فایل

           نکته مهم : هنگام انتقال متون از فایل ورد به داخل سایت بعضی از فرمول ها و اشکال (تصاویر) درج نمی شود یا به هم ریخته می شود یا به صورت کد نشان داده می شود ولی در سایت اصلی می توانید فایل اصلی را با فرمت ورد به صورت کاملا خوانا خریداری کنید: سایت مرجع پایان نامه ها (خرید و دانلود با امکان دانلود رایگان نمونه ها) : elmyar.net     

فایل–330

فرضیه فرعی چهارم: بین رشد سود و ریسک سیستماتیک ارتباط معنی داری در بازار سرمایه ايران وجود دارد.
فرضیه فرعی پنجم: بین نسبت ارزش بازار به ارزش دفتري ((M/B و ریسک سیستماتیک ارتباط معنی داری در بازار سرمایه ايران وجود دارد.
6 اهداف تحقیقاهداف علمی تحقیق کشف رابطه بین دو عامل تاثیر گذار بر تصمیمات بازار سرمایه ایران، یعنی ریسک سیستماتیک و سیاست تقسیم سود، به نیت تقویت پیکره علم و افزودن بر معلومات موجود و در نتیجه استفاده پژوهشگران آتی از آن است. هدف کاربردی آن است که اگر افراد بتوانند با استفاده از تغییرات در میزان سود آوری شرکت ، میزان ریسک سیتماتیک را پیش بینی کنند ، تمایل آنها به سرمایه گذاری در سهام بیشتر می شود ، لذا تصمیمات بهتری را در زمینه سرمایه گذاری ها اتخاذ می کنند. هدف دیگر آن است که سرمایه گذاران بتوانند با کمک این ارتباط، به سود مورد نظر خود دست یابند و در نهایت با دید وسیع تری وارد معاملات بورس اوراق بهادار گردند که این امر خود موجر به رونق بازار سرمایه ایران خواهد شد.
بهره وران از جنبه های کاربردی این تحقیق می توانند مدیران شرکت ها ، تحلیل گران مالی ، موسسات آموزشی و دانشجویان باشند که از نتایج این تحقیق در مطالعات تطبیقی و دیگر تحقیقات مالی استفاده کنند و یا سرمایه گذاران، مدیران سرمایه گذاری و تامین کنندگان مالی باشند که می توانند از نتایج این تحقیق جهت پیش بینی بهتر قابلیت سودآوری شرکت های مورد نظر خود استفاده نمایند.
7 اهمیت و ضرورت تحقیقیکی از مهمترین مباحث در بازار سرمایه ، آگاهی از میزان ریسک شرکت ها ، خصوصا ریسک سیستماتیک است که می تواند نقش به سزایی در تصمیم گیری ها ایفا نماید. زیرا اعتقاد بر این است که بازده سهام شرکت ها تابعی از ریسک سیستماتیک است و ریسک سیستماتیک بیانگر تغییرات نرخ بازده یک سهم نسبت به تغییرات نرخ بازده کل بازار سهام می باشد. در بازار سرمایه نیز، سرمایه گذاران سعی دارند در جایی سرمایه گذاری کنند که بیشترین بازدهی را برای آنان به ارمغان آورد و در این راستا به ریسک مربوط به سرمایه گذاری نیز توجه دارند و در صورتی تحمل ریسک را پذیرا هستند که بابت آن مابه ازایی،عایدشان شود و این عوايد چیزی جز سود بیشتر سرمایه گذاری نخواهد بود. از طرف دیگر شرکت ها نیز تلاش دارند به گونه ای فعالیت کنند که هدف اصلی صاحبان شرکت (سهامداران)، یعنی افزایش ارزش شرکت، را محقق نمایند. در نتیجه ، اهمیت تحقیق در این است که سرمایه گذاران و شرکت ها می توانند با استفاده از نتایج تحقیق ، تصمیمات خود را تعدیل یا بر اساس آن تصمیمات جدیدی اتخاذ نمایند.
8 حدود مطا لعاتیقلمرو تحقیق چهارچوبی را فراهم می نماید تا مطالعات و آزمون محقق در طی آن قلمرو خاص انجام پذیرد و دارای اعتبار بیشتر باشد.
قلمرو مکانی تحقیق
این پژوهش کلیه شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران (بازار سرمایه ایران) را مورد بررسی قرار می دهد .
قلمرو زمانی تحقیقدوره زمانی این پژوهش ، 4 ساله و از ابتدای سال 1385 تا انتهای سال 1388 است.
قلمرو موضوعي تحقیقدر این پژوهش ، بررسی رابطه بین ریسک سیتماتیک و سیاست تقسیم سود مورد کنکاش قرار می گیرد و در حوزه مديريت سرمايه گذاري قابل بحث است .
9 واژه ها ي كليديبازار های اولیه: بخشي از بازار های مالی که اوراق بهادار در وهله اول در آنجا عرضه می شود(راعی و تلنگی،1387، 44-42)1.
بازار های ثانویه:بخشی از بازار های مالی که در آن مالکیت اوراق بهادار(مثل سهام) به خریداران جدید منتقل می شود(همان منبع،30)2.
بازار های سرمایه:بازار های اولیه و ثانویه را گویند که در آن ، داد و ستد اوراق بهاداری که دارای سر رسید بیش از یک هستند یا عمر نامحدود دارند، انجام می شود(دوانی،153،1383)3.
بازده سرمایه گذاری: بازده سرمایه گذاری عبارت است از جریان نقدی قابل تحققی که توسط صاحبان آن سرمایه گذاری در طول یک دوره زمانی معین تحصیل می شود (حجازي، 1386،245)4.
ریسک: احتمال اختلاف بازده واقعی یک سرمایه گذاری از بازده مورد انتظار آن می باشد(همان منبع،169)5.
ریسک تجاری: آن بخش از کل ریسک شرکت است است که ناشی از ترکیب داراییها و تصمیمات عملیاتی شرکت باشد.
ریسک سیستماتیک: آن بخشی از کل ریسک مجموعه اوراق بهادار که غیر قابل حذف بوده و به علت وجود عواملی که بر قیمت کل اوراق بهادار اثر می گذارد، به وجود می آید (حجازي، 1386،246)6.
ریسک غیر سیستماتیک: بخشی از کل ریسک مجموعه اوراق بهادار که قابل حذف و کاهش است.
سود خالص: درآمد های واحد تجاری پس از کسر تمامی هزینه های آن، طی یک دوره را گویند.
سود عملیاتی: درآمد های عملیاتی واحد تجاری پس از کسر هزینه های عملیاتی ، طی یک دوره را گویند(همان منبع،251)7.
سیاست تقسیم سود: به نحوه و روشهای توزیع سود بین سهامداران شرکت گویند (رستگاري، 1386،139)8.10 روش تحقیق
دشوارترین گام در فرآیند تحقیق، مشخص کردن مسأله مورد مطالعه است. نخست آنکه درباره یك چیز، یك مانع یا یك موقعیت مبهم تردید وجود دارد، تردیدی كه نیازمند تعیین است.
در هر تحقیق ابتدا باید نوع ، ماهیت ، اهداف تحقیق و دامنه آن معین شود تا بتوان با استفاده از قواعد و ابزارمناسب و از راه های معتبر به واقعیت ها دست یافت (سرمد و همکاران، 1381،170)1.
بنابراین پژوهش حاضر از نظر طبقه بندي بر مبناي هدف، از نوع تحقیقات کاربردی است. هدف تحقیق کاربردی، توسعه دانش کاربردی در یک زمینه خاص است. هم چنین تحقیق حاضر، از نظر روش و ماهیت از نوع تحقیقات توصیفی - همبستگی است. در این تحقیق هدف، تعیین میزان رابطه متغیر هاست. برای این منظور بر حسب مقیاس های اندازه گیری متغیر ها، شاخص های مناسبی اختیار می شود.
مقیاس اندازه گیری داده ها مقیاس نسبي است. مقیاس نسبی بالاترین و دقیق ترین سطح اندازه گیری را ارائه می دهد. این مقیاس علاوه بر دارا بودن کلیه خصوصیات مقیاس های دیگر، از صفر مطلق نیز برخوردار است(سرمد و همکاران،1381،170)2.
روش تحقیق به صورت قیاسی – استقرایی است که در آن مبانی نظری و پیشینه پژوهش از راه کتابخانه، مقاله و اینترنت جمع آوری شده و بصورت استدال قیاسی و در رد یا اثبات فرضیه های پژوهش با بکارگیری روش های آماری مناسب ،از استدلال استقرای در تعمیم نتایج استفاده شده است . چون هدف پژوهش شناخت رابطه همبستگی بین ریسک سیتماتیک و سیاست تقسیم سود شرکت ها است و تحقیقات همبستگی شامل کلیه تحقیقاتی است که در آنها سعي می شود رابطه متغیرهای مختلف با استفاده از ضریب همبستگی کشف و تعیین شود. بنابراین ضریب همبستگی شاخص دقیقی است، که بیان می کند تغییرات يك متغیر تا چه اندازه ای به متغیر دیگری وابسته است.
11 جامعه مطالعاتیجامعه مطالعاتي پژوهش حاضر در برگیرنده شرکت های موجود در بورس اوراق بهادار تهران در طی سال های 88-85 می باشد.
حال با پیش فرض های زیر به ناچار بعضی از این شرکت ها از جامعه خارج شده اند. در ادامه از بین شرکت های موجود در بورس اوراق بهادار تهران، شرکت هایی که پایان سال مالی آن ها 29 اسفند ماه مي باشد، شرکت هایی که وقفه های معاملاتی بیش از 6 ماه داشته اند و شركتهايي كه اطلاعات مورد نياز جهت محاسبه متغير هاي پژوهش را ارائه ننموده اند، از جامعه مطالعاتی حذف و در نهایت 92 شرکت به عنوان جامعه مطالعاتی تحقیق انتخاب شدند (ليست شركتهاي نمونه در پيوست شماره 1 آمده است) و براي هر متغير اين پژوهش تعداد (92*4)368داده - سال، جهت آزمون فرضيه هاي آماري محاسبه شده است.
12 روش های جمع آوری اطلاعاتیکی از ضروریات هر مطالعه و پژوهش؛ اطلاعات مربوط و قابل اتکا، سرعت و سهولت دسترسی به آن می باشد.مباحث تئوریک پژوهش از مسیر مطالعه منابع ، نشریات ؛ منابع داخلی و خارجی موجود در کتابها و استفاده از اینترنت جمع آوری شده است. جمع اوری اطلاعات با استفاده از اطلاعات اولیه شرکتها بوده است؛ یعنی اطلاعات و داده های مورد نیاز تحقیق کلاً از روش کتابخانه ای، با استفاده از نرم افزار ره آورد نوين و با مراجعه به سازمان بورس اوراق بهادار تهران و مطالعه صورتهای مالی اساسی شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران در طی سالهای 1388-1384 بدست آمده اند.
در این باره علاوه بر مطالعه صورتهای مالی اساسی، اطلاعات مربوط به صورتهای مالی از سایت اطلاعاتی بورس مورد استفاده قرار گرفته است. یادداشت های همراه صورتهای مالی به منظور استخراج داده های لازم ،مورد استفاده قرار گرفته است.
پس از جمع آوری اطلاعات مربوط به ریسک سیتماتیک و سود نقدی هر سهم از نرم افزارصفحه گسترده اکسل (Excel) جهت طبقه بندی اطلاعات و محاسبه متغییر ها استفاده گردید و در نهایت اطلاعات حاصل با استفاده از نرم افزارSPSS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
13- روش تجزيه و تحليل اطلاعاتپژوهش های همبستگی شامل کلیه پژوهش هایی است که در آنها تلاش می شود رابطه متغیرهای مختلف با استفاده از ضریب همبستگی کشف و تعیین شود این ضریب شاخص دقیقي است که با محاسبه آن می توان نشان داد که یک متغیر تا چه اندازه با متغیرهای دیگر پیوند دارد و می توان برای همبستگی (مثبت یا منفی) میزان و مقدار آن را محاسبه کرد .
به دلیل اینکه متغیر های پژوهش از نوع فاصله ای بوده و رو ش پژوهش همبستگی می باشد، جهت انجام آزمون های آماری از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون و تحلیل واریانس (ANOVA) که دارای خطای معیار کمتری در مقایسه با سایر روش های آماری می باشند ،استفاده شده است .
1-13تحلیل همبستگی پیرسون و رگرسیون ساده خطی:پژوهش های همبستگی – تعریف ، هدف و مزایا:
پژوهش های همبستگی شامل کلیه پژوهش هایی است که در آن سعی می شود رابطه بین متغیرهای مختلف با استفاده از ضریب همبستگی، کشف یا تعیین می شود. هدف روش پژوهش همبستگی ، مطالعه حدود تغییرهای چند متغیر با حدود تغییرهای چند متغیر دیگر است. هدف ضریب همبستگی ، بیان رابطه بین دو یا چند متغیر به صورت ریاضی است. در صورتی که رابطه متغیرها کامل و مثبت باشد ضریب همبستگی ، یک است و چنانچه همبستگی بین متغیرها کامل و منفی باشد ضریب همبستگی ، منفی یک ، (-1) خواهد شد. طرح بنیانی و اساسی پژوهش همبستگی بسیار ساده است.
در این روشها به جمع آوری نمره های دو (یا چند) متغیر برای آزمودنی های یکسان می پردازیم و سپس ضریب همبستگی را محاسبه می کنیم. به طور خلاصه، ضریب همبستگی را می توان برای بیان روابط علت و معلولی به کار برد. هر چند که این روش به منظور کشف و پیش بینی روابط بین دو متغیر A و B به کار می رود. مزیت عمده روش همبستگی این است که به محقق اجازه می دهد که متغیرهای زیادی را اندازه گیری کند و همزمان، همبستگی درونی بین آنها را محاسبه نماید. امتیاز دیگر روش همبستگی در این است که می تواند درباره درجه همبستگی بین متغیرها مورد مطالعه ، اطلاعات لازم را فراهم سازد و روش همبستگی یا درجه همبستگی را در کل دامنهیا محدوده معین مشخص کند. روش همبستگی برای دو هدف عمده به کار می رود:
1) کشف همبستگی بین متغیرها
2) پیش بینی یک متغیر از یک یا چند متغیر دیگر.
به طور کلی هدف پژوهش همبستگی عبارت است از درک الگوهای پیچیده رفتاری از طریق مطالعه و همبستگی بین این الگوها و متغیرهایی که فرض می شود بین آنها رابطه وجود دارد . تحلیل همبستگی ، ابزاری آماری است که بوسیله ان می توان درجه ای که یک متغیر به متغیری دیگر از نظر خطی مرتبط است را اندازه گیری کرد. همبستگی را به طور معمول با تحلیل رگرسیون به کار می برند.
درجه همبستگی درباره دو معیار بحث می کند:
1) ضریب تعیین 2) ضریب همبستگی
1) ضریب تعیین :
مهمترین معیاری است که با آن می توان رابطه بین دو متغیر x و y را توضیح داد. این مقدار همیشه بین دو صفر تا یک است:
گرچه ضریب همبستگی مثلاً 50% به این معنا نیست که دو یا چند متغیر دارای 50 درصد تغییرهای مشترک می باشد، ولی مجذور همبستگی (ضریب تعیین) ، این تغییرهای مشترک را نشان می دهد. در صورتی که همبستگی دو آزمون 50% باشدف این دو ازمون دارای تغییرهای مشترک به میزان یا 25 درصد است.
2) ضریب همبستگی:
اگر از ضریب تعیین ، ریشه دوم بگیریم ، به مقدار بدست آمده ضریب همبستگی می گویم و آن را با r نشان می دهیم که می تواند عدد مثبت یا منفی یا صفر باشد.
کرلینجر و تاک من(1986) در بحث انتخاب مسئله و ساخت فرضیه برای بیان فرضیه، ویژگی هایی را مطرح می کنند که سه ویژگی اول مشترک و ویژگی چهارم مربوط به تاک من می باشد:
1) مسئله باید همبستگی بین دو یا چند متغیر را مورد سوال قرار دهد.
2) مسئله باید به صورت روشن ، بدون ابهام و به طور معمول سوالی بیان شود.
3) با استفاده از روش های موجود قابل آزمون باشد. باید امکان جمع آوری اطلاعات برای پاسخ گویی به آن وجود داشته باشد .
4) نباید موقعیت یا وضعیت اخلاقی را پدید آورد (دلاور، 1374، 98).
روش همبستگی گشتاوری (پیرسون):
روش همبستگی گشتاوری زمانی به کار می رود که متغیرهای مورد مطالعه (دو متغیری که قصد محاسبه ضریب همبستگی بین انها را داریم) به صورت پیوسته باشند.
در این پژوهش نیز با توجه به ویژگی متغیر های بدست آمده) سیاست تقسیم سود ، ریسک سیستماتیک ،سود متعلق به سهامداران عادی ، نسبت توزیع سود ،رشد سود و نسبت (M/B که از لحاظ پیوسته بودن متغیر ها دارند و نیز مزیتی که روش همبستگی پیرسون دارد از این روش استفاده شده است که مشخصات این روش به شرح زیر می باشد.
جدول 1-3 مشخصات روش همبستگی پیرسونروش علامت متغیر اول متغیر دوم متغیر سوم متغیر چهارم ... ویژگی
همبستگی گشتاوری پیرسون R پیوسته پیوسته پیوسته پیوسته ... دقیق ترین و با ثبات ترین روش با کمترین خطای معیار
و نحوه محاسبه آن به شرح فرمول زیر می باشد:

در این پژوهش پس از جمع آوری و محاسبه داده ها) ریسک سیستماتیک ،سود متعلق به سهامداران عادی ، نسبت توزیع سود ،رشد سود و نسبت M/B ) ،با استفاده از نرم افزار SPSS ،روش همبستگی پیرسون انجام شده است. در بسیاری از فرضیه ها هدف بررسی ارتباط بین دو متغیر است. صرف نظر از بحث تحلیل رگرسیون می تواند از آزمون های استقلال برای بررسی ارتباط معنی دار دو متغیر استفاده کرد. اگر دو متغیر تعریف شده در فرضیه ها دارای مقیاس کمی باشند، می توان با استفاده از آزمون ضریب همبستگی پیرسون به استقلال یا ارتباط بین دو متغیر پی برد. ضریب همبستگی پیرسون دارای پارامتری است و همان طور که از قبل عنوان شد به صورت زیر است:

مراحل آزمون :
1) تعریف فرضیه های آماری به صورت زیر:
بین ریسک سیستماتیک و سود سهام، همبستگی معنی دار وجود ندارد .
بین ریسک سیستماتیک و سود سهام،همبستگی معنی دار وجود دارد.
302081361بین ریسک سیستماتیک وسود نقدي سهام، همبستگی معنی دار وجود ندارد
بین ریسک سیستماتیک سود نقدي سهام، همبستگی معنی دار وجود دارد

-59410-2466بین ریسک سیستماتیک و نسبت توزیع سود ،همبستگی معنی دار وجود ندارد .
-70042-827بین ریسک سیستماتیک و نسبت توزیع سود ،همبستگی معنی دار وجود دارد.
-100421335280-812801905بین ریسک سیستماتیک و رشد سود ،همبستگی معنی دار وجود ندارد .
بین ریسک سیستماتیک و رشد سود ،همبستگی معنی دار وجود دارد.
بین ریسک سیستماتیک ونسبت M/ B،همبستگی معنی دار وجود ندارد .
بین ریسک سیستماتیک ونسبت M/ B ،همبستگی معنی دار وجود دارد.
(2) تعیین سطح زیر منحنی : و
که حسب مورد آزمون t یا z استفاده می گردد،که در این پژوهش با توجه به دو متغیر بودن فرضیه و نوع همبستگی آن از ضریب همبستگی پیرسون و نیز از آزمون t استیودنت در سطح اطمینان 95 درصد (سطح خطا 5 درصد) به منظور آزمون معنی دارد بودن رابطه همبستگی بین دو متغیر استفاده شده است .
(3) به طور معمول دو نوع ریسک یا خطا وجود دارد:
خطای نوع اول (ریسک) : که در این خطا ما به اشتباه فرض رد می کنیم در حالی که بایستی فرضیه پذیرفته می شود            نکته مهم : هنگام انتقال متون از فایل ورد به داخل سایت بعضی از فرمول ها و اشکال (تصاویر) درج نمی شود یا به هم ریخته می شود یا به صورت کد نشان داده می شود ولی در سایت اصلی می توانید فایل اصلی را با فرمت ورد به صورت کاملا خوانا خریداری کنید: سایت مرجع پایان نامه ها (خرید و دانلود با امکان دانلود رایگان نمونه ها) : elmyar.net     
خطای نوع دوم (ریسک) در این خطا نیز فرضه غلط می باشد و بایستی رد شود، درحالی که به اشتباه پذیرفته می شود
به طور معمول دو نوع با مقادیر 5% = و 1%= برگزیده می گردد و با توجه به دو دامنه بودن توزیع ها، به طور معول از برای آزمون استفاده می شود به طوری که می باشد که در این پژوهش سطح خطا () ، 5% در نظر گرفته شده است و درجه آزادی به صورت df= n-2 محاسبه می گردد نمودار این آزمون به صورت زیر می باشد:
96/1
عدم رد H0
ردH0

