دانشکده مذاهب اسلامي
پايان نامه کارشناسي ارشد رشته تصوف و عرفان اسلامي

حديث حقيقت:
تحقيق ماهوي و تاريخي

استاد راهنما
حجت الاسلام والمسلمين دکترالهي منش

استاد مشاور
دکتر محمد نصيري

حسن حق پرست
تابستان 1392

الحمدلله الذي خلق الانسان و جعله افضل انواع الاکوان، ربط به الناسوت باللاهوت و اودع فيه حقايق الملک و الملکوت و الصلاة و السلام علي نبينا الذي اوتي جوامع الحکم و بعث لتتميم محاسن الاخلاق والشيم و علي آله مصابيح الظلم و مفاتيح ابواب السعادة والکرم

انَّ کميل بن زياد کان في صحبته و خدمته عليه السّلام
ثلاثَ و عشرين سَنَة فسألَهُ بالکوفة حين کان خاليا فقال:
يامولاي و سيدي مَاالْحَقيقة؟ قَالَ: مَا لَكَ وَ الْحَقِيقَةَ ؟! قَالَ: أَوَ لَسْتُ صَاحِبَ سِرِّكَ ؟!
قَالَ: بَلَي‌! وَلَكِنْ يَرْشَحُ عَلَيْكَ مَا يَطْفَحُ مِنِّي! قَالَ: أَوَ مِثْلُكَ يُخَيِّبُ سَآئِلاً ؟!
قَالَ: الْحَقِيقَةُ كَشْفُ سُبُحَاتِ الْجَلَالِ مِنْ غَيْرِ إشَارَةٍ قَالَ: زِدْنِي‌ فِيهِ بَيَانًا! قَالَ: مَحْوُ الْمَوْهُومِ مَعَ صَحْوِ الْمَعْلُومِ
قَالَ: زِدْنِي‌ فِيهِ بَيَانًا! قَالَ: هَتْكُ السِّتْرِ لِغَلَبَةِ السِّرِّ قَالَ: زِدْنِي‌ فِيهِ بَيَانًا ! قَالَ: جَذْبُ الاحَدِيَّةِ بِصِفَةِ التَّوْحِيدِ
قَالَ: زِدْنِي‌ فِيهِ بَيَانًا! قَالَ: نُورٌ يَشْرُقُ مِنْ صُبْحِ الازَلِ ، فَتَلُوحُ عَلَي‌ هَيَاكِل ِ التَّوحِيد ءَاثَارُهُ
قَالَ: زِدْنِي‌ فِيهِ بَيَانًا! قَالَ: أَطْفِ السِّرَاجَ فَقَدْ طَلَعَ الصُّبْحُ!

تقديم به:
امام عارفان، امير مومنان علي عليه السلام
و همه کساني که روحي جلالي و قلبي جمالي دارند .
و به شما اساتيد و معلمان عزيزم در حوزه علميه و دانشگاه

سپاسنامه:
از جناب حجت‌الاسلام والمسلمين سيد ابوالحسن نواب رئيس دانشگاه اديان و مذاهب که با تاسيس دانشگاه ارجمند و بسيار سودمند اديان و مذاهب زمينه تحصيل بنده و بسياري از حوزويان را فراهم کردند تشکر مي‌کنم.
از مسؤلان و دست‌اندرکاران دانشگاه اديان و مذاهب بويژه از همه مسولان دانشکده مذاهب اسلامي که در تمام دوران تحصيل بهترين همکاري را کردند سپاسگزاري مي‌کنم.
از اساتيد بزرگوار راهنما و مشاور جناب حجت‌الاسلام والمسلمين دکتر الهي منش و جناب آقاي دکتر محمد نصيري تقدير مي‌کنم.

چکيده:
پژوهش پيش رو با عنوان “حديث حقيقت: تحقيق ماهوي و تاريخي” در چهار فصل به روش توصيفي تحليلي در صدد است با توجه به اسناد، نسخه ها و شروح فارسي و عربي موجود (پنج نسخه اصلي) به بررسي اين حديث بپردازد.
خبر کميل ، کميليه ، حديث حقيقت برخي ديگر از اسامي اين حديث هستند.
در خصوص بررسي سندي، اگر چه عين خبر کميل تا کنون در منابع حديثي قديم(منابع اوليه حديثي) يافت نشده است اما محتواي آن از سوي بسياري از بزرگان شيعه، مخصوصا کساني که داراي مشرب عرفاني و فلسفي هستند، استناد و بهره برداري قرار گرفته است. و عده اي از علماء اقدام به شرح و تفسير آن کرده اند.
مسئله اصلي در بررسي و تبيين محتوايي حديث، اين است که آيا پرسش کميل [ما الحقيق?] که چند بار تکرار شده است و هربار امام علي عليه السلام پاسخي غير از پاسخ قبلي داده، يک پرسش و در نتيجه يک پاسخ با تعابير مختلف است؟ يا چند پرسش و ناظر به مراتب مختلف حقيقت است؟ از ميان ديدگاه هاي موجود اين پژوهش ضمن ترجيح ديدگاه دوم بر همين اساس به تفسير و تبيين فقرات مختلف پرداخته است.
با توجه به اشتهار جناب کميل به صاحب سرّ امام علي عليه السلام و نيز ديگر احاديث معنوي و روحاني که از او در منابع معتبر به يادگار مانده است، کميل ابن زياد از چنان ظرفيتي برخوردار است که صاحب کلام [لو کشف الغطاء ما ازددت يقيناً] جلوه هايي از علوم الهي و تجليات از عطاياي رباني براي کميل باز گويد.
کلمات کليدي:
حديث حقيقت، روايت کميل، کميليه، اصحاب سرّ، کميل ابن زياد، امام علي عليه السلام، عرفان شيعي ، عرفان درون ديني و عرفان برون ديني

