راهبردهای یادگیری خودتنظیمی

2-2-2-1. تاریخچه  یادگیری خودتنظیمی[1]

تئوری و تحقیق علمی در مورد یادگیری خودتنظیمی، از اواسط دهه ی 1980 در پاسخ به این سؤال مطرح شد که چه طور دانش آموزان به فرآیندهای یادگیری خودشان مسلط می شوند. در واقع از دهه ی 1980 به بعد، یادگیری خودتنظیمی به عنوان راهبردی نو برای کمک به دانش آموزان به منظور تسلط بر فرآیندهای یادگیری و به طور کلی بهبود کیفیت یادگیری، مورد توجه روان شناسان، مشاوران و متخصصان تعلیم و تربیت قرار گرفت. تا قبل از دهه ی 1980، مطالعات در حوزه ی یادگیری خودتنظیمی بر زمینه های گوناگون فردی، خانوادگی و اجتماعی متمرکز بود و پس از آن، این سازه در زمینه ی یادگیری مطرح شد و مورد توجه نظریه های گوناگون روان شناسی از جمله رفتارگرایی[2]، شناخت گرایی[3] و ساخت گرایی[4] قرار گرفت(کدیور،1380).

2-2-2-2. مفهوم یادگیری خودتنظیمی:

پنتریچ(2002)، یادگیری خودتنظیمی را به عنوان فرآیندی فعال و ساختاری پردازشی تعریف می کند که با آن یادگیرنده اهداف فعالیت های یادگیری، شناخت، انگیزه و رفتار خود را تنظیم و کنترل می کند(محمدامینی،1387). هم چنین نظریه ی شناختی- اجتماعی بندورا(1993)، برای رشد مدل یادگیری خودتنظیمی چهارچوب نظری مناسبی فراهم کرد که براساس آن در هر فرد عامل های بافتی و رفتاری فرصت لازم را، برای کنترل یادگیری دانشجو، فراهم می کنند(نیکوس و جرج[5]،2005).

مطابق نظر بندورا[6] (1977)، خودتنظیمی کاربرد توانایی ها و قابلیت های خود هدایتی، خودکنترلی و خودمختاری می باشد. از نظر وی قابلیت های ذکر شده تحت تأثير باور افراد درباره ي خودكارآمدي در فعاليت ها و رفتارهاي مختلف است .خودتنظيمي، به عنوان كوشش هاي رواني در كنترل وضعيت دروني، فرايندها و كاركردها جهت دستيابي به اهداف بالاتر تعريف شده است (كول، لوگان و والكر[7] ،2011). به طور کلی زیمرمن[8](1990)، خودتنظيمي در يادگيري را به مشاركت فعال يادگيرنده (از نظر رفتاري، انگيزشي،  شناختي و فراشناختي ) در فرآيند يادگيري، به منظور بيشينه كردن فرآيند يادگيري اطلاق نموده است.

خودتنظيمي رفتار، به استفاده ي بهينه از منابع گوناگون كه يادگيري را بيشينه مي سازد، گفته مي شود. خودتنظيمي انگيزشي، به كاربرد فعال راهبردهاي انگيزشي اطلاق مي شود كه يادگيري را بيشينه مي سازد و ترس و اضطراب را كاهش مي دهد . خودتنظيمي شناختي به كاربرد فعال راهبردهاي شناختي (كه خاص تكاليف هستند ) مربوط مي شود و خود تنظيمي فراشناختي، به كاربرد فعال راهبردهاي فراشناختي (كه راهبردهاي نظارتي و مديريتي هستند ) اطلاق مي شود كه يادگيري را بيشينه مي سازند(زاهد، رجبی و امیدی،1391).

بنابراین، نحوه ي مديريت خودتنظيمي به عنوان يك عامل كليدي در موفقيت تحصيلي كودكان، نوجوانان و بزرگسالان نقش دارد (پاجاراس و واليانته[9] ،2002؛ کاپرارا، فیدا، وسچیون، دل بوو، وسچیو و باربارانلی[10]، 2008)وبا ارتقاي سلامتي مرتبط است و در كنترل سلامتي اهميت ویژه ای دارد(بندورا،2005).

یادگیری خودتنظیمی بدين معني است كه دانشجو مهارت هايي براي طراحي، كنترل و هدايت فرايند يادگيري خود كسب می کند و براي يادگيري تمايل دارد و قادر است كل فرايند يادگيري خود را ارزيابي[11] كند و در مورد آن بينديشد(بری[12]، 1992). اسكراو و بروكس[13] (2000)،  خودتنظيمي در يادگيري را، توانايي دانشجویان براي درك و كنترل يادگيری شان می دانند كه براي موفقيت در مواد درسي بسيار مهم است و آن ها را به يادگيرندگاني اثربخش و كارامد تبديل می کند. بنابر تعاريف بالا، می توان نتيجه گرفت كه راهبرد يادگيري خودتنظيمی براي آموزش اين موضوع به دانشجویان است كه رفتارشان آموختنی است و می توانند اثرهای رفتاری خود را بررسی کنند و محیط یادگیری خود را چنان سازمان دهند که رفتارها و تلاش هایشان بازدهی بیشتری داشته باشد(زیمرمن،2003).

[1] Self-regulation learning

[2] Behavioristic

[3] Cognitivestic

[4] Constructivism

[5] Nikos & George

[6] Bandura

[7] -Cole, Logan & Walker

[8] – Zimmerman, B. J.

[9] – Pajares & Valiante

[10] – Caprara, Fida, Vecchione, Del Bove, Vecchio & Barbaranelli

[11] Evaluation

[12] Berry.C.A

[13] Schraw, Gregory, Brooks, David

لینک جزییات بیشتر و دانلود این پایان نامه:

بررسی نقش هوش معنوی و راهبرد های یادگیری خودتنظیمی بر عملکرد تحصیلی دانشجویان پسر دانشگاه فرهنگیان شهید بهشتی بندرعباس