فایل–330

فرضیه فرعی چهارم: بین رشد سود و ریسک سیستماتیک ارتباط معنی داری در بازار سرمایه ايران وجود دارد.
فرضیه فرعی پنجم: بین نسبت ارزش بازار به ارزش دفتري ((M/B و ریسک سیستماتیک ارتباط معنی داری در بازار سرمایه ايران وجود دارد.
6 اهداف تحقیقاهداف علمی تحقیق کشف رابطه بین دو عامل تاثیر گذار بر تصمیمات بازار سرمایه ایران، یعنی ریسک سیستماتیک و سیاست تقسیم سود، به نیت تقویت پیکره علم و افزودن بر معلومات موجود و در نتیجه استفاده پژوهشگران آتی از آن است. هدف کاربردی آن است که اگر افراد بتوانند با استفاده از تغییرات در میزان سود آوری شرکت ، میزان ریسک سیتماتیک را پیش بینی کنند ، تمایل آنها به سرمایه گذاری در سهام بیشتر می شود ، لذا تصمیمات بهتری را در زمینه سرمایه گذاری ها اتخاذ می کنند. هدف دیگر آن است که سرمایه گذاران بتوانند با کمک این ارتباط، به سود مورد نظر خود دست یابند و در نهایت با دید وسیع تری وارد معاملات بورس اوراق بهادار گردند که این امر خود موجر به رونق بازار سرمایه ایران خواهد شد.
بهره وران از جنبه های کاربردی این تحقیق می توانند مدیران شرکت ها ، تحلیل گران مالی ، موسسات آموزشی و دانشجویان باشند که از نتایج این تحقیق در مطالعات تطبیقی و دیگر تحقیقات مالی استفاده کنند و یا سرمایه گذاران، مدیران سرمایه گذاری و تامین کنندگان مالی باشند که می توانند از نتایج این تحقیق جهت پیش بینی بهتر قابلیت سودآوری شرکت های مورد نظر خود استفاده نمایند.
7 اهمیت و ضرورت تحقیقیکی از مهمترین مباحث در بازار سرمایه ، آگاهی از میزان ریسک شرکت ها ، خصوصا ریسک سیستماتیک است که می تواند نقش به سزایی در تصمیم گیری ها ایفا نماید. زیرا اعتقاد بر این است که بازده سهام شرکت ها تابعی از ریسک سیستماتیک است و ریسک سیستماتیک بیانگر تغییرات نرخ بازده یک سهم نسبت به تغییرات نرخ بازده کل بازار سهام می باشد. در بازار سرمایه نیز، سرمایه گذاران سعی دارند در جایی سرمایه گذاری کنند که بیشترین بازدهی را برای آنان به ارمغان آورد و در این راستا به ریسک مربوط به سرمایه گذاری نیز توجه دارند و در صورتی تحمل ریسک را پذیرا هستند که بابت آن مابه ازایی،عایدشان شود و این عوايد چیزی جز سود بیشتر سرمایه گذاری نخواهد بود. از طرف دیگر شرکت ها نیز تلاش دارند به گونه ای فعالیت کنند که هدف اصلی صاحبان شرکت (سهامداران)، یعنی افزایش ارزش شرکت، را محقق نمایند. در نتیجه ، اهمیت تحقیق در این است که سرمایه گذاران و شرکت ها می توانند با استفاده از نتایج تحقیق ، تصمیمات خود را تعدیل یا بر اساس آن تصمیمات جدیدی اتخاذ نمایند.
8 حدود مطا لعاتیقلمرو تحقیق چهارچوبی را فراهم می نماید تا مطالعات و آزمون محقق در طی آن قلمرو خاص انجام پذیرد و دارای اعتبار بیشتر باشد.
قلمرو مکانی تحقیق
این پژوهش کلیه شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران (بازار سرمایه ایران) را مورد بررسی قرار می دهد .
قلمرو زمانی تحقیقدوره زمانی این پژوهش ، 4 ساله و از ابتدای سال 1385 تا انتهای سال 1388 است.
قلمرو موضوعي تحقیقدر این پژوهش ، بررسی رابطه بین ریسک سیتماتیک و سیاست تقسیم سود مورد کنکاش قرار می گیرد و در حوزه مديريت سرمايه گذاري قابل بحث است .
9 واژه ها ي كليديبازار های اولیه: بخشي از بازار های مالی که اوراق بهادار در وهله اول در آنجا عرضه می شود(راعی و تلنگی،1387، 44-42)1.
بازار های ثانویه:بخشی از بازار های مالی که در آن مالکیت اوراق بهادار(مثل سهام) به خریداران جدید منتقل می شود(همان منبع،30)2.
بازار های سرمایه:بازار های اولیه و ثانویه را گویند که در آن ، داد و ستد اوراق بهاداری که دارای سر رسید بیش از یک هستند یا عمر نامحدود دارند، انجام می شود(دوانی،153،1383)3.
بازده سرمایه گذاری: بازده سرمایه گذاری عبارت است از جریان نقدی قابل تحققی که توسط صاحبان آن سرمایه گذاری در طول یک دوره زمانی معین تحصیل می شود (حجازي، 1386،245)4.
ریسک: احتمال اختلاف بازده واقعی یک سرمایه گذاری از بازده مورد انتظار آن می باشد(همان منبع،169)5.
ریسک تجاری: آن بخش از کل ریسک شرکت است است که ناشی از ترکیب داراییها و تصمیمات عملیاتی شرکت باشد.
ریسک سیستماتیک: آن بخشی از کل ریسک مجموعه اوراق بهادار که غیر قابل حذف بوده و به علت وجود عواملی که بر قیمت کل اوراق بهادار اثر می گذارد، به وجود می آید (حجازي، 1386،246)6.
ریسک غیر سیستماتیک: بخشی از کل ریسک مجموعه اوراق بهادار که قابل حذف و کاهش است.
سود خالص: درآمد های واحد تجاری پس از کسر تمامی هزینه های آن، طی یک دوره را گویند.
سود عملیاتی: درآمد های عملیاتی واحد تجاری پس از کسر هزینه های عملیاتی ، طی یک دوره را گویند(همان منبع،251)7.
سیاست تقسیم سود: به نحوه و روشهای توزیع سود بین سهامداران شرکت گویند (رستگاري، 1386،139)8.10 روش تحقیق
دشوارترین گام در فرآیند تحقیق، مشخص کردن مسأله مورد مطالعه است. نخست آنکه درباره یك چیز، یك مانع یا یك موقعیت مبهم تردید وجود دارد، تردیدی كه نیازمند تعیین است.
در هر تحقیق ابتدا باید نوع ، ماهیت ، اهداف تحقیق و دامنه آن معین شود تا بتوان با استفاده از قواعد و ابزارمناسب و از راه های معتبر به واقعیت ها دست یافت (سرمد و همکاران، 1381،170)1.
بنابراین پژوهش حاضر از نظر طبقه بندي بر مبناي هدف، از نوع تحقیقات کاربردی است. هدف تحقیق کاربردی، توسعه دانش کاربردی در یک زمینه خاص است. هم چنین تحقیق حاضر، از نظر روش و ماهیت از نوع تحقیقات توصیفی - همبستگی است. در این تحقیق هدف، تعیین میزان رابطه متغیر هاست. برای این منظور بر حسب مقیاس های اندازه گیری متغیر ها، شاخص های مناسبی اختیار می شود.
مقیاس اندازه گیری داده ها مقیاس نسبي است. مقیاس نسبی بالاترین و دقیق ترین سطح اندازه گیری را ارائه می دهد. این مقیاس علاوه بر دارا بودن کلیه خصوصیات مقیاس های دیگر، از صفر مطلق نیز برخوردار است(سرمد و همکاران،1381،170)2.
روش تحقیق به صورت قیاسی – استقرایی است که در آن مبانی نظری و پیشینه پژوهش از راه کتابخانه، مقاله و اینترنت جمع آوری شده و بصورت استدال قیاسی و در رد یا اثبات فرضیه های پژوهش با بکارگیری روش های آماری مناسب ،از استدلال استقرای در تعمیم نتایج استفاده شده است . چون هدف پژوهش شناخت رابطه همبستگی بین ریسک سیتماتیک و سیاست تقسیم سود شرکت ها است و تحقیقات همبستگی شامل کلیه تحقیقاتی است که در آنها سعي می شود رابطه متغیرهای مختلف با استفاده از ضریب همبستگی کشف و تعیین شود. بنابراین ضریب همبستگی شاخص دقیقی است، که بیان می کند تغییرات يك متغیر تا چه اندازه ای به متغیر دیگری وابسته است.
11 جامعه مطالعاتیجامعه مطالعاتي پژوهش حاضر در برگیرنده شرکت های موجود در بورس اوراق بهادار تهران در طی سال های 88-85 می باشد.
حال با پیش فرض های زیر به ناچار بعضی از این شرکت ها از جامعه خارج شده اند. در ادامه از بین شرکت های موجود در بورس اوراق بهادار تهران، شرکت هایی که پایان سال مالی آن ها 29 اسفند ماه مي باشد، شرکت هایی که وقفه های معاملاتی بیش از 6 ماه داشته اند و شركتهايي كه اطلاعات مورد نياز جهت محاسبه متغير هاي پژوهش را ارائه ننموده اند، از جامعه مطالعاتی حذف و در نهایت 92 شرکت به عنوان جامعه مطالعاتی تحقیق انتخاب شدند (ليست شركتهاي نمونه در پيوست شماره 1 آمده است) و براي هر متغير اين پژوهش تعداد (92*4)368داده - سال، جهت آزمون فرضيه هاي آماري محاسبه شده است.
12 روش های جمع آوری اطلاعاتیکی از ضروریات هر مطالعه و پژوهش؛ اطلاعات مربوط و قابل اتکا، سرعت و سهولت دسترسی به آن می باشد.مباحث تئوریک پژوهش از مسیر مطالعه منابع ، نشریات ؛ منابع داخلی و خارجی موجود در کتابها و استفاده از اینترنت جمع آوری شده است. جمع اوری اطلاعات با استفاده از اطلاعات اولیه شرکتها بوده است؛ یعنی اطلاعات و داده های مورد نیاز تحقیق کلاً از روش کتابخانه ای، با استفاده از نرم افزار ره آورد نوين و با مراجعه به سازمان بورس اوراق بهادار تهران و مطالعه صورتهای مالی اساسی شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران در طی سالهای 1388-1384 بدست آمده اند.
در این باره علاوه بر مطالعه صورتهای مالی اساسی، اطلاعات مربوط به صورتهای مالی از سایت اطلاعاتی بورس مورد استفاده قرار گرفته است. یادداشت های همراه صورتهای مالی به منظور استخراج داده های لازم ،مورد استفاده قرار گرفته است.
پس از جمع آوری اطلاعات مربوط به ریسک سیتماتیک و سود نقدی هر سهم از نرم افزارصفحه گسترده اکسل (Excel) جهت طبقه بندی اطلاعات و محاسبه متغییر ها استفاده گردید و در نهایت اطلاعات حاصل با استفاده از نرم افزارSPSS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
13- روش تجزيه و تحليل اطلاعاتپژوهش های همبستگی شامل کلیه پژوهش هایی است که در آنها تلاش می شود رابطه متغیرهای مختلف با استفاده از ضریب همبستگی کشف و تعیین شود این ضریب شاخص دقیقي است که با محاسبه آن می توان نشان داد که یک متغیر تا چه اندازه با متغیرهای دیگر پیوند دارد و می توان برای همبستگی (مثبت یا منفی) میزان و مقدار آن را محاسبه کرد .
به دلیل اینکه متغیر های پژوهش از نوع فاصله ای بوده و رو ش پژوهش همبستگی می باشد، جهت انجام آزمون های آماری از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون و تحلیل واریانس (ANOVA) که دارای خطای معیار کمتری در مقایسه با سایر روش های آماری می باشند ،استفاده شده است .
1-13تحلیل همبستگی پیرسون و رگرسیون ساده خطی:پژوهش های همبستگی – تعریف ، هدف و مزایا:
پژوهش های همبستگی شامل کلیه پژوهش هایی است که در آن سعی می شود رابطه بین متغیرهای مختلف با استفاده از ضریب همبستگی، کشف یا تعیین می شود. هدف روش پژوهش همبستگی ، مطالعه حدود تغییرهای چند متغیر با حدود تغییرهای چند متغیر دیگر است. هدف ضریب همبستگی ، بیان رابطه بین دو یا چند متغیر به صورت ریاضی است. در صورتی که رابطه متغیرها کامل و مثبت باشد ضریب همبستگی ، یک است و چنانچه همبستگی بین متغیرها کامل و منفی باشد ضریب همبستگی ، منفی یک ، (-1) خواهد شد. طرح بنیانی و اساسی پژوهش همبستگی بسیار ساده است.
در این روشها به جمع آوری نمره های دو (یا چند) متغیر برای آزمودنی های یکسان می پردازیم و سپس ضریب همبستگی را محاسبه می کنیم. به طور خلاصه، ضریب همبستگی را می توان برای بیان روابط علت و معلولی به کار برد. هر چند که این روش به منظور کشف و پیش بینی روابط بین دو متغیر A و B به کار می رود. مزیت عمده روش همبستگی این است که به محقق اجازه می دهد که متغیرهای زیادی را اندازه گیری کند و همزمان، همبستگی درونی بین آنها را محاسبه نماید. امتیاز دیگر روش همبستگی در این است که می تواند درباره درجه همبستگی بین متغیرها مورد مطالعه ، اطلاعات لازم را فراهم سازد و روش همبستگی یا درجه همبستگی را در کل دامنهیا محدوده معین مشخص کند. روش همبستگی برای دو هدف عمده به کار می رود:
1) کشف همبستگی بین متغیرها
2) پیش بینی یک متغیر از یک یا چند متغیر دیگر.
به طور کلی هدف پژوهش همبستگی عبارت است از درک الگوهای پیچیده رفتاری از طریق مطالعه و همبستگی بین این الگوها و متغیرهایی که فرض می شود بین آنها رابطه وجود دارد . تحلیل همبستگی ، ابزاری آماری است که بوسیله ان می توان درجه ای که یک متغیر به متغیری دیگر از نظر خطی مرتبط است را اندازه گیری کرد. همبستگی را به طور معمول با تحلیل رگرسیون به کار می برند.
درجه همبستگی درباره دو معیار بحث می کند:            نکته مهم : هنگام انتقال متون از فایل ورد به داخل سایت بعضی از فرمول ها و اشکال (تصاویر) درج نمی شود یا به هم ریخته می شود یا به صورت کد نشان داده می شود ولی در سایت اصلی می توانید فایل اصلی را با فرمت ورد به صورت کاملا خوانا خریداری کنید: سایت مرجع پایان نامه ها (خرید و دانلود با امکان دانلود رایگان نمونه ها) : elmyar.net     
1) ضریب تعیین 2) ضریب همبستگی
1) ضریب تعیین :
مهمترین معیاری است که با آن می توان رابطه بین دو متغیر x و y را توضیح داد. این مقدار همیشه بین دو صفر تا یک است:
گرچه ضریب همبستگی مثلاً 50% به این معنا نیست که دو یا چند متغیر دارای 50 درصد تغییرهای مشترک می باشد، ولی مجذور همبستگی (ضریب تعیین) ، این تغییرهای مشترک را نشان می دهد. در صورتی که همبستگی دو آزمون 50% باشدف این دو ازمون دارای تغییرهای مشترک به میزان یا 25 درصد است.
2) ضریب همبستگی:
اگر از ضریب تعیین ، ریشه دوم بگیریم ، به مقدار بدست آمده ضریب همبستگی می گویم و آن را با r نشان می دهیم که می تواند عدد مثبت یا منفی یا صفر باشد.
کرلینجر و تاک من(1986) در بحث انتخاب مسئله و ساخت فرضیه برای بیان فرضیه، ویژگی هایی را مطرح می کنند که سه ویژگی اول مشترک و ویژگی چهارم مربوط به تاک من می باشد:
1) مسئله باید همبستگی بین دو یا چند متغیر را مورد سوال قرار دهد.
2) مسئله باید به صورت روشن ، بدون ابهام و به طور معمول سوالی بیان شود.
3) با استفاده از روش های موجود قابل آزمون باشد. باید امکان جمع آوری اطلاعات برای پاسخ گویی به آن وجود داشته باشد .
4) نباید موقعیت یا وضعیت اخلاقی را پدید آورد (دلاور، 1374، 98).
روش همبستگی گشتاوری (پیرسون):
روش همبستگی گشتاوری زمانی به کار می رود که متغیرهای مورد مطالعه (دو متغیری که قصد محاسبه ضریب همبستگی بین انها را داریم) به صورت پیوسته باشند.
در این پژوهش نیز با توجه به ویژگی متغیر های بدست آمده) سیاست تقسیم سود ، ریسک سیستماتیک ،سود متعلق به سهامداران عادی ، نسبت توزیع سود ،رشد سود و نسبت (M/B که از لحاظ پیوسته بودن متغیر ها دارند و نیز مزیتی که روش همبستگی پیرسون دارد از این روش استفاده شده است که مشخصات این روش به شرح زیر می باشد.
جدول 1-3 مشخصات روش همبستگی پیرسونروش علامت متغیر اول متغیر دوم متغیر سوم متغیر چهارم ... ویژگی
همبستگی گشتاوری پیرسون R پیوسته پیوسته پیوسته پیوسته ... دقیق ترین و با ثبات ترین روش با کمترین خطای معیار
و نحوه محاسبه آن به شرح فرمول زیر می باشد:

در این پژوهش پس از جمع آوری و محاسبه داده ها) ریسک سیستماتیک ،سود متعلق به سهامداران عادی ، نسبت توزیع سود ،رشد سود و نسبت M/B ) ،با استفاده از نرم افزار SPSS ،روش همبستگی پیرسون انجام شده است. در بسیاری از فرضیه ها هدف بررسی ارتباط بین دو متغیر است. صرف نظر از بحث تحلیل رگرسیون می تواند از آزمون های استقلال برای بررسی ارتباط معنی دار دو متغیر استفاده کرد. اگر دو متغیر تعریف شده در فرضیه ها دارای مقیاس کمی باشند، می توان با استفاده از آزمون ضریب همبستگی پیرسون به استقلال یا ارتباط بین دو متغیر پی برد. ضریب همبستگی پیرسون دارای پارامتری است و همان طور که از قبل عنوان شد به صورت زیر است:

مراحل آزمون :
1) تعریف فرضیه های آماری به صورت زیر:
بین ریسک سیستماتیک و سود سهام، همبستگی معنی دار وجود ندارد .
بین ریسک سیستماتیک و سود سهام،همبستگی معنی دار وجود دارد.
302081361بین ریسک سیستماتیک وسود نقدي سهام، همبستگی معنی دار وجود ندارد
بین ریسک سیستماتیک سود نقدي سهام، همبستگی معنی دار وجود دارد

-59410-2466بین ریسک سیستماتیک و نسبت توزیع سود ،همبستگی معنی دار وجود ندارد .
-70042-827بین ریسک سیستماتیک و نسبت توزیع سود ،همبستگی معنی دار وجود دارد.
-100421335280-812801905بین ریسک سیستماتیک و رشد سود ،همبستگی معنی دار وجود ندارد .
بین ریسک سیستماتیک و رشد سود ،همبستگی معنی دار وجود دارد.
بین ریسک سیستماتیک ونسبت M/ B،همبستگی معنی دار وجود ندارد .
بین ریسک سیستماتیک ونسبت M/ B ،همبستگی معنی دار وجود دارد.
(2) تعیین سطح زیر منحنی : و
که حسب مورد آزمون t یا z استفاده می گردد،که در این پژوهش با توجه به دو متغیر بودن فرضیه و نوع همبستگی آن از ضریب همبستگی پیرسون و نیز از آزمون t استیودنت در سطح اطمینان 95 درصد (سطح خطا 5 درصد) به منظور آزمون معنی دارد بودن رابطه همبستگی بین دو متغیر استفاده شده است .
(3) به طور معمول دو نوع ریسک یا خطا وجود دارد:
خطای نوع اول (ریسک) : که در این خطا ما به اشتباه فرض رد می کنیم در حالی که بایستی فرضیه پذیرفته می شود
خطای نوع دوم (ریسک) در این خطا نیز فرضه غلط می باشد و بایستی رد شود، درحالی که به اشتباه پذیرفته می شود
به طور معمول دو نوع با مقادیر 5% = و 1%= برگزیده می گردد و با توجه به دو دامنه بودن توزیع ها، به طور معول از برای آزمون استفاده می شود به طوری که می باشد که در این پژوهش سطح خطا () ، 5% در نظر گرفته شده است و درجه آزادی به صورت df= n-2 محاسبه می گردد نمودار این آزمون به صورت زیر می باشد:
96/1
عدم رد H0
ردH0
96/1-
ردH0

نمودار(1-3) نمودار آزمون t استیودنت(4) تعریف و محاسبه آماره آزمون:
آماره آزمون اگر از نوع باشد به صورت زیر تعریف خواهد شد:
یا
(5) تصمیم گیری
اگر t محاسبه شده درناحیه دنباله سمت راست یا چپ قرار گیرد نظر به برگزیدن 5% = با اطمینان 95% می توان پذیرفت که بین دو متغیر x و y ارتباط معنی دار و در صورتی که در ناحیه قرار گیرد می توان گفت که رابطه معنی داری بین x و y وجود ندارد.
مسئله ای که بیشتر پژوهشگران در برنامه ریزی هر پژوهش، با آن مواجه اند اندازه یا حجم لازم برای نمونه است. قانون کلی در این مورد، بزرگترین اندازه ممکن را تصویب می کند. هدف از مطالعه نمونه کسب اطلاع در مورد جامعه است که نمونه از ان انتخاب شده است.
بنابراین هر چه نمونه با حجم بزرگتری انتخاب شود،بين شاخص های آماری ، ارتباط نزدیکی وجود دارد. با نمونه بزرگ ، پژوهشگر ، کمتر فرض صفر را در شرایطی که درست نیست، می پذیرد.

که برآورده های و B به صورت و b نشان داده شده و از رابطه ذیل بدست آمدهاست:

همچنین ضریب ثابت () و شیب خط (B) به صورت زیر آزمون گردیده است:
عرض از مبدأ مساوی با صفر است
عرض از مبدأ مخالف صفر است
شیب خط برابر صفر است
شیب خط برابر صفر نیست
که برای آزمون فرضیه های بالا آماره های زیر استفاده می شود:

و دارای توضیح t با n-2 درجه آزادی است که برای نمونه های بزرگ ، توزیع آن با توزیع نرمال استاندارد ، تقریب زده می شود(آذر و مومني،1385،201-209)1.
14 اعتبار درونی و برونی پژوهش
جهت تعيین اعتبار درونی پژوهش، این بحث مطرح است که آیا متغیر مستقل در متغیر وابسته ایجاد تغییر کرده است یا خیر. اعتبار درونی شرطی است که باعث می گردد تا مطمئن شویم که متغیرهای مزاحم و نامربوط تأثیری در متغیر وابسته نداشته اند.
به دلیل عدم وجود استاندارد های حسابداری لازم الاجرا تا قبل از سال 1380 و همچنین عدم آشنایی کافی با استاندارد ها در سالهای ابتدای لازم الاجرا شدن رعایت مفاد استانداردهای حسابداری ایران ، کیفیت ناهمگن اطلاعات مالی مورد استفاده و اثر ناشی از تفاوت در روشهای حسابداری مورد استفاده جهت اندازه گیری و گزارشگری رویدادهای مالی ، ممکن است بر نتایج تحقیق اثر داشته باشد. تفاوت در نوع صنعت و مالکیت از دیگر عواملی است که می تواند اعتبار درونی را خدشه دار سازد .
جهت تعیین اعتبار بیرونی پژوهش، می توان اینگونه بیان نمود که، آیا یافته های تحقیق قابل بسط و تعمیم به تک تک اعضاء جامعه در شرایط زمانی متفاوت می باشد یا خیر. در تحقیق حاضر، جامعه مطالعاتی شامل کلیه شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران، بین سال های 1384 تا 1388 می باشد که این دوره دارای شرایط اقتصادی و مسایل سیاسی خاص خود می باشد.لذا تسرّی نتایج به سایر سال ها و سایر واحدهای اقتصادی خارج از بورس می باید با احتیاط و با در نظر گرفتن شرایط اقتصادی و سیاسی صورت پذیرد.
15 مدل تحلیلی تحقیق:
نمودار (2-3)مدل تحلیلی تحقیقمتغیر های مستقل
الف)سود هر سهم (EPS):
سود خالص پس از کسر مالیات متعلق به سهامداران عادي
فرمول(1-1) = EPS
تعداد سهام عادي
با تقسیم سود خالص پس از کسر مالیات متعلق به سهامداران عادي در سال معین بر تعداد سهام عادی در ابتدای سال محاسبه می گرد(رستگاري،1386،ص138).
ب)نرخ سود پرداختی سهام :
سود نقدي هر سهم
فرمول (2-1) = DPS
سود هر سهم
عبارت است از میزان سودی که به سهام عادی پرداخت می گردد . بهترین نرخ سالانه مد نظر قرار خواهد گرفت« با توجه به قانون تجارت ایران (ماده 90 قانون تجارت )باید حداقل 10% از سود خالص هر سال بین سهامداران توزیع شود . لذا در صورت عدم زیان دوره،همواره سود تقسیمی میان سهامداران از یک حداقل برخوردار خواهد بود»(رستگاري،1386،ص139).
ج) رشد سود هر سهم :
EPS1 – EPS0
فرمول (3-1) = GEPS
EPS0
که در آن:
QUOTE EPS1 سود واقعی هر سهم در پایان دوره مالی گذشته .
EPS0 سود واقعی هر سهم در پایان دوره مالی جاری .
سود هر سهم برابر است با سود متلعق به سهامداران عادی تقسیم به تعداد سهام سرمایه (حجازي،1386،ص248)5 .
د)نسبت سود پرداختي سهام(D/E) :
DPS
فرمول (4-1) = D/E
EPS
به نسبت سود پرداختي سهام به مجموع كل سود متعلق به سهامداران عادي، نسبت سود پرداختي سهام می گویند(همان منبع).
ه)نسبت ارزش بازار به ارزش دفتري داراييها (M/B) :
ارزش بازار داراييهاي شركت
فرمول (5-1) = M/B
ارزش دفتري داراييهاي شركت
عبارتست از نسبت ارزش بازار داراييهاي شركت (M) به ارزش دفتري داراييهاي شركت (B) (حجازي،1386،ص247).
متغییر وابسته
ريسك سيستماتيك(B):
فرمول (6-1)
که در آن : (cov (RI,Rm عبارت است از کوواریانس بین بازده ورقه بهادار و بازده پرتفوی بازار، یعنی :
فرمول (7-1)
و معرف واریانس بازده پرتفولیوی بازار، ضریب همبستگی بین بازده ورقه بهادار iام و بازده پرتفولیوی بازار، انحراف استانداد بازده ورقه بهادار iام و انحراف استاندارد بازده پرتفولیوی بازار است (حجازي، 1386،246)1
16 نتیجه گیری کلی تحقیقآنچه در جمع بندی و نتیجه گیری کلی آزمون فرضيه هاي تحقيق مبني بر،رابطه معناداري متغير هاي مستقل پژوهش با ريسك سيستماتيك در ارزيابي شركتهاي موجود در بورس اوراق بهادار تهران در فاصله زمانی 1385 تا 1388 وجود دارد ،اين است كه به جز نرخ رشد سود سهام ، ساير متغير هاي پژوهش داراي رابطه خطي ومثبت با ريسك سيستماتيك هستند و متغير نسبت سود نقدي سهام به سود سهام نيز داراي بيشترين رابطه با ريسك سيستماتيك مي باشد و اين ميزان از همبستگي بيانگر اين موضوع است كه: نسبت سود نقدي سهام به سود سهام مي تواند تا اندازه اي جايگزيني براي ريسك سيستماتيك جهت اتخاذ تصميمات سرمايه گذاران ،مديران مالي و اعتبار دهندگان باشد.تائيد اين امر بيانگر آن است كه سيستم ها و شاخصهاي حسابداري سنتي در بازار سرمايه ايران هنوز هم، در كنار ساير معيارهاي جديد پاسخگوي نياز هاي اطلاعاتي بوده و در برابر چالش هاي رو به افزايش بازار هاي سرمايه و مالكان آنها،از خود مقاومت نشان مي دهند (همانگونه كه در بند47 بيانيه شماره1 هيات استانداردهاي حسابداري مالي بيان شده است كه سرمايه گذاران، بستانكاران و ديگران از سود براي ارزيابي توانايي سود آوري،توان پرداخت سود سهام،پيش بيني سودهاي آتي و ارزيابي ريسك سرمايه گذاري استفاده كنند). در پايان، نتيجه گيري مي شود كه ادعاي اندرو بریمبل كه متغیر های حسابداری تغییرات سود، رشد، نسبت سود و ... بیش از 57% تغییرات درریسک سیستماتیک را تبیین می نمایند؛ تا حدودي در بازار سرمايه ايران نيز صادق است.
منابع فارسی:
آذر، ع. و منصور مؤمنی،1385، "آمار و کاربرد آن در مدیریت"، انتشارات سمت، جلد دوم، چاپ نهم، تهران،ص 212-183.
ايزدي نيا،ن،1382،"ارزشيابي واحدهاي تجاري با استفاده از مدل هاي ارزش افزوده اقتصادي و جريان هاي نقدي آزاد(FCF)و تعيين شكاف قيمت و ارزش سهام"،رساله دكترا دانشگاه علامه طباطبايي، ص 206-168.
پارسائيان ،ع،1384، "تئوري حسابداري"،تهران:دفتر پژوهش هاي فرهنگي،ص 386.
پناهيان ،ح،1383،"كاربرد ارزش افزوده اقتصادي در تصميم گيري مالي".نشريه سرمايه،سال سوم،شماره سوم،ص 35.