فهرست مطالب
فصل اول: کليـات
مقدمه:ژرفاي کشش و گوناگوني کوشش انسان در طريق حقيقت2
بيان مساله و روش تحقيق15
پرسش‌هاي اصلي و فرعي تحقيق 17
فرضيه‌هاي تحقيق:18
پيشينه تحقيق موضوع :18
فصل دوم: کميل بن زياد، تبار، دوره هاي حيات و ابعاد شخصيت
کميل بن زياد، تبار و خاندان او21
کميل بن زياد در زمان رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم، خلفاء و امامان اهل بيت عليه السلام22
کميل، صاحب و يار دوران غربت امام علي عليه السلام24
کميل فرماندار امام علي27
منزلت علمي و معنوي کميل در نظر حضرت امير عليه السلام32
دعاى كميل‏ و برخي محورهاي عمده آن40
آستانه و آرامگاه کميل بن زياد41
کميل نامه43
فصل سوم: “حديث حقيقت” اسناد، نسخه‌ها و شروح
الف ـ سندشناسي حديث حقيقت46
ب ـ منابع کهن و حديث حقيقت(نسخه ها و شروح) 51
ج ـ معرفي برخي از نسخه ها و شروح حديث حقيقت71
شرح منسوب به علامه حلي و انتساب آن، مآخذ و نسخه ها71
شرح حديث حقيقت، ابن همام شيرازى، روش تحقيق و تصحيح 77
حديث حقيقت در آثار سيد حيدر آملي 81
شرح حديث حقيقت، خواجه محمد دهدار84
شرح حال و زندگينامه محمد بن محمود دهدار شيرازي85
شرح حديث حقيقت، محمد على بن محمد حسين خلخالى و روش تصحيح آن88
شرح حديث حقيقت، شيخ على بن محمد جواد مرندى91
شرح حديث حقيقت، قاسم علي اخگر حيدرآبادي93
شرح حديث الحقيقه، سيدحسن مصطفوي 99

فصل چهارم: شرح و تفسيري از “حديث حقيقت”
مقدمه : شرحي بر حديث حقيقت102
“ما الحقيق?”، حقيقت چيست؟106
“مالک و الحقيق?”114
“او لست صاحب سرّک”116
“بلي و لکن يرشّح عليک ما يطفح مني”120
“قال: او مثلک يخيب سائلاً؟”124
کشف سبحات الجلال من غير اشارة126
“زدني بيانا”132
” محو الموهوم مع صحو المعلوم”134
” هتک الستر لغلبة السِّر”140
” جذب الاحدي? لصف? التوحيد”145
“نور يشرق من صبح الازل”149
“اطفي السراج فان الصبح قد طلع 155
جمع بندي و نتيجه گيري156

