دانشکده مذاهب
پايان نامه دوره کارشناسي ارشد رشته مذاهب اسلامي
انديشه‌ها و گرايش هاي اعتزالي نوين در اهل سنت

استاد راهنما :
حجت الاسلام و المسلمين جناب آقاي دکتر سيد حسن اسلامي
استاد مشاور :
حجت الاسلام و المسلمين جناب آقاي دکتر حميدرضا شريعتمداري
نگارش :
علي اكبر عبدالاحدي مقدم
آذرماه 1388
چکيده
در اين پايان نامه سعي بر اين است با تکيه بر آنچه در مورد تاريخ معتزله‌، بسترهاي شکل‌گيري انديشه اعتزال و عوامل موثر بر حيات فکري معتزله کلاسيک که شامل عوامل داخلي و خارجي است‌، مي‌دانيم و نيز با بازخواني افکار مهم ايشان ؛‌ شرايط سياسي‌، اجتماعي جهان اسلام (اهل سنت) را در ابتداي قرن نوزدهم ميلادي و انديشه‌هاي متفکران معاصر اهل سنت و نيز افکار اصلاح طلباني که کليد حل مشکلات مسلمانان را اصلاحات ديني مي‌دانند، از نظر بگذرانيم تا دريابيم که آيا تفکرات اين گروه از روشنفکران و متفکران اهل سنت‌، خاستگاهي اعتزالي دارند يا خير؟ و اگر اين تفکرات خاستگاه اعتزالي دارند‌، تاثيرپذيري اين افکار و انديشه‌ها از آموزه‌هاي اعتزالي به چه ميزان است ؟ در مرحله بعد به اين مساله مي‌پردازيم که آيا مي‌توان جرياني فکري را در جهان اهل سنت پي‌گيري نمود که واقعا وامدار عقايد معتزله باشند و در يک کلام آيا مي توان گروهي از روشنفکران اهل سنت را يافت که بتوان عنوان نومعتزليان معاصر را بر آن‌ها اطلاق نمود ؟ در واقع رساله حاضر به دنبال اين است تا با مطالعه و ذکر نمونه‌هايي از افکار و انديشه‌هاي افرادي چون شيخ محمد عبده‌، فضل‌الرحمان‌، محمد عابد الجابري‌، امين الخولي‌، نصر حامد ابو زيد‌، محمد ارکون، حسن حنفي و ديگر انديشمندان و متفکران معاصر اهل سنت‌، اين نظريه را که گروهي از روشنفکران عرب در صدد تجديد حيات تفکر اعتزالي در جامعه اسلامي هستند را مورد بررسي قرار داده و چه بسا تاييد کند و يا حداقل اين مطلب را بيان کند که اگر چه احياي تمام زواياي تفکر اعتزالي هدف اين گروه نيست‌، ولي تلاش آن‌ها براي احياي گرايش‌هاي عقلي و نگاه تأويلي به قرآن و نقد سنت‌هاي مخالف عقل و نيز اعتقاد به اختيار انسان کاملا با رويکرد اصلي معتزله همسو و همخوان است؛ پس مي‌توان ادعا نمود که جريان نومعتزله در حال سر بر آوردن از ميان مباحث علمي مي باشند‌، هر چند صاحبان اين افکار‌، از پذيرش عنوان اعتزال‌، سر باز مي‌زنند.
واژگان کليدي: اعتزال‌،‌ نومعتزليان‌، عقل‌گرايي‌، اصلاح طلبي.
فهرست مطالب
کليات1
ضرورت تحقيق‌:2
فرضيه تحقيق‌:4
دامنه تحقيق‌:4
پيشينه تحقيق‌:5
روش تحقيق‌:6
دشواري‌ها‌:9
سپاسگزاري‌:10
پيدايش و شکل‌گيري معتزله12
اصول عقيدتي معتزله15
اصول خمسه16
صاحب نظران و چهره هاي شاخص مکتب معتزله18
واصل بن عطا18
ابوهذيل علاف19
ابراهيم نظام20
ابو علي جبايي21
قاضي عبدالجبار21
انشعابات فرقه‌اي معتزله23
نقش معتزله در تفکر اسلامي24
علل ضعف و انحطاط معتزله29
عوامل تأثير گذار بر شکل‌گيري تفكر اعتزالي35
1 – عوامل داخلي36
2 – عوامل خارجي38
عوامل تأثير گذار بر شکل‌گيري تفكر اعتزالي نوين43
مقايسه عوامل شکل‌گيري معتزله قديم و معتزله جديد‌:49
آغاز تحقيقات درباره معتزله53
اعتزال نوين در جهان عرب55
اعتزال نوين در شبه قاره هند57
کتاب “المعتزلة بين القديم و الحديث”64
کتاب “العصريون معتزلة اليوم”69
کتاب “موسوعة الرد على المذاهب الفكرية المعاصرة”73
کتاب “الاتجاهات العقلانية الحديثة”76
دروس”شيخ سلمان العودة”94
دروس شيخ صالح بن حميد95
يک استفتاء و يک فتوا97
انکار اعتزال نوين99
فضل‌الرحمان115
محمد عابد الجابري119
نصر حامد ابو زيد123
محمد ارکون125
حسن حنفي129
الف ـ سطح علمي و تخصصي129
ب ـ سطح فرهنگي130
ج ـ سطح عمومي و نوشته‌ها براي مردم130
طه حسين132
امين الخولي135
محمد احمد خلف الله136
ارزيابي و نتيجه‌گيري139
روش‌شناسي كلام معتزلي139
عقل‌گرايي در معتزله142
د‌‌ين د‌‌ر نگاه معتزله144
نتيجه‌گيري146
منابع فارسي‌:152
منابع عربي‌:154
منابع انگليسي‌:159
پيوست‌ها:160
کليات
تفكر اعتزالي بنا به اذعان بسياري از پژوهشگران و انديشمندان تاثير زيادي در تاريخ تفكر اسلامي داشته است. بسياري از محققان‌، اعتزاليون را بنيانگذارن علم كلام مي دانند. برخي‌، انديشه‌هاي ايشان را موثرترين تفكر جهت دفاع از پايه‌هاي اسلام دانسته‌، از آن ستايش مي‌نمايند. انديشه اعتزال زماني شكل گرفت كه جامعه اسلامي در تار و پود جبرگرايي اسير شده بود و اعتقاد به قضا و قدر حتمي الهي كه توسط حكومت امويان ترويج مي‌شد راه خردورزي و عقل گرايي را بر مسلمانان بسته بود و تمام انرژي و پتانسيل عالمان ديني صرف قرائت و تفسير قرآن آن هم با تكيه بر آراي صحابه كبار مي‌گشت.
