مدرسه گریزی و بزهکاری

اصطلاح مدرسه گریزی، پس از اجباری شدن آموزش و پرورش در اواخر قرن نوزدهم میلادی در اروپا رواج یافت. اصطلاح فرار از مدرسه، کلیه اشکال غیبت، بدون اجازه و مستمر از مدرسه را در بر می گیرد.
در ایالات متحده آمریکا فرار از مدرسه، از جمله تخلفات ویژه کودکی است . یک کودک ممکن است تحت صلاحیت قانونی حکومت واقع شود زیرا عمل او، به این دلیل غیر قانونی است که سن او کمتر از سن قانونی است. کنترل حکومتی بر رفتار غیر مجرمانه کودک برای حفاظت، از بهترین منافع کودک مورد استفاده
قرار می گیرد. معمولاً مرتکبان تخلفات ویژه کودکی، پس از مشخص شدن ناتوانی والدین و یا عدم تمایل آنها به مراقبت و کنترل فرزندان خود و اینکه رفتار این کودکان، سرانجام به خودشان یا جامعه صدمه خواهند زد، به دست دادگاه نوجوانان سپرده می شوند.

در برخی از ایالات آمریکا، والدین را به علت رفتار غیر قانونی فرزندانشان از نظر جزایی مسئول می دانند از جمله والدین به دلیل فرار فرزندانشان از مدرسه، مجبور می شدند مدتی را در زندان بگذرانند
و یا در صورت تخریب اموال مدرسه، ناگزیر از جبران خسارت می شوند.

با توجه به اثرات نابهنجار فرار نوجوانان از مدرسه، جرم شناسان، فرار از مدرسه را انعکاس نامطلوب روشهای غلطی می دانند که در مدرسه اعمال می شود و سرانجام منجر به ولگردی کودکان و نوجوانان
می گردد. در صورتی که دانش آموزی، نسبت به محیط آموزشی خود، بی علاقه گردد ممکن است به دنبال دوستانی بگردد که مانند خود او فکر می کنند و با ترک مدرسه و فرارهای پی در پی، به ولگردی
و سرپیچی از نظم و مقررات عادت کنند. با توجه به این که ولگردی، «حالت خطرناک» و سرچشمه رفتارهای بزهکارانه بویژه دزدی، سوء مصرف مواد و روسپیگری است، فرار از مدرسه، تخلف شناخته شده است.

کودکان فراری، غالباً به خانواده های از هم پاشیده ، معتاد، منحرف هستند که به علت اخراج از مدرسه، ناکامی در تحصیل و رد شدن یا تغییر مکرر مدرسه و تشویق همسالان، از مدرسه دلزده شده و سرخورده می شوند و با دوستی با دوستان ناباب، مدرسه را رها می سازند و به بزهکاری و اعتیاد سوق پیدا می کنند. پسران معمولاً بیش از دختران دچار این مشکل می شوند. در صورتی که بپذیریم گریز از مدرسه ، زمینه بزهکاری نوجوانان را فراهم می آورد، می توان با شناسایی کودکان در معرض خطر، اقداماتی برای پیشگیری
از فرار کودکان و رفع مشکلات آنان تدارک دید.

کسانی که مدعی وجود رابطه ی علی بین مدرسه و بزهکاری هستند، دو عامل عمده را در این خصوص ذکر می کنند:

یکی شکست تحصیلی که از فقدان استعداد، بر چسب زنی یا تضاد طبقاتی سرچشمه می گیرد و منجر
به گروه بندی تحصیلی دانش آموزان می شود و دیگری ، احساس بیگانگی نسبت به تجربه آموزشی است
که از ماهیت سرد و بی روح مدارس، نقش منفعل واگذار شده به دانش آموزان و تلقی دانش آموزان
از تحصیل به عنوان امری غیر ضروری و نامناسب با آینده ی آنان نشأت می گیرد. پژوهشها نشان می دهد، افت تحصیلی که شامل عملکرد تحصیلی ضعیف و اخراج از مدرسه است، به طور عمده با جرایم خطرناک مرتبط است. [1]

بند سوم: نقش مدرسه در برنامه های پیشگیری از بزهکاری

مسئولان آموزش و پرورش تلاش کرده اند تا جرم را از مدارس ریشه کن کنند و از بروز بزهکاری
و خشونت در مدارس پیشگیری نمایند.

با توجه به اینکه دانش آموزانی که در مدرسه ناموفق هستند یا رفتارشان توام با بی انضباطی است، یا آنها که دائما از مدرسه فرار می کنند، نسبت به آنهایی که چنین رفتارهایی ندارند احتمال بیشتری می رود که مرتکب جرم شوند. تحقیقات نشان می دهند که تا حد زیادی، این خود مدارس هستند که مسوول شکست تحصیلی، رفتار اخلال گرایانه و فرار دانش آموزان می باشند. لذا، کودکان اصلی راهکارهای اجتماعی پیشگیری از بزهکاری از طریق مدرسه، باید اتخاذ سیاستهایی باشد که موارد افت تحصیلی، رفتار اخلال گرایانه و فرار از مدرسه و دیگر مشکلات رفتاری دانش آموزان را به حداقل برسانند.

بند 1 ماده 26 اعلامیه ی حقوق بشر مقرر داشته، هر کس حق دارد که از آموزش و پرورش بهره مند شود. آموزش و پرورش ، لااقل تا حدودی که مرتبط به تعلیمات ابتدایی و اساسی است باید مجانی باشد. آموزش ابتدایی ، اجباری است. آموزش حرفه ای باید عمومیت پیدا کند و آموزش عالی باید با شرایط تساوی کامل به روی همه باز باشد و همه بنا بر استعداد خود، بتوانند از آن بهره مند گردند.

با توجه به اینکه قابلیت هر شهروند آگاه و مسئول ، برای مطالبه حقوق و برخورداری از آنها مستقیماً به دسترسی هر کودک به تحصیلات اساسی و شایسته مرتبط است، نهاد رسمی که در جامعه وظیفه آموزش فرهنگ، دانش و فنون را بر عهده دارد، نهاد آموزش و پرورش است که افراد را در نهادهای کوچکتری بنام مدرسه تحت این آموزشها قرار می دهد. در اهمیت حق برخورداری هر فرد از آموزش و پرورش، همین قدر کافی است که بدانیم، میان بی سوادی و فقر و محرومیت، رابطه ی مستقیمی وجود دارد و از این رو ، مهمترین تلاش برای از بین بردن فاصله ی فاحش طبقاتی در جامعه، تصمیم آموزش و پرورش برای تک تک افراد
می باشد. بهتر است امروز برای همه کودکان، امکانات تحصیلی اجباری و مجانی را تا سن معین فراهم سازیم تا از بسیاری از معضلات اجتماعی در آینده پیشگیری کنیم. [2]

[1] – همان، ص 76.

[2] – همان

لینک جزییات بیشتر و دانلود این پایان نامه:

تاثیر طلاق و اعتیاد والدین در ارتکاب جرایم فرزندان