پي نويس ها161

کتابنامه184

فصل اول:
کليـات

مقدمه:ژرفاي کشش و گوناگوني کوشش انسان در طريق حقيقت
از يک سو حقيقت جويى در همه دوره هاي حيات انسان از مطلوب هاي جدي و هميشگي و متعالى او بوده، چنانکه رسيدن به حقيقت از آرمان ها و آرزوهاي دائمي او بوده است و انسان ها از گذشته هاي بسيار دور تاکنون هريک به گونه اى در طلب دست يابى به حقيقت بوده، آرزوي رسيدن به آن را داشته اند، و از سوي ديگر واقعيت اختلاف و تفاوت در ظرفيت ها و استعدادهاي آدميان سبب شده است تا فهم و درک حقيقت و بازيافتن به آستان آن چه بسيار گوناگون و مختلف جلوه گر شده است
از رسالت هاى برتر سفيران الهى “هدايت تشريعي” يعني ارائه طريق و نشان دادن حقيقت به انسانها از يکسو و “هدايت تکويني” يعني ايصال الي المطلوب و رساندن آنان به حقيقت بر اساس همين ظرفيت ها از سوي ديگر است. اما از آن جا كه انسانها از ظرفيت هاى وجودى متفاوت برخوردارند، همگان تحمّل همه نوع سخن،آگاهي ودرکي را ندارند.
افزون بر امکان اثبات عقلي مراتب استعداد و تفاوت ظرفيت هاي آدميان، واقعيت خارجي وعيني اين گوناگوني استعداد ها بوسيله آيات قرآن و روايات معصومان مورد تاييد وتاکيد قرار گرفته است. در اين مقدمه تلاش خواهد شد هرچند مختصر به ابعاد قرآن و دسته اي از روايات که گوياي اين واقعيت است اشاره شود.
هدف از اين مقدمه فراهم آوردن زمينه صدور برخي روايات براي افرادي خاص و نيز تبيين چرايي و چگونگي تفاوت درک انسان ها از قرآن ، سنت و نظام آفرينش است.
آيات فراواني از جمله: 1. “يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ”،1 “تَنْزيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمينَ”،2 “بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجيدٌ * في‏ لَوْحٍ مَحْفُوظٍ”،3 “وَ إِنَّهُ في‏ أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكيمٌ”4
گواه اين است که آنچه به‌ عنوان قرآن ملفوظ و در اين لوح محو و اثبات آمده است، از ام‌الکتاب و از لوح محفوظ که باطن اين الفاظ است آمده است و در واقع از مرتبه عالي تر و از منبعي سرشار و غني حسب ظرفيت انسان ها جلوه اي از آن به بشريت هديه شده است و به هيچ رو آنچه براي تربيت و تعليم نازل بلکه تنزيل يافته همه حقيقت نيست. چنان که همه آنچه از ظاهر الفاظ مستفاد است نيز همه مراد، مقصود و هدف خداوند حکيم را شامل نمي شود . به تعبير علامه طباطبائي رحمه الله قرآن داراي حقيقت ديگري است که به مقتضاي ظرفيت مخاطبان خود، ‌به‌صورت الفاظ کنوني تنزل يافته است؛ وي مي‌گويد: بيان‌هاي لفظي قرآن نسبت به معارف حقيقي الهي به‌ مثابه مَثَل است؛ زيرا اين بيان‌ها در اين آيات تا سطح فهم عموم مردم که تنها امور محسوس را درک مي‌‌کنند و معاني کلي را تنها در قالب امور مادي و جسماني در مي‌يابند، تنزل کرده است.5
به نظر برخي محققان مرحوم علامه طباطبايي براساس باور به چنين نکته‌اي، نظر داشت سطح فهم مردم و مثل بودن بيان هاي لفظي نسبت به معارف حقيقي تعارض ميان نزول قرآن در شب قدر را با نزول تدريجي آن در طي 23 سال رسالت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم حل کرده است؛ زيرا معتقد است، در شب قدر حقيقت قرآن بر قلب پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به صورت دفعي فرود آمد، اما در طول رسالت، آن حقيقت به صورت الفاظ و در مرتبه‌اي نازل‌تر و تدريجاً بر زبان پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم جاري شده است.6
امام‌خميني رحمه الله نيز بر اين باور است که قرآن از حقيقت اولية خود نزول يافته است. ايشان اين نزول را تا هفت مرتبه دانسته است وفهم ودرک هر مرتبه اي را مربوط به مخاطبان مخصوص همان مرتبه مي داند.. ايشان در اين رابطه مي‌فرمايند: پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم قرآن را نازلتهً و منزلتهً کسب کرد؛ در قلب مبارکش جلوه کرد و با نزول به مراتب هفت‌گانه به زبان مبارکش جاري شد؛ قرآني که الآن در دست ماست نازلة هفتم قرآن است.7