فایل–287

و کدام یک از اینهاست که کماکان حضور ندارد؟ لیکن بندِ سوم و ششمِ فهرستِ طارق عزیز ضرورتِ تحقیقِ حاضر را بر ما روشن می‌کنند. همین وضعیت در کشورهایِ همسایه‌یِ ما نیز از سر مطرح شده‌اند. ترکیه و عراق و سوریه و تمامیِ آنچه ژورنالیست‌هایِ بامزه بهارِ عربی می‌نامند؛ و اما گل‌هایِ این بهار کوش؟ عطف به اوضاعِ منطقه می‌توان گفت که هر آن امکانِ شروعِ جنگ‌هایِ داخلی در هر بخشی از این منطقه جغرافیایی هست. کمتر برهه ای در تاریخِ ما هست که آنها «اینگونه» بر این منطقه و بر « ما » متمرکز شده باشند. اینبار اگر جنگی دربگیرد دیگر نمی توان آن را « جنگی رسانه‌ای» نامید. با کمالِ حیرت می‌بینیم که گزاره‌ی هابزیِ « انسان، گرگِ انسان است» معنایِ خود را مسجل می‌کند. بشر دارد راه را بر غذا و دارو می‌بندند، به صفِ نظامی می‌شود و به تعبیرِ اشمیت،« امکانِ همیشه حاضرِ ستیز» را در جامعه‌ای چندفرهنگی،« هماره باید بخاطر داشت»( همان، ص 101 ) . در من خطرِ هابزی احساس می‌شود، علمِ موجود درمن ترسیده است. وضعیتِ ما هماره « بالقوه جنگی» است و همین ضرورتِ تحقیق را مشخص می‌کند. علاوه بر این می‌خواهم در جایگاهِ کرمانجی که در مجلسِ دانشگاه یک صندلِ نمایندگی و فرصتِ تریبونی دارد، از شرِ خودم خلاص شوم و به خیرِ خودم نائل؛ و چون ریچارد هال «خودم را از زیرِ بار مسئولیتِ فردِ سیاه برهانم»( مطالعات فرهنگی، 1386 ، ص 2) .
فصل یکم: موضعِ تیوریک؛
یک تصریحِ پیشاقصویدیالوگی میانِ « ازِ» کردی و« منِ» فارسییعنی با خودِ کردی‌ام چه باید کرد؟ با کردیِ کاغذ ـ ندیده و تنها ـ شفاهی‌ام چه؟ می‌توانم مکان‌هایی را نشانه بروم در زبان برایِ مثال، که در آنها زبانِ مادری ام با زبانِ نامادری ام تداخل می‌یابد و منطقِ زبانیِ کردی در آنجاها خود را به زیست‌جهانِ فارسی تحمیل می‌کند. یافتنِ این مکان‌هایِ ضداستعماری در زبان، به فرضِ وجود، خودش سوژه‌یِ یک تحقیق است. یا می‌توانم که تمهیداتِ نوشتاری-هویتیِ مرسوم در ادبیاتِ پسااستعماری را به‌کارگیرم. مثلا می‌توانم حداقل نامِ بخش هایِ این تز را به کردی بگذارم و یا بهتر، به سنتِ ادبیاتِ اقلیت پیوند بخورم؛ بدان معنا که مدِنظر دلوز است.
نه عزیزم، به فارسی بنویس! به زبانِ مسلط، به زبانِ دیگرـ‌خودیِ مسلط ات بنویس! چه فرقی می‌کند برات؟ آیا تو صاحبِ زبانی اصلا؟ « برای نمونه چهار اثر تاریخی مربوط به مناطقِ کردنشین... یعنی شرف‌نامه‌ بدلیسی، حدیقه ناصریه، زبده التواریخ سنندجی و سیرالاکراد و تحفه ناصری به زبان فارسی نوشته شده است» اصلا مگر تو کردی یا یک کرمانج؟ آیا زبانِ تو در سطوحِ گفتاری متوقف نشده است؟ با این نحوِ ساده و لنگ چه می‌توانی گفت؟ و تازه تو به فارسی خوب می‌نویسی. حق داری، آب و گل داری.
این‌ها درست! درست، اما باید دید که مانعِ من در رسیدن به نوشتار کیست؟ چیست؟ نوشتار است که حافظه می‌آورد. قومِ بی‌نوشتار، قومِ بی‌نوشته، قومِ بی‌تاریخ است.
درست، اما واقعیت اینکه زورِ زبانِ تو، به‌هردلیل کم است، تنش به تنِ تئوری نخورده است. بی‌سوادست آقا، مثلِ کلِ شمالِ خراسانِ تو، بی‌سواد است. اینها به کنار! برایِ بیدارکردنِ همذات‌پنداریِ یک عرصه‌ی عمومیِ فارسی، کنشِ ارتباطیِ صحیح، همان استفاده از زبانِ فارسی است. فارسی زبانِ دیگرِ توست و نه زبانِ دومِ ما.
به‌جاست! در موردِ شخصِ خودم باید گفت که توانش و دانشِ زبانشناختیِ من در فارسی، و با فاصله‌ای بسیار، به کردی می‌چربد. تا بحال جز یک شعر، چیزی به زبانِ کردی ننوشته‌ام و این یکی از ویژگی‌هایِ شخصیتیِ سوژه‌ای است که در این مکان بارمی‌آید. اما اخیرا موجی از شعرا در همین خراسان به‌چشم خورده‌اند که تاکید دارند به زبانِ مادری بنویسند و نه فارسی. قابلِ تقدیرست، تقدیرست، اما در این اشعار، رفتار و منطقِ کرمانجی، غالبا، به‌چشم نمی‌خورد. جامعه را به فارسی به ما پذیرانده‌اند و قصه‌یِ همین جامعه‌پذیری است که در این مقال مطمحِ نظر است. ضمنا دغدغه‌ی اصلی در اینجا ایجادِ یک ربطِ هرچند گذرایِ قومی است میانِ کرمانج و دیگری هایِ او. بعلاوه می‌خواهیم گزارشی داده باشیم از یکسری آدمِ طفلک به آکادمیِ فارسی و ازهمین‌رو زبانِ فارسی در اینجا برایِ ما اولویت دارد. گرچه که این تز به نوعی دیالوگ با یکسری دوست و بعدها حوالِ کرمانجی است که در دهه‌یِ هشتاد سر از کوه درآوردند و رفتند که کرد باشند، و از کردِ- در- خود به کردی-برایِ- خود برسند، اما مخاطبِ تو در جلسه‌یِ دفاع، به زبانِ فارسی حاضر می‌شود. با فارسی در چنته، به تو حمله می‌کند و تو باید تکنیک هایِ دفاعی‌ات را در فرصتی اندک از زبانِ مادری به زبانِ پدری درآوری و ضربات را رد کنی. و البت راهی هم جز این نیست. به فارسی می نویسم!            نکته مهم : هنگام انتقال متون از فایل ورد به داخل سایت بعضی از فرمول ها و اشکال (تصاویر) درج نمی شود یا به هم ریخته می شود یا به صورت کد نشان داده می شود ولی در سایت اصلی می توانید فایل اصلی را با فرمت ورد به صورت کاملا خوانا خریداری کنید: سایت مرجع پایان نامه ها (خرید و دانلود با امکان دانلود رایگان نمونه ها) : elmyar.net     
شمالِ خراسان؛ بریکولاژِ استعماری؟هیبریدیته، فضایِ درـ‌بین، آگاهیِ رگه‌مند، ادبیاتِ اقلیت، هویت مرزی و ... . همیشه برایم سوالی مطرح بوده و هست و آن اینکه آیا مفاهیمِ مناسبی برایِ حلاجیِ سوژه‌گیِ خود اختیار کرده‌ام یا خیر؟ آیا آن تجربه « از زمین کندگی» / قلمروزدایی ( deterritorialisation ) در ادبیات پسااستعماری و نیز در گفتار دلوز، در موردِ سوژه یِ کرمانج خراسانی نیز صادق است؟ آیا خراسانِ شمالی یک حوزه یِ اختلاط است؟ به نظرم موهبتی در این برزخِ تئوریک هست و آن اینکه همین مفاهیمِ عاریه‌ای که گاهی کارِ دیگری از آنها می‌کشم و در اینجا برای توضیحِ احوالاتِ قومی‌ام به‌کار می‌گیرم، خود مستقیما به فضایِ در-بین و هیبریدِ قومیت و نیز تئوری‌هایِ رایج در بابِ قومیت در ایران ارجاع می‌دهند. کرمانج، هنوز برایِ واژه گفتگو و هم شوخی از اختلاط استفاده می‌کند و شاید این بی‌دلیل نیست.
داریوش شایگان(1380) در مباحث اش دربابِ هویتِ چل‌تکه، خود را از لنزِ دلوز و هومی‌بابا می‌نگرد که به نوعی به رویکردِ مطالعاتِ فرهنگیانه ما قرابتی نزدیک دارد و کتابی است در ستایشِ رگه مندی( hybridity ) و مباحثِ آن با کمی اغماض قابلِ تعمیم به وضعیتِ ما است و در روشن ساختنِ مطلب کمک‌حالِ ما خواهد بود. وی از معدود متفکرانِ معاصرِ این مملکت است که در مقامِ یک ایرانی به هویت، اوضاعِ زمانه و نسبتِ خود با آن می نگرد و در پسِ پشتِ کتابش می‌توان چهره‌یِ یک تئوری‌پردازِ درـ بین را دید که می‌توانم گفت برایِ من آرکی‌تایپِ این انسانِ تئوریکِ برزخیِ ایرانی ست. همان درگیری‌هایی را دارد شایگان در این کتاب، که ما داریم در خارجِ از کتابِ او. وی به سیاقی زیملی از دو شکلِ اجتماعیِ نوظهور ( social form ) در حیطه‌یِ درـ‌بین سخن می‌گوید؛ شخصیتِ مهاجر( le migrant ) و در تقابل با شخصیتِ جهش‌یافته( le mutant ) . تفاوتِ اساسیِ ایندو این است که اولی آگاه و دومی شخصیتی است ناآگاه و اسکیزوفرن به اقلیمِ وجودیِ جدیدِ خویش. مهاجر بر خلافِ جهش‌یافته که در فضایِ درـ‌بین صرفا هست، در این فضا عرصه‌ای برایِ تجربه می‌بیند و « حضورِ او در هیچ سرزمینی آنقدر محکم نیست که گزندِ دلبستگی را حس کند». « مهاجرِ سیار یک مرقّع‌کار/ بریکولر است». ( همان: 173-230 ).
آن «اقلیم هایِ وجودیِ» متفاوت و هستی‌هایِ نامتجانسِ قومیِ موردِنظرِ شایگان که عطف به غرب، و البته بیوگرافیِ خود، آنها را پیش می کشد، در روابطِ همنشینیِ قومی در شمالِ خراسان، و عموما در ایران به‌چشم نمی‌خورد. به زعم من، قومیت در ایران و در شرایطِ عادی، امری بالقوه و مسکوت است(این گزاره با تمامِ سادگی‌اش، مهمترین گزاره‌یِ این کاغذ است). شایگان در زیست‌جهان غربیِ خود و در تجربه‌یِ زیسته‌اش، حتما با این اقلیم هایِ وجودی و سطوحِ معرفتیِ گوناگون درگیر است، اما بعید می‌دانم قومیت‌‎هایی که معرفتِ همه‌یِ آنان صرفا از معبرِ زبانِ فارسی می‌گذرد، چنین فاصله‌یِ معرفت‌شناختی‌ای را تجربه کرده باشند؛ مگر در دوورِ تاریخی و در لحظه‌یِ ورود بدین سرزمین و در اوانِ سکنی. با بسطِ این دو مفهوم به حیطه یِ قومیت، می‌توان چنین گفت که در اقلیمِ ناخواسته برخاسته‌ی( unintentionally constructed ) خراسانِ شمالی، شاید بارقه‌هایی از یک شخصیتِ جهش‌یافته دیده شود، اما نباید از یاد برد که او حتماـ فعلا بی‌تفاوت است به این جهش. قصه‌گویی و کنش‌هایِ رواییِ هویت‌محوری همچون اتواتنوگرافی می‌تواند روزی ما را به استحاله‌ای شخصیتی برساند از انفعالِ جهش‌یافتگی به کنش‌مندیِ مهاجرت. ضمنا همچنانکه شایگان هم اشاره می‌کند، تجربه‌یِ اختلاطِ ایرانی، تجربه‌ای تراژیک است. به‌عبارتی رمانِ ایرانی با هیبریدیته‌یِ غمگن درگیر است. شخصیتِ اتواتنوگرافر/ مهاجر اما معتقد است به هیبریدیته یِ شاد، به اختلاطِ گشوده، زیرا نگاهی دارد، روبه‌جلو و نه پس‌نگر. من هنوز کردستانِ ایران را ندیده‌ام!
ردِ شخصیتِ بریکولرِ( bricoleur ) لوئی اشتراوس را که بگیریم، می‌توانیم به تصورِ یک بریکولرِ سرکوبگر و استعمارگر هم برسیم و آن کسی است که چند فرهنگِ متفاوت را بنا به ملاحظاتِ سیاسی از جا کنده( deterritorize) و در اقلیمِ جدیدی کنارِ هم می‌چیند/ می‌چپاند. چه کردِ چشمگیزک با پایِ خودش و از سرِ رضا به اینجا آمده باشد و چه به زورِ شاه عباس و امتیازاتِ او، به هرحال این انتقال با هرانگیزه‌ای دیگر رخ‌داده است. تشخیصِ علتِ کوچ از این دوردستِ زمانی کار ساده‌ای نیست، اما به‌هرتقدیر پیشنهادِ این کوچ از جانبِ قدرت به تکه‌ای از یک قوم داده می‌شود و کلِ این ماجرا معامله‌ای میانِ سران است و نه تصمیمِ جمعیِ افرادِ یک قوم. اینجاست که از زبانِ برایان ترنر( )« سیاست، فاصله میانِ ابدان است». به‌عبارتی، از نتایجِ کوچاندنِ این اقوام، یکی خلقِ یک فضایِ ناگزیرِ اختلاط است. خلقِ فضاهایِ اینگونه نیازمندِ تلاش و زمان است، اما در اینجا و به یمنِ بریکولرِی صفوی، این فضا به تنها سرنوشتِ ممکنِ این مهاجران بدل می‌شود و پیشاپیش هست. در تنِ جدیدِ برساخته، یک تبخالِ گفتمانی ظاهر می‌شود. پیش از برساخته‌شدنِ این فضا، کرد با بلوچ‌ها و مغول‌ها و غشمارها همخانه نبوده است. بریکولرِ استعمارگر، بی‌که بخواهد، محیطی چندزبانه خلق کرده که به‌زودی هابیتوسِ جدیدی برایِ سوژه‌هایش بهم خواهد زد. پروسه‌یِ فرهنگ‌پذیری در این فضایِ تازه به‌هرتقدیر محقق خواهد شد و شدت خواهد گرفت و اقوام به تبادلِ سمبولیک با یکدیگر می پردازند. مثالِ ازلیِ این انتقالِ سالم در شمالِ خراسان، دوتار است. دوتار را هم کرمانج و هم ترک و هم ترکمن می نوازند و مناسکِ چندقوم بر شانه‌هایِ این ساز به اجرا در میآید. بخشی‌ها‌، بخشی با منزلت از اجتماعِ کرمانج محسوب می‌شوند و بخشی کاراکترِ مقدسی است که دیگر قومیت برنمی‌تابد.
تاملاتی دربابِ زبانِ ملی/ قومیاگر دو مولفه‌یِ قومیِ مذهب و زبان را مولفه‌هایی بدانیم که در ایران هماره و بالقوه مساله‌ساز بوده‌اند و خواهند بود: کردهایِ شمالِ خراسان شیعه مذهب‌اند و لذا احتمالِ سیاسی‌شدنِ مذهب منتفی می‌نماید. اما اخیرا نشانه‌هایی دال بر یک سیاسی‌شدنِ زبانی ( linguistic politicizing ) به‌چشم می‌خورد که آبشخورش فاصله‌یِ بسیاری با شمالِ خراسانِ سابق و خراسانِ شمالیِ امروز دارد و ایده‌اش از جزیره ایمرالی در ترکیه روانه شده است. در ادامه به این بحث برخواهیم گشت. عجالتا تکلیفِ خود با زبانِ خود را روشن کنیم.
در جامعه‌ای چندقومه( multiethnic society ) که زبانی رسمی را برایِ کسانِ خویش معین کرده است، هماره سوالی به قوتِ خود باقی است و آن اینکه یک زبانِ خاص، تا کجایِ زندگی می‌تواند، همیشه، زبانِ مقصد و مبداِ سوژه‌هایِ خویش باقی بماند؟ رسمی‌شدنِ یک زبان، نباید راهِ طرد پیش گیرد و به غیرِرسمی‌کردنِ باقیِ زبان‌هایِ یک جامعه منجر شود. غیرِرسمی اعلان‌کردنِ یک زبان، از رسمیت انداختنِ یک زندگی است. ما در اینجا به فارسی می نویسیم، و این از طرفی به علتِ بستگیِ مفرطِ با کمالِ میلِ ما به زبان فارسی است و از طرفِ دیگر به این علت است که به نظرِ ما تاکیدِ زبانشناختی بر هویت و چسبیدن به امرِ زبانی و تلاش برایِ پیوند دادنِ آن به امرِ سیاسی، دامن‌زدنی بی‌دلیل و غیرعقلانی به تکثرِ زبانی در اوضاعِ کنونیِ انضمامیِ ما و کلِ جهان است و ما را از آن زبانِ پیشابابلیِ محتوم دور می‌کند. اما مگر می‌شود که زبانی هنوز- زنده را همینطور به حالِ خود رها کرد تا بمیرد؟ آیا فارسیزه‌شدنِ اجتماع و مهمتر، مرگِ یک زبان چه تاثیری می‌تواند بر زندگیِ سخنورانِ آن زبان داشته باشد؟ آیا مرگِ سخن، مرگِ سخنور است؟ آیا این تز، در وهله یِ نهایی تزی دستِ دوم نخواهد بود؟ آیا نظر به روشِ ما، نوشتنِ اتواتنوگرافی به زبانِ نامادری کنشی پارادوکسیکال نیست؟ آیا چنانکه بنیامین( 1387) می‌گوید« در بطنِ هر زبانی به‌مثابه‌یِ یک کل قصدی نهفته است»؟ و اگر چنین، آیا دادنِ تز به زبانی دیگر، مخدوش‌کردنِ این قصد نیست؟ به‌عبارتی می‌توان گفت که سخنورانِ شاخه‌یِ شمالیِ کردی در شمالِ خراسان در آینده‌ای محتوم و نه‌ـ‌دور محو خواهند شد و این یک هشدار است! محوِ یک زبان، سوژه‌یِ بدهویت و شخصیتِ دست و پا شکسته بار می‌آورد؛ «آی آدم‌ها!».
من نیز سوژه‌ای شکسته ( fragmented )، شیعه و با کمی اغماض هنوز- کرد زبان‌ام که با ترک‌ها، تات‌ها، مغول‌ها( بربرها) و فارس‌ها همسایه‌ام و از آنجا که ازدواجِ برون‌گروهی( exogamy ) در اینجا دیگر امری رایج است، شاهدِ نوعی فرهنگ‌پذیریِ متقابل و پذیرا و در نهایت یک فضایِ چندزبانه یِ بلحاظِ فرهنگی رگه‌مند ( hybrid ) بوده‌ام. قومیت در شمالِ خراسان وضعیتی خاص به‌خود می‌گیرد که امیدواریم روایتِ ما بازنماییِ (representation)ـ و در یک حالتِ ایده‌آل، نمایشِ( presentation)ـ این وضعیت باشد. به بیانِ جامعه‌شناختی، در این مکان با یک جامعه‌یِ مهاجر( immigrant society ) مواجه‌ایم. اگر چیزی در این میان بتواند سیاسی شود، بی‌شک و تنها همان زبان است و واسطه‌یِ آن بی‌شک و تنها عاملی بیرونی خواهد بود. به‌شخصه شاهدِ حضورِ حزبِ PKK و جزواتِ آموزشیِ دستورِ زبانِ کردی-کرمانجیِ آنان در جنوب و شمالِ خراسان بوده‌ام. توجهِ کردها به ما کردها جلب شده است و برخلافِ حرکتِ قزل آلاهایی که فروید از آنها برایِ توضیحِ ناخودآگاه استفاده می‌کند، از محلِ تخم‌ریزانِ اجدادی به این تخم‌ریزانِ تحمیلی می‌آیند و متون و عکس‌هایی به‌دستِ جوانان می‌دهند و احساساتی را در آنها برمی‌انگیزند که شاید هیچگاه فروکش نکنند. پرسش اینجاست که چرا باید دیگران، دستورِ زبانِ کردی را به منِ کرمانج یاد می‌داده‌اند؟!
همزمان با این اتواتنوگرافی، عراقِ فدراتیو، دارد که محقق می‌شود. ترکیبِ عرب-کرد به سرودِ ملیِ دوزبانه رسیده‌اند و حقِ تدریس به زبانِ مادری. ترکیه راهی ندارد جز حلِ مساله اکرادِ خویش و پان‌ترکیسم به تنِ کردی اجازه یِ نشست بر صندلی‌هایِ مجلس ترکیه را داده است. کردهایِ سوریه در حالِ جنگ‌اند و خواهانِ خودمختاری و نیز مدارسِ کردزبان دارند. اسطوره‌یِ شکستِ مقدّرِ کرد، به نوعی شکست خورده است. استقرارِ اخیرِ تنِ بارزانی در دیاربکرِ ترکیه، که برخی از آن به فروپاشیِ دیوار برلین در دیاربکر یاد کردند، نشانگرِ عصر جدیدی در جهانِ کردها است و طبیعی است که در آینده‌ای نزدیک، برایِ افزودن بر حجمِ تنانه‌یِ خویش و پروارکردنِ گفتمانیِ خویش روو سویِ ما نیز بگردانند، همانگونه که اخیرا به یاریِ اقوامِ خویش در بحرانِ سوریه شتافته‌اند. هر گفتمانِ اقلیتی، به‌محضِ تثبیتِ اقلیت‌بوده‌گی‌اش، اینکار را انجام خواهد داد. از جذابیتِ گفتمانِ مذکور برایِ نخبگانِ قومیِ ایران نمی‌توان چشم پوشید. شاعران و دانشجویانِ بسیاری در دهه‌ی اخیر به گریلا( چریک، Guerrilla ) بدل شده‌اند و در زاگرس تیر در کرده‌اند. من تنِ برخی از آنها را پیش از عزیمت از آسفالت به کوه دیده‌ام. مقصودِ ما این است که گفتمانی که از دایاسپارا سر بر میآورد، روزی، لااقل، در یک کتاب، همه‌یِ قوم را دورِ هم گرد میآورد و دراین گردآوری، حتی از یک تنِ معلولِ خودی هم نخواهد گذشت!
مبرهن است که حقِ تدریس «به یک» زبانِ مادری، که در موردِ اکرادِ عراق از آن سخن گفتیم، توفیر دارد با حقِ تدریسِ «یک» زبانِ مادری. اصلِ پانزدهمِ قانونِ اساسی جمهوریِ اسلامیِ ایران راه را بر موردِ اول بسته است و شاید این گزاره در لحظه‌یِ تدوینِ قانونِ اساسی بِناگزیر شکل گرفته است. اینرا در واکنش به تیترِ یکِ روزنامه یِ شرق، به‌تاریخِ دوشنبه، 15 مهرِ 1392 می‌نویسم. مفهومِ اقوام ( و نه قومیت ) موضوعِ محوریِ نطقِ پیش از انتخاباتِ حسنِ روحانی در کردستان بود:« از نظرِ من اصولِ 15، 19، 22 و 3 قانونِ اساسی با اصلِ اول، اصلِ آخر و اصلِ وسط برابر است و همه مردمِ ایران زمین باید احساس کنند که حقوقِ شهروندیِ واحد خواهند داشت». و در تاریخِ فوق‌الذکر با این تیتر در روزنامه‌یِ مذکور طرفیم: فانی، سرپرستِ آموزش و پرورش/ تدریسِ زبانِ قومیت‌ها در مدارس اولویت‌ام است. پیشتر ثابت شده است که « زبانِ مادری رابطه‌یِ معناداری با سطحِ تفکرِ انتقادی دارد». در اینصورت حقِ اقوام است که طلبِ تدریس و تدوینِ کتبِ درسی به زبانِ خود را داشته باشند. آموزشِ زبانِ مادری در هیاتِ یکی‌ـ‌دو واحدِ درسی اما هیچ ربطی به این ارتقایِ تفکرِ انتقادی ندارد. کودکی که با تاخیری 6 ساله به یک محیطِ زبانیِ دیگر پا می‌گذارد، برایش فراگیریِ زبانِ رسمیِ کشور، فرایندِ بسیار کندتر و رنجآورتری خواهد بود و این رنجِ فراگیری بعضا حتی تا سنینِ بزرگسالی نیز کش می‌آید. به‌عبارتی جایی که یک سوژه‌یِ فارس‌زبان به فکرِ استفاده از مفاهیمِ زبانِ خویش است، سوژه‌یِ در اقلیت، سرگرم یادگیریِ مفاهیمِ زبانِ او است و ازین‌بابت این ربطِ زبانِ مادری با سطحِ تفکر انتقادی وضعیتی بحرانی به‌خود می‌گیرد. چقدر باید جورِ این جامعه را اقلیت به دوش ببرد؟ حقِ تدریس به زبانِ مادری، حقِ دیدنِ بلاواسطه و بی‌ترجمه‌یِ جهان است. آموزشِ دوزبانه ( bilingual education ) در الآنِ ایران شاید دور از ذهن به نظر برسد، اما می‌تواند موضوعِ یک برنامه‌ریزیِ آموزشیِ طولانی‌مدت قرار گیرد. مشکل از آنجایی آب می‌خورد که مزیاتِ موجود در دوزبانگیِ همتراز ( balanced bilingual )و روش‌هایِ متفاوتِ آموزشِ دوزبانه را به بهانه یک پارانویایِ سیاسی‌ـ‌حکومتی در بابِ سیاسی‌شدنِ هویت مسکوت می‌گذاریم. پروسه‌یِ انتقال از زبانِ مادری به زبانِ رسمی ـ که لازمه یِ گذار از محیطِ قومی به ملی است ـ در آموزشِ ما مغفول مانده است.
بگذریم! داشتم چی می‌گفتم؟ همین بازگشتِ فوق‌الذکرِ قومیت به جانبِ بخشی از تنِ خویش که در تاریخ و درمیانِ دیگری جامانده است ـ این صله‌یِ رحمِ با تاخیرـ که روزی در فضایِ آکادمیکِ خراسانِ جنوبی ما را به فکرِ خاستگاهِ قومیِ خود انداخت، برایِ ما نکته ای درخورِ مطالعه و نیز حاویِ نکته‌ای است که در این قطعه پیش‌فرضِ ماست: ماهیتِ آنتاگونیستیِ جوامعِ چندقومه. چنین پیشفرضی، خاصه در موردِ مطالعه‌ای که تمامیِ شرایط برایِ ورود به وضعیتِ ستیزآمیز و امکانِ هماره‌یِ جنگی داخلی در آن مهیا باشد ـ اعم از انواعِ نابرابری هایِ مرتبط با عدالتِ توزیعی، عدمِ رفاه و آرامشِ برباد رفته‌ی اجتماع ـ ناگزیر می نماید. بیمارِ ماخولیایی هماره در بحران‌ها، در آرامش است، چراکه همیشه حالتِ بدترینِ واقعه و نیمه‌یِ خالیِ لیوان‌ها را تخیل می‌کند. به‌همین‌منوال و به زعمِ ما، برایِ تیوری نیز بهتر است که شاخه‌ایش در تصورِ بودن در یک وضعیتِ ملانکولیک پرداخته شود و نقطه‌یِ عزیمتِ خود را یک فضایِ بحرانیِ هنوزـ‌ناموجود، اما بسیار محتمل و درـراه، قرار دهد. بهتر که بیاندیشیم جنگی داخلی رخ خواهد داد، تا اینکه روزی سیاه تنها ناظرِ آن جنگِ داخلی باشیم. وضعیتِ بدِ امور، از منظری یک اخلاقِ رواقی هم هست. فوکو در مبحثِ تکنیک‌هایِ خود و در بحث از رواقیون می‌نویسد که «رواقیون سه تقلیلِ ماهیت‌نگرانه از تیره‌روزیِ آینده انجام می‌دادند. نخست اینکه نباید آینده را آنگونه که امکان ظهور دارد، تصور کرد، بلکه باید بدترین حالتِ چیزها را متصور بود، حتی اگر این بدترین چیز، امکان اندکی برای روی‌دادن داشته باشد ـ بدترین چیز به‌منزله قطعیت، به منزله بالفعل‌کردنِ امر ممکن و نه به‌منزله محاسبه احتمالات. دوم اینکه نباید امکانِ وقوعِ چیزها را در آینده‌ای دور تصور کرد، بلکه باید به‌منزله‌یِ چیزهایی واقعی و درجریان دید. برای مثال تصور نکنیم که ممکن است تبعید شویم، بلکه تصور کنیم که پیشاپیش تبعید شده‌ایم و در معرضِ شکنجه‌ایم...». پیداست که قصد ما دامن‌زدن به ناسیونالیسم قومی، بسیجِ قومی و مفاهیمی از این دست نیست، بلکه شاید عکسِ آن باشد. ما با قصه‌گویی، هویتِ رگه‌دار و هیبریدِ خویش را برجسته می‌سازیم، تا کردهایی که به جانبِ ما رو کرده اند، در این رجعت کمی تجدیدِ نظر کنند.