در چنين فضاي بسته سياسي‌، ‌اجتماعي و فرهنگي كه تمام راه ها را بر مسلمانان بسته بود و براي ايشان فقط راه اطاعت و بندگي خلفاي اموي را گشوده بود و بسياري از علما و فقهاي آن زمان اطاعت از خليفه را كه جانشين پيامبر خوانده مي‌شد‌، مانند اطاعت از شخص رسول اكرم معرفي مي‌نمودند معتزله پا به عرصه وجود نهاد و روحي تازه در کالبد جامعه اسلامي دميد‌، هم از جهت ايجاد افكار نو و معرفي آن‌ها به مسلمانان و هم از راه به چالش كشيدن آموزه‌هايي كه تا آن روزگار جزو مسلمات ديني شمرده مي‌شد و كسي را ياراي مقابله با آن‌ها نبود.
معتزليان با تكيه بر تعقل كه قرآن بارها و بارها بر آن تاكيد نموده و متفكران و انديشمندان را برتر از جاهلان و مقلدان معرفي نموده و نيز با استفاده از روش‌هاي فلسفي و منطقي يونانيان به مقابله با جبرگرايي افراطي حاكم بر جامعه آن روز پرداختند و اركان اين انديشه انحرافي را كه توسط حاكمان اموي پايه‌ريزي و تثبيت شده بود به لرزه درآوردند.
برخي از ايشان با ترجمه آثار مختلف علمي و فلسفي فرهنگ‌هاي يوناني و ايراني توانستند‌، دانشمندان مسلمان را با اين افكار و انديشه‌ها آشنا كنند و علاوه بر آشنايي با روش‌هاي جدل و مناظره و نيز انديشه‌هاي الاهياتي اين فرهنگ‌هاي كهن توانستند از اين افكار و روش‌هاي اثبات آن‌ها جهت مقابله با افكار الحادي و شرك آلود ملت‌هايي كه به تازگي به قلمرو حكومت اسلام وارد مي‌شدند استفاده نموده و در برابر سيل عظيم مشكلات عقيدتي و شبهاتي كه از سوي آنان بيان مي‌شد مقاومت نموده و از عقايد و معارف اسلامي دفاع كنند. معتزليان در طول عمر نسبتا كوتاه خود‌، در حالي كه زير ضربات شديد مخالفان خود بودند و از سوي برخي فقها به ارتداد و كفر ايشان حكم داده مي‌شد و از سوي حكومت‌هاي وقت نيز (جز برخي زمان‌هاي كوتاه) زير شديدترين فشارها بودند در عرصه فرهنگ و انديشه اسلامي توانستند خدمات ارزنده‌اي به تفكر اسلامي ارائه دهند و راه را جهت پويايي آن هموار سازند.
ضرورت تحقيق‌:
شناخت جريان‌هاي فکري در عرصه جهان و خصوصا در عرصه جهان اسلام‌، در هر دوره و زماني، يکي از ضروري‌ترين اموري است که مورخان انديشه و نيز انديشمندان و متفکران هر مکتب و فرقه‌اي به آن اهتمام ورزيده و در صدد برآمده‌اند تا در وهله اول‌ با عقايد و افکار يکديگر آشنا شده و تفکرات حاکم بر مناطق مختلف جهان اسلام را بدون هيچ گونه پيش داوري و ذهنيت قبلي بشناسند و از اين راه بتوانند نقاط قوت اين انديشه‌ها را به کار گيرند و در صورت لزوم به نقد اين افکار دست بزنند تا جوانان و متفکراني را که بدون آگاهي از اصول مکتب خويش با اين افکار آشنا مي‌شوند و احتمالا تحت تاثير جنبه‌هاي متفاوت يا نادرست اين عقايد و افکار قرار گيرند‌، از انحراف و خطا بازدازند و در مرحله بعدي‌، از اين راه براي شناساندن نقاط مشترک عقايد خويش با آن افکار استفاده کنند و بدين وسيله راه ديگر متفکران و انديشمندان مسلمان را براي آشنا شدن با اصول و عقايد خويش هموار سازند.
در حال حاضر‌، جريان عقل‌گرايي که از اوايل قرن نوزدهم در جهان اهل سنت شکل گرفته و توانسته بخش زيادي از متفکران اهل سنت را با خود همراه کند‌، يکي از مهم‌ترين اين جريان‌ها است. آشنايي با افکار اين عده از دانشمندان که گاهي اوقات با عنوان اصلاح طلبان‌، متجددان‌، عقل‌گرايان‌، مدرنيست‌ها و گاهي نيز با نام معتزله جديد شناخته مي‌شوند و عقل را سرمايه خويش براي درک جهان و مسائل مربوط به آن مي‌دانند‌، مي‌تواند باب تضارب آرا بين انديشمندان و متفکران شيعه و سني باز کرده و مقدمات بهره‌مندي از افکار يکديگر را فراهم کند‌، خصوصا موضوع تقريب بين اديان و مذاهب که يکي از شعارها و آرزوهاي اين گروه مي‌باشد‌، مي‌تواند نقطه مشترک مطلوبي براي بحث و گفتگو و از ميان برداشتن شکاف بين جامعه مسلمانان و جلوگيري از تفرقه و احيانا برخوردهاي خشن بين مذاهب مختلف باشد و نيز جبهه‌اي واحد براي مبارزه با افراطي‌گري وهابيت و گسترش عقايد خطرناک ايشان در جامعه اسلامي ‌باشد.
از سوي ديگر آشنايي با افکار و عقايد اين عده از متفکران مسلمان که در ديگر کشورهاي اسلامي ساکن هستند و در صدد بر طرف نمودن مشکلات جامعه معاصر مسلمان خويش هستند‌، مجال آشنايي با مسائل روز و مطرح در جهان اسلام را براي ما فراهم مي‌آورد. در خلال اين مباحث به مسائلي برخورد مي‌کنيم که قبلا در اين کشورها مطرح بوده و تا حدودي مورد بررسي و مناقشه قرار گرفته‌اند و پاسخ‌هايي نيز در مورد آن‌ها بيان شده ولي ما در جامعه خويش هم اکنون با آن‌ها روبرو مي‌شويم و در واقع آشنايي و مطالعه تفکرات اين گروه از انديشمندان مسلمان مي‌تواند در اين مسير راه‌گشاي محققان باشد و در پاره‌اي از اوقات از دوباره‌کاري و طولاني شدن مباحث جلوگيري کند.