حاصل آنکه آيات قرآن کريم در هر يک از اين منازلِ تنزلات داراي تفسير، معنا و تأويل مخصوص است؛ ودر توشه وتوان گوناگون آدميان قابل درک و فهم است. چنان‌که پائين‌ترين مرتبه که در کسوت الفاظ در‌آمده نيز از وجوه معاني برخوردار است وانسان ها در درک اين ظواهر نيز مساوي نيستند.تا چه رسد به فهم ودرک هر يک از مراتب نزول تا بالاترين و سرآغاز تنزّل که فهم و درک آن مخصوص حضرت نبي مکرم صلي الله عليه و آله و سلم و اوصياي معصوم عليه السلام اوست.
ودسته هاي ديگري از آيات که بر اختلاف استعداد و درجات فهم، درک و عمل انسانها دلالت دارند، عبارت است:
2. قرآن کريم درجات ايمان و در نتيجه درجات مومنات را متفاوت و مختلف ذکر مي کند، ادعاي ايمان دسته اي از اعراب را که گويا نور حقيقت از دل آنها متجلي نشده و يا پرتو نور حق به نهان خانه قلب آنها نفوذ نکرده است نپذيرفته و تنها اسلام آنها را تصديق کرده است:
قالَتِ‏ الْأَعْرابُ‏ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإيمانُ في‏ قُلُوبِكُمْ وَ إِنْ تُطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لا يَلِتْكُمْ مِنْ أَعْمالِكُمْ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ 8
و بر اين اساس مرتبه اسلام را از مرتبه ايمان که خود داراي درجاتي است و گروه مسلمانان را از مومنان متمايز مي دارد. چنانکه در مرتبه بالاتر، بر اساس روايات، اهل احسان و مرتبه اهل احسان را از مرتبه اهل ايمان با همه درجاتش متمايز گرديده است.
از منظر عرفان اسلامي اصولاً انسان و نيز جهان، مثالي از قرآن به ‌شمار مي‌آيد که نقوشش ظاهر و جانش خفي است. در واقع آدمي داراي لطيفه‌اي نهاني است که ابدي و باقي است و شناخت اين لطيفه باقي به معرفت باقي مطلق منتهي مي‌شود. چنان‌ که اتصال اين لطيفه به حقيقت قرآن، اتصال به ابديت و راه‌يافتن به سرچشمه دانش، حکمت و حيات است. تفاوت ارواح و نفوس انسان‌ها که در يکي درّ و در ديگري شبه آن نهفته‌ هست، وجه تمثيلي ديگري در ارتباط انسان با مراتب قرآن است. ملاصدرا در بحث مراتب نفوس آورده است: نهايت سبُک‌عقلي گوينده و بي‌ارزشي گفتار آن ‌کسي است که گمان کرده نفس بهترين خلايق (خاتم الانبيا)، با نفس ابوجهل در حقيقتِ نوع انساني، همتا و همانند است.9
باري؛ لازمه واقعيت اختلاف نفوس، ارواح و استعدادهاي نهفته آن موجب درجات فهم، تفسير و درک قرآن است. و هر قدر انسان بتواند از حواس ظاهري به حواس نهاني و باطني نقب‌زده به ژرفا و عمق نفس، و حقيقت وجودي اش راه يابد، به نردبان معاني ـ که نردبان آسمان و مقدمه شناخت حقيقي محضر قرآن است ـ راه يافته‌اند. چنان‌که همين مراتب تودرتو و پنهاني روح و نفس است که سبب پيدايش منازل سير و سلوک از مقامات تا فناست.
اصولاً اصطلاحاتي چون هفت طور، هفت وادي، هفت شهر عشق، هفت خوان، هفت پيکر، ده وادي، صد مقام، صد منزل، صد ميدان، هزار و يک منزل در عرفان اسلامي در تنظير به مراتب قرآن و نيز مراتب روح و نفس ومراتب کمال واستعداد آدمي است.
اينکه در عرفان اسلامي بزرگترين فريضه انسان در هستي، و نيز جان جمله علم‌ها خواندن کتاب خويش: “اقْرَأْ كِتابَكَ كَفى‏ بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسيبا”10 است بخاطر مشابهت، نسبت و پيوندي است که بين کتاب خويش و کتاب خدا وجود دارد. و انسان هرقدر کتاب نفس خويش و مراتب ژرف آن را شناخت به عمق و باطن قرآن راه يافته و هر قدر انس او با قرآن و درک حضور کلام خداوند برايش ميسور شد، بمثابه اقْرَأْ وَ ارْق به درک مراتب تجليات اسماء و صفات حق موفق خواهد شد. مولوي در مثنوي چه زيبا سروده است:
صد هزاران نفس داند از علوم
جان خود را مي‌نداند آن ظلوم
قيمت هر کاله مي‌داني که چيست
قيمت خود را نداني زاحمقي است
سعد‌ها و نحس‌ها دانسته‌اي
ننگري سعدي تو يا ناشسته‌اي
جان جمله علمها اين است اين
که بدانم من کيم در يوم دين.11
مرغ خويشي، صيد خويشي، دام خويش
صدر خويشي، فرش خويشي، بام خويش
گر تو آدم‌زاده‌اي چون او نشين
جمله ذرات را در خود ببين12