ادبیاتِ اقلیت و هویتِ شلاقی؛ سویِ دیگرِ آناتواتنوگرافی روش و محملِ شاید‌ـ‌مناسبی برایِ ایجادِ یک ادبیاتِ اقلیت است. در یک جامعه‌یِ مهاجر و چندقومه، هر کسی باید که قصه‌یِ خود را، با خود به میدانِ آکادمی و آگاهی ببرد، باید مشخص شود که آیا آن قصه واجدِ اهمیتِ روایی برایِ جامعه هست یا خیر، و اگر هست باید روایت‌اش را در اختیارِ دیگران قرار داد. در اینصورت، زمینه‌یِ فرهنگیِ متفاوت می‌تواند یک مزیتِ شناختی به همراه داشته باشد. « ادبیاتِ اقلیت، ادبیاتِ یک زبانِ اقلیت نیست، کاری است که یک اقلیت در دلِ یک زبانِ اکثریت انجام می‌دهد». شاید وضعیتِ پروبلماتیکی که میلِ دلوز( 1392:46) را به نوشتنِ این متن برانگیخته، هنوز در شرایطِ انضمامیِ ما به‌چشم نمی‌خورد، اما در آینده‌ای نزدیک و عطف به پیداییِ شاعرانِ چندزبانه، دور از ذهن نیست. ادبیاتِ مدنظرِ دلوز، به‌عبارتی همانِ تاکتیک دوسرتویی در معنایِ ادبیِ آن است. یا به‌سخن‌درآوردنِ ( discourcizing ) فوکویی از طریقِ خودِ گفتمانِ مسلط و تریبونِ دیگری است. ادبیاتِ اقلیت، داستانِ قهرمانیِ هندی‌ها است در کریکتِ انگلیسی. ادبیاتِ اقلیت حکایتِ نثرِ ایرانیزه‌یِ عربی پس از فتحِ اعراب است که لویی ماسینیون(1392) از آن سخن می‌گوید: « ... زبان ایرانی زبانی هندواروپایی است، زبانِ عربی زبانی سامی است و تاثیرِ یکی بر دیگری بسیار دشوارتر از آن است که بخواهیم نفوذ زبانِ لاتینی بر زبانِ فرانسه را با آن قیاس کنیم... متفکرانِ ایرانی برتریِ فکریِ خود بر یک زبانِ خارجی را با ایجادِ شبیه‌سازی‌هایِ حیرت‌انگیزی اعمال کردند که وجه ممیزه زبانِ آریایی خودشان بود... مثلا کاربردِ غیرمستقیم حروف ربط ناظر به زمان...».
رضا براهنی یک ترکِ آذریِ مهم و محترم است که با شخصیتِ منتقدش و با زیرزمینِ مشهورش در خیابانِ پاسدارانِ دهه یِ هفتاد، در شکلگیریِ میدانِ ادبیِ معاصرِ ایران نقشِ بزرگی داشته است. حکایتِ برخوردِ وی با زبانِ فارسی در سفرِ مصر( 1363) را بخوانیم: « من در محیطی بدنیا آمدم و بزرگ شدم که در آن هیجکس، تقریبا هیچ کس، فارسی حرف نمی‌زد. پدرم حتی در زمانِ مرگش، در شصت سالگی هم بلد نبود فارسی حرف بزند. مادرم هنوز هم بلد نیست. و این تازه وضعِ خانواده من نیست، بلکه به جرات می‌توانم گفت که در حدود هفت هشت میلیون نفر در ایران در چنین وضعی هستند... و حالا که این ها در مصر از نظرم می گذرند، می‌بینم من از کابوسِ خانوادگی، به سویِ یک کابوسِ اجتماعی حرکت کرده‌ام و به گمانم همان کابوسِ اجتماعی هنوز هم ادامه دارد... بی آنکه در اینجا خواسته باشم مسیر و حرکتم از زبانِ ترکی بسویِ فارسی را روشن کنم، خیلی ساده بگویم که من فکرکردم زبان فارسی را که در شرایطِ بسیار سخت به من تحمیل شده بود، اگر یاد نگیرم و خوب هم یاد نگیرم، کاری از پیش نخواهم برد. من باید از این زبان انتقام می گرفتم. پنج شش سالِ مداوم کار کردم. تسلط بر این زبان، بهترین انتقامی بود که از آن می گرفتم و به همین دلیل مدام نسبت به این زبان و نویسندگان هم عصرِ خودم، دیدی انتقادی پیدا می‌کردم. تسلطِ نسبی که فراهم شد، شعر و قصه در کنارم بودند، و همچنین نقد؛ و اگر من در آغاز کار نقد و انتقادم، اینهمه آدم را زدم، شل و پل کردم، و البته از پایگاهِ فقر و مسکنت و کار، به این دلیل بود که پس از تسلطِ نسبی بر زبان دیدم این زبان بهیچوجهمن الوجوه روحیه آن پایگاه فقر و کار، و آن روحیه عصیان علیه تحمیلات اجتماعی و تاریخی را نشان نمی‌دهد. آنهایی که بوسیله انتقاد شل و پلشان کردم، قربانیان بحق این کوشش من در راه رسیدن به یک هویت بودند. هویت خشن فقر و بدبختی من، باید از راه مبارزه برای بدست آوردن یک زبان خشن و درست، و تحمیل این زبان خشن و زمخت بر ارکان کلام معاصر... حاصل می شد. برای این که خودم را بوسیله خودم تایید کنم، مجبور شدم زبان تحمیلی را باندازه صاحبان آن زبان یاد بگیرم، مثل آنان حرف بزنم، و برای اینکه نشان بدهم که این زبان می‌تواند بدل بوسیله ابراز خشونت شود، آن روحیه عصیان علیه فقر و بدبختی را که از خانواده و اجتماعِ محیطم به ارث برده بودم، بزبان فارسی که صاحبان پدر مادردار آن مدام بآن می‌بالیدند تحمیل کردم. کوشیدم نشان دهم که این زبان تنها یک چیز کم دارد و آن خشونت و زمختی و دشنام و فحاشی و طنز و هجوی است که طبقه کارگر... در چنته دارد. اگر این خشونت، علنی شود، تمام ضابطه‌های سنجش زبان عوض می‌شود. زبان انتقاد من و تا حدودی زبان شعر من، عصیانی است علیه لطافت آسمانی نظم و نثر فارسی... پس هویت من در ابراز خشونت و شدت عمل و انتقاد من نهفته است؛ و برای اینکه حرفم به کرسی بنشیند، کوشیدم پس از تسلط بر زبان فارسی، روحیه خاص قومی‌ام را بر آن تحمیل کنم... شلاقِ من در وسطِ مطبوعات فارسی، بزرگترین هدیه ایست که من به نقد و انتقاد معاصر تقدیم کرده ام. این شلاق رکن اساسیِ هویتِ من است»( 117-110: 1363. تاکیدها از من).
به جایِ سید جعفرِ پیشه‌وری، از رضا براهنی یاد کردیم! از موضعِ پان‌ترکیستیِ مستتر در متن و لحنِ ستیزآمیز و قوم‌مدارانه‌یِ آن که بگذریم، چهره‌ی یک استعمارزده‌یِ زبانی نیز به‌درجاتی در متن پیداست که نباید از آن چشم پوشید، چراکه تجربه‌ای مشترک برای بسیاری از ایرانیان است. هیجانِ هویتی براهنی را ما نیز دست‌کم چندبار تجربه کرده‌ایم. قصه‌یِ براهنی به نوعی یادآورِ قصه‌یِ مواجهه یِ بوردیو با زبانِ فرانسه و مهمتر از آن کافکا با زبانِ آلمانی است. چنانچه دلوز( 1392:45)می‌گوید: « نه می‌شود ننوشت، نه می‌شود به آلمانی نوشت، نه می‌شود به زبانی جز آلمانی نوشت. ننوشتن ناممکن است، چراکه آگاهیِ ملی، حالا هرچقدر هم که مغشوش و سرکوفته، چیزی است که به ناچار از مسیرِ ادبیات می‌گذرد». انقطاعِ زبانِ رسمی-اداری از توده ها که دلوز از لنزِ کافکا آن را می بیند، هماره یک تمِ محوری در ادبیاتِ پسااستعماری بوده است. در مواجهه با یک زبانِ زورگو دو راه داریم: 1- به زبانِ مستعمره بنویسیم و 2- به زبانِ استعمار بنویسیم. به نظرما هریک از این تمهیدات در سطوحِ مختلفی از وضعیتِ استعماری کاربرد دارند. براهنی اما در وضعیتِ پارادوکسیکالی نسبت به هویت‌اش قرار دارد که به زعمِ ما ویژگیِ بسیاری از نخبگانِ ایرانی است. چگونه یک فارسیِ زمخت و خشن می‌تواند شاخصی باشد برایِ یک هویتِ ترکی؟ آیا تحریم و نفیِ آن زبان و نوشتن به ترکی تمهیدِ بهتری نیست؟ پس زبانِ ترکی این وسط چه می‌شود؟ فارسیِ خشن، از طرفی آب به آسیابِ دیگری ریختن است. ابداعی مطلوبِ فارس‌هایِ درراس و خشونت‌طلب است. اگر تا بحال با زبانِ لطیفِ فارسی سرکوب می کردند، زین پس زبانی مناسبِ اینکار را خواهند داشت. دکتر بهزادِ قادری روزی در کلاسِ ترجمه‌یِ شفاهی به دانشجویِ خود، محسنِ رافیِ مشهدی گفت: تن به استعمارِ زبانی نده و انگلیسی را با لهجه‌یِ مشهدی‌ات حرف بزن. براهنی نیز، دستکم در متنِ فوق چنین الزام به فارسی نوشتنی را در خود حس می‌کند، اما در تشخیصِ علتِ آن به بیراهه می‌رود. کافکا اگر به آلمانی می نویسد، سودایِ آگاهیِ ملی دارد. براهنی اما در لحظه‌یِ نوشتنِ این متن نگاهی ذات‌گرایانه به هویتِ خویش دارد و در همین دام است که میدانِ ادبی را به اشتباه میدانِ قدرت( نه به معنایِ فوکویی) می‌بیند، حال آنکه طرف‌هایِ نقدِ او در طلادرمس حتی مخالفانِ جدیِ حکومت‌اند. طلادرمس می‌توانست به ترکی نوشته شود، به فارسی ترجمه شود، و این ترجمه بی‌شک انتقامِ بزرگتری می‌بود. نقلِ انتقام نیست، براهنی، در این لحظه از متن، نمی‌داند چرا به فارسی می نویسد. براهنی از اهمیتِ فارسی و غوغایِ رگه‌مندی در درونِ خود بی‌خبر است. آیا راهِ برخورد با وضعیتی استعماری، تسلط بر / افزودن به زبانِ استعماری است، یا تسلط بر آن به قصدِ اختلال در این قدرت و این زبان؟ براهنی در این رویکردِ به ظاهر هویتی زبانِ خودش را به فراموشی می‌سپارد و حواسش نیست. قصه‌یِ ما نیز در برزخ و وضعیتی مشابه پیش می‌رود، اما معتقدیم که در اکنونِ فارسی و نظر به آنکه فارسی زبانِ زندگی است، ترجیح، و فقط ترجیحِ من این استکه عوضِ تولیدِ یک زبانِ پرخاشگر از بطنِ فارسی، سرِ فارسی را بگیرم و بچرخانم به سمتِ توده‌هایم. خودِ زبانِ فارسی در سالِ 93 به حدِ کافی و حتی به افراط دارایِ خشونت هست. من روایتی فارسی می‌دهم از سوژه‌هایی که قومیت در آنها در تردد است. سر باز می‌کند، خود را موجودی کمزور و نابجا و بی‌دلیل می‌یابد، و بعد بر می‌گردد به پستویِ ذهن، تا روزی دیگر و تا تلنگری دیگر. فارسی تنها داراییِ منِ شاعر است و علتِ طرحِ ادبیاتِ اقلیت در این مقال به‌هیچ‌وجه غضبِ قومی نیست. و باز چنانکه هومی بابا می‌گوید« واقعیت و تجربه آواره‌گی دقیقا در نقطه مقابلِ واقعیت و تجربه جدایی‌طلبیِ قومی قرار دارد».
فقط به این دلیل است که، نه می‌شود به فارسی، نه می‌شود با غیر از فارسی. به‌این‌دلیل است که فارسی زبانِ تمدنِ ماست. ماهیِ قومیت را هر وقت از آب بگیری تازه نیست، می میرد! گاهی به فردِ بورژوا فحش‌هایِ رکیکِ کارگری می‌دهند، گاهی همچون برشت در اُپرایِ سه‌پولی، یک کاراکترِ پرولتر را به سالن‌هایِ تئاترِ سرمایه‌دارها می‌برند. ترکِ یک سالنِ تئاتر برایِ یک بورژوا پسندیده نیست. او باید رابطه‌اش را با هنر حفظ کند و لذا پرولتر را تا انتها تحمل می‌کند. من دیگر به کردی زندگی نمی‌کنم، به‌اقتضا زندگی می‌کنم، در فرایندم و خواب‌هایِ بعضا سه‌زبانه می‌بینم. به‌زعمِ من این فارسی است که در من موفق شده است، نه بخشِ خاصی از سخنورانِ آن ( حکومتِ فارس‌زبان)؛ من این واقعیت را پذیرفته‌ام. سودایِ من نوعی از فارسی است که خشن نیست، بل بازیگوش است و دقیق است و حواسش به همه‌یِ سخنوران‌اش هست. آمین!
فصل دوم:
مباحثِ روش شناختیقصه‌گویی، خاطره‌نویسی، تاریخ‌نگاریقصه‌گو و اهمیتِ تاریخیِ این شخصیت را در مقاله‌یِ قصه‌گویِ والتر بنیامین( 1375) پی می‌گیرم. قصه‌گو در توصیفِ بنیامین فردی است که: وجودش بی‌میانجی است، یا از مسافرت می‌آید از دوردست، یا مردی است که کنجِ عزلت گزیده و در دوردستِ خویش است، جهتگیری‌اش به علایقِ عملی است و مشورت با دیگران، پایِ یک توق است و تجمعی دورِ او رخ می‌دهد، صادق است، به‌شدت بومی است و یک نماینده‌یِ فرهنگی از جانبِ مردم‌اش محسوب می‌شود، شوخ‌طبع است و ناظمِ تجربه‌یِ خود و دیگران است تا بتواند آن را انتقال دهد. اما این «وجودِ بی‌میانجی» دیگر «نیرویی حی‌وحاضر نیست. او پیش‌ازاین، از دسترسِ ما دور شده است... هنرِ قصه‌گویی رو به زوال نهاده است. هر روز از شمارِ آنانی که فادر باشند قصه‌ای را به‌درستی روایت کنند کاسته می‌شود.... توگویی چیزی را از ما گرفته‌اند که از ما بیگانه‌ناشدنی می‌نمود و امنترین مایملکِ ما بود: تواناییِ تبادلِ تجربه‌ها»( همان: 1 ). به‌عبارتی هر تجربه‌ای قابلیتِ انتقال ندارد و برایِ این کار باید یک کلِّ زمانی به واسطه‌یِ روایت از آن تجربه بیرون کشیده شود تا بتوان آن را به اشتراکِ دیگری گذاشت و به امانِ او رها کرد، تا در مرحله‌یِ بعد تجربه‌یِ دیگری به آن علاوه شود و به گفتگویی بین‌الاذهانی برسد. . قصه، یک فضایِ باز شناسی( recognition )، محلِ رفعِ بدشناسی ( misrecognition )هایِ قومی، و در نهایت عرصه‌ای است عمومی برایِ شناخت و شناسایی( cognition ) و حصول به یک رفتارِ بازشناسانه ( recognitional behavior ).
والتر بنیامین ما را به سکوتِ پساجنگیِ مردانِ جامانده از جنگِ جهانیِ دوم حوالت می‌دهد. تمایزی قائل می‌شود میانِ روایتِ تاریخیِ مورخ و خاطره‌یِ رواییِ سرباز. « در خورِ تامل نبود که در پایانِ جنگ، مردانی که از میدانِ نبرد باز می‌گشتند، مهرِ خاموشی به لب زدند و به لحاظِ تواناییِ تبادلِ تجارب، نه غنیتر، که فقیرتر شدند؟ سیلِ کتاب هایی که ده سالِ بعد دربابِ جنگ منتشر شد، همه چیز با خود داشت، مگر آن تجربه‌ای که دهان به دهان منتقل شود.»( همان: 2). برهمین‌منوال می‌توان گفت که جنگِ ایران و عراق نیز تنها روایتِ تیر و ترقه و تنِ سرباز نیست. پشتِ جبهه نیز برخلافِ بازنمایی‌هایِ رایج، تنها حوزه‌یِ تدارکات نمی‌تواند باشد. در اینجا روایتِ گزینشیِ مردانه‌یِ خطِ مقدم، بدل می‌شود به تاریخِ مشکوک و رسمیِ جنگ و بدنه‌ای از روایاتِ قدسی می‌سازد با نامِ دفاعِ مقدس. از این منظر می‌توان چنین گفت که تاریخِ جنگِ ایران و عراق نیز، چیزی نیست جز افراطِ روایی در بازنماییِ خاطراتِ گزینشی. گزینشی از آن جهت است، که خانواده یِ ما با سه سرباز، هنوز که هنوز، تن به بازگوییِ خاطراتشان نداده است.
هم در اهمیتِ قصه‌گویی و توانِ آن: والت ویتمنِ فقید کتابی دارد با نامِ یادداشت هایی در اثنایِ جنگ، نوشته در جا(2..4). ویتمن کتاب را اینچنین آغاز می‌کند: « در اثنایِ جنگ‌هایِ درگرفته میانِ ایالاتِ شمالی و در واپسین روزهایِ سالِ 1862، آغازیدم به سرکشی و عیادتِ جماعتِ بیمار و مجروحِ ارتشی، هم در جبهه‌یِ جنگ و هم در بیمارستان‌هایِ واشینگتن و اطرافِ آن؛ و این کار ادامه یافت بِجِد طیِ سالهای 63، 64 و 65. از همان بدوِ امر دفترچه‌هایی همراه داشتم برایِ ثبتِ یادداشت‌هایی سریع و فیالبداهه با مداد، بلکم زنده نگاه