بايد به اين موارد آشنايي و رواج اين انديشه‌ها در بين روشنفکران ايراني را نيز افزود‌، افرادي چون آقايان عبدالکريم سروش 1و محمد مجتهد شبستري را مي‌توان نماينده اين گروه از روشنفکراني دانست که احياي افکار اعتزالي را سرلوحه کار خويش قرار داده‌اند و در مواردي خود را نومعتزلي ناميده‌اند و احياي انديشه اعتزالي را براي جامعه شيعي نيز ضروري تلقي نموده‌اند و در سايه توجه به افکار اعتزالي‌، نگاهي عميق و کامل به انديشه‌هاي نو معتزليان نيز دارند و در مواردي هم به بيان مواضع و ديدگاه‌هاي نومعتزليان در خصوص مسائل گوناگون مي‌پردازند‌، به عنوان مثال انديشه عبدالکريم سروش که با عنوان “بسط تجربه نبوي” مطرح شده است از اين انديشه فضل‌الرحمان که معتقد است که تجربه نبوي مي‌بايست بسط و گسترش پيدا کند تا دل‌ها را بربايد و گره‌ها را بگشايد و از اين طريق اسلام را براي دنياي معاصر به ارمغان آورد‌، متاثر است. تاثيرپذيري سروش از فضل‌الرحمان به اينجا خلاصه نمي‌شود ؛ فضل‌الرحمان در باب مقوله “وحي” به تاثير ذهنيت پيامبراکرم بر فرآيند وحي تاکيد دارد. او بر اين باور است که توقعات‌، نگراني‌ها‌، چالش‌ها و علايق پيامبر و جامعه او در تفصيل قرآن انعکاس يافته است و اين جنبه‌اي است که در کلام اسلامي نيازمند توجهي ويژه است و در اصول فقه اسلامي نيز بايد لحاظ گردد تا آنجا که غفلت از آن خطايي جبران ناپذير است.2
فضل‌الرحمان همچنين با تمايز نهادن ميان دين و فهم از دين‌، معتقد است که صرفا يک روش معتبر براي تفسير متن وجود ندارد. از نظر او تفاسير متعدد براي بقاي دين‌، امري اساسي به شمار مي‌رود. تکثر و تنوع برداشت‌ها به هيچ وجه از تقدس متني که پديد آورنده‌اش خواسته نمي‌کاهد. تقدس و تغيير ناپذيري مربوط به خود متن است نه به تفاسير آن که صرفا فهم بشري است.3
محمد مجتهد شبستري ديگر روشن فکر ايراني نيز چنين نگرشي به احکام اسلام را مي‌پسندد و بر اين باور است که احکام فقهي را بر اساس روح کلي پيام نبي مکرم اسلام (ص) مي‌بايست استنباط کرد. شبستري اين روح کلي را نوعي نگاه مي داند و بر اين باور است که پيامبر اعظم (ص) احکام جزئي فقهي را در اختيار ما قرار نداده است بلکه او يک ديد کلي براي ما به ارمغان آورده است. پيامبر به ما يک ديد کلي عرضه مي‌کند و ما مي‌بايست بر اساس آن به فهم احکام نبوي بپردازيم.4
وي در جاي ديگري چنين مي‌گويد‌: “در 14 قرن قبل‌، پديده‌اي واقع شده‌، ظهوري واقع شده و سخناني گفته شده است که متونش در دست ماست‌، حال بر مسلمان متفکر است که متناسب با تجربه‌هايي که خود دارد‌، پديده وحي را تجربه و معنا کند. اگر امروز تصوير جهان نسبت به سابق بزرگتر و فراخ‌تر شده باشد‌‌‌، يا جهان بي تصوير و بي هندسه شده باشد‌، فهم مسلمانان متفکر امروز از پديده وحي با فهم و تفسير انسان‌ها ي قبل که تجربه‌ها و تصويرهاي ديگري داشتند فرق خواهد کرد”.5
با ذکر اين نمونه‌ها ضرورت ديگري براي مطالعه و آشنايي با انديشه‌هاي عقل‌گرايان نوين و به عبارت ديگر نومعتزليان قابل مشاهده است و محققان و انديشمندان ايراني با مطالعه و آشنايي با افکار و انديشه‌هاي اين گروه از متفکران مسلمان مي‌توانند ريشه برخي از افکار نوظهور در جامعه ايراني را به خوبي رهگيري نموده و در صورت نياز موضع‌گيري مناسب در مقابل آن‌ها از خود نشان دهند و احيانا شبهاتي که بر اساس اين انديشه‌ها پايه‌ريزي مي‌شوند را مورد نقد و بررسي قرار دهند.
فرضيه تحقيق‌:
مهم‌ترين فرضيه اين تحقيق عبارت است از اين که‌، آرا و انديشه‌هاي اعتزالي در حال تجديد حيات دوباره در جهان اسلام هستند و گروهي از انديشمندان مسلمان اهل سنت در صدد احياي تفکرات اعتزالي مي‌باشند و احياي تفکر اعتزالي در همه جنبه‌ها را مدنظر دارند و روش عقل‌گرايي و نيز افکار و انديشه‌هاي معتزله قديم را راه‌حل مشکلات جوامع اسلامي مي‌دانند. سپس اين فرضيه مطرح مي‌شود که اين گروه از روشنفکران مسلمان که در صدد احياي تفکر اعتزالي هستند و تحت تاثير انديشه‌هاي معتزله قرار دارند‌، به دنبال احياي گوشه‌اي از تفکرات اعتزالي هستند و احياي تمام زواياي افکار ايشان مدنظر نومعتزليان نمي‌باشد.
دامنه تحقيق‌:
هم اکنون در جهان اهل سنت موضع‌گيري‌هاي بسياري در مقابل گرايشات نومعتزلي صورت مي‌گيرد و علماي اهل سنت در راه مقابله با کساني که ادعاي روشنفکري دارند از هيچ حمله‌اي فروگذار نمي‌کنند و سخت‌ترين اتهامات را بر عليه روشنفکران و متفکران اصلاح‌طلب عرب وارد مي‌کنند‌، متاسفانه علماي اهل سنت هر کس را که افکاري غير از افکار رايج اهل سنت داشته باشد با واژه “معتزلة اليوم” تحقير مي‌کنند و آن‌ها را پيروان معتزله قديم مي‌دانند که در صدد ايجاد شکاف در بين جامعه مسلمانان هستند‌، به اين ترتيب مفهوم نومعتزله در ادبيات معاصر اهل سنت عرصه وسيعي دارد که شامل انديشه‌هاي عقل‌گرايانه‌، ناسيوناليسم‌، ليبراليسم‌، سکولاريسم‌، انديشه‌هاي غرب‌گرايانه‌، انديشه‌هاي اصلاح‌طلبانه و هر انديشه نويي در عرصه‌هاي ديني و اجتماعي مي‌شود که به نظر علماي اهل سنت بر خلاف روال و سيره سلف بوده و به عنوان بدعت با اين انديشه‌ها برخورد مي‌کنند . ما در اين نوشته دامنه تحقيق خود را بيشتر بر روي عقل‌گرايي که مهم‌ترين ويژگي اعتزال بوده است متمرکز نموده‌ايم و جلوه‌هاي ظهور گرايشات عقل‌گرايانه در برخورد با نصوص و قرآن و تاويل قرآن را مورد بررسي قرار داده‌ايم و نيم نگاهي نيز به مساله جبر و اختيار انسان در زندگي داشته‌ايم.