ازاين‌رو چه درست گفته‌اند: انسان موجودي ناشناخته است، چنان که بدرستي توان گفت قرآن کتابي ناشناخته است.
3. آياتي که به تدبر در قرآن ترغيب و از تدبر نکردن در آن نکوهش کرده‌اند. مانند: “كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ”13 و “أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها”.14نيز دلالت بر تفاوت استعدادهاي آدميان دارد.
آيات:
“إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إِيماناً وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ (2)الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ‏ (3)”15.
نيز بر همين درجات تطبيق نشده است.
4. دسته ديگر از آيات با تمايز نهادن ميان ابرار و مقربان درجات مقربان را بالاتر و والاتر از ابرار دانسته اند. در سوره مبارکه واقعه آمده است:
” بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ‏ * إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ (1) لَيْسَ لِوَقْعَتِها كاذِبَةٌ (2) خافِضَةٌ رافِعَةٌ (3) إِذا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا (4) وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا (5) فَكانَتْ هَباءً مُنْبَثًّا (6) وَ كُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً (7) فَأَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ (8) وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ (9) وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ (10) أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ (11) في‏ جَنَّاتِ النَّعيمِ (12) ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلينَ (13) وَ قَليلٌ مِنَ الْآخِرينَ (14)
و در سوره ميارکه مطففين آمده است:
“كَلاَّ إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفي‏ عِلِّيِّينَ (18) وَ ما أَدْراكَ ما عِلِّيُّونَ (19) كِتابٌ مَرْقُومٌ (20) يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ (21) إِنَّ الْأَبْرارَ لَفي‏ نَعيمٍ (22) عَلَى الْأَرائِكِ يَنْظُرُونَ (23) تَعْرِفُ في‏ وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعيمِ (24) يُسْقَوْنَ مِنْ رَحيقٍ مَخْتُومٍ (25) خِتامُهُ مِسْكٌ وَ في‏ ذلِكَ فَلْيَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ (26) وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنيمٍ (27) عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ (28)
در اين آيات به روشني از مراتب کمالي و تفاوت درجه ميان ابرار و مقربان سخن گفته شده است.
5. پاره اي ديگر از آيات از برتري ظرفيت و کمالات بعضي مومنان بر بعضي ديگر و حتي سخن از فضيلت و برتري برخي انبيا الهي بر برخي ديگر دارد.
“تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ وَ آتَيْنا عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّناتِ وَ أَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذينَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ وَ لكِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُوا وَ لكِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يُريدُ “16
“انْظُرْ كَيْفَ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ وَ لَلْآخِرَةُ أَكْبَرُ دَرَجاتٍ وَ أَكْبَرُ تَفْضيلاً “17
بر همين اساس است که رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: “إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُكَلِّمَ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ”18
ما پيامبران مأمور شديم مردمان را بر جايگاه خود بنشانيم و با آنان به اندازه درک عقلي شان سخن بگوييم.

و اميرمؤمنان عليه السلام فرمود:
“وَ لَيْسَ كُلُّ الْعِلْمِ يَسْتَطِيعُ صَاحِبُ الْعِلْمِ أَنْ يُفَسِّرَهُ لِكُلِّ النَّاسِ لِأَنَّ مِنْهُمُ الْقَوِيَّ وَ الضَّعِيفَ وَ لِأَنَّ مِنْهُ مَا يُطَاقُ حَمْلُهُ وَ مِنْهُ مَا لَا يُطَاقُ حَمْلُه” .19
صاحبان دانش نمى توانند همه دانش را براى مردم تفسير كنند، زيرا برخى مردمان توانا و برخى ناتوانند؛ همان گونه كه بخش هايى از دانش را مى توان دريافت و بخشى ديگر را نمى توان يافت.
اساسا از منظر عرفان اسلامي انسان داراي نيرويي است که مي‌تواند با غيب جهان و جهان غيب ارتباط برقرار کند. صفاي روح و قوه فراست او، موجب مي‌شود تا پاي بر فرق آفرينش نهد و خروش گردون را با گوش جان بشنود.
پنبه وسواس بيرون کن زگوش
تا به گوشت آيد از گردون خروش
تا جايي که حضرت حق، چشم و گوش او مي‌شود و فعل او فعل حضرت حق مي‌شود.
مطلق، آن آواز، خود از شه بود
گرچه از حلقوم عبدالله بود
گفت او را من زبان و چشم تو
من حواس من رضا و خشم تو
او که بي‌يسمع و بي‌يبصر تويي
سرّ تويي چه جاي صاحب سرّ تويي
چون شوي من کان لله ازدِلَه
من ترا باشم که کان الله له20