قیمت: 10000 تومان

فایل–287

و کدام یک از اینهاست که کماکان حضور ندارد؟ لیکن بندِ سوم و ششمِ فهرستِ طارق عزیز ضرورتِ تحقیقِ حاضر را بر ما روشن می‌کنند. همین وضعیت در کشورهایِ همسایه‌یِ ما نیز از سر مطرح شده‌اند. ترکیه و عراق و سوریه و تمامیِ آنچه ژورنالیست‌هایِ بامزه بهارِ عربی می‌نامند؛ و اما گل‌هایِ این بهار کوش؟ عطف به اوضاعِ منطقه می‌توان گفت که هر آن امکانِ شروعِ جنگ‌هایِ داخلی در هر بخشی از این منطقه جغرافیایی هست. کمتر برهه ای در تاریخِ ما هست که آنها «اینگونه» بر این منطقه و بر « ما » متمرکز شده باشند. اینبار اگر جنگی دربگیرد دیگر نمی توان آن را « جنگی رسانه‌ای» نامید. با کمالِ حیرت می‌بینیم که گزاره‌ی هابزیِ « انسان، گرگِ انسان است» معنایِ خود را مسجل می‌کند. بشر دارد راه را بر غذا و دارو می‌بندند، به صفِ نظامی می‌شود و به تعبیرِ اشمیت،« امکانِ همیشه حاضرِ ستیز» را در جامعه‌ای چندفرهنگی،« هماره باید بخاطر داشت»( همان، ص 101 ) . در من خطرِ هابزی احساس می‌شود، علمِ موجود درمن ترسیده است. وضعیتِ ما هماره « بالقوه جنگی» است و همین ضرورتِ تحقیق را مشخص می‌کند. علاوه بر این می‌خواهم در جایگاهِ کرمانجی که در مجلسِ دانشگاه یک صندلِ نمایندگی و فرصتِ تریبونی دارد، از شرِ خودم خلاص شوم و به خیرِ خودم نائل؛ و چون ریچارد هال «خودم را از زیرِ بار مسئولیتِ فردِ سیاه برهانم»( مطالعات فرهنگی، 1386 ، ص 2) .
فصل یکم: موضعِ تیوریک؛
یک تصریحِ پیشاقصویدیالوگی میانِ « ازِ» کردی و« منِ» فارسییعنی با خودِ کردی‌ام چه باید کرد؟ با کردیِ کاغذ ـ ندیده و تنها ـ شفاهی‌ام چه؟ می‌توانم مکان‌هایی را نشانه بروم در زبان برایِ مثال، که در آنها زبانِ مادری ام با زبانِ نامادری ام تداخل می‌یابد و منطقِ زبانیِ کردی در آنجاها خود را به زیست‌جهانِ فارسی تحمیل می‌کند. یافتنِ این مکان‌هایِ ضداستعماری در زبان، به فرضِ وجود، خودش سوژه‌یِ یک تحقیق است. یا می‌توانم که تمهیداتِ نوشتاری-هویتیِ مرسوم در ادبیاتِ پسااستعماری را به‌کارگیرم. مثلا می‌توانم حداقل نامِ بخش هایِ این تز را به کردی بگذارم و یا بهتر، به سنتِ ادبیاتِ اقلیت پیوند بخورم؛ بدان معنا که مدِنظر دلوز است.            نکته مهم : هنگام انتقال متون از فایل ورد به داخل سایت بعضی از فرمول ها و اشکال (تصاویر) درج نمی شود یا به هم ریخته می شود یا به صورت کد نشان داده می شود ولی در سایت اصلی می توانید فایل اصلی را با فرمت ورد به صورت کاملا خوانا خریداری کنید: سایت مرجع پایان نامه ها (خرید و دانلود با امکان دانلود رایگان نمونه ها) : elmyar.net     
نه عزیزم، به فارسی بنویس! به زبانِ مسلط، به زبانِ دیگرـ‌خودیِ مسلط ات بنویس! چه فرقی می‌کند برات؟ آیا تو صاحبِ زبانی اصلا؟ « برای نمونه چهار اثر تاریخی مربوط به مناطقِ کردنشین... یعنی شرف‌نامه‌ بدلیسی، حدیقه ناصریه، زبده التواریخ سنندجی و سیرالاکراد و تحفه ناصری به زبان فارسی نوشته شده است» اصلا مگر تو کردی یا یک کرمانج؟ آیا زبانِ تو در سطوحِ گفتاری متوقف نشده است؟ با این نحوِ ساده و لنگ چه می‌توانی گفت؟ و تازه تو به فارسی خوب می‌نویسی. حق داری، آب و گل داری.
این‌ها درست! درست، اما باید دید که مانعِ من در رسیدن به نوشتار کیست؟ چیست؟ نوشتار است که حافظه می‌آورد. قومِ بی‌نوشتار، قومِ بی‌نوشته، قومِ بی‌تاریخ است.
درست، اما واقعیت اینکه زورِ زبانِ تو، به‌هردلیل کم است، تنش به تنِ تئوری نخورده است. بی‌سوادست آقا، مثلِ کلِ شمالِ خراسانِ تو، بی‌سواد است. اینها به کنار! برایِ بیدارکردنِ همذات‌پنداریِ یک عرصه‌ی عمومیِ فارسی، کنشِ ارتباطیِ صحیح، همان استفاده از زبانِ فارسی است. فارسی زبانِ دیگرِ توست و نه زبانِ دومِ ما.
به‌جاست! در موردِ شخصِ خودم باید گفت که توانش و دانشِ زبانشناختیِ من در فارسی، و با فاصله‌ای بسیار، به کردی می‌چربد. تا بحال جز یک شعر، چیزی به زبانِ کردی ننوشته‌ام و این یکی از ویژگی‌هایِ شخصیتیِ سوژه‌ای است که در این مکان بارمی‌آید. اما اخیرا موجی از شعرا در همین خراسان به‌چشم خورده‌اند که تاکید دارند به زبانِ مادری بنویسند و نه فارسی. قابلِ تقدیرست، تقدیرست، اما در این اشعار، رفتار و منطقِ کرمانجی، غالبا، به‌چشم نمی‌خورد. جامعه را به فارسی به ما پذیرانده‌اند و قصه‌یِ همین جامعه‌پذیری است که در این مقال مطمحِ نظر است. ضمنا دغدغه‌ی اصلی در اینجا ایجادِ یک ربطِ هرچند گذرایِ قومی است میانِ کرمانج و دیگری هایِ او. بعلاوه می‌خواهیم گزارشی داده باشیم از یکسری آدمِ طفلک به آکادمیِ فارسی و ازهمین‌رو زبانِ فارسی در اینجا برایِ ما اولویت دارد. گرچه که این تز به نوعی دیالوگ با یکسری دوست و بعدها حوالِ کرمانجی است که در دهه‌یِ هشتاد سر از کوه درآوردند و رفتند که کرد باشند، و از کردِ- در- خود به کردی-برایِ- خود برسند، اما مخاطبِ تو در جلسه‌یِ دفاع، به زبانِ فارسی حاضر می‌شود. با فارسی در چنته، به تو حمله می‌کند و تو باید تکنیک هایِ دفاعی‌ات را در فرصتی اندک از زبانِ مادری به زبانِ پدری درآوری و ضربات را رد کنی. و البت راهی هم جز این نیست. به فارسی می نویسم!
شمالِ خراسان؛ بریکولاژِ استعماری؟هیبریدیته، فضایِ درـ‌بین، آگاهیِ رگه‌مند، ادبیاتِ اقلیت، هویت مرزی و ... . همیشه برایم سوالی مطرح بوده و هست و آن اینکه آیا مفاهیمِ مناسبی برایِ حلاجیِ سوژه‌گیِ خود اختیار کرده‌ام یا خیر؟ آیا آن تجربه « از زمین کندگی» / قلمروزدایی ( deterritorialisation ) در ادبیات پسااستعماری و نیز در گفتار دلوز، در موردِ سوژه یِ کرمانج خراسانی نیز صادق است؟ آیا خراسانِ شمالی یک حوزه یِ اختلاط است؟ به نظرم موهبتی در این برزخِ تئوریک هست و آن اینکه همین مفاهیمِ عاریه‌ای که گاهی کارِ دیگری از آنها می‌کشم و در اینجا برای توضیحِ احوالاتِ قومی‌ام به‌کار می‌گیرم، خود مستقیما به فضایِ در-بین و هیبریدِ قومیت و نیز تئوری‌هایِ رایج در بابِ قومیت در ایران ارجاع می‌دهند. کرمانج، هنوز برایِ واژه گفتگو و هم شوخی از اختلاط استفاده می‌کند و شاید این بی‌دلیل نیست.
داریوش شایگان(1380) در مباحث اش دربابِ هویتِ چل‌تکه، خود را از لنزِ دلوز و هومی‌بابا می‌نگرد که به نوعی به رویکردِ مطالعاتِ فرهنگیانه ما قرابتی نزدیک دارد و کتابی است در ستایشِ رگه مندی( hybridity ) و مباحثِ آن با کمی اغماض قابلِ تعمیم به وضعیتِ ما است و در روشن ساختنِ مطلب کمک‌حالِ ما خواهد بود. وی از معدود متفکرانِ معاصرِ این مملکت است که در مقامِ یک ایرانی به هویت، اوضاعِ زمانه و نسبتِ خود با آن می نگرد و در پسِ پشتِ کتابش می‌توان چهره‌یِ یک تئوری‌پردازِ درـ بین را دید که می‌توانم گفت برایِ من آرکی‌تایپِ این انسانِ تئوریکِ برزخیِ ایرانی ست. همان درگیری‌هایی را دارد شایگان در این کتاب، که ما داریم در خارجِ از کتابِ او. وی به سیاقی زیملی از دو شکلِ اجتماعیِ نوظهور ( social form ) در حیطه‌یِ درـ‌بین سخن می‌گوید؛ شخصیتِ مهاجر( le migrant ) و در تقابل با شخصیتِ جهش‌یافته( le mutant ) . تفاوتِ اساسیِ ایندو این است که اولی آگاه و دومی شخصیتی است ناآگاه و اسکیزوفرن به اقلیمِ وجودیِ جدیدِ خویش. مهاجر بر خلافِ جهش‌یافته که در فضایِ درـ‌بین صرفا هست، در این فضا عرصه‌ای برایِ تجربه می‌بیند و « حضورِ او در هیچ سرزمینی آنقدر محکم نیست که گزندِ دلبستگی را حس کند». « مهاجرِ سیار یک مرقّع‌کار/ بریکولر است». ( همان: 173-230 ).
آن «اقلیم هایِ وجودیِ» متفاوت و هستی‌هایِ نامتجانسِ قومیِ موردِنظرِ شایگان که عطف به غرب، و البته بیوگرافیِ خود، آنها را پیش می کشد، در روابطِ همنشینیِ قومی در شمالِ خراسان، و عموما در ایران به‌چشم نمی‌خورد. به زعم من، قومیت در ایران و در شرایطِ عادی، امری بالقوه و مسکوت است(این گزاره با تمامِ سادگی‌اش، مهمترین گزاره‌یِ این کاغذ است). شایگان در زیست‌جهان غربیِ خود و در تجربه‌یِ زیسته‌اش، حتما با این اقلیم هایِ وجودی و سطوحِ معرفتیِ گوناگون درگیر است، اما بعید می‌دانم قومیت‌‎هایی که معرفتِ همه‌یِ آنان صرفا از معبرِ زبانِ فارسی می‌گذرد، چنین فاصله‌یِ معرفت‌شناختی‌ای را تجربه کرده باشند؛ مگر در دوورِ تاریخی و در لحظه‌یِ ورود بدین سرزمین و در اوانِ سکنی. با بسطِ این دو مفهوم به حیطه یِ قومیت، می‌توان چنین گفت که در اقلیمِ ناخواسته برخاسته‌ی( unintentionally constructed ) خراسانِ شمالی، شاید بارقه‌هایی از یک شخصیتِ جهش‌یافته دیده شود، اما نباید از یاد برد که او حتماـ فعلا بی‌تفاوت است به این جهش. قصه‌گویی و کنش‌هایِ رواییِ هویت‌محوری همچون اتواتنوگرافی می‌تواند روزی ما را به استحاله‌ای شخصیتی برساند از انفعالِ جهش‌یافتگی به کنش‌مندیِ مهاجرت. ضمنا همچنانکه شایگان هم اشاره می‌کند، تجربه‌یِ اختلاطِ ایرانی، تجربه‌ای تراژیک است. به‌عبارتی رمانِ ایرانی با هیبریدیته‌یِ غمگن درگیر است. شخصیتِ اتواتنوگرافر/ مهاجر اما معتقد است به هیبریدیته یِ شاد، به اختلاطِ گشوده، زیرا نگاهی دارد، روبه‌جلو و نه پس‌نگر. من هنوز کردستانِ ایران را ندیده‌ام!
ردِ شخصیتِ بریکولرِ( bricoleur ) لوئی اشتراوس را که بگیریم، می‌توانیم به تصورِ یک بریکولرِ سرکوبگر و استعمارگر هم برسیم و آن کسی است که چند فرهنگِ متفاوت را بنا به ملاحظاتِ سیاسی از جا کنده( deterritorize) و در اقلیمِ جدیدی کنارِ هم می‌چیند/ می‌چپاند. چه کردِ چشمگیزک با پایِ خودش و از سرِ رضا به اینجا آمده باشد و چه به زورِ شاه عباس و امتیازاتِ او، به هرحال این انتقال با هرانگیزه‌ای دیگر رخ‌داده است. تشخیصِ علتِ کوچ از این دوردستِ زمانی کار ساده‌ای نیست، اما به‌هرتقدیر پیشنهادِ این کوچ از جانبِ قدرت به تکه‌ای از یک قوم داده می‌شود و کلِ این ماجرا معامله‌ای میانِ سران است و نه تصمیمِ جمعیِ افرادِ یک قوم. اینجاست که از زبانِ برایان ترنر( )« سیاست، فاصله میانِ ابدان است». به‌عبارتی، از نتایجِ کوچاندنِ این اقوام، یکی خلقِ یک فضایِ ناگزیرِ اختلاط است. خلقِ فضاهایِ اینگونه نیازمندِ تلاش و زمان است، اما در اینجا و به یمنِ بریکولرِی صفوی، این فضا به تنها سرنوشتِ ممکنِ این مهاجران بدل می‌شود و پیشاپیش هست. در تنِ جدیدِ برساخته، یک تبخالِ گفتمانی ظاهر می‌شود. پیش از برساخته‌شدنِ این فضا، کرد با بلوچ‌ها و مغول‌ها و غشمارها همخانه نبوده است. بریکولرِ استعمارگر، بی‌که بخواهد، محیطی چندزبانه خلق کرده که به‌زودی هابیتوسِ جدیدی برایِ سوژه‌هایش بهم خواهد زد. پروسه‌یِ فرهنگ‌پذیری در این فضایِ تازه به‌هرتقدیر محقق خواهد شد و شدت خواهد گرفت و اقوام به تبادلِ سمبولیک با یکدیگر می پردازند. مثالِ ازلیِ این انتقالِ سالم در شمالِ خراسان، دوتار است. دوتار را هم کرمانج و هم ترک و هم ترکمن می نوازند و مناسکِ چندقوم بر شانه‌هایِ این ساز به اجرا در میآید. بخشی‌ها‌، بخشی با منزلت از اجتماعِ کرمانج محسوب می‌شوند و بخشی کاراکترِ مقدسی است که دیگر قومیت برنمی‌تابد.
تاملاتی دربابِ زبانِ ملی/ قومیاگر دو مولفه‌یِ قومیِ مذهب و زبان را مولفه‌هایی بدانیم که در ایران هماره و بالقوه مساله‌ساز بوده‌اند و خواهند بود: کردهایِ شمالِ خراسان شیعه مذهب‌اند و لذا احتمالِ سیاسی‌شدنِ مذهب منتفی می‌نماید. اما اخیرا نشانه‌هایی دال بر یک سیاسی‌شدنِ زبانی ( linguistic politicizing ) به‌چشم می‌خورد که آبشخورش فاصله‌یِ بسیاری با شمالِ خراسانِ سابق و خراسانِ شمالیِ امروز دارد و ایده‌اش از جزیره ایمرالی در ترکیه روانه شده است. در ادامه به این بحث برخواهیم گشت. عجالتا تکلیفِ خود با زبانِ خود را روشن کنیم.
در جامعه‌ای چندقومه( multiethnic society ) که زبانی رسمی را برایِ کسانِ خویش معین کرده است، هماره سوالی به قوتِ خود باقی است و آن اینکه یک زبانِ خاص، تا کجایِ زندگی می‌تواند، همیشه، زبانِ مقصد و مبداِ سوژه‌هایِ خویش باقی بماند؟ رسمی‌شدنِ یک زبان، نباید راهِ طرد پیش گیرد و به غیرِرسمی‌کردنِ باقیِ زبان‌هایِ یک جامعه منجر شود. غیرِرسمی اعلان‌کردنِ یک زبان، از رسمیت انداختنِ یک زندگی است. ما در اینجا به فارسی می نویسیم، و این از طرفی به علتِ بستگیِ مفرطِ با کمالِ میلِ ما به زبان فارسی است و از طرفِ دیگر به این علت است که به نظرِ ما تاکیدِ زبانشناختی بر هویت و چسبیدن به امرِ زبانی و تلاش برایِ پیوند دادنِ آن به امرِ سیاسی، دامن‌زدنی بی‌دلیل و غیرعقلانی به تکثرِ زبانی در اوضاعِ کنونیِ انضمامیِ ما و کلِ جهان است و ما را از آن زبانِ پیشابابلیِ محتوم دور می‌کند. اما مگر می‌شود که زبانی هنوز- زنده را همینطور به حالِ خود رها کرد تا بمیرد؟ آیا فارسیزه‌شدنِ اجتماع و مهمتر، مرگِ یک زبان چه تاثیری می‌تواند بر زندگیِ سخنورانِ آن زبان داشته باشد؟ آیا مرگِ سخن، مرگِ سخنور است؟ آیا این تز، در وهله یِ نهایی تزی دستِ دوم نخواهد بود؟ آیا نظر به روشِ ما، نوشتنِ اتواتنوگرافی به زبانِ نامادری کنشی پارادوکسیکال نیست؟ آیا چنانکه بنیامین( 1387) می‌گوید« در بطنِ هر زبانی به‌مثابه‌یِ یک کل قصدی نهفته است»؟ و اگر چنین، آیا دادنِ تز به زبانی دیگر، مخدوش‌کردنِ این قصد نیست؟ به‌عبارتی می‌توان گفت که سخنورانِ شاخه‌یِ شمالیِ کردی در شمالِ خراسان در آینده‌ای محتوم و نه‌ـ‌دور محو خواهند شد و این یک هشدار است! محوِ یک زبان، سوژه‌یِ بدهویت و شخصیتِ دست و پا شکسته بار می‌آورد؛ «آی آدم‌ها!».
من نیز سوژه‌ای شکسته ( fragmented )، شیعه و با کمی اغماض هنوز- کرد زبان‌ام که با ترک‌ها، تات‌ها، مغول‌ها( بربرها) و فارس‌ها همسایه‌ام و از آنجا که ازدواجِ برون‌گروهی( exogamy ) در اینجا دیگر امری رایج است، شاهدِ نوعی فرهنگ‌پذیریِ متقابل و پذیرا و در نهایت یک فضایِ چندزبانه یِ بلحاظِ فرهنگی رگه‌مند ( hybrid ) بوده‌ام. قومیت در شمالِ خراسان وضعیتی خاص به‌خود می‌گیرد که امیدواریم روایتِ ما بازنماییِ (representation)ـ و در یک حالتِ ایده‌آل، نمایشِ( presentation)ـ این وضعیت باشد. به بیانِ جامعه‌شناختی، در این مکان با یک جامعه‌یِ مهاجر( immigrant society ) مواجه‌ایم. اگر چیزی در این میان بتواند سیاسی شود، بی‌شک و تنها همان زبان است و واسطه‌یِ آن بی‌شک و تنها عاملی بیرونی خواهد بود. به‌شخصه شاهدِ حضورِ حزبِ PKK و جزواتِ آموزشیِ دستورِ زبانِ کردی-کرمانجیِ آنان در جنوب و شمالِ خراسان بوده‌ام. توجهِ کردها به ما کردها جلب شده است و برخلافِ حرکتِ قزل آلاهایی که فروید از آنها برایِ توضیحِ ناخودآگاه استفاده می‌کند، از محلِ تخم‌ریزانِ اجدادی به این تخم‌ریزانِ تحمیلی می‌آیند و متون و عکس‌هایی به‌دستِ جوانان می‌دهند و احساساتی را در آنها برمی‌انگیزند که شاید هیچگاه فروکش نکنند. پرسش اینجاست که چرا باید دیگران، دستورِ زبانِ کردی را به منِ کرمانج یاد می‌داده‌اند؟!
همزمان با این اتواتنوگرافی، عراقِ فدراتیو، دارد که محقق می‌شود. ترکیبِ عرب-کرد به سرودِ ملیِ دوزبانه رسیده‌اند و حقِ تدریس به زبانِ مادری. ترکیه راهی ندارد جز حلِ مساله اکرادِ خویش و پان‌ترکیسم به تنِ کردی اجازه یِ نشست بر صندلی‌هایِ مجلس ترکیه را داده است. کردهایِ سوریه در حالِ جنگ‌اند و خواهانِ خودمختاری و نیز مدارسِ کردزبان دارند. اسطوره‌یِ شکستِ مقدّرِ کرد، به نوعی شکست خورده است. استقرارِ اخیرِ تنِ بارزانی در دیاربکرِ ترکیه، که برخی از آن به فروپاشیِ دیوار برلین در دیاربکر یاد کردند، نشانگرِ عصر جدیدی در جهانِ کردها است و طبیعی است که در آینده‌ای نزدیک، برایِ افزودن بر حجمِ تنانه‌یِ خویش و پروارکردنِ گفتمانیِ خویش روو سویِ ما نیز بگردانند، همانگونه که اخیرا به یاریِ اقوامِ خویش در بحرانِ سوریه شتافته‌اند. هر گفتمانِ اقلیتی، به‌محضِ تثبیتِ اقلیت‌بوده‌گی‌اش، اینکار را انجام خواهد داد. از جذابیتِ گفتمانِ مذکور برایِ نخبگانِ قومیِ ایران نمی‌توان چشم پوشید. شاعران و دانشجویانِ بسیاری در دهه‌ی اخیر به گریلا( چریک، Guerrilla ) بدل شده‌اند و در زاگرس تیر در کرده‌اند. من تنِ برخی از آنها را پیش از عزیمت از آسفالت به کوه دیده‌ام. مقصودِ ما این است که گفتمانی که از دایاسپارا سر بر میآورد، روزی، لااقل، در یک کتاب، همه‌یِ قوم را دورِ هم گرد میآورد و دراین گردآوری، حتی از یک تنِ معلولِ خودی هم نخواهد گذشت!
مبرهن است که حقِ تدریس «به یک» زبانِ مادری، که در موردِ اکرادِ عراق از آن سخن گفتیم، توفیر دارد با حقِ تدریسِ «یک» زبانِ مادری. اصلِ پانزدهمِ قانونِ اساسی جمهوریِ اسلامیِ ایران راه را بر موردِ اول بسته است و شاید این گزاره در لحظه‌یِ تدوینِ قانونِ اساسی بِناگزیر شکل گرفته است. اینرا در واکنش به تیترِ یکِ روزنامه یِ شرق، به‌تاریخِ دوشنبه، 15 مهرِ 1392 می‌نویسم. مفهومِ اقوام ( و نه قومیت ) موضوعِ محوریِ نطقِ پیش از انتخاباتِ حسنِ روحانی در کردستان بود:« از نظرِ من اصولِ 15، 19، 22 و 3 قانونِ اساسی با اصلِ اول، اصلِ آخر و اصلِ وسط برابر است و همه مردمِ ایران زمین باید احساس کنند که حقوقِ شهروندیِ واحد خواهند داشت». و در تاریخِ فوق‌الذکر با این تیتر در روزنامه‌یِ مذکور طرفیم: فانی، سرپرستِ آموزش و پرورش/ تدریسِ زبانِ قومیت‌ها در مدارس اولویت‌ام است. پیشتر ثابت شده است که « زبانِ مادری رابطه‌یِ معناداری با سطحِ تفکرِ انتقادی دارد». در اینصورت حقِ اقوام است که طلبِ تدریس و تدوینِ کتبِ درسی به زبانِ خود را داشته باشند. آموزشِ زبانِ مادری در هیاتِ یکی‌ـ‌دو واحدِ درسی اما هیچ ربطی به این ارتقایِ تفکرِ انتقادی ندارد. کودکی که با تاخیری 6 ساله به یک محیطِ زبانیِ دیگر پا می‌گذارد، برایش فراگیریِ زبانِ رسمیِ کشور، فرایندِ بسیار کندتر و رنجآورتری خواهد بود و این رنجِ فراگیری بعضا حتی تا سنینِ بزرگسالی نیز کش می‌آید. به‌عبارتی جایی که یک سوژه‌یِ فارس‌زبان به فکرِ استفاده از مفاهیمِ زبانِ خویش است، سوژه‌یِ در اقلیت، سرگرم یادگیریِ مفاهیمِ زبانِ او است و ازین‌بابت این ربطِ زبانِ مادری با سطحِ تفکر انتقادی وضعیتی بحرانی به‌خود می‌گیرد. چقدر باید جورِ این جامعه را اقلیت به دوش ببرد؟ حقِ تدریس به زبانِ مادری، حقِ دیدنِ بلاواسطه و بی‌ترجمه‌یِ جهان است. آموزشِ دوزبانه ( bilingual education ) در الآنِ ایران شاید دور از ذهن به نظر برسد، اما می‌تواند موضوعِ یک برنامه‌ریزیِ آموزشیِ طولانی‌مدت قرار گیرد. مشکل از آنجایی آب می‌خورد که مزیاتِ موجود در دوزبانگیِ همتراز ( balanced bilingual )و روش‌هایِ متفاوتِ آموزشِ دوزبانه را به بهانه یک پارانویایِ سیاسی‌ـ‌حکومتی در بابِ سیاسی‌شدنِ هویت مسکوت می‌گذاریم. پروسه‌یِ انتقال از زبانِ مادری به زبانِ رسمی ـ که لازمه یِ گذار از محیطِ قومی به ملی است ـ در آموزشِ ما مغفول مانده است.
بگذریم! داشتم چی می‌گفتم؟ همین بازگشتِ فوق‌الذکرِ قومیت به جانبِ بخشی از تنِ خویش که در تاریخ و درمیانِ دیگری جامانده است ـ این صله‌یِ رحمِ با تاخیرـ که روزی در فضایِ آکادمیکِ خراسانِ جنوبی ما را به فکرِ خاستگاهِ قومیِ خود انداخت، برایِ ما نکته ای درخورِ مطالعه و نیز حاویِ نکته‌ای است که در این قطعه پیش‌فرضِ ماست: ماهیتِ آنتاگونیستیِ جوامعِ چندقومه. چنین پیشفرضی، خاصه در موردِ مطالعه‌ای که تمامیِ شرایط برایِ ورود به وضعیتِ ستیزآمیز و امکانِ هماره‌یِ جنگی داخلی در آن مهیا باشد ـ اعم از انواعِ نابرابری هایِ مرتبط با عدالتِ توزیعی، عدمِ رفاه و آرامشِ برباد رفته‌ی اجتماع ـ ناگزیر می نماید. بیمارِ ماخولیایی هماره در بحران‌ها، در آرامش است، چراکه همیشه حالتِ بدترینِ واقعه و نیمه‌یِ خالیِ لیوان‌ها را تخیل می‌کند. به‌همین‌منوال و به زعمِ ما، برایِ تیوری نیز بهتر است که شاخه‌ایش در تصورِ بودن در یک وضعیتِ ملانکولیک پرداخته شود و نقطه‌یِ عزیمتِ خود را یک فضایِ بحرانیِ هنوزـ‌ناموجود، اما بسیار محتمل و درـراه، قرار دهد. بهتر که بیاندیشیم جنگی داخلی رخ خواهد داد، تا اینکه روزی سیاه تنها ناظرِ آن جنگِ داخلی باشیم. وضعیتِ بدِ امور، از منظری یک اخلاقِ رواقی هم هست. فوکو در مبحثِ تکنیک‌هایِ خود و در بحث از رواقیون می‌نویسد که «رواقیون سه تقلیلِ ماهیت‌نگرانه از تیره‌روزیِ آینده انجام می‌دادند. نخست اینکه نباید آینده را آنگونه که امکان ظهور دارد، تصور کرد، بلکه باید بدترین حالتِ چیزها را متصور بود، حتی اگر این بدترین چیز، امکان اندکی برای روی‌دادن داشته باشد ـ بدترین چیز به‌منزله قطعیت، به منزله بالفعل‌کردنِ امر ممکن و نه به‌منزله محاسبه احتمالات. دوم اینکه نباید امکانِ وقوعِ چیزها را در آینده‌ای دور تصور کرد، بلکه باید به‌منزله‌یِ چیزهایی واقعی و درجریان دید. برای مثال تصور نکنیم که ممکن است تبعید شویم، بلکه تصور کنیم که پیشاپیش تبعید شده‌ایم و در معرضِ شکنجه‌ایم...». پیداست که قصد ما دامن‌زدن به ناسیونالیسم قومی، بسیجِ قومی و مفاهیمی از این دست نیست، بلکه شاید عکسِ آن باشد. ما با قصه‌گویی، هویتِ رگه‌دار و هیبریدِ خویش را برجسته می‌سازیم، تا کردهایی که به جانبِ ما رو کرده اند، در این رجعت کمی تجدیدِ نظر کنند.

