نظریه های دلبستگی

نظریه دلبستگی بر این باور است که دلبستگی پیوندی جهان شمول است و در تمام انسان ها وجود دارد. بدین معنی که انسان ها تحت تاثیر پیوند های دلبستگی شان هستند.

نظريه دلبستگي بسيار گسترده تر ازآن دركي كه مردم نسبت به آن دارند است. اين نظريه دو جزء اصلي دارد:

1- بخش هنجاري[1] كه براي توضيح مدل، الگوهاي معمولي رفتار وابسته به نوع و مراحل رشد كه تقريبا در بين همه انسان ها شبيه به هم است، تلاش می کند.

2- بخش تفاوتهای فردی غيرهنجاري، كه براي توضيح ثبات ، انحراف هاي نظام دار از مدل الگوهاي رفتاري و مراحل ، تلاش می کند (سیمپسون[2] و رولز[3] ، 1998).

نظریه یادگیری اجتماعی

اين دانشمندان نيز فرض را بر اين گذاشته اند كه گرسنگي،تشنگي و درد غرايزي هستند كه كودكان را به عمل وامي دارند. آنچه نيازهاي زيست شناختي كودكي را ارضا مي كند(يعني سايق را كاهش مي دهد) تقويت كننده اوليه ناميده مي شود. مثلا غذا براي كودك گرسنه تقويت كننده اوليه محسوب مي شود. افراد و اشيايي كه به هنگام كاهش سائقي حضور دارند، از طريق تداعي با تقويت كننده اوليه، تقويت كننده ثانويه مي شوند. مادر كودك به عنوان منشا هميشگي تامين غذا و آسايش ، تقويت كننده ثانويه مهمي محسوب مي شود. بنابراين، كودك نه فقط به هنگام گرسنگي و درد به دنبال اوست، بلكه درمواقع بسيار ديگري نيز وابستگي عمومي خود را به او نشان مي دهد.

نظريه پردازان يادگيري اجتماعي فرض بر اين دارند كه شدت وابستگي كودك به مادر بستگي دارد، به اين كه مادر تا چه حد نيازهاي كودك را تامين كند. يعني مادر تا چه اندازه وجودش با لذت و كاهش درد و ناراحتي همراه است (ماسن و همکاران ، 1985).

 

نظریه رفتار گرایی

رفتارنگران معتقدند شخصي كه كودك را تغذيه مي كند چهره اصلي دلبستگي مي شود. آنها بر اين باورند كه مراقبت كننده يك تقويت كننده شرطي مي شود، نوزاد يك پاسخ بازتاب غريزي به تغذيه شدن دارد. او لذت را تجربه مي كند و مراقبت كننده را با اين لذت مرتبط مي كند. اين احساس به حس لذت بردن از تمامي موقعيت هايي كه مراقبت كننده به وي نزديك مي شود، تعميم پيدا مي كند.

نظريه هاي يادگيري امريكايي تحت تاثير ديدگاه لامارك[4] در زيست شناسي، ارگانيزم را      بي نهايت انعطاف پذير مي دانند و بر اين باورند كه ساختارهاي دروني نامتغير يا ساختهاي دروني كه بتوانند مقاومت كنند يا حتي يك تعامل موثر با محيط برقرار سازند وجود ندارد.

نظريه پردازان يادگيري بر اين واقعيت تاكيد دارند كه فرايند دلبستگي يك راه دوطرفه است و به رابطه رضايت بخش متقابل و تقويت هاي دوجانبه وابسته است. مادر رضايت خود را در پايان دادن به فريادهاي بچه پيدا مي كند و در نتيجه خود را نيز آرام مي كند، كودك با لبخندها و غان وغون كردن هاي خود به كساني كه او را آرام مي كنند پاداش مي دهد. رفتارهاي دلبستگي كودك بسيار موثر است، زيرا موجب مي شود كه فرايندهاي دلبستگي بين او و والدين به جريان بيفتد. اما بايد به خاطر داشته باشيم كه فرايند دلبستگي به طور خودكار انجام نمي گيرد بلكه به تدريج و در پي تعدادي مراحل به وجود مي آيد ( سلاجقه ، 1386).

[1] – normative Component

[2]–  Simpson, J.A.

[3]–  Rholes, S.W.

[4] – Lamark, M.L.

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه:

بررسی رابطه سبک های دلبستگی و سبک های هویت با سلامت روان و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر پیش دانشگاهی شهر قزوین