و چون خداوند چشم و گوش و دل انسان است و قرآن کلام خداوند، از خم وجود بشري انسان راهي است به درياي احديت سرمدي که در قرآن متجلي است و سرچشمه همه فيوضات و مخزن انديشه‌هاي متعالي است و لذا انسان در عرفان اسلامي هم گوينده است و هم شنونده، هم فرستنده و هم گيرنده، در جلوه‌اي رازگوي است و در چهره‌اي رازي‌نوش، قرآن را در دل او نگاشته‌اند و لذا کتاب مبين تواند باشد که در لوح محفوظ است.
بر همين اساس است که گفته‌اند: “اقْرَأْ وَ ارْق: بخوان و پرواز کن”؛21 چراکه قرآن که بهين کتاب توحيد است جز شرح جمال آن دل‌آرا نيست و به قول مولوي:
دل چو سطر لاب شد آيت هفت آسمان
شرح دل احمدي هفت مجلد رسيد22

البته بديهي است که رسيدن به مراتب عالي تا مرتبه قاب قوسين او ادني مخصوص رسول خاتم صلي الله عليه و آله و سلم و اوصياي معصوم اوست ولي رسيدن به مراتب پايين تر آن در دسترس اولياء و هر سالکي است که منازل سلوک وطريقت را طي کرده باشد.چه؛ از نظر بسياري عالمان شيعه رسيدن به مراحل عالي کشف وشهود به هيچ رو براي اولياي الاهي غير ممکن نيست.
ملاصدرا از آن دسته از عالماني است که رسيدن به معاني باطني را براي هر فرد پاک‌طينت و متدبري ممکن مي‌شمرد. وي در تفسير آيه “قاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْديكُم…”23 دستيابي به حقيقت در امثال چنين آياتي را نيازمند علومي فراتر از علوم معاملات دانسته و علوم عربي و تفسير الفاظ را پاسخگوي آن نمي‌داند. و در ادامه براي عالمان راسخ در علم بهره‌اي از معارف قرآن، بر حسب درجات را در نظر گرفته و استيفا آن از دسترس طمع بشريت خارج دانسته است. از نظر وي، مراد از راسخان در علم، تنها ائمه عليهم السلام نيستند؛ زيرا که قرآن همواره، بر دل‌هاي تلاوت‌کنندگان نازل مي‌شود و به حسب حالات مختلف قلب، ظهور قرآن و نزول آن نيز متفاوت است.24 البته ايشان، معرفت حروف مقطعه را اولين علامت رهايي از حجاب اهل دنيا مي‌داند25 و نيز فهم غرائب قرآن را جز براي کسي که در مدرسه آل ياسين تعليم ديده باشد ميسر نمي‌داند.26
ملا محسن فيض کاشاني، در مورد امکان راهيابي غيرمعصوم اما شاگرد و تابع او، به شگفتي هاي قرآن مي‌نويسد:
“درست آن است که گفته شود هر کس خالصانه براي خدا و رسولش صلي الله عليه و آله و سلم و اهل‌بيت او عليهم السلام فرمان‌برداري کند و علم خود را از آنان بگيرد و از آثارشان تبعيت کند… براي اوست که از قرآن بعضي غرائب آن را استفاده کند و بعضي از عجائب و شگفتي‌هاي آن را استنباط کند….27
مطابق نظر سيد حيدر آملي، از عرفاي نامدار شيعه، گرچه وحي الهي منقطع گشته اما خداوند باب الهام را به جهت رحمت بر امت، براي آنها گشوده است و مراتبي را براي آنها مرتب ساخته و هر کس را که بخواهد، بدون حساب روزي مي‌بخشد.28 از نظر وي، “به طور کلي راسخان در علم که تأويل خاص آنان است عبارتند از: انبيا و پيامبران، ائمه عليهم السلام و در مرتبه پس از آنها علماء که در حقيقت، از وارثان آنها محسوب مي‌شوند و ارباب توحيد خوانده مي‌شوند و جزء راسخين در علم به‌شمار مي‌آيند، ‌و هيچ‌کس ديگري در زمره اين گروه در نخواهد آمد؛ چراکه قرار گرفتن تحت پوشش استواران در علم، مشروط به طهارت ذاتي است و اين شرط جز براي اهل توحيد محقق نخواهد شد.”29
هرچندسخن از ادله گوناگون اثبات وجود باطن و ساحات معنايي مختلف براي قرآن از اهداف اين پژوهش نيست، اما بعد از اشاره به نکاتي در اين زمينه از منظر قرآن کريم، اشاره هرچند مختصر به برخي از روايات در جهت اثبات مراتب فهم استعداد و ظرفيت آدميان شاهد تواند بود، چرا که (چنان که گذشت) ميان مراتب قرآن ومراتب فهم ودرک انسان ها تناظر وجود دارد.اصولا اين واقعيت که قرآن داراي بطن بلکه بطون تا هفت ،هفتاد ،هفت صد ويا بيشتر است مبتني بر پيش فرض مراتب استعداد فرزندان آدم است. از آنجا که تعداد روايات، بسيار زياد است،‌تنها به دسته‌بندي و طبقه‌بندي برخي روايات وذکر چند نمونه اکتفا مي شود.

در يک طبقه‌بندي، چهارده دسته روايات بيانگر ساحات باطني قرآن است، جهت اختصار به برخي اشاره مي‌شود‌:30
1. رواياتي که وجود ظاهر و باطن را براي قرآن مسلّم مي‌داند. و نيز رواياتي که فهم آن را مخصوص اولياء مي داند.
… عن اميرالمؤمنين عليه السلام (في حديث له مع معاويه) … “إِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه و آله يَقُولُ لَيْسَ مِنَ الْقُرْآنِ آيَةٌ إِلَّا وَ لَهَا ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ”.31
در روايت ديگري آمده است: “انّ‌ للقرآن ظهراً و بطناً، و لبطنه بطنا الي سبعة ابطن”.32
و نيز “عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ مَا يَسْتَطِيعُ أَحَدٌ أَنْ يَدَّعِيَ أَنَّ عِنْدَهُ جَمِيعَ الْقُرْآنِ كُلِّهِ ظَاهِرِهِ وَ بَاطِنِهِ غيرالْأَوْصِيَاء”.33
چنان‌که پيداست در اين روايت، ‌وجود ظاهر و باطن براي قرآن مسلّم و مفروغ عنه به‌شمار آمده و ترديدي نيست که منظور از ظاهر، ‌معارفي است که از ظاهر آيات فهميده مي‌شود و منظور از باطن، معارف باطني آيات است.
2. رواياتي که ضمن خبر از وجود باطن براي هر آيه قرآن يا مسلّم دانستن آن، ويژگي‌هايي را نيز براي ظاهر و باطن بيان کرده‌ است
3. رواياتي که افزون بر خبر از وجود ظاهر و باطن براي قرآن، مقصود از ظاهر و باطن قرآن يا مصداقي از آن را نيز بيان کرده است
4. رواياتي که مي‌گويد: تأويل هر حرفي از قرآن بر وجوهي است.34 و يا رواياتي که مي‌فرمايد هر اسم از اسماي قرآن داراي وجوه بي‌شماري است که اوصيا آن را مي‌فهمند: 35
5. رواياتي که خبر مي‌دهد خداوند کلامش را سه قسمت کرده است: قسمتي از آن را جز خدا و ملائکه و راسخان در علم نمي‌دانند و حتي کساني که از صفاي ذهن و لطافت حس و تميز و ادراک نيز برخوردار باشند ياراي فهم آن را ندارند.36
6. رواياتي که از کشف معاني قرآن در آخرالزمان خبر مي‌دهد. به اين بيان که هرچند برخورداري قرآن از مراتب و ژرفاي معنايي آن به استناد روايات پيش‌گفته شامل تمام آيات است. اما از برخي روايات استفاده مي‌شود که شماري از آيات قرآن در مقايسه با ساير آيات از مراتب معنايي عميق‌تري برخور است. به‌عنوان مثال: “سُئِلَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عليه السلام عَنِ التَّوْحِيدِ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَلِمَ أَنَّهُ يَكُونُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ أَقْوَامٌ مُتَعَمِّقُونَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ الْآيَاتِ مِنْ سُورَةِ الْحَدِيدِ إِلَى قَوْلِهِ وَ هُوَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ فَمَنْ رَامَ وَرَاءَ ذَلِكَ فَقَدْ هَلَكَ”.37 از اين دسته اخير از روايات استفاده مي شود که به هر دليل ظرفيت واستعداد انسان ها در دوررهايي از سير حيات بشر با دوره ديگر متفاوت است.
7. از امام علي عليه السلام روايت شده که فرمود: “همانا خداوند کلامش را سه قسم کرده است: قسمي از آن را عالم و جاهل مي‌شناسد (و مي‌فهمند) و قسمي از آن را جز کسي که ذهنش با صفا و حسش لطيف و تشخيص‌اش صحيح است، از کساني که خدا سينه‌شان را براي اسلام گشوده است، نمي‌فهمد و قسمتي [از آن] را جز خدا و فرشتگان و راسخان در علم نمي‌دانند.”38
اين روايت گرچه به صورت مرسل نقل شده است ولي دلالت آن بر ادعاي ماآشکار است.
در روايتي از امام صادق و نيز از امام حسين و امام سجاد عليهم السلام 39 نقل است که کتاب خداوند عزوجل (قرآن) بر چهار قسم معرفي مي‌شود: عبارت، اشاره، نکات لطيف و دقيق و حقائق (قرآني)، که” عبارت” آن براي عوام مردم است و” اشاره” آن براي خواص (دانشمندان) و” نکات لطيف” (و ظريف آن) براي اوليا الهي و” حقايق” آن مخصوص انبياست.40
دلالت اين روايت بر اينکه همه معاني و معارف قرآن قابل درک همگان نيست ، آشکار است .
واقعيت اين است که اگر انديشة انسان را معدّلي از دريافت‌هاي فکري و قلبي او بدانيم، يعني مجموعه‌اي از آگاهي‌ها که از راه استدلال و کشف و شهود بدان دست مي‌يازد، بايد اذعان کرد که انسان‌ها در هر بخشِ انديشه و شهود داراي مراتب متفاوتي هستند. بخشي از اين تفاوت‌هاي فکري مربوط به نظام تکوين است؛ چنان‌که در روايات به اين امر تصريح شده که استعداد انسان‌ها در مرتبة آفرينش با يکديگر متفاوت است؛ بدين جهت برخي از افراد، آموزه‌هاي علمي را تنها با يک بار شنيدن ‌فرا مي‌گيرند، اما برخي ديگر ممکن است پس از دو بار يا بيش‌تر آن را بفهمند.41
از اين گذشته، پرورش استعداد‌هاي انديشه‌اي در اختيار خود انسان‌هاست و ميزان تلاش يا سستي آنان در کسب دانش در تفاوت مراتب انديشه‌هايشان تأثيرگذار است.
دريافت‌هاي شهودي نيز به ميزان صفاي باطن و نزاهت دل سالک بستگي دارد؛ هرچه مراتب سيروسلوک بيش‌تر، و نزاهت دل افزون‌تر باشد، مقدار انعکاس معارف الهي در آن بيش‌تر است.
اگر به استناد روايت مشهور نبوي صلي الله عليه و آله و سلم اخلاص چهل روزه باعث سرازير شدن چشمه‌هاي حکمت از دل بر زبان مي‌شود مَنْ أَخْلَصَ الْعِبَادَةَ لِلَّهِ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً ظَهَرَتْ يَنَابِيعُ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِهِ 42 اخلاص چهل ساله، درياهاي حکمت را جاري خواهد کرد. تفاوت سطح تفاسير عرفاني نيز به اختلاف مراتب وجود، قرب و سلوک مفسران و عارفان برمي‌گردد.
عارفان به‌طور جدّ بر اين نکته تأکيد دارند که مراتب درک و فهم آدمي متفاوت است؛ ازاين‌رو نبايد اين فهم‌هاي متفاوت را متناقض دانست و به تخطئه بخشي از آن پرداخت. به‌نظر آنان اينکه در زمان پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم ، امام علي عليه السلام و جناب سلمان و برخي ديگر از صحابه مستعد، به نوعي ديگر پرورش يافته‌اند و بين فهم و درک آنان تفاوت و تمايز بوده است، گواه روشني بر وجود مراتب معنايي براي آيات قرآن و احکام نوراني آن است. اينکه از امام صادق عليه السلام نقل شده که مي‌فرمايد: “أَدْرَكَ سَلْمَانُ الْعِلْمَ الْأَوَّلَ وَ الْعِلْمَ الْآخِرَ وَ هُوَ بَحْرٌ لَا يُنْزَحُ وَ هُوَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْت”43 و يا حديث ديگري که از امام باقر عليه السلام پس از نقل جريان خروج ابوذر از نزد سلمان به‌صورت شگفت‌زده و متعجب و مواجه او با امام علي عليه السلام و اينکه امام مي‌فرمايد: “يا ابَاذَرٍّ إِنَّ سَلْمَانَ لَوْ حَدَّثَكَ بِمَا يَعْلَمُ لَقُلْتَ رَحِمَ اللَّهُ قَاتِلَ سَلْمَانَ يَا اَباذَرٍّ إِنَّ سَلْمَانَ بَابُ اللَّهِ فِي الْأَرْضِ، مَنْ عَرَفَهُ كَانَ مُؤْمِناً وَ مَنْ أَنْكَرَهُ كَانَ كَافِراً وَ إِنَّ سَلْمَانَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ”44 و يا حديثي که مي‌فرمايد: “وَ اللَّهِ لَوْ عَلِمَ أَبُو ذَرٍّ مَا فِي قَلْبِ سَلْمَانَ لَقَتَلَه”.45 اينها و صدها نمونه ديگر گواه بر اين ادعاست که فرزندان آدم از استعداد يکساني بر خوردار نيستند ودر حوزه معارف الاهي غير از آنچه در دست عموم مسلمانان از گفتار و رفتار عمومي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم وامامان اهل بيت عليهم السلام يافت مي‌شد، مطالب و علومي بود که در اختيار همه افراد قرار داده نمي‌شد و تنها در اختيار عده خاصي، نظير سلمان، ابوذر، ميثم تمار، کميل بن زياد نخعي و امثال آنان بوده است.
بيان مساله و روش تحقيق:
يكى از مضامين عرفانى كه در پاره اى منابع حديثى منقول است و گوياى همين نكته پيش گفته است، روايتى است معروف به حديث حقيقت كه كميل بن زياد نخعى آن را از اميرمؤمنان عليه السلام روايت كرده است. در اين روايت كميل ابتدا از “حقيقت” مى پرسد و حضرت على عليه السلام از پاسخ سر باز مى زند و با اصرار امير کلام كميل رشحه هايى از حقيقت را باز مى نمايد.
متن کامل حديث چنين است:46