ادبیاتِ اقلیت و هویتِ شلاقی؛ سویِ دیگرِ آناتواتنوگرافی روش و محملِ شاید‌ـ‌مناسبی برایِ ایجادِ یک ادبیاتِ اقلیت است. در یک جامعه‌یِ مهاجر و چندقومه، هر کسی باید که قصه‌یِ خود را، با خود به میدانِ آکادمی و آگاهی ببرد، باید مشخص شود که آیا آن قصه واجدِ اهمیتِ روایی برایِ جامعه هست یا خیر، و اگر هست باید روایت‌اش را در اختیارِ دیگران قرار داد. در اینصورت، زمینه‌یِ فرهنگیِ متفاوت می‌تواند یک مزیتِ شناختی به همراه داشته باشد. « ادبیاتِ اقلیت، ادبیاتِ یک زبانِ اقلیت نیست، کاری است که یک اقلیت در دلِ یک زبانِ اکثریت انجام می‌دهد». شاید وضعیتِ پروبلماتیکی که میلِ دلوز( 1392:46) را به نوشتنِ این متن برانگیخته، هنوز در شرایطِ انضمامیِ ما به‌چشم نمی‌خورد، اما در آینده‌ای نزدیک و عطف به پیداییِ شاعرانِ چندزبانه، دور از ذهن نیست. ادبیاتِ مدنظرِ دلوز، به‌عبارتی همانِ تاکتیک دوسرتویی در معنایِ ادبیِ آن است. یا به‌سخن‌درآوردنِ ( discourcizing ) فوکویی از طریقِ خودِ گفتمانِ مسلط و تریبونِ دیگری است. ادبیاتِ اقلیت، داستانِ قهرمانیِ هندی‌ها است در کریکتِ انگلیسی. ادبیاتِ اقلیت حکایتِ نثرِ ایرانیزه‌یِ عربی پس از فتحِ اعراب است که لویی ماسینیون(1392) از آن سخن می‌گوید: « ... زبان ایرانی زبانی هندواروپایی است، زبانِ عربی زبانی سامی است و تاثیرِ یکی بر دیگری بسیار دشوارتر از آن است که بخواهیم نفوذ زبانِ لاتینی بر زبانِ فرانسه را با آن قیاس کنیم... متفکرانِ ایرانی برتریِ فکریِ خود بر یک زبانِ خارجی را با ایجادِ شبیه‌سازی‌هایِ حیرت‌انگیزی اعمال کردند که وجه ممیزه زبانِ آریایی خودشان بود... مثلا کاربردِ غیرمستقیم حروف ربط ناظر به زمان...».
رضا براهنی یک ترکِ آذریِ مهم و محترم است که با شخصیتِ منتقدش و با زیرزمینِ مشهورش در خیابانِ پاسدارانِ دهه یِ هفتاد، در شکلگیریِ میدانِ ادبیِ معاصرِ ایران نقشِ بزرگی داشته است. حکایتِ برخوردِ وی با زبانِ فارسی در سفرِ مصر( 1363) را بخوانیم: « من در محیطی بدنیا آمدم و بزرگ شدم که در آن هیجکس، تقریبا هیچ کس، فارسی حرف نمی‌زد. پدرم حتی در زمانِ مرگش، در شصت سالگی هم بلد نبود فارسی حرف بزند. مادرم هنوز هم بلد نیست. و این تازه وضعِ خانواده من نیست، بلکه به جرات می‌توانم گفت که در حدود هفت هشت میلیون نفر در ایران در چنین وضعی هستند... و حالا که این ها در مصر از نظرم می گذرند، می‌بینم من از کابوسِ خانوادگی، به سویِ یک کابوسِ اجتماعی حرکت کرده‌ام و به گمانم همان کابوسِ اجتماعی هنوز هم ادامه دارد... بی آنکه در اینجا خواسته باشم مسیر و حرکتم از زبانِ ترکی بسویِ فارسی را روشن کنم، خیلی ساده بگویم که من فکرکردم زبان فارسی را که در شرایطِ بسیار سخت به من تحمیل شده بود، اگر یاد نگیرم و خوب هم یاد نگیرم، کاری از پیش نخواهم برد. من باید از این زبان انتقام می گرفتم. پنج شش سالِ مداوم کار کردم. تسلط بر این زبان، بهترین انتقامی بود که از آن می گرفتم و به همین دلیل مدام نسبت به این زبان و نویسندگان هم عصرِ خودم، دیدی انتقادی پیدا می‌کردم. تسلطِ نسبی که فراهم شد، شعر و قصه در کنارم بودند، و همچنین نقد؛ و اگر من در آغاز کار نقد و انتقادم، اینهمه آدم را زدم، شل و پل کردم، و البته از پایگاهِ فقر و مسکنت و کار، به این دلیل بود که پس از تسلطِ نسبی بر زبان دیدم این زبان بهیچوجهمن الوجوه روحیه آن پایگاه فقر و کار، و آن روحیه عصیان علیه تحمیلات اجتماعی و تاریخی را نشان نمی‌دهد. آنهایی که بوسیله انتقاد شل و پلشان کردم، قربانیان بحق این کوشش من در راه رسیدن به یک هویت بودند. هویت خشن فقر و بدبختی من، باید از راه مبارزه برای بدست آوردن یک زبان خشن و درست، و تحمیل این زبان خشن و زمخت بر ارکان کلام معاصر... حاصل می شد. برای این که خودم را بوسیله خودم تایید کنم، مجبور شدم زبان تحمیلی را باندازه صاحبان آن زبان یاد بگیرم، مثل آنان حرف بزنم، و برای اینکه نشان بدهم که این زبان می‌تواند بدل بوسیله ابراز خشونت شود، آن روحیه عصیان علیه فقر و بدبختی را که از خانواده و اجتماعِ محیطم به ارث برده بودم، بزبان فارسی که صاحبان پدر مادردار آن مدام بآن می‌بالیدند تحمیل کردم. کوشیدم نشان دهم که این زبان تنها یک چیز کم دارد و آن خشونت و زمختی و دشنام و فحاشی و طنز و هجوی است که طبقه کارگر... در چنته دارد. اگر این خشونت، علنی شود، تمام ضابطه‌های سنجش زبان عوض می‌شود. زبان انتقاد من و تا حدودی زبان شعر من، عصیانی است علیه لطافت آسمانی نظم و نثر فارسی... پس هویت من در ابراز خشونت و شدت عمل و انتقاد من نهفته است؛ و برای اینکه حرفم به کرسی بنشیند، کوشیدم پس از تسلط بر زبان فارسی، روحیه خاص قومی‌ام را بر آن تحمیل کنم... شلاقِ من در وسطِ مطبوعات فارسی، بزرگترین هدیه ایست که من به نقد و انتقاد معاصر تقدیم کرده ام. این شلاق رکن اساسیِ هویتِ من است»( 117-110: 1363. تاکیدها از من).
به جایِ سید جعفرِ پیشه‌وری، از رضا براهنی یاد کردیم! از موضعِ پان‌ترکیستیِ مستتر در متن و لحنِ ستیزآمیز و قوم‌مدارانه‌یِ آن که بگذریم، چهره‌ی یک استعمارزده‌یِ زبانی نیز به‌درجاتی در متن پیداست که نباید از آن چشم پوشید، چراکه تجربه‌ای مشترک برای بسیاری از ایرانیان است. هیجانِ هویتی براهنی را ما نیز دست‌کم چندبار تجربه کرده‌ایم. قصه‌یِ براهنی به نوعی یادآورِ قصه‌یِ مواجهه یِ بوردیو با زبانِ فرانسه و مهمتر از آن کافکا با زبانِ آلمانی است. چنانچه دلوز( 1392:45)می‌گوید: « نه می‌شود ننوشت، نه می‌شود به آلمانی نوشت، نه می‌شود به زبانی جز آلمانی نوشت. ننوشتن ناممکن است، چراکه آگاهیِ ملی، حالا هرچقدر هم که مغشوش و سرکوفته، چیزی است که به ناچار از مسیرِ ادبیات می‌گذرد». انقطاعِ زبانِ رسمی-اداری از توده ها که دلوز از لنزِ کافکا آن را می بیند، هماره یک تمِ محوری در ادبیاتِ پسااستعماری بوده است. در مواجهه با یک زبانِ زورگو دو راه داریم: 1- به زبانِ مستعمره بنویسیم و 2- به زبانِ استعمار بنویسیم. به نظرما هریک از این تمهیدات در سطوحِ مختلفی از وضعیتِ استعماری کاربرد دارند. براهنی اما در وضعیتِ پارادوکسیکالی نسبت به هویت‌اش قرار دارد که به زعمِ ما ویژگیِ بسیاری از نخبگانِ ایرانی است. چگونه یک فارسیِ زمخت و خشن می‌تواند شاخصی باشد برایِ یک هویتِ ترکی؟ آیا تحریم و نفیِ آن زبان و نوشتن به ترکی تمهیدِ بهتری نیست؟ پس زبانِ ترکی این وسط چه می‌شود؟ فارسیِ خشن، از طرفی آب به آسیابِ دیگری ریختن است. ابداعی مطلوبِ فارس‌هایِ درراس و خشونت‌طلب است. اگر تا بحال با زبانِ لطیفِ فارسی سرکوب می کردند، زین پس زبانی مناسبِ اینکار را خواهند داشت. دکتر بهزادِ قادری روزی در کلاسِ ترجمه‌یِ شفاهی به دانشجویِ خود، محسنِ رافیِ مشهدی گفت: تن به استعمارِ زبانی نده و انگلیسی را با لهجه‌یِ مشهدی‌ات حرف بزن. براهنی نیز، دستکم در متنِ فوق چنین الزام به فارسی نوشتنی را در خود حس می‌کند، اما در تشخیصِ علتِ آن به بیراهه می‌رود. کافکا اگر به آلمانی می نویسد، سودایِ آگاهیِ ملی دارد. براهنی اما در لحظه‌یِ نوشتنِ این متن نگاهی ذات‌گرایانه به هویتِ خویش دارد و در همین دام است که میدانِ ادبی را به اشتباه میدانِ قدرت( نه به معنایِ فوکویی) می‌بیند، حال آنکه طرف‌هایِ نقدِ او در طلادرمس حتی مخالفانِ جدیِ حکومت‌اند. طلادرمس می‌توانست به ترکی نوشته شود، به فارسی ترجمه شود، و این ترجمه بی‌شک انتقامِ بزرگتری می‌بود. نقلِ انتقام نیست، براهنی، در این لحظه از متن، نمی‌داند چرا به فارسی می نویسد. براهنی از اهمیتِ فارسی و غوغایِ رگه‌مندی در درونِ خود بی‌خبر است. آیا راهِ برخورد با وضعیتی استعماری، تسلط بر / افزودن به زبانِ استعماری است، یا تسلط بر آن به قصدِ اختلال در این قدرت و این زبان؟ براهنی در این رویکردِ به ظاهر هویتی زبانِ خودش را به فراموشی می‌سپارد و حواسش نیست. قصه‌یِ ما نیز در برزخ و وضعیتی مشابه پیش می‌رود، اما معتقدیم که در اکنونِ فارسی و نظر به آنکه فارسی زبانِ زندگی است، ترجیح، و فقط ترجیحِ من این استکه عوضِ تولیدِ یک زبانِ پرخاشگر از بطنِ فارسی، سرِ فارسی را بگیرم و بچرخانم به سمتِ توده‌هایم. خودِ زبانِ فارسی در سالِ 93 به حدِ کافی و حتی به افراط دارایِ خشونت هست. من روایتی فارسی می‌دهم از سوژه‌هایی که قومیت در آنها در تردد است. سر باز می‌کند، خود را موجودی کمزور و نابجا و بی‌دلیل می‌یابد، و بعد بر می‌گردد به پستویِ ذهن، تا روزی دیگر و تا تلنگری دیگر. فارسی تنها داراییِ منِ شاعر است و علتِ طرحِ ادبیاتِ اقلیت در این مقال به‌هیچ‌وجه غضبِ قومی نیست. و باز چنانکه هومی بابا می‌گوید« واقعیت و تجربه آواره‌گی دقیقا در نقطه مقابلِ واقعیت و تجربه جدایی‌طلبیِ قومی قرار دارد».
فقط به این دلیل است که، نه می‌شود به فارسی، نه می‌شود با غیر از فارسی. به‌این‌دلیل است که فارسی زبانِ تمدنِ ماست. ماهیِ قومیت را هر وقت از آب بگیری تازه نیست، می میرد! گاهی به فردِ بورژوا فحش‌هایِ رکیکِ کارگری می‌دهند، گاهی همچون برشت در اُپرایِ سه‌پولی، یک کاراکترِ پرولتر را به سالن‌هایِ تئاترِ سرمایه‌دارها می‌برند. ترکِ یک سالنِ تئاتر برایِ یک بورژوا پسندیده نیست. او باید رابطه‌اش را با هنر حفظ کند و لذا پرولتر را تا انتها تحمل می‌کند. من دیگر به کردی زندگی نمی‌کنم، به‌اقتضا زندگی می‌کنم، در فرایندم و خواب‌هایِ بعضا سه‌زبانه می‌بینم. به‌زعمِ من این فارسی است که در من موفق شده است، نه بخشِ خاصی از سخنورانِ آن ( حکومتِ فارس‌زبان)؛ من این واقعیت را پذیرفته‌ام. سودایِ من نوعی از فارسی است که خشن نیست، بل بازیگوش است و دقیق است و حواسش به همه‌یِ سخنوران‌اش هست. آمین!
فصل دوم:
مباحثِ روش شناختیقصه‌گویی، خاطره‌نویسی، تاریخ‌نگاریقصه‌گو و اهمیتِ تاریخیِ این شخصیت را در مقاله‌یِ قصه‌گویِ والتر بنیامین( 1375) پی می‌گیرم. قصه‌گو در توصیفِ بنیامین فردی است که: وجودش بی‌میانجی است، یا از مسافرت می‌آید از دوردست، یا مردی است که کنجِ عزلت گزیده و در دوردستِ خویش است، جهتگیری‌اش به علایقِ عملی است و مشورت با دیگران، پایِ یک توق است و تجمعی دورِ او رخ می‌دهد، صادق است، به‌شدت بومی است و یک نماینده‌یِ فرهنگی از جانبِ مردم‌اش محسوب می‌شود، شوخ‌طبع است و ناظمِ تجربه‌یِ خود و دیگران است تا بتواند آن را انتقال دهد. اما این «وجودِ بی‌میانجی» دیگر «نیرویی حی‌وحاضر نیست. او پیش‌ازاین، از دسترسِ ما دور شده است... هنرِ قصه‌گویی رو به زوال نهاده است. هر روز از شمارِ آنانی که فادر باشند قصه‌ای را به‌درستی روایت کنند کاسته می‌شود.... توگویی چیزی را از ما گرفته‌اند که از ما بیگانه‌ناشدنی می‌نمود و امنترین مایملکِ ما بود: تواناییِ تبادلِ تجربه‌ها»( همان: 1 ). به‌عبارتی هر تجربه‌ای قابلیتِ انتقال ندارد و برایِ این کار باید یک کلِّ زمانی به واسطه‌یِ روایت از آن تجربه بیرون کشیده شود تا بتوان آن را به اشتراکِ دیگری گذاشت و به امانِ او رها کرد، تا در مرحله‌یِ بعد تجربه‌یِ دیگری به آن علاوه شود و به گفتگویی بین‌الاذهانی برسد. . قصه، یک فضایِ باز شناسی( recognition )، محلِ رفعِ بدشناسی ( misrecognition )هایِ قومی، و در نهایت عرصه‌ای است عمومی برایِ شناخت و شناسایی( cognition ) و حصول به یک رفتارِ بازشناسانه ( recognitional behavior ).
والتر بنیامین ما را به سکوتِ پساجنگیِ مردانِ جامانده از جنگِ جهانیِ دوم حوالت می‌دهد. تمایزی قائل می‌شود میانِ روایتِ تاریخیِ مورخ و خاطره‌یِ رواییِ سرباز. « در خورِ تامل نبود که در پایانِ جنگ، مردانی که از میدانِ نبرد باز می‌گشتند، مهرِ خاموشی به لب زدند و به لحاظِ تواناییِ تبادلِ تجارب، نه غنیتر، که فقیرتر شدند؟ سیلِ کتاب هایی که ده سالِ بعد دربابِ جنگ منتشر شد، همه چیز با خود داشت، مگر آن تجربه‌ای که دهان به دهان منتقل شود.»( همان: 2). برهمین‌منوال می‌توان گفت که جنگِ ایران و عراق نیز تنها روایتِ تیر و ترقه و تنِ سرباز نیست. پشتِ جبهه نیز برخلافِ بازنمایی‌هایِ رایج، تنها حوزه‌یِ تدارکات نمی‌تواند باشد. در اینجا روایتِ گزینشیِ مردانه‌یِ خطِ مقدم، بدل می‌شود به تاریخِ مشکوک و رسمیِ جنگ و بدنه‌ای از روایاتِ قدسی می‌سازد با نامِ دفاعِ مقدس. از این منظر می‌توان چنین گفت که تاریخِ جنگِ ایران و عراق نیز، چیزی نیست جز افراطِ روایی در بازنماییِ خاطراتِ گزینشی. گزینشی از آن جهت است، که خانواده یِ ما با سه سرباز، هنوز که هنوز، تن به بازگوییِ خاطراتشان نداده است.
هم در اهمیتِ قصه‌گویی و توانِ آن: والت ویتمنِ فقید کتابی دارد با نامِ یادداشت هایی در اثنایِ جنگ، نوشته در جا(2..4). ویتمن کتاب را اینچنین آغاز می‌کند: « در اثنایِ جنگ‌هایِ درگرفته میانِ ایالاتِ شمالی و در واپسین روزهایِ سالِ 1862، آغازیدم به سرکشی و عیادتِ جماعتِ بیمار و مجروحِ ارتشی، هم در جبهه‌یِ جنگ و هم در بیمارستان‌هایِ واشینگتن و اطرافِ آن؛ و این کار ادامه یافت بِجِد طیِ سالهای 63، 64 و 65. از همان بدوِ امر دفترچه‌هایی همراه داشتم برایِ ثبتِ یادداشت‌هایی سریع و فیالبداهه با مداد، بلکم زنده نگاه



