هفت نوع هوش می تواند وجود داشته باشد كه عبارتند از:

1 – هوش زبانی: استعداد سخن گفتن در كنار ساز و كارهای آواشناسی (صدای سخن)،‌ نحو (دستور زبان)، ‌معنا شناسی (معنا) و منظور شناسی[1] (تلویحات و كاربردهای زبان در موقعیت های گوناگون).

2 – هوش موسیقیایی: توان آفرینش، انتقال و درك معانی حاصل از اصوات همراه با ساز و كارهای مختص زیر و بمی، ‌ضرب آهنگ و طنین.

3 – هوش منطقی- ریاضیاتی: توان كاربرد و دریافت روابط فارغ از اشیا و اعمال به معنای اشتغال به تفكر انتزاعی.

4 – هوش فضایی: توان دریافت اطلاعات دیداری یا فضایی، ‌تغییر آن ها، و بازآفرینی تصویرهای دیداری بدون ارجاع به محرك اصلی. شامل توان تصویر سازی سه بعدی و حركت دادن و چرخاندن آن تصویر.

5 – هوش تنی- حركتی: توان به كاربردن همه بخش های بدن برای حل مسأله یا گره گشایی موقعیتی.

6 – هوش درون فردی: توان تمییز احساسات،‌ منظورها و انگیزه های خویش.

7 – هوش میان فردی: توان بازشناسی و تمییز احساسات و باورها و منظورهای مردم.

2-12-2- نظریه هوش و رشد شناختی آندرسن

   آندرسن درصدد تبیین جنبه های گوناگون هوش است، ‌نه فقط موضوع تفاوت های فردی بلكه چگونگی افزایش توان های شناختی بر اثر رشد،‌ عملكرد توان های اختصاصی و همچنین وجود توان های همگانی و یكسان در بین مردم،‌ نظیر دیدن اشیا در سه بعد، ‌بنابراین برای تبیین این جنبه ها به وجود ساز و كار پردازشی زیر بنایی معادل هوشی عمومی (g) اسپیرمن،‌ همراه با پردازشگرهای ویژه ای كه با تفكر گزاره‌یی و عملكردهای دیداری و فضایی سر و كار دارند قائل می شود. وجود توان های همگانی همسان را با مفهوم «دستگاه های مستقل» كه عملكردشان در گرو پدیده رسش است تبیین می كنند.

2-12-3- نظریه سه وجهی اشترنبرگ[2]

   نظریه سه وجهی اشترنبرگ براین باور بنا شده كه نظریه های پیشین نه نادرست بلكه ناقص و ناكامل است. همه خرده نظریه در آن مطرح می شود؛ نظریه مؤلفه ای (ناظر به ساز و كارهای پردازشگری درونی). خرده نظریه تجربه نگر (تجربه شخص با هر تكلیف و موقعیت) و خرده نظریه بافت نگر (رابطه بین محیط خارجی و هوش شخص).

2-12-4- نظریه زیست بوم شناختی سوسی

   استفن سوسی[3] (1990) تلاش كرده ضمن بنا كردن نظریه خود بر پایه نظریه اشترنبرگ و نشان دادن نارسایی های آن، ‌از طریق تكیه بیشتر بر بافت و تأثیر آن بر حل مسأله، نارسایی ها را از بین ببرد.

پیشنهاد سوسی این است كه به جای فقط یك هوش زیر بنایی یا g، «استعداد های شناختی چند گانه» دست اندركار هستند كه بنیاد زیستی دارند و برای فرایندهای ذهنی حد و مرز تعیین می كنند. سوسی بافت را برای تحقق توان های شناختی ضروری می داند. منظورش از «بافت»، زمینه های اطلاعات و همچنین عواملی از قبیل شخصیت،‌ انگیزش و آموزش است. بافت ها ممكن است ذهنی، ‌اجتماعی یا جسمانی و فیزیكی باشند. خلاصه اینكه در نظریه او دانش و اطلاعات نقش حساسی در هوش پیدا می كند (اکبرزاده، 1388).

[1] Pragmatics

[2] Sternberg Triarchic

[3]Stephen ceci

لینک جزییات بیشتر و دانلود این پایان نامه:

رابطه سبک فرزندپروری والدین با هوش هیجانی و پرخاشگری در نوجوانان دختر