پيشينه تحقيق‌:
در خصوص افکار و انديشه‌هاي نومعتزلي تحقيقي به زبان فارسي فراهم نگرديده و تنها کتابي که با عنوان “نومعتزليان” 6توسط آقاي احمدرضا وصفي نوشته شده به مصاحبه با شخصيت‌هايي پرداخته است که با نام نومعتزله مشهور هستند و هيچ گونه توضيحي در خصوص تاريخچه احياي تفکرات اعتزالي و نيز چارچوب و معياري براي شناسايي نومعتزليان ارائه ننموده‌ است . و کتابي با نام “العصريون معتزلة اليوم”7 به قلم يوسف کمال به زبان عربي نگاشته شده که همين ايرادات کتاب آقاي وصفي در آن به چشم مي‌خورد‌، افزون بر اين که نويسنده در صدد نقد افکار نومعتزليان بوده و آرا و انديشه‌هاي نومعتزلي را فقط به جهت اثبات مخالف بودنشان با مباني اسلامي در کتاب ذکر نموده و هيچ گونه بي‌طرفي را در بيان انديشه‌هاي نومعتزليان ندارد و کتاب پروفسور هيلدنبرانت با نام Neo-Mu’Tazilismus هم به زبان آلماني نوشته شده که عملا در اين پايان نامه غير قابل استفاده بود8. اين کتاب تلاش مي‌کند تا کشف و احياي دوباره انديشه‌هاي اعتزالي را که توسط مدرنيست‌هاي عرب صورت مي‌گيرد را از طريق متون ايشان مورد بررسي قرار دهد‌، بخش اعظم اين کتاب صرف بررسي پنج راه فهم انديشه‌هاي اعتزالي شده است که عبارتند از‌: ليبراليسم (آزادي‌خواهي و وسعت انديشه)‌‌‌، مطالعات تاريخي‌، ماترياليسم (ماده‌گرايي)‌، اسلام سياسي و تفسير ادبي و مقايسه آن‌ها با انديشه‌هاي فلسفي و بررسي ارتباط بين مدرسه قديم و مدرسه جديد. اين کتاب درباره طيف وسيعي از نويسندگان بحث نموده و افرادي چون احمد امين‌، حسين مروه‌، ‌حسن حنفي‌، محمد عماره‌، نصر حامد ابو زيد‌، محمد عبيد الغبيري‌، زهدي جارالله‌، شيخ بو عمران‌،رشيد الهيون‌، عادل العواء، فهمي جدعان و برخي نويسندگان کمتر شناخته شده را مورد بررسي قرار داده است. توماس هيلدنبرانت استاديار دانشگاه بامبرگ است، جايي که تز دکتراي خود در مورد “پايه‌هاي انساني و پيشرفت در دين اسلام و مسيحيت ” نگاشته است 9. در ميان مقالات و مجلات نيز چند اثر بسيار کوتاه وجود دارد که همگي براساس شنيده‌ها نگاشته شده‌اند و ايرادات کتاب‌هاي بالا در آن‌ها نيز مشهود است مانند‌: مقاله “معرفي معتزليان معاصر”10 نوشته خانم سعيده غروي و مقاله “گرايش‌هاي اعتزالي در قرن بيستم”11 نوشته خالد دتلو که توسط سيد مهدي حسيني و مينو ايماني ترجمه شده که تا حدودي به علل شکل‌گيري و احياي تفکر اعتزالي نوين در جهان اسلام پرداخته است.
روش تحقيق‌:
در اين رساله از روش کتابخانه‌اي استفاده شده و در کنار استفاده از کتابخانه‌ها‌، از شبکه اينترنت و مقالات موجود در آن نيز بيشترين استفاده را نموده‌ام. در اولين گام براي يافتن منابع در شبکه جهاني اينترنت به دنبال اين موضوع و دستيابي به منابع جديد بودم که هر چه جستجو نمودم به نتيجه‌اي نرسيدم تا اين که در اثناي اين جستجوها به کتاب مفصل Neo-Mu’Tazilismus نوشته دکتر توماس هيلدنبرانت برخوردم که به زبان آلماني و در 576 صفحه نوشته شده که البته ترجمه آن به زبان انگليسي ، عربي و يا فارسي وجود ندارد و به همين سبب‌، فرصت استفاده از اين کتاب برايم فراهم نگرديد. البته توضيح مختصري که در معرفي آن به زبان انگليسي نوشته شده بود تا حدودي کارگشا واقع گرديد. البته در ادامه جستجوي خويش توانستم مقاله‌اي از جناب دکتر کبير ميري از سايت گفتمان12 به دست آوردم که چند ارجاع به کتاب توماس هيلدنبرانت در آن موجود است. در ادامه جستجوها به مقاله‌اي با عنوان “گرايش‌هاي اعتزالي در قرن بيستم” نوشته خالد دتلو برخورد نمودم و از آن هم استفاده کردم و مقاله‌اي نيز از خانم سعيده غروي با “عنوان معرفي معتزليان معاصر” نيز در اين مسير مورد استفاده قرار دادم. با توجه به کمبود منبع در خصوص خود نومعتزله به جستجوهاي اينترنتي خود ادامه دادم که ثمره آن جمع آوري حدود 60 مقاله و گفتگو درباره معتزله قديم و انديشه‌هاي اعتزالي نوين و نيز نقد و بررسي انديشه‌هاي معتزليان معاصر مي‌باشد که تعدادي از آن‌ها به شرح ذيل مي‌باشند‌: عقل انتقادي براي نجات تفكر و تمدن اسلامي‌،نويسنده‌: محمد عابد الجابري؛ نوانديشان ديني ايران و جهان عرب‌، نويسنده‌:حسن يوسفي اشكوري ؛‌گزارشي از کتاب‌: “نوانديشان مسلمان”‌، نويسنده‌: رويا ويسه ؛ معتزله و رويكرد‌‌ عقلاني به د‌‌ين‌، نويسنده‌: عباس بخشي ؛ چرا بايد افکار معتزلي‌ها را دنبال کرد ؟ نويسنده‌: دکتر کبير ميري ؛ جايگاه تعليم و تربيت در انديشه و عملكرد شيخ محمد عبده‌، نويسنده‌: دكتر مهدي جليلي ؛ بازگشت به قرآن و نهضت‌هاي اصلاحي جهاناسلام‌، نويسنده‌: بهاءالدين خرمشاهي ؛ سنت اصلاح‌طلبي در اسلام‌‌‌، نويسنده‌:عبده فيليالي انصاري وبرگردان علي محمد طباطبايي ؛ بررسي آثار و افكار فيلسوف مغربى، محمد عابد الجابرى‌، نويسنده‌: محسن حدادي ؛ قرآن در عصر اصلاح‏طلبى و نوانديشى‌، نويسنده‌: هارتمون بوبتسين و مرتضى كريمى‏نيا . در خصوص کتاب‌هاي معتزله براي استفاده در فصل اول که شامل تاريخچه مختصري از مکتب معتزله است از کتاب‌هايي مانند‌: ملل و نحل ؛ الفرق بين الفرق ؛ مقالات الاسلاميين؛ خطط ؛ وفيات الاعيان‌، تاريخ بغداد‌، طبقات المعتزله‌، قاضي عبدالجبار ؛ طبقات المعتزله‌، ابن مرتضي ؛ المعتزله‌، فالح الربيعي ؛ المعتزله و الفکر الحر‌، عادل العوا ؛ المعتزله سليمان سليم ؛ المعتزله في البغداد‌، احمد شوقي‌‌‌، المعتزله تکوين العقل العربي‌، محمد ابراهيم فيومي ؛ المعتزله‌، زهدي جارالله ؛ المعتزله بين القديم و الحديث‌، محمد العبده و طارق عبدالحليم ؛ تاريخ انديشه‌هاي کلامي دراسلام عبدالرحمن بدوي و مذاهب اسلامي ابوزهره و کتاب‌هاي ديگري استفاده نمودم و سعي کردم تا تاريخچه‌اي کوتاه با استفاده از منابع مختلف ارائه کنم که شامل ظهور و بروز مکتب معتزله و اصول عقيدتي ايشان و معرفي چهره‌هاي مطرح اين مکتب باشد و در ادامه فرقه‌هاي مختلف معتزلي را معرفي کرده‌ام و جهت رعايت اختصار از پرداختن به عقايد اختلافي ايشان دوري جستم، در انتهاي فصل اول سعي کردم تا گوشه‌اي از فعاليت‌هاي معتزله جهت رشد و پيشرفت اسلام و خدماتي که در اين جهت ارائه کرده‌اند را تصوير کنم و در انتهاي فصل نيز به عوامل شکست معتزله پرداخته‌ام . البته شايد به نظر برسد براي پايان نامه‌اي که با عنوان گرايش‌ها و انديشه‌هاي اعتزالي نوين نوشته مي‌شود‌، نوشتن تاريخچه امري زايد است‌، اما با توجه به اين که در فصل دوم به بررسي شکل‌گيري جريان‌هاي عقل‌گرا و اعتزالي در جهان اهل سنت و مقايسه آن با معتزله قديم مي‌پردازيم‌، نوشتن اين تاريخچه لازم است‌، علاوه بر اين اکثر کتاب‌هايي که در خصوص انديشه‌هاي اعتزالي نوشته شده فاقد تاريخچه اجمالي مکتب اعتزال هستند و هر يک به گوشه‌اي از تاريخ معتزله نظر افکنده‌اند. در فصل دوم بعد از بيان عوامل شکل‌گيري اعتزال قديم به مقايسه علل شکل‌گيري اعتزال قديم و نوين پرداختيم و مطالعه در خصوص روند شکل‌گيري و رويکرد دوباره انديشمندان جهان عرب به تفکرات اعتزالي و بسط تفکرات معتزله نوين را در فصل سوم پي‌گيري نموده و اين بررسي را در دو بخش شبه قاره هند و جهان عرب ادامه داديم و تحقيقات در خصوص آثار و انديشه‌هاي معتزله را مورد بررسي قرار داده و نقش مهم اين مطالعات جديد در احياي انديشه‌هاي اعتزالي را گوشزد نموديم. در پايان اين فصل به بيان موضع‌گيري‌هاي گوناگون در مقابل اين جريان فکري پرداختيم و سعي کرديم تا گستردگي اين حملات و نقدها بر انديشه‌هاي نومعتزليان را براي خواننده محترم تصوير نماييم‌، چرا که اين موضع‌گيري‌ها در برابر عقل‌گرايي و معتزله نوين‌، نشان دهنده اقبال مردم و جوانان و متفکران به اين افکار و آرا و نيز وسعت و عمق تاثيرگذاري آن‌ها در جوامع اسلامي است وسعي نموديم تا فضايي کلي جهت بررسي افکار نومعتزليان را ارائه نموده باشيم و در ضمن با گوشه‌اي از افکار ايشان که در محافل علمي جهان عرب متداول است و مورد بحث و بررسي قرار گرفته شده‌اند آشنا شويم ؛‌ البته براي اين فصل از کتاب‌هاي ديگري چون”التطرف المسكوت عنه “‌، “الفكر الإسلامي المعاصر “‌، “حصوننا مهددة من داخلها “‌، “مفهوم التجديد “‌،”اعادة النظر في كتابات العصريين “‌، “عجز العقل العلماني ” و کتاب‌هاي ديگري که توسط نومعتزليان نگاشته شده استفاده نموده‌ام که هيچ يک از اين کتاب‌ها در ايران موجود نيستند و با تلاش فراوان و با همکاري دوستان عرب زباني که در اين رابطه مطالعاتي داشته‌اند و در تالارهاي گفتگوي اينترنتي در اين موضوع بحث و تبادل نظر مي‌کنند‌‌‌‌، توانستم نسخه PDF اين كتاب‌ها را تهيه كرده و استفاده كنم، در اين اواخر کتاب نومعتزليان که توسط آقاي احمدرضا وصفي تاليف شده و شامل گفتگو با چهار تن از افرادي است که به نام نومعتزلي شناخته مي‌شوند را در نمايشگاه بين المللي کتاب تهران به دست آوردم و توانستم بخش‌هايي از آن را در اين پايان نامه منعکس کنم، البته در اين کتاب به خاستگاه‌هاي تفکر اعتزالي نوين توجهي نشده است و نويسنده به طور مستقيم و بدون ذکر هيچ دليلي و به صرف اين که اين چهار نفر با نام نومعتزلي مشهور شده‌اند‌، آن‌ها را نومعتزليان خطاب نموده و به مصاحبه با ايشان پرداخته است ؛ در عين حال خود اين کتاب و مصاحبه چهار شخصيتي که مشهور به نومعتزله هستند نيز يکي از دلايل احياي تفکر اعتزالي است . در