قیمت: 10000 تومان

فایل–286

سازماندهی تحقیق....................................................................................................................................6
فصل دوم : چارچوب نظری
2-1- مقدمه.............................................................................................................................................................. 9
2-2- تاریخچه موازنه قدرت..................................................................................................................................10
3-2- شیوه های تامین و حفظ موازنۀ قدرت .................................................................................................11
4-2- رویکردهای نظری به موازنه قدرت...........................................................................................................13
2-4-1- نظریه کلاسیک واقع گرا.......................................................................................................................13
2-4-2- تلقی نو واقع گرایانه از توازن قوا.........................................................................................................15
عنوان صفحه
2-5- موازنه قوا و مطالعات منطقه ای................................................................................................................20
2-6- نقش مؤلفه های ژئوپلیتیکی در موازنه منطقه ای.................................................................................21
2-7- نظم های منطقه ای...................................................................................................................................22
2-7-1- تعریف منطقه...........................................................................................................................................22
2-7-2- ساختار نظام های منطقه ای................................................................................................................22
2-7-3- ساختار نظام موازنه قدرت در منطقه خاورمیانه...............................................................................24
2-7-4- ائتلاف ها و محورهای منطقه ای.........................................................................................................25
فصل سوم : کالبد شکافی تحولات سوریه
3-1- ژئوپلیتیک سوریه.........................................................................................................................................28
3-2- سیری در تحولات سیاسی سوریه...........................................................................................................30
3-3- چگونگی شکل گیری بحران سوریه.........................................................................................................35
3-4- سطوح تحلیل بحران سوریه.......................................................................................................................39
3-4-1- سطح تحلیل داخلی ..............................................................................................................................39
3-4-1-1- شکاف مذهبی- طایفه ای................................................................................................................39
3-4-1-2- شکاف سیاسی.....................................................................................................................................40
3-4-1-3- شکاف اقتصادی..................................................................................................................................40
3-4-2-سطح تحلیل فرامنطقه ای ...................................................................................................................41
3-4-3- سطح تحلیل منطقه‎ای..........................................................................................................................44
عنوان صفحه
فصل چهارم: واکاوی نقش ترکیه، عربستان سعودی و قطر در بحران سوریه
بخش اول: نقش ترکیه در بحران سوریه
4-1- مقدمه..............................................................................................................................................................48
4-2- روابط ترکیه و سوریه در دوران معاصر....................................................................................................49
4-3- عوامل اختلاف انگیز در روابط ترکیه و سوریه......................................................................................51
4-3-1- اختلاف ارضی بر سر استان هاتای.......................................................................................................51
4-3-2- مسأله تقسیم آب.....................................................................................................................................52
4-3-3- مسأله کردها.............................................................................................................................................53
4-4- تحولی کوتاه در روابط دو کشور................................................................................................................55
4-5- نگاه دوباره ترکیه به خاورمیانه.................................................................................................................56
4-6- رویکرد سیاست خارجی ترکیه در قبال بحران سوریه..........................................................................57
4-6-1- مرحله ی اول؛ نصحیت و ارشاد............................................................................................................58
4-6-2- مرحله ی دوم؛ تهدید و فشار................................................................................................................58
4-7- دلایل تغییر رویکرد سیاست خارجی ترکیه در قبال تحولات سوریه..............................................62
4-7-1- توجه به منافع ملی.................................................................................................................................62
4-7-2- ایفای نقش رهبری ................................................................................................................................63
4-7-3- ایجاد تغییر در موازنه ی منطقه ای....................................................................................................64
4-8- چالش ها و فرصت های ترکیه نسبت به رویکرد خود در تحولات سوریه.......................................66
بخش دوم: نقش عربستان سعودی در بحران سوریه
4-9- روابط عربستان سعودی و سوریه..............................................................................................................70
4-10- رویکرد سیاست خارجی عربستان سعودی در قبال بحران سوریه.................................................70
عنوان صفحه
4-11- رویکرد تهاجمی به نظام وحمایت از معارضین...................................................................................72
4-12- دلایل اتخاذ رویکرد تهاجمی عربستان در قبال تحولات سوریه......................................................75
4-12-1- رقابت های منطقه ای و بین المللی، عربستان و سوریه...............................................................75
4-12-2- اختلافات ایدئولوژیکی: تقابل مقاومت با محافظه‌کاری عربی......................................................76
4-12-3- نزدیکی استراتژیک سوریه با ایران..................................................................................................77
4-12-4- رقابت با ایران و تغییر در موازنۀ قدرت منطقه ای........................................................................79
4-13- چالش ها و فرصت های عربستان سعودی نسبت به رویکرد خود در تحولات سوریه..............81
بخش سوم: نقش قطر در بحران سوریه
4-14- کوچکِ بلند پرواز.......................................................................................................................................84
4-15- رویکرد سیاست خارجی قطر در قبال بحران سوریه..........................................................................85
4-16- سازوکارهای قطر در بحران سوریه.........................................................................................................87
4-16-1- منابع مالی..............................................................................................................................................87
4-16-2- شبکه الجزیره........................................................................................................................................88
4-16-3- دخالت های نظامی.............................................................................................................................89
4-17- چالش ها و فرصت های قطر نسبت به رویکرد خود در تحولات سوریه.......................................91
4-18- نتیجه گیری...............................................................................................................................................92
فصل پنجم: نقش جمهوری اسلامی ایران در بحران سوریه
5-1- مقدمه...........................................................................................................................................................94
5-2- روابط ایران و سوریه...................................................................................................................................95
5-3- اهمیت نقش ایران در بحران سوریه......................................................................................................98
عنوان صفحه
5-4- رویکرد ایران در قبال بحران سوریه.....................................................................................................100
5-5- دلایل حمایت جمهوری اسلامی ایران از سوریه...............................................................................103
5-6- چالش ها و فرصت های ایران نسبت به رویکرد خود در تحولات سوریه....................................108
5-7- نتیجه گیری.............................................................................................................................................110
یافته ها و نتیجه گیری........................................................................................................................................111
منابع و مآخذ.........................................................................................................................................................117
منابع فارسی..........................................................................................................................................................117
منابع عربی............................................................................................................................................................122
منابع انگلیسی......................................................................................................................................................123
چکیده انگلیسی...................................................................................................................................................124
فصل اول:
کـلیات تحقـیق
طرح و تبیین موضوع بعد از پایان جنگ جهانی دوم تا به امروز، منطقه خاورمیانه از بحرانی‌ترین مناطق جهان بوده است. خاورمیانه به دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی و دارا بودن ذخایر انرژی و حوزه های تمدنی و ایدئولوژیکی، محل تلاقی منافع و منازعه میان قدرت های منطقه ای و فرا منطقه ای بوده است. از آغاز سال 2011 نیز، خاورمیانه شاهد تحولات اساسی بوده است. در پی جنبش های مردمی و تحولات جدید در خاورمیانه و شمال آفریقا بسیاری از نظام های سیاسی و نظم منطقه ای تغییر یافته و الگو های مختلفی از تحولات در کشورهای مختلف رخ داده است که تفاوت های زیادی با هم داشته اند؛ در میان وضعیت سوریه با تمام کشورهای دیگر متفاوت است و تداوم و تشدید بحران در این کشور با درگیری مخالفین و دولت همچنین مداخله خارجی همراه است. اگر چه خواسته های مردمي در شکل گیری و تداوم بحران سوريه(مارس2011) نقش مهمی دارند اما با نگاهی به نقشه صف آرایی های منطقه، نقش عوامل خارجي در اين اعتراضات را نباید نادیده گرفت. با شکل گیری بحران سیاسی در سوریه، بازیگران داخلی، منطقه ای و فرا منطقه ای ذی نفع و تأثیر گذار، بر اساس منافع و علایق خود جهت گیری مختلفی را در رابطه با این کشور که از اهمیت ژئوپلیتیکی و ژئواستراتژیکی در منطقه نیز برخوردار است، اتخاذ نموده اند. بدیهی است که هرکدام از بازیگران تلاش می کنند محیط و قواعد بازی را به گونه ای هدایت و مدیریت کند که منافع حداکثری خود را در این کشور تضمین کند. در همین راستا می توان تداوم بحران در سوریه را ناشی از رقابت و تعارض شدید بین منافع راهبردی و رویکرد بین دو جریان متضاد «مقاومت» و «محافظه کار عربی» در منطقه خاورمیانه دانست. با آغاز بهار عربي شاهد بروز رقابت فزاینده ای بین جریان مقاومت در مقابل جریان محافظه کار در منطقه خاورميانه بوده ايم. تعارض منافع میان این دو جریان در بحران سوریه، بازی با حاصل جمع جبری صفر را ایجاد کرده است. این نوع نگاه مانع هر گونه سازش، و راه حل سیاسی برای خروج از بحران سیاسی در سوریه شده است. در یک طرف بحران سوریه جریان محافظه کار؛ شامل بازیگران منطقه ای مانند عربستان سعودی، قطر و ترکیه می باشد که رویکرد معطوف به تغییر رژیم در سوریه را دنبال می کنند و طرفدار راه حل نظامی در بحران سوریه می باشند. در همین راستا جريان محافظه كار در تلاش است با منزوی کردن سوریه، یکی از متحدان کلیدی ایران را در منطقه که پل ارتباطی با گروههاي مقاومت حزب الله و حماس هم هست، ضربه‌اي به اين جريان بزند. در طرف دیگر جریان موسوم به مقاومت که شامل بازیگرانی مانند جمهوری اسلامی ایران، حزب الله لبنان و در مقیاس کوچکتر عراق می باشند که خواستار حفظ دولت کنونی سوریه اگر چه با انجام برخی اصلاحات سیاسی و مشارکت دادن گروه های سیاسی دیگر در ساختار قدرت هستند. تغيير جهت سياست خارجي سوريه به طرف جريان محافظه كار باعث تغيير نقشه سياسي و قدرت در خاورميانه شده و ضربه جبران ناپذيري بر جريان مقاومت است؛ بنابراین هر يك از طرفين بحران با درك اين مطلب سعي در حفظ يا تغيير تحولات و اوضاع سوريه دارند.
قدرت های منطقه ای که در این پژوهش مورد بررسی قرار می گیرند، شامل: جمهوری اسلامی ایران، ترکیه، عربستان سعودی و قطر می باشند.
اهمیت و ضرورت تحقیقاهداف این تحقیق شامل بررسی موضع گیری، تعیین نقش، اهداف و سازوکارهای قدرت های اصلی منطقه ای تأثیرگذار در بحران سوریه می باشد. همچنین اشاره به اینکه کدامین عوامل باعث حساس شدن و ایفای نقش فعال بازیگران منطقه ای در بحران سوریه شده اند، ایفای اینگونه نقش چه فرصت ها و چالش هایی برای این بازیگران خواهد داشت؟ همچنین دلائل انتخاب موضوع عبارتند از : داشتن درک و شناخت صحیح از تحولات اخیر خاورمیانه، به خصوص تحولات جاری در سوریه، به عنوان کشور خط مقدم جبهه ی مقاومت و بازیگر تأثیرگذار و متحد استراتژیک جمهوری اسلامی ایران در منطقه. علاوه بر اهمیت موضوع، علاقه و کنجکاوی پژوهش گر نسبت به ارائه تصویری واقع بینانه از نقش و اهداف بازیگران منطقه ای در بحران سوریه باعث انتخاب این موضوع شده است.
سوال اصلی تحقیق
نقش قدرت های منطقه ای در تحولات سوریه چیست؟
فرضیه اصلی تحقيقرقابت، تضاد منافع و دیدگاه های متعارض قدرت های منطقه ای، موجب پیچیدگی، تشدید تحولات و تداوم بحران در سوریه شده است.
تعريف مفاهيم و اصطلاحات تحقيق1-5-1- قدرت منطقه ای
قدرت هایی هستند که اگر چه در صحنه بین الملل از توان فوق العاده ای برخوردار نیستند ولی در منطقه جغرافیایی خود از میزان قدرت بیشتری نسبت به دیگر کشورهای منطقه برخوردارند. این کشورها بر کشورهای موجود در منطقه خود تأثیر می گذارند و به شدت به دنبال هژمونی منطقه ای هستند؛ لیکن به نوبه خود تحت تاثیر قدرت های بزرگ جهانی هستند(مرشایمر،1388: 159). قدرت های منطقه ای که در این پژوهش مورد بررسی قرار می گیرند، شامل: جمهوری اسلامی ایران، عربستان سعودی، ترکیه و قطر می باشند.
1-5-2- بحران
وضعیت ناپایدار و متزلزلی است که در چارچوب آن تغییر قطعی _ بهتر یا بدتر _ در شرف وقوع است. در تعریف کلی نیز، بحران را می توان وضعیتی دانست که در آن فرایند دگرگونی در نظام به شکلی است که استواری و تعادل نظام به شدت و با نتیجه ای نامطمئن به خطر می افتد و ضرورت اقدام هر چه سریعتر برای اعاده آن یا برقراری نظم مجدد احساس می شود(Rapoport ,1968: 453).
1-5-3- موازنه قدرت
مفهومی که چگونگی مواجهه ی دولت با مشکلات مرتبط با امنیت ملی را در بستری از اتحادها و صف بندی ها ی تغییر یابنده توصیف می کند. نظام موازنه ناشی از گروه بندی منافع ملی منفرد و وابسته به یکدیگر در مقابل منافع ملی سایر کشورهاست. نظام مزبور در شرایطی شکل می گیرد که کشورهای معترض به وضع موجود خواهان تجدید نظر، امنیت قدرت های موجود را مورد تهدید قرار می دهند (پلنو؛ آلتون، 1378: 249).
1-5-4- ژئوپلیتیک
ژئوپلیتیک مفهومی ترکیبی است که در آن سه عنصر اصلی جغرافیا، قدرت و سیاست خصلتی ذاتی دارند. در واقع مسائل، موضوعات و پدیده‏های مورد توجه‏ ژئوپلیتیک به گونه‏ای با این سه عنصر ارتباط پیدا می‏نمایند. از اینرو موضوع ژئوپلیتیک روابط متقابل بین سه عامل جغرافیا، قدرت و سیاست می باشد(حافظ نیا، ۱۳۷۹: ۸۴-۸۵).
1-5-5- بیداری اسلامی
به مجموعه ای از تحولات که از سال 2011 در کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا رخ داد و منجر به سقوط چندین حاکم مستبد و تغییر رژیم های سیاسی در این کشور ها گردید بیداری اسلامی گفته می شود. لازم به ذکر است که در مورد نام گذاری این تحولات اتفاق نظر وجود ندارد؛ این تحولات و خیزش ها در ایران به عنوان «بیداری اسلامی» و در جهان غرب و کشورهای عربی به عنوان «بهار عربی» شناخته می شوند.
سوابق تحقیقعليرغم حساسيت و اهميت موضوع يكي از نكته هاي جالب توجه در ارتباط با آن كم توجهي محققان و پژوهندگان اين رشته به اين مسأله مي باشد و كمتر تحقيق و كتابي در اين زمينه يافت مي شود كه به طور خاص، دقيق و موشكافانه به بررسي بحران سوريه پرداخته باشد. در اين ارتباط تنها گزارشها و مقالاتي به چشم مي خورد كه به صورت کوتاه و به رویکرد خاص یکی از بازیگران تأثیرگذار در بحران سوریه پرداخته است.
همچنین کتاب هایی که اخیرا (92-90) به چاپ رسیده است به صورت کلی تحولات اخیر منطقه خاورمیانه را مورد بررسی قرار داده است. به همین دلیل اکثر مطالب نوشته شده در این حوزه در مجلات تخصصی، پژوهشنامه ها، مجلات و اینترنت است که به صورت جزئی و پراکنده به بررسی یک سطح، نقش و رویکرد یکی از بازیگران را مورد بررسی قرار داده است. اخیراً کتابی از سید امیر نیاکوئی با عنوان «کالبد شکافی انقلاب های معاصر در جهان عرب» از انتشارات میزان به چاپ رسیده است که در فصل ششم آن اشاره ای به ابعاد بین المللی بحران سوریه شده است. اما مقالات متعددی در مورد تحولات سوریه به رشته تحریر درآمده است. مقاله ای تحت عنوان «تحولات سوریه ریشه ها و چشم اندازها»، از حسین آجرلو (1390) فصلنامه مطالعات خاورمیانه موجود می باشد که به عوامل داخلی تحولات سوریه پرداخته است. مقاله دیگری تحت عنوان «بازیگران معارض در بحران سوریه: اهداف و رویکردها» از سید امیر نیاکوئی و حسین بهمنش (1391) در دسترس می باشد که نزدیک ترین مقاله به این پژوهش محسوب می شود که در آن به نقش آمریکا، عربستان سعودی و ترکیه پرداخته است. یا مقاله دیگری از علی اکبر اسدی تحت عنوان «بحران سوریه و تاثیر آن بر بازیگران و مسائل منطقه ای» در فصلنامه مطالعات راهبردی جهان اسلام، موجود می باشد که به تأثیرات منطقه ای بحران سوریه بر بازیگران منطقه ای اشاره شده است. مقاله ای دیگر به زبان عربی تحت عنوان «دول الخلیج ولازمه سوریا: مستویات التحرک و حصیله المواقف» از عمر الحسن در مرکز مطالعات الجزیره که به واکنش های دولت های خلیج فارس در قبال بحران سوریه به صورت فردی و در قالب اتحادیه عرب پرداخته است. از این رو بررسی در سوابق موضوع نشان از عدم انجام پژوهش مستقل در موضوع مورد بحث دارد. در واقع پژوهش حاضر با تمرکز بر نقش قدرت های تأثیر گذار در بحران سوریه و بررسی اهداف و رویکرد هرکدام از این بازیگران از ایفای نقش در این بحران در نوع خود پژوهشی نو به شمار می رود. زیرا در پژوهش حاضر به استراتژی چهار بازیگر مهم منطقه ای و تأثیر گذار بر بحران سوریه یعنی ترکیه، عربستان سعودی، قطر و جمهوری اسلامی ایران پرداخته شده است.
متغیرهای تحقیق
متغیر مستقل : قدرت های منطقه ای
متغیر وابسته : تحولات سوریه
روش تحقیقروش تحقیق مورد استفاده در این پژوهش توصیفی- تحلیلی است. روش توصیفی مجموعه ای از ارزشهاست که هدف آن توصیف کردن شرایط یا پدیده های مورد بررسی می باشد، همچنین در این تحقیق سعی شده است به روش تحلیلی پرداخته شود. شیوه جمع آوری و تدوین اطلاعات در این پژوهش نیز، بر مبنای روش کتابخانه ای است بدین معنا مطالب مورد استفاده در این پژوهش از کتب، مقالات، نشریات پژوهشی و تخصصی، اطلاعات مندرج در روزنامه های داخلی و خارجی و همچنین منابع موجود در اینترنت بدست آمده است.
1-9- موانع و محدوديت های تحقيقمشکل اصلی در این تحقیق آن است که مطالب نوشته شده در این حوزه (موضوع پایان نامه) می باشد علاوه بر کمبود منابع پژوهشی، عامل دیگر، اشاره به بخشی از موضوع و جانبدارانه بودن آن است؛ همچنین پراکندگی اطلاعات و دسترسی نداشتن به مدارک و اسناد به دلیل محرمانه بودن آن، از دیگر محدودیت های این تحقیق به شمار می رود.
1-10- سازماندهی تحقيق
پژوهش حاضر در کل از پنج فصل و یک نتیجه گیری تشکیل شده است. فصل اول کلیات را شامل می شود ؛ فصل دوم چهارچوب تئوریک را نشان می دهد که بر اساس تئوری موازنۀ قدرت می باشد. فصل سوم به اهمیت راهبردی سوریه در مناسبات منطقه ای و بین المللی، بررسی تحولات سوریه، چگونگی شکل گیری بحران، همچنین به بررسی سطوح تحلیل در بحران سوریه پرداخته می شود.
فصل چهارم به بررسی نقش کشورهای ترکیه، عربستان سعودی و قطر در تحولات سوریه پرداخته می شود و فصل پنجم به نقش جمهوری اسلامی ایران در تحولات سوریه پرداخته شده است. پایان بخش پژوهش نیز عبارت است یک نتیجه گیری از کل پژوهش و تحقیق است.
فصل دوم:
چارچوب نظری؛ موازنه قدرت
2-1- مقدمه
مهم ترین کارکرد نظریه های روابط بین الملل تبیین و توضیح رویدادهای جهانی و پیش بینی آینده ی آن است. در این میان گاه ممکن است رویدادی همزمان بر اساس چندین نظریه قابل تبیین باشد. برای تبیین رقابت های منطقه ای در تحولات اخیر سوریه که از مارس2011 آغاز شد، می توان از موازنۀ قدرت کمک گرفت. برای چند دهه متوالی تهدید، جنگ، بحران، تنش و بی ثباتی سیاسی، همواره از مشخصه های منطقه خاورمیانه بوده است که ایران، ترکیه و عربستان به عنوان بازیگران مهم منطقه ای در آن ایفای نقش نموده اند. لذا مصادیق تجربی و واقعیت های عینی خاورمیانه ای بیش از هر مدل دیگری با تئوری موازنه قدرت قابل تبیین و توصیف است.
2-2- تاریخچه موازنه قدرت
موازنه قدرت به عنوان یک موضوع تاریخی توسط پژوهشگران، نویسندگان و تئوریسین های مختلف مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. مطالعه این نوع نوشته ها پراکندگی و عدم هماهنگی در معنی این واژه در ذهن جوینده به وجود می آورد. تلاش برای فهم نظریه موازنه قوا در روابط بین الملل به بیش از پانصد سال پیش باز می گردد. به طور تلویحی پذیرفته شده است که : پیدایی و کاربرد این تئوری به هند و یونان باستان باز می گردد. علاوه بر این، موازنه قوا در حوزه مطالعات بین الملل و سیاست خارجی بسامد فراوانی داشته است. در پی این اهمیت و پیشینه است که عده ای موازنه قوا را شناخته شده ترین و احتمالاً مؤثرترین نظریه موجود برای توضیح ماهیت روابط بین الملل از قرن پانزده به بعد دانسته اند. پس از جنگ جهانی دوم، مورگنتا موازنه قوا را به صورت نظریه ای تدوین نمود و سپس متفکرانی چون اسپایکمن، آرون، کسینجر، مکیندر و راینهولت نیبور آن را کامل کردند. در خصوص نظریه موازنه قوا نظریه واحدی وجود ندارد. هر یک از نظریه ها از این فرضیه هسته ای واقع گرا الهام گرفته اند که دولت ها بازیگران اصلی نظام بین الملل هستند که تحت فشارهای نظام آنارشیک بین المللی، به طور عقلایی در پی افزایش قدرت و یا امنیت خودند. این نظریه بیش از هر چیز کوششی برای فهم هر چه بیشتر ثبات و صلح در سیاست بین الملل است(لیتل، 1389: 12).
موازنه قدرت به عنوان یک وضعیت ناشی از رضایت نسبی کشورها از تقسیم قدرت در میان آنان می باشد. موازنه قدرت به عنوان یک تمایل عمومی و قانون رفتار دولتها در پی پدید آمدن یک عامل بر هم زننده موازنه باعث ترس و وحشت اعضای سیستم خواهد گردید و آنان را به عکس العمل متقابل وا خواهد داشت. موازنه قدرت به عنوان راهنمای دولتمردان، آنان را به عاقلانه عمل کردن وا می دارد و به علاوه به آنان می آموزد که همیشه برای ایجاد اتحاد و ائتلاف در آمادگی کامل بسر برده، تا بدین نحو بتوانند با بر هم زننده موازنه مقابله نمایند. موازنه قدرت به عنوان اسلوبی برای حفظ خصوصیات سیستم بین المللی زمانی کاربرد دارد که تمام اعضای جامعه بین المللی بخواهند از این طریق هویت، استقلال و تمامیت ارضی خود را حفظ کنند( علی بابایی، 1370: 17). موازنه‌ی قدرت، قانون رفتار دولتهاست، بدین معنا که آنان در صورت رویارویی با قدرتی متجاوز و برهم‌زننده‌ی تعادل، به تأسیس یک ائتلاف متوازن‌کننده مبادرت ورزیده و از ظهور قدرتی مسلط و برتر جلوگیری می‌کنند(دوئرتی و گراف، 1372: 67).
2-3- شیوه های تامین و حفظ موازنۀ قدرت
اصول عمده نظریه موازنه قدرت را بدینگونه می توانیم بیان کنیم : تعداد کثیری از ملل را که میزان قدرتشان با یکدیگر فرق دارد در نظر میگیریم که هر کدام از آنها می کوشد قدرت خود را به میزانی مناسب و مقدور بالا برد. در نتیجه تلاش و کوششی که آنان در جهت ایجاد نظام کامل موازنه به کار می بندند نظام موازنه قدرت شکل می گیرد. بدین معنی که ملل مختلف حتی با یکدیگر متحد می شوند بطوریکه هیچ ملتی به تنهایی یا گروهی از ملل به طور دسته جمعی به آن اندازه قوی نشوند که بتوانند سایرین را ببلعند. در دوران صلح، موازنه های متعدد و جداگانه ای از قدرت ممکن است در قسمت های جهان وجود داشته باشد، ولی در هنگام بحران های سیاسی تنها یک موازنه قدرت حکمفرما خواهد بود. این امر چندان خلاف انتظار نیست، زیرا هنگام بحران های سیاسی مبارزه بزرگی در طریق تحصیل قدرت در دنیا گسترش می یابد (سیف زاده، 1385: 56)؛ دولت ها همچنین تلاش می کنند به روش های کم و بیش معقول ابزارهای موجود را بکارگیرند... که به دو گروه دسته بندی می شوند: کوشش های داخلی (حرکت هایی برای افزایش توان اقتصادی، برای افزایش قدرت نظامی، برای پیشبرد راهبردهای هوشمندانه) و کوشش های خارجی (حرکت هایی در جهت تقویت و گسترش اتحادهای خود یا تضعیف یا نابودی اتحادهای مقابل) (امرسون، 1381: 125). مورگنتا ایجاد توازن را از طریق«کاهش وزن کفۀ سنگین تر» و «افزایش وزن کفۀ سبک تر» عملی می داند و برای آنها تاکتیک هایی ذکر می کند: 1. تفرقه بینداز و حکومت کن، و 2. افزایش قدرت دولت ضعیف تر که شیوه های غرامت، کاهش و افزایش تسلیحات و اتحادها، ابزار آنند.(مورگنتا، 1379: 303) توضیح آنکه هرگاه سنگینی قدرت یکی از دو کفه بر دیگری سخت چربید دولت هایی که در کفه مقابل قرار دارند دو راه در پیش دارند. یا بر قدرت خود بیفزایند یا آنکه در پی کاهش قدرت رقبای خویش برآیند.

