الحمد لله الذي دال علي قدمه بحدوث خلقه و بحدوث خلقه علي وجوده …مستشهد بحدوث الاشياء”.88 ستايش خداوندي را سزاست که با حدوث آفرينش ازلي بودن خود را اثبات کرد و با پيدايش انواع پديدهها وجود خودرا اثبات نمود .
“کائن لا عن حدث، موجود لاعن عدم”.89خدا همواره بوده است و از چيزي به وجود نيامده است.
“فتجري عليه الصفات المحدثات”.90 در آن صورت صفات پديدهها را پيدا ميکند.
واژهي حادث در کلمات گوهربار امام علي (گاهي درمعناي مطلق آفرينش و ايجاد بدون ذکر قيدو يا شروطي آمده و گاهي نيز در مقابل قديم و به معناي حادث زماني وبراي اثبات صفت ازلي و قديم بودن الله تعالي به کار رفته است.
1-1- 3-2-قدم‏
حادث و قديم يا به اعتباردوزمان گذشته و حال گفته ميشود ويا به اعتبار شرافت و بزرگواري. قِدَمْ وجودى است موجوددر زمان گذشته.91
چهار وجهى كه راغب درمعناي قديم در”المفردات” مى‏گويد:



قیمت: تومان


پاسخ دهید