انَّ کميل بن زياد کان في صحبته و خدمته عليه السّلام ثلاثَ و عشرين سَنَة فسألَهُ بالکوفة حين کان خاليا
فقال :
کميل بن زياد، مدّت بيست و سه سال مصاحبت اميرالمؤمنين عليه السلام و از خدمتش کسب فيض مي نمود. در کوفه زماني که مجلس از بيگانگان خالي بود، از حضرت سؤال کرد و گفت:
يا مولاي و سيّدي مَاالْحَقيقة؟ قَالَ: مَا لَكَ وَ الْحَقِيقَةَ ؟! حضرت‌ فرمود: تو را با آن‌ حقيقت‌ چكار ؟!
قَالَ: أَوَ لَسْتُ صَاحِبَ سِرِّكَ ؟! عرض‌ كرد: آيا من‌ صاحب‌ اسرار تو نمي‌باشم‌ ؟!
قَالَ: بَلَي‌ ! وَلَكِنْ يَرْشَحُ عَلَيْكَ مَا يَطْفَحُ مِنِّي‌ ! فرمود: آري‌ ! وليكن‌ بر تو ميتراود و ترشّح‌ مي‌نمايد آنچه‌ از فوران‌ وجود من‌ لبريز ميگردد !
قَالَ: أَوَ مِثْلُكَ يُخَيِّبُ سَآئِلاً ؟! عرض‌ كرد: آيا امكان‌ دارد مثل‌ توئي‌ پرسنده‌اي‌ را نااميد و بي‌بهره‌ گذارد؟!
قَالَ: الْحَقِيقَةُ كَشْفُ سُبُحَاتِ الْجَلَالِ مِنْ غَيْرِ إشَارَةٍ فرمود: آن‌ حقيقت‌ عبارت‌ است‌ از انكشاف‌ و بروز انوار و تقديسات‌ دلائل‌ عظمت‌ جلال‌ خداوند بدون‌ هيچگونه‌ اشارتي‌ .
قَالَ: زِدْنِي‌ فِيهِ بَيَانًا ! عرض‌ كرد: در اين‌ باره‌ ، توضيح‌ و بياني‌ را براي‌ من‌ بيفزا !
قَالَ: مَحْوُ الْمَوْهُومِ مَعَ صَحْوِ الْمَعْلُومِ فرمود: نيست‌ و تاريك‌ شدن‌ هر موهوم‌ ، با بوجود آمدن‌ و روشن‌ شدن‌ آن‌ معلوم‌ .
قَالَ: زِدْنِي‌ فِيهِ بَيَانًا ! عرض‌ كرد: در اين‌ باره‌ ، توضيح‌ و بياني‌ را براي‌ من‌ بيفزا !
قَالَ: هَتْكُ السِّتْرِ لِغَلَبَةِ السِّرِّ فرمود: پاره‌ شدن‌ پرد? مجاز و اعتبار ، به‌ علّت‌ طغيان‌ و غلب? اسرار حقيقيّ? ازليّه‌
قَالَ: زِدْنِي‌ فِيهِ بَيَانًا ! عرض‌ كرد: در اين‌ باره‌ ، توضيح‌ و بياني‌ را براي‌ من‌ بيفزا !
قَالَ: جَذْبُ الاحَدِيَّةِ بِصِفَةِ التَّوْحِيدِ . فرمود: جذب‌ نمودن‌ مقام‌ احديّتش‌ با صفت‌ يكي‌ كردن‌ و وحدت‌ بخشيدن‌ جميع‌ كائنات‌ و ماسوي‌ را به‌ سوي‌ خودش‌
قَالَ: زِدْنِي‌ فِيهِ بَيَانًا ! عرض‌ كرد: در اين‌ باره‌ ، توضيح‌ و بياني‌ را براي‌ من‌ بيفزا !
قَالَ: نُورٌ يَشْرُقُ مِنْ صُبْحِ الازَلِ ، فَتَلُوحُ عَلَي‌ هَيَاكِل ِ التَّوحِيد ءَاثَارُهُ فرمود:نوري‌ است‌ كه‌ از سپيده‌ دم‌ ازل‌ و تجرّد ، اشراق‌ مي‌كند؛ و آثارش‌ كه‌ توحيد و يكي‌ كردن‌ است‌ بر تمامي‌ مظاهر وجود و شؤونات‌ وحدت‌ ظاهر ميگردد
قَالَ: زِدْنِي‌ فِيهِ بَيَانًا ! عرض‌ كرد: در اين‌ باره‌ ، توضيح‌ و بياني‌ را براي‌ من‌ بيفزا !
قَالَ: أَطْفِ السِّرَاجَ فَقَدْ طَلَعَ الصُّبْحُ!
فرمود: چراغ‌ انديشه‌ و فكر را خاموش‌ كن‌ كه‌ تحقيقاً صبح‌ حقيقت‌ و شهود و مشاهده‌ طلوع‌ نموده‌ است‌.
پژوهش پيش رو با قبول آنچه به اشاره گذشت در مراتب فهم، درك، ظرفيت، توشه و توان انسانها، و با اعتراف به ضعف و ناتواني محقق آن، تبين و توضيح حديث حقيقت و سند شناسي حديث و ابعادي از شخصيت راوي آنرا، بهانه تحقيق خود قرار داده است، و تلاش خواهد كرد تا به ابعادي چند از شخصيت كميل، بسياري نسخه‌ها و شروح حديث كه تا كنون اثري از آنها در منابع كتابشناسي و مواريث حديثي آمده و نيز برخي اسرار و رموز فقرات مختلف حديث آمده را با روش توصيفي تحليلي مورد توجه ، بازخواني، بازنماني و تجزيه و تحليل قرار دهد.
پرسش‌هاي تحقيق:
سوال هاي اصلي:
1. منظور از حقيقت در “حديث حقيقت “يا همان” خبر كميل” يا “حديث كميليه “چيست؟
2. آيا سؤال ها، يك سؤال است که تکرار شده است؟ يا هر يك از پاسخ‌ها ناظر به مرتبه‌اي از مراتب كشف و شهود و مرتبه‌اي از مراتب تجليات حقيقتِ ذات حضرت حق جل جلاله است؟ يا ناظر به مراتب بعد از ذات حضرت حق يا حقيقت و غايت هر چيز؟
سوال هاي فرعي:
1. آيا انتساب اين حديث به كميل بن زياد نخعي درست است؟ آيا اين حديث در متون و منابع اصلي حديثي شناخته شده مسلمانان آمده است؟
2. مهمترين شروح اين حديث و نسخ آن كدام‌اند؟
3. جمع بندي موضع و نگاه علماي شيعه نسبت به اين حديث چگونه است؟
فرضيه‌هاي تحقيق:
هرچند در بيان مقصود از حقيقت در سؤال كميل از وجود مبارك امام علي عليه السلام اختلاف نظر‌هايي وجود دارد، چنان كه در تفسير و تحليل پاسخ‌هاي آن حضرت عليه السلام نيز اين اختلاف نظر بچشم مي‌خورد ولي به نظر مي‌رسد منظور كميل يك مرتبه از مراتب وجود حق نبوده است و پاسخ‌هاي امام عليه السلام در پس هر درخواست كميل ـ زدني بياناً ـ نيز ناظر به مرتبه اي غير از مرتبه سابقه بوده است.
چنان كه تطبيق پاسخ‌هاي آن حضرت عليه السلام بر مراتب سلوكي سالك عارف در سفرهاي اربعة از سفر من الخلق الي الحق …، تا سفر بالحق في الحق مورد توجه برخي شارحان قرار گرفته است. چنان كه تطبيق هر يك از پاسخ‌هاي باب علوم نبّوت بر عوالم مختلف سيرو سلوک ـ عالم فرق، عالم جمع، عالم جمع الجمع و … نيز مويد همين معناست چنان كه



قیمت: تومان


پاسخ دهید