از جمله راههای حفظ موازنه قدرت می توان به موارد ذیل اشاره کرد:
تسلیحات نظامی: کوتاه ترین راه به دست آورده قدرت، تامین اسلحه می باشد. البته گاهی خلع سلاح صورت می گیرد.( معمولاً در مذاکرات )
تصرف اراضی به عنوان جبران قدرت: از جمله روش های مهم افزایش قدرت دولتی آن است که اراضی مناسب بیشتری به دست آورد. این فعالیت ممکن است از سر اضطرار صورت گیرد، یعنی زمانی شکل می گیرد که یکی از دولتهایی که در کفه دیگر موازنه قرار دارد صاحب قدرت اضافی شود و موازنه را مختل سازد. در نتیجه این اختلال، دولتی که در کفه مقابل موازنه قرار دارد بلافاصله دست به اقداماتی برای افزایش قدرت خویش می زند تا کسر قدرت خویش راجبران نماید.
 ایجاد منطقه حایل: دو قدرت بزرگ را از یکدیگر دور نگه می دارد و در نتیحه از خطر تصادم می کاهد.
 مداخله در امور داخلی: هیچگاه نمی توان به صمیمیت حتی متحدین اطمینان داشت. چراغ راهنمای فعالیت هر کشور منافع آن کشور است. منافع باعث می شود که هر کشور تلاش یا تغییر جهت و روش بدهند یا وارد بازی خطرناکی بشوند. از دولتی حتی بزرگ انتظار می رود که به هنگام تغییر موازنه قدرت تلاش کند تا متحد از دست رفته ای را دوباره در سلک اتحاد خویش وارد سازد یا با مداخله در امور داخلی کشور و روی کار آوردن حکومت مساعدی در آن جا متحد تازه ای به دست بیاورند تا موازنه را دوباره برقرار سازند.
موازنه خودکار و نیروی موازنه دهنده: نیروی خنثی در زمان عادی اما وقتی کفه ای سنگین شد وارد صحنه موازنه می شود و با پیوستن به ضعیف باعث حفظ موازنه می شود ، این نیرو برایش حفظ موازنه مهم است(سیف زاده، 1385: 58-57).
2-4- رویکردهای نظری به موازنه قدرت
تأثیر تمامیت و دامنه شمول و موفقیت تبیینی علوم طبیعی در حوزه تفکر سیاسی – بین المللی چندان شدت داشته است که با همه بازنگری ها معرفت شناختی در علم الاجتماع، هنوز هم رگه های آن تأثیرها به صورت اهتمام نظریه پردازان برای بخشیدن ماهیتی ابژکتیو به نگرش خود، سبب قوام گرفتن جوهره ای مادی در این نظریه ها شده، تا جایی که چنین ماهیتی به سند اعتبار نظریه بدل شده است. توازن قوا/ موازنه قدرت نیز به عنوان نظریه ای محوری در عرصه سیاست بین الملل از این تأثیر مصون و بی بهره نمانده است.
در میان قائلان به مادیت امر توازن قوا / موازنه قدرت، واقع گرایان نقش کانونی دارند و در مباحث آنها، این نظریه محوریت دارد. جالب اینکه خود آنان نیز در این زمینه وفاق ندارند و جالب تر اینکه عمده پراکندگی ها، برآمده از مناظرات درون گفتمانی همین واقع گرایان است. از این مناظرات دو برداشت متعارض صورت می گیرد که یکی سترونی رویکرد واقع گرایان و سرآمدن تاریخ مصرف آن را نتیجه می گیرد و دیگری به عکس، آن را دال بر درک پیچیده تر واقع گرایی از سیاست بین الملل و به طور اخص توازن قوا / موازنه قدرت می انگارد(لیتل، 1389: 15).
2-4-1- نظریه کلاسیک واقع گرا
از جمله مهمترین نظریه های توازن قوا / موازنه قدرت، نظریه مورگنتاست که حاصل بازسازی تاریخی سه سده فاصل میان معاهدات وستفالیا (1648) و پایان جنگ جهانی دوم (1945) است. نگرش مورگنتا نگرشی سرزمین محور و استراتژی مدار است که در کنار سایر واقع گرایان، از کلاسیک ها گرفته تا متأخران، اساس کارشان مفهوم سازی قدرت است(لیتل، 1389: 16)؛ از نظر مورگنتا، اساس مفهوم موازنه بر دو پیش فرض اساسی بنا نهاده شده است: اولاً عناصری که باید متوازن گردند برای جامعه ضروری هستند یا حق وجود دارند، و ثانیاً، بدون حالت تعادل میان آنها، یکی از عناصر بر دیگران تفوق می یابد، به منافع و حقوق آنها تجاوز می کند و ممکن است نهایتاً دیگران را نابود و مضمحل کند و جایگزین آنها شود. اما از آنجا که هدف، علاوه بر حفظ همه عناصر سیستم، ثبات آن است، هدف تعادل باید جلوگیری از تفوق یکی از عناصر بر دیگری باشد. حفظ تعادل به این ترتیب صورت می گیرد که عناصر مختلف مجاز باشند گرایشهای متضاد خود را تا نقطه ای ادامه دهند که گرایش هیچیک از آنها چنان قوی نباشند که بر گرایش سایر عناصر تفوق یابد، اما گرایش هر یک به آن اندازه ای قوی باشد که مانع از تفوق سایرین بر خود شود(مورگنتا، 1389: 289).
از نگاه مورگنتا، موازنه قدرت به مثابه پیامد طبیعی و اجتناب ناپذیر مبارزه قدرت، عمری به درازای تاریخ دارد، اما اندیشه نظری منظم، که در قرن شانزدهم آغاز شد، و در سده های نوزدهم و بیستم به اوج خود رسید، عموما موازنه قدرت را ابزاری حراستیمي دانند که اتحادی از دولتها، که نگران استقلال خود هستند، در مقابل طرحهای دولتی دیگر برای سلطه جهانی، که در آن زمان پادشاهی جهانی نامیده می شدند، از آن استفاده می کنند.(همان،315) برداشت مورگنتا از مفهوم توارن، بر گرفته از علوم طبیعی است. او هدف توازن را ممانعت از تفوق یکی از عناصر بر دیگری و نتیجه آن را پویایی و ماندگاری جمعی می داند.
مورگنتا توازن قوا / موازنه قدرت را پدیده ای اجتماعی عامی می داند که کارکردهای آن در سطح داخلی و بین المللی و همچنین نتایج آن متفاوت است. این تفاوت منبعث از تفاوت بنیادینی است که واقع گرایان میان جامعه داخلی و نظام بین الملل قائلند و تحت عناوینی چون متمرکز بودن و نامتمرکز بودن جامعه داخلی و نظام بین الملل، فقدان اقتدار – مرجعیت، تشابه کارکردی و تخصص یافتگی کارکردها عرضه داشته اند. مورگنتا توازن قوا / موازنه قدرت، را در سیاست داخلی در چارچوب نسبتاً ثابت جامعه ای یکپارچه که اجتماع قوی و قدرت بلامنازع حکومت مرکزی آن را حفظ می کند می بیند، حال آنکه نظام بین الملل، اجتماع را ضعیف و اقتدار مرکزی را غایب می داند و در چنین شرایطی ثبات جامعه و آزادی بخش های تشکیل دهنده آن را تا حد زیادی منوط به عملکرد توازن قوا / موازنه قدرت می پندارد(لیتل، 1389: 17).
مورگنتا توازن قوا / موازنه قدرت را به حیطه های ریزتر و عینی تر هم می کشاند. او فرایند ایجاد توازن را از طریق «کاهش وزن کفه سنگین تر» و «افزایش وزن کفه سبک تر» عملی می داند و برای آنها تاکتیک هایی ذکر می کند : 1. تفرقه بینداز و حکومت کن، و 2. افزایش قدرت دولت ضعیف تر که شیوه های غرامت، کاهش و افزایش تسلیحات و اتحادها، ابزار آنند. در کنار مفاهیم توازن و موازنه مورگنتا عنصر سومی را نیز بر می شمرد که همچون حسگری عمل می کند که هر گاه توازن میان دو ائتلاف را در حال تغییر ببیند، وارد عمل می شود و از طریق افزودن وزن خود به کفه در حال سبک شدن، توازن را اعاده می کند وی این عامل را «حافظ توازن» می نامد و نمونه ی آن را بریتانیای کبیر در حفظ توازن قوا در اروپا معرفی می کند(لیتل، 1389: 19).
2-4-2- تلقی نو واقع گرایانه از توازن قوا
نو واقع گرایان نیز جایگاهی محوری برای توازن قوا / موازنه قدرت قائل شده اند. پدر نو واقع گرایی یعنی کنت والتز (1979)، نگاه تاریخی کلاسیک را رها کرده، نگرشی ساختاری به سیاست بین الملل بر می گزیند(ليتل،1389: 20). از دید والتز نظریه موازنه قوا با این فرض شروع می شود که دولت ها حداقل خواهان حفظ خود و در طیف حداکثری استیلای جهانی می باشند. دولت ها از روش های مختلفی برای رسیدن به این هدف استفاده می نمایند. این ابزارها به دو دسته تقسیم می گردند :
تلاش های داخلی از جمله افزایش توانایی اقتصادی، توان نظامی و اتخاذ استراتژی های هوشمندانه می باشد.
تلاش های معطوف به خارج است. مانند گسترش و تقویت اتحادهای خودی و یا تضعیف اتحادهای مخالف.
بازی استراتژیک خارجی نیاز به دو یا چند بازیگر خواهد داشت. در این میان روش جبران بی تعادلی خارجی در مراحل اولیه داخلی است. شرط تحقق نظریه نیز همزیستی دو یا چند دولت در درون یک سیستم مبتنی بر خودیاری است. بر این اساس نظریه موازنه قوا در مقام مقایسه با حوزه اقتصادی، نوعی نظریه خرد می باشد.سیستم بین الملل مانند بازار اقتصادی توسط اقدامات و تعاملات واحدهای خود شکل می گیرد و نظریه بر اساس مفروضاتی در مورد رفتارهای آن شکل می گیرد(قاسمی، 1390: 477).
به طور کلی از دید والتز نظریه موازنه قوا در مورد نتایج ناشی از اقدامات ناخواسته دولت هاست و مفروضاتی را در مورد منافع و انگیزه دولت ها و تبیین آنها بیان می کند. در بنیان گذاری و ترسیم نظریه مذکور اصول متعددی را مطرح می نمایدکه مهمترین آنها عبارتند از :
جایگاه دولت ها بر رفتار آنها مؤثر است،
دولت ها برای توازن قدرت تلاش می کنند تا به حداکثر رساند آن،
نظریه موازنه قوا عرصه سیاست بین الملل را به عنوان گستره رقابتی تصور می نماید. سرنوشت هر دولت بستگی به پاسخ های آن به رفتار دولت های دیگر دارد. رقابت تمایل به یکسان بودن رقابت کنندگان را ایجاد می کند.
تاثیر رقابت، صرفا محدود به گستره نظامی نیست. جامعه پذیری نسبت به سیستم نیز رخ می دهد ( قاسمي، 1390: 478).
والتز انتظارات زیر را از موازنه قوا مطرح می کند :
دولت ها در رفتار توازن بخشی درگیر می شوند و این الزاما به معنای توازن قدرت نیست،
سیستم تمایل شدید به قدرت دارد ولی انتظار بر آن نیست که توازن به صورت دفعی ایجاد شود یا حفظ و پایدار باشد،
توازن قوایی که به صورت دفعی از بین برود، مجددا ایجاد خواهد شد،
توازن قوا مکرراً شکل می گیرد،
با توجه به رقابتی بودن سیستم دولت ها، ویژگی رقباء مشخص خواهد شد،
دولت ها از یکدیگر تقلید می نمایند و بنابر این نسبت به این سیستم جامعه پذیر شده یا خواهند شد(همان: 479).
موضوع دیگر در نظریه سازی موازنه قوا والتز تعدد بازیگران می باشد. به نظر وی با وجود تعداد زیاد دولت ها در سیستم بین الملل، تعداد کمی از قدرت های بزرگ در آن وجود دارند. سیستم های بزرگ و کوچک با یکدیگر متفاوت می باشند. والتز برای تبیین موضوع از منطق اقتصادی بهره می گیرد. ساختار بازار از بعد ریشه ای فرد دگراست، از بعد نسلی خود بخودی است و از بعد ترکیب متجانس است. و تفاوت نه در کارکردها و ویژگی بازیگران بلکه بر اساس توزیع توانایی بین آنهاست. به این سبب متغیر تعداد نقش مهمی در تمایز دارد. در این راستا والتز اصول زیر را مطرح می کند:
اقتصادیون بر این باورند که بیش از هر عامل دیگر اندازه نسبی شرکت، بقاء آن را شرکت را تامین می کند، شرکت های بزرگ راه های مختلفی برای حفظ خود دارند؛
ثبات با توجه به مشکلات تازه وارد ها در رقابت با شرکت های مستقر و درای جایگاه در بازار افزایش می یابد؛
هرچه سد و موانع بیشتر باشد، تعداد کمی می توانند از آن عبور نمایند و بنا بر ایجاد موانع بیشتر در برابر تازه واردها، ثبات بیشتر سیستم را در پی خواهد داشت؛
با افزایش تعداد واحدها هزینه چانه زنی نیز افزایش خواهد یافت؛
با افزایش تعداد انگیزه هر کدام از طرف ها به صورت فردی در تحمل هزینه ها افزایش می یابد؛
با کاهش تعداد اعضاء سیستم، انگیزه طرف ها در حفظ سیستم افزایش خواهد یافت؛
هر چه گروه افزایش یابد هزینه اجرای توافقات و دستاوردهای احتمالی به صورت نامتناسب تری توزیع می گردد؛
تنوع طرف ها، مشکلات دستیابی به توافق را افزایش می دهد؛
به علت تاثیر توافق و مطلوبیت حفظ یا اصلاح آن در طی زمان، نحوه نظارت بر اعضاء به مشکل جدی تبدیل می شود؛
هر چه تعداد طرف ها افزایش یابد، مشکل پیش بینی و بررسی رفتار طرف ها نیز بیشتر بروز خواهد کرد.
البته اینکه کوچکتر بهتر است و اینکه سیستم دوتایی از همه بهتر است باید منوط به این موضوع شود که فقط برای رسیدن به هدف خاص و نه هر نتیجه ای که طرف ها دنبال می کنند (قاسمی، 1390: 479).
و سرانجام وابستگی متقابل در سیستم مطرح می نماید و در این قالب دو موضوع زیر مد نظر وی قرار می گیرد:
وابستگی متقابل در قالب حساسیت و آسیب پذیری تعریف می شود.            نکته مهم : هنگام انتقال متون از فایل ورد به داخل سایت بعضی از فرمول ها و اشکال (تصاویر) درج نمی شود یا به هم ریخته می شود یا به صورت کد نشان داده می شود ولی در سایت اصلی می توانید فایل اصلی را با فرمت ورد به صورت کاملا خوانا خریداری کنید: سایت مرجع پایان نامه ها (خرید و دانلود با امکان دانلود رایگان نمونه ها) : elmyar.net     
به علت اینکه دولت ها واحدهایی مشابه هستند، وابستگی متقابل بین آنها در مقایسه داخلی پایین است (همان: 480).
به طور کلی نظریه موازنه قوا والتز را می توان به صورت زیر ترسیم نمود :
شکل 1 - 1 : والتز و نظریه موازنه قوا
نظریه موازنه قوا به عنوان مکمل نظریه سیستمی (دیدگاه والتز)

فایل–286

سازماندهی تحقیق....................................................................................................................................6
فصل دوم : چارچوب نظری
2-1- مقدمه.............................................................................................................................................................. 9
2-2- تاریخچه موازنه قدرت..................................................................................................................................10
3-2- شیوه های تامین و حفظ موازنۀ قدرت .................................................................................................11
4-2- رویکردهای نظری به موازنه قدرت...........................................................................................................13
2-4-1- نظریه کلاسیک واقع گرا.......................................................................................................................13
2-4-2- تلقی نو واقع گرایانه از توازن قوا.........................................................................................................15
عنوان صفحه
2-5- موازنه قوا و مطالعات منطقه ای................................................................................................................20
2-6- نقش مؤلفه های ژئوپلیتیکی در موازنه منطقه ای.................................................................................21
2-7- نظم های منطقه ای...................................................................................................................................22
2-7-1- تعریف منطقه...........................................................................................................................................22
2-7-2- ساختار نظام های منطقه ای................................................................................................................22
2-7-3- ساختار نظام موازنه قدرت در منطقه خاورمیانه...............................................................................24
2-7-4- ائتلاف ها و محورهای منطقه ای.........................................................................................................25
فصل سوم : کالبد شکافی تحولات سوریه
3-1- ژئوپلیتیک سوریه.........................................................................................................................................28
3-2- سیری در تحولات سیاسی سوریه...........................................................................................................30
3-3- چگونگی شکل گیری بحران سوریه.........................................................................................................35
3-4- سطوح تحلیل بحران سوریه.......................................................................................................................39
3-4-1- سطح تحلیل داخلی ..............................................................................................................................39
3-4-1-1- شکاف مذهبی- طایفه ای................................................................................................................39
3-4-1-2- شکاف سیاسی.....................................................................................................................................40
3-4-1-3- شکاف اقتصادی..................................................................................................................................40
3-4-2-سطح تحلیل فرامنطقه ای ...................................................................................................................41
3-4-3- سطح تحلیل منطقه‎ای..........................................................................................................................44
عنوان صفحه
فصل چهارم: واکاوی نقش ترکیه، عربستان سعودی و قطر در بحران سوریه
بخش اول: نقش ترکیه در بحران سوریه
4-1- مقدمه..............................................................................................................................................................48
4-2- روابط ترکیه و سوریه در دوران معاصر....................................................................................................49
4-3- عوامل اختلاف انگیز در روابط ترکیه و سوریه......................................................................................51
4-3-1- اختلاف ارضی بر سر استان هاتای.......................................................................................................51
4-3-2- مسأله تقسیم آب.....................................................................................................................................52
4-3-3- مسأله کردها.............................................................................................................................................53
4-4- تحولی کوتاه در روابط دو کشور................................................................................................................55
4-5- نگاه دوباره ترکیه به خاورمیانه.................................................................................................................56
4-6- رویکرد سیاست خارجی ترکیه در قبال بحران سوریه..........................................................................57
4-6-1- مرحله ی اول؛ نصحیت و ارشاد............................................................................................................58
4-6-2- مرحله ی دوم؛ تهدید و فشار................................................................................................................58
4-7- دلایل تغییر رویکرد سیاست خارجی ترکیه در قبال تحولات سوریه..............................................62
4-7-1- توجه به منافع ملی.................................................................................................................................62
4-7-2- ایفای نقش رهبری ................................................................................................................................63
4-7-3- ایجاد تغییر در موازنه ی منطقه ای....................................................................................................64
4-8- چالش ها و فرصت های ترکیه نسبت به رویکرد خود در تحولات سوریه.......................................66
بخش دوم: نقش عربستان سعودی در بحران سوریه
4-9- روابط عربستان سعودی و سوریه..............................................................................................................70
4-10- رویکرد سیاست خارجی عربستان سعودی در قبال بحران سوریه.................................................70
عنوان صفحه
4-11- رویکرد تهاجمی به نظام وحمایت از معارضین...................................................................................72
4-12- دلایل اتخاذ رویکرد تهاجمی عربستان در قبال تحولات سوریه......................................................75
4-12-1- رقابت های منطقه ای و بین المللی، عربستان و سوریه...............................................................75
4-12-2- اختلافات ایدئولوژیکی: تقابل مقاومت با محافظه‌کاری عربی......................................................76
4-12-3- نزدیکی استراتژیک سوریه با ایران..................................................................................................77
4-12-4- رقابت با ایران و تغییر در موازنۀ قدرت منطقه ای........................................................................79
4-13- چالش ها و فرصت های عربستان سعودی نسبت به رویکرد خود در تحولات سوریه..............81
بخش سوم: نقش قطر در بحران سوریه
4-14- کوچکِ بلند پرواز.......................................................................................................................................84
4-15- رویکرد سیاست خارجی قطر در قبال بحران سوریه..........................................................................85
4-16- سازوکارهای قطر در بحران سوریه.........................................................................................................87
4-16-1- منابع مالی..............................................................................................................................................87
4-16-2- شبکه الجزیره........................................................................................................................................88
4-16-3- دخالت های نظامی.............................................................................................................................89
4-17- چالش ها و فرصت های قطر نسبت به رویکرد خود در تحولات سوریه.......................................91
4-18- نتیجه گیری...............................................................................................................................................92            نکته مهم : هنگام انتقال متون از فایل ورد به داخل سایت بعضی از فرمول ها و اشکال (تصاویر) درج نمی شود یا به هم ریخته می شود یا به صورت کد نشان داده می شود ولی در سایت اصلی می توانید فایل اصلی را با فرمت ورد به صورت کاملا خوانا خریداری کنید: سایت مرجع پایان نامه ها (خرید و دانلود با امکان دانلود رایگان نمونه ها) : elmyar.net     
فصل پنجم: نقش جمهوری اسلامی ایران در بحران سوریه
5-1- مقدمه...........................................................................................................................................................94
5-2- روابط ایران و سوریه...................................................................................................................................95
5-3- اهمیت نقش ایران در بحران سوریه......................................................................................................98
عنوان صفحه
5-4- رویکرد ایران در قبال بحران سوریه.....................................................................................................100
5-5- دلایل حمایت جمهوری اسلامی ایران از سوریه...............................................................................103
5-6- چالش ها و فرصت های ایران نسبت به رویکرد خود در تحولات سوریه....................................108
5-7- نتیجه گیری.............................................................................................................................................110
یافته ها و نتیجه گیری........................................................................................................................................111
منابع و مآخذ.........................................................................................................................................................117
منابع فارسی..........................................................................................................................................................117
منابع عربی............................................................................................................................................................122
منابع انگلیسی......................................................................................................................................................123
چکیده انگلیسی...................................................................................................................................................124
فصل اول:
کـلیات تحقـیق
طرح و تبیین موضوع بعد از پایان جنگ جهانی دوم تا به امروز، منطقه خاورمیانه از بحرانی‌ترین مناطق جهان بوده است. خاورمیانه به دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی و دارا بودن ذخایر انرژی و حوزه های تمدنی و ایدئولوژیکی، محل تلاقی منافع و منازعه میان قدرت های منطقه ای و فرا منطقه ای بوده است. از آغاز سال 2011 نیز، خاورمیانه شاهد تحولات اساسی بوده است. در پی جنبش های مردمی و تحولات جدید در خاورمیانه و شمال آفریقا بسیاری از نظام های سیاسی و نظم منطقه ای تغییر یافته و الگو های مختلفی از تحولات در کشورهای مختلف رخ داده است که تفاوت های زیادی با هم داشته اند؛ در میان وضعیت سوریه با تمام کشورهای دیگر متفاوت است و تداوم و تشدید بحران در این کشور با درگیری مخالفین و دولت همچنین مداخله خارجی همراه است. اگر چه خواسته های مردمي در شکل گیری و تداوم بحران سوريه(مارس2011) نقش مهمی دارند اما با نگاهی به نقشه صف آرایی های منطقه، نقش عوامل خارجي در اين اعتراضات را نباید نادیده گرفت. با شکل گیری بحران سیاسی در سوریه، بازیگران داخلی، منطقه ای و فرا منطقه ای ذی نفع و تأثیر گذار، بر اساس منافع و علایق خود جهت گیری مختلفی را در رابطه با این کشور که از اهمیت ژئوپلیتیکی و ژئواستراتژیکی در منطقه نیز برخوردار است، اتخاذ نموده اند. بدیهی است که هرکدام از بازیگران تلاش می کنند محیط و قواعد بازی را به گونه ای هدایت و مدیریت کند که منافع حداکثری خود را در این کشور تضمین کند. در همین راستا می توان تداوم بحران در سوریه را ناشی از رقابت و تعارض شدید بین منافع راهبردی و رویکرد بین دو جریان متضاد «مقاومت» و «محافظه کار عربی» در منطقه خاورمیانه دانست. با آغاز بهار عربي شاهد بروز رقابت فزاینده ای بین جریان مقاومت در مقابل جریان محافظه کار در منطقه خاورميانه بوده ايم. تعارض منافع میان این دو جریان در بحران سوریه، بازی با حاصل جمع جبری صفر را ایجاد کرده است. این نوع نگاه مانع هر گونه سازش، و راه حل سیاسی برای خروج از بحران سیاسی در سوریه شده است. در یک طرف بحران سوریه جریان محافظه کار؛ شامل بازیگران منطقه ای مانند عربستان سعودی، قطر و ترکیه می باشد که رویکرد معطوف به تغییر رژیم در سوریه را دنبال می کنند و طرفدار راه حل نظامی در بحران سوریه می باشند. در همین راستا جريان محافظه كار در تلاش است با منزوی کردن سوریه، یکی از متحدان کلیدی ایران را در منطقه که پل ارتباطی با گروههاي مقاومت حزب الله و حماس هم هست، ضربه‌اي به اين جريان بزند. در طرف دیگر جریان موسوم به مقاومت