فصل چهارم به معرفي اجمالي چند شخصيت نومعتزلي پرداخته‌ايم و با ارائه گزارشي از عقايد و افکار آن‌ها در صدد آشنا نمودن خوانندگان با فعاليت‌هاي علمي ايشان برآمده‌ايم. شخصيت‌هايي چون شيخ محمد عبده‌، محمد عابد الجابري‌، محمد ارکون‌، نصر حامد ابو زيد و حسن حنفي از جمله شخصيت‌هايي هستند که با افکار جديد خويش در صدد دميدن روحي دوباره در کالبد تفکر اعتزالي بوده و هستند و در اين راه گاهي خود را نومعتزلي معرفي نموده و گاهي از پذيرفتن اين عنوان سر باز مي‌زنند. در بخش ارزيابي و نتيجه‌گيري به بررسي مهم‌ترين ويژگي تفکر اعتزالي که همان عقل‌گرايي و تاکيد بر آزادي انديشه است پرداخته‌ايم و بعد از بيان عقيده معتزله قديم در خصوص عقل و جايگاه آن در تفکر اسلامي به بيان نمونه‌هايي از عقل‌گرايي و نظرات نومعتزليان درباره عقل و جايگاه آن در تفکر اسلامي بسنده نموده‌ايم. در پايان با جمع‌بندي گزارش‌هاي ارائه شده در خصوص آغاز مطالعات درباره تفکرات اعتزالي و تعريف و تمجيد متفکران از اين انديشه‌ها و روش آزادانه معتزله براي بحث و بررسي در امور ديني و مجاز دانستن عقل بشري براي غوص در امور ديني و مذهبي و نيز عقل‌گرايي نوين که در جهان عرب ظاهر شده و در کتاب‌هاي نويسندگان و انديشمندان مسلمان عرب رخ نموده است‌، سعي نموده‌ايم تا اثبات کنيم که گروهي از روشنفکران و انديشمندان عرب که در تلاش هستند تا براي عقل جايگاه مناسبي در ميان منابع ديني بر پا سازند در واقع همان تفکرات اعتزالي را احيا مي‌کنند که گاهي به صراحت اين را بيان نموده‌اند و گاهي از آن امتناع مي‌کنند که اين امتناع نيز دليلي جز دوري از تاخت و تازهاي سلفي‌ها و علماي سنت‌گراي اهل سنت ندارد و اين گروه بر آنند تا با دوري از قيل و قال و تکفيرهاي تندروهاي افراطي به کار خويش مشغول باشند و انديشه‌هاي خويش را بپرورانند و انتشار دهند.
دشواري‌ها‌:
در ابتدا که اين موضوع را جهت پايان نامه خود انتخاب نمودم‌، ‌تصور نمي کردم که چنين راه سخت و پيچيده اي در پيش داشته باشم‌، هم به لحاظ موضوع و هم به لحاظ امکانات‌، چرا که موضوع مورد بحث کمتر مورد توجه محققان قرار گرفته است و در واقع هيچ منبع مستقلي در اين خصوص وجود ندارد و در کنار اين مشکل‌، مساله اساسي‌تر دسترسي به منابع دست اول در اين زمينه مي‌باشد چرا که برخي از کتاب‌هايي که مد نظر بوده‌اند در ايران موجود نيستند و يا در صورت وجود به آن‌ها دست نيافته‌ام. در همان ايام که به دنبال منابع براي موضوع بودم کلاسي با عنوان “نومعتزليان در جهان اسلام” که توسط انجمن حکمت و فلسفه و کلام اسلامي در قم برپا شده توجهم را به خود جلب نمود و پس از ثبت نام در کلاس‌هاي آن که با حضور جناب حجت الاسلام و المسلمين علمي برگزار مي‌شد‌، شرکت نمودم و از آن نيز استفاده کردم و حدود 6 جلسه در کلاس‌هاي آن انجمن حضور پيدا نمودم. مشکل اساسي ديگري که با آن دست در گريبان بودم‌‌‌، مساله منابع با زبان‌هايي غير از انگليسي و عربي بود چرا که کتاب‌هاي انديشمندان شبه قاره هند بيشتر به زبان اردو نگاشته شده و استفاده از آن‌ها براي بنده عملا غيرممکن است چرا که اين گونه کتاب‌ها معمولا به زبان عربي و انگليسي ترجمه نمي‌شوند.
در پايان‌، اميدوارم اين تلاش اندك از اين قلم قاصر فتح بابي باشد جهت مطالعه بيشتر در جريآن‌ها ي فكري معاصر اهل سنت كه با عنوان نومعتزليان شناخته مي شوند.
سپاسگزاري‌:
در انجام اين تحقيق‌، از راهنمايي‌ها و مساعدت‌هاي بي‌دريغ اساتيد گرانقدر‌، بسيار سود جسته‌ام که با عنايت به اين کلام زيباي مولاي متقيان حضرت علي عليه‌السلام که فرمودند‌: ” من علّمني حرفاً فقد صيّرني عبداً” بر خود واجب مي‌دانم مراتب سپاس و تشکر صميمانه و خالصانه خويش را به حضور اين بزرگواران تقديم نمايم.
در ابتدا از زحمات رياست محترم دانشگاه اديان و مذاهب جناب حجت الاسلام و المسلمين نواب تشکر مي نمايم که با تاسيس اين مرکز علمي زمينه آشنايي طلاب و دانشجويان علاقمند را با اديان و مذاهب اسلامي فراهم نموده‌اند.
در ادامه بايد از تمامي اساتيدي که در اين چند سال به عنوان استاد از حضورشان استفاده نمودم تشکر نمايم و سپاس ويژه خويش را از استاد محترم حجت‌الاسلام و المسلمين جناب آقاي دکتر سيدحسن اسلامي که راهنمايي اين پايان نامه را قبول نموده و مرا از تجارب خويش بهره‌مند ساختند، ابراز دارم و از مشاوره‌هاي ارزشمند حجت‌الاسلام و المسلمين جناب آقاي دکتر حميدرضا شريعتمداري که راه‌گشاي من در اين تحقيق بود‌، کمال تشکر را دارم و از خداوند منان موفقيت‌هاي روز افزون و طول عمر با عزت را براي اين عزيزان مسئلت مي نمايم.
فصل اول
تاريخچه معتزله
پيدايش و شکل‌گيري معتزله
بعد از وفات پيامبر عظيم‌الشان اسلام اولين اختلافات بين مسلمانان در خصوص جانشيني ايشان و لزوم انتخاب فرد اصلح براي مقام خلافت آغاز شد‌،رفته رفته اين اختلافات که درآغاز وجهه سياسي داشت به اختلافات عقيدتي تبديل شدند‌،با دور شدن از صدر اسلام و زمان زمامداري خلفاي راشدين اين اختلافات عمق بيشتري پيدا کردند و نتيجه اين شد که بيشترين مذاهب عقيدتي- سياسي در نيمه دوم قرن اول هجري شکل گرفتند.13
روايتي که شهرستاني در ملل و نحل در خصوص پيدايش و شکل‌گيري مکتب معتزله نقل کرده است نشان دهنده اين مطلب است که شکل‌گيري مکاتب و فرقه‌هاي مختلف به عواملي چند مربوط مي‌شدند که به مرور زمان پايه‌گذار مکاتب فکري شده‌اند ؛ روايت شهرستاني بدين شرح مي‌باشد‌:شخصي نزد حسن بصري آمد و از او پرسيد‌: اي عالم ديني ! در زمان ما گروهي مدعي شدند که مرتکب گناه کبيره کافر است و گناه کبيره مانند کفر است و شخص را از ملت اسلامي خارج مي‌کند و ايشان گروه خوارج هستند و در مقابل گروهي ادعا دارند که گناه کبيره در صورتي که شخص مومن باشد آسيبي به مسلماني او نمي‌زند‌،بلکه در مذهب ايشان عمل رکني از ارکان ايمان نيست و با وجود ايمان گناه و معصيت آسيبي مسلماني نمي‌زند همان‌گونه با وجود کفر عمل و طاعت فايده‌اي ندارد و ايشان مرجئه هستند‌،در اين مورد چه حکمي داري تا براي ما بيان کني ؟ حسن بصري در فکر فرو رفت و قبل از اين که پاسخ دهد واصل ابن عطا اين‌گونه جواب داد‌: من نمي‌گويم مرتکب گناه کبيره مطلقا مومن است و نيز نمي‌گويم مطلقا کافر است بلکه او در بين اين دو منزلت قرار دارد‌،نه مومن است و نه کافر پس برخاست و از حلقه درس حسن بصري دور شد و کنار يکي از ستون‌هاي مسجد نشت و مشغول پاسخگويي به سوالات گروهي از شاگردان حسن بصري شد ؛ پس حسن بصري گفت‌:”اعتزل عنا واصل”به اين معنا که واصل از ما کناره‌گيري کرد و به اين ترتيب واصل و پيروانش(معتزله) ناميده شدند.14
همان‌طور که از سوال آن شخص برمي‌آيد گروه‌هاي اعتقادي بسياري در آن برهه زماني وجود داشتند و اين دليلي بسيار روشن بر اين مدعاست که مکاتب فکري و اعتقادي در طول تاريخ اسلام دفعتا و بدون مقدمه ظهور و بروز نيافته‌اند بلکه عوامل متعددي دست در دست يکديگر داده‌اند تا يک جريان خاص فکري شکل بگيرد که به جرات مي‌توان اذعان کرد در راس همه اين عوامل نزاع و درگيري سياسي – عقيدتي در خصوص تعيين جانشين پيامبراکرم بوده است که بيشترين صدمات را به امت اسلامي وارد نمود و موجوديت جامعه اسلامي را در مواردي به مخاطره افکند و حق و باطل را درهم آميخت و در نتيجه بستري مناسب براي شکل‌گيري مذاهب اسلامي به وجود آمد که بزرگان و پيروان ايشان مدعي بودند که در تلاش براي مشخص نمودن حق و حقيقت اين مذاهب را به وجود آورده اند و يگانه هدف ايشان نجات امت اسلامي از سردر گمي و نشان دادن اسلام حقيقي است که خوارج‌،مرجئه‌،معتزله و… همگي اين ادعا را داشتند.15
در خصوص تاريخ دقيق شکل‌گيري مکتب معتزله به طوري که بتوان افکار ايشان را شناسايي کرد و گفت مکتب معتزله نشاط علمي خود را شروع کرد و به سرعت پيشرفت خود را در تدوين و ابراز عقايد و افکار خود آغاز نمود و در مقام پاسخگويي به شبهات مطرح شده از سوي مخالفان برآمد‌،نمي‌توان اظهار نظر دقيقي نمود‌،البته بيشتر تاريخ نويسان در اين عقيده اتفاق نظر دارند که مکتب معتزله به عنوان يک حرکت دقيق علمي از آغاز قرن دوم هجري ظاهر شد چنان که مقريزي در خطط اذعان مي‌کند که مکتب معتزله بعد از سده اول هجري و در زمان حسن بصري ظهور و بروز يافت 16 و اين همان چيزي است که هاملتون آن را مورد تاکيد قرار داده و مي‌نويسد‌: مکتب معتزله توسط دو همشهري که عبارتند از واصل ابن عطا و عمرو بن عبيد‌،در زمان حکومت هشامبن حکم و خلفاي اموي در بصره تاسيس شد که اين در بين سال‌هاي 105 الي 131 هجري بوده است.17
وجه تسميه معتزله‌:واژة “اعتزال” به معناي “كناره‌گيري”18 است و پيروان اين مکتب را “معتزله” به معناي “کناره‌گيرندگان” يا “جدايي‌طلبان” گويند.غالباً آنان را “متکلمان خردگرا” مي‌نامند اما القابي که به آن‌هاداده شده متفاوت است و از “آزاد انديشان اسلام” تا “متعصبان جزم گراي افراطي” را در بر مي‌گيرد. کنت کراگ يکي از علماي شرق شناس آنان را “گروه برجسته اي از متکلمان ماجراجو”مي‌نامد و از نظر محقق لبناني آلبرت نادر‌،آنان صرفاً “نخستين متفکران اسلام” هستند19. به‌طوركلي اعتزال از د‌‌و جنبه مورد‌‌ توجه برخي تاريخ‌نگاران عقايد‌‌ اسلامي قرار گرفته است‌: الف) از نظر سياسي‌‌‌،ب) از جنبة كلامي. بنابراين د‌‌ر پرد‌‌اختن به مکتب “معتزله” مي‌بايست د‌‌و د‌‌يد‌‌گاه “سياسي” و “كلامي” را مورد‌‌ ملاحظه قرار د‌‌اد‌‌ و آن د‌‌و را از هم متمايز ساخت.20
براساس گزارش مشکور از “نوبختي”21‌‌‌،نام معتزله اولين بار بر تعد‌‌اد‌‌ي از صحابه مانند‌: عبد‌‌الله ابن عمر‌‌‌،محمد‌‌ بن مسلمه انصاري‌‌‌،اسامه بن زيد‌‌ و سعد‌‌بن ابي‌وقاص اطلاق شد‌‌ و آنان از كساني به شمار مي‌رفتند‌‌ كه پس از به خلافت رسيد‌‌ن حضرت علي(ع) با اتخاذ موضع بي‌طرفانه‌،از همراهي و حمايت امام علي “ع” د‌‌ر جنگ و همچنين د‌‌رگيري و ستيز با وي‌،كناره گرفتند‌‌ و به جهت همين موضع سياسي به آنان “معتزله” لقب د‌‌اد‌‌ند‌،يعني كساني كه از حمايت امام و همراهي با امت كناره‌گيري كرد‌‌ند.22
تحقيقات بسياري در خصوص (منشاء نام معتزله) صورت پذيرفته و نظريات بسياري مطرح شده است23 ؛ فراگيرترين آن‌هاکه به طورهمه جانبه اين موضوع را مورد بررسي قرار داده است پژوهش نلينو است که ترجمه آن به زبان عربي در کتاب “التراث اليوناني في الحضارة الاسلامية” عبدالرحمان بدوي24 در دسترس علاقه مندان قرار دارد که ما در اينجا به ذکرخلاصه‌اي از آن بسنده مي‌کنيم‌:
نام معتزله از انديشه جدا شدن از مذهب اهل سنت و جماعت ماخوذ نيست و نمي‌توان گفت اين نام را اهل سنت به منظور نکوهش و ريشخند اين گروه به عنوان گروهي بيرون از مذهب عموم جامعه اسلامي و جدا شده از آن بر معتزليان نهاده‌اند‌،بلکه معتزليان اوليه اين نام رابراي خويش انتخاب نمودند و يا دست کم به معناي “گروهي بي طرف” ويا کساني که هيچ يک از دو فرقه مخالف و متنازع (اهل سنت و خوارج) را در مساله فاسق ياري نمي‌کنند‌،پذيرفته‌اند.
به سبب نزاع‌هاي سياسي و جنگ‌هاي داخلي که با جنگ امام علي “ع” و معاويه بر سر خلافت آغاز شده بود اين مساله در ثلث اول قرن دوم هجري از مسائل بسيار مهم به شمار مي‌رفت. در چنين شرايطي طبيعي است که نام معتزله از زبان سياست آن زمان گرفته شده باشد.پس بايد گفت معتزليان جديد که در اصل متکلم بودند در ميدان تفکر و انديشه ادامه همان معتزله سياسي و عملي بودند‌،يعني همان کساني که در درگيري ميان طرفداران امام علي”ع” و معاويه و پس از آن در نزاع بين طرفداران امام علي “ع” و خلفاي اموي موضع بي طرفي اختيار نمودند.
احتمالا نخستين گروه معتزليان متکلم از افرادي تشکيل مي‌شده‌اند که در پاره‌اي از مسايل ديني (غير از مساله فاسق) هم اختلاف نظر داشتند‌،حتيدرقرن اول و اوايل قرن دوم حد و مرزها‌،تعاريف و کليات برخي مسايل ديني روشن و واضح نبوده و امکان رسيدن به اين يقين که از ميان اقوال اهل سنت و عقايد ديگران کدام يک بايد مورد پذيرش قرار گيرد وجود نداشته است.
نام معتزليان متکلم در اصل تنها اشاره اي به يگانه نقطه‌اي دارد که مذهب آنان را از مذهب اهل سنت و جماعت جدا مي‌کرده است‌،اين نقطه پس از پايان يافتن نزاع هاي ديني فرقه‌ها در مقايسه با ديگر مسايل ديني مورد اختلاف اهميت خود را از دست داده و مسايلي ريشه‌دارتر شدند و توانستند از طريق عکس‌العمل فزاينده اهل سنت در مقابل تعرض معتزليان به عقايد و مذهب آنان اين نقطه را تحت‌الشعاع قرار دهند. به عبارت دقيق‌تر نام‌گذاري معتزله يک نام در يک زمان خاص بود‌‌‌،همانند ديگر نام‌هاي ايشان که از برخي تعاليم و عقايد آن‌هاحکايت مي نمود مانند‌: قدريه‌،عدليه‌،موحده و….
شايد منشا حقيقي نام معتزله در نيمه دوم قرن دوم رو به فراموشي نهاد به طوري که خود معتزليان به تدريج معتقد شدند که نام معتزله حکايت از آن دارد که ايشان از اهل سنت و جماعت جدا شده‌اند و اين اهل سنت بوده‌اند که چنين نامي براي ايشان وضع کرده اند.
اين مطلب صحيح نيست که بگوييم معتزله دراصل شاخه‌اي ازقدريه قرن اول و يا ادامه همان انديشه بودند و نقطه آغاز آنان مذهب اختيار و آزادي اراده بوده است.
اصول عقيدتي معتزله
بنابر قول شهرستاني و بغدادي آراي مورد اتفاق معتزله عبارتند از‌:
1ـ خدا قديم است و صفات قديم از ذات او نفي مي‌شوند.
2ـ كلام خدا حادث و مخلوق است.
3ـ اراده‌‌‌،سمع‌‌‌،بصر و… معاني و مفاهيم قائم به ذات نيستند.
4ـ نفي ديده شدن خدا به چشم در آخرت.
5ـ انسان مختار است.
6ـ حكيم جز صلاح و خير انجام نمي‌دهد و به لحاظ حكمت مراعات مصالح بندگان بر حکيم واجب است.
7ـ اگر مؤمن در حالاطاعت و توبه بميرد‌،مستحق ثواب است‌،اما اگر بنده بدون توبه و با ارتكاب گناه كبيره از دنيا برود‌،مستحق خلود در آتش است‌‌‌،البته مجازات چنين شخصي از مجازات كفار كمتر است.
8 ـ قبل از رسيدن دليل سمعي و شرعي‌،اصل معرفت و شكر نعمت واجب است و شناخت حسن و قبحعقلا واجب است. ورود تكاليف نيز الطافي از باري تعالي است.25
از ديگر موارد مورد اتفاق متكلمان معتزلي‌‌‌،قبول اين ادعاست كه مسلمان فاسق در “منزلة بين المنزلتين” قرار دارد و اين‌كه امر به معروف و نهي از منكر امري واجب است.26
ابوالحسن اشعري عقايدي را كه معتزليان در مسأله توحيد بر آن اتفاق نظر دارند‌‌‌،بيان كرده است و در ديگر موضوعات كلامي نيز پس از بيان وجوه اشتراك همه فرق معتزلي‌‌‌،به ذكر اختلافات ميان آن‌هامي‌پردازد.27
اصول خمسه
اگر به کتاب‌هاي معتزله مراجعه کنيم خواهيم ديد که معتزليان به رغم اختلافاتي که در امور جزيي و فرعي دارند پنج اصل را به عنوان ملاك معتزلي بودن ذكر مي كنند و كتاب‌هايي با همين عنوان نگاشته‌اند که به عنوان مثال مي‌‌توان از كتاب‌هاي “الاصول‌الخمسة” از ابوالهذيل علاف‌‌‌،”الاصول‌الخمسة” نوشته جعفر بن حرب و “شرح



قیمت: تومان


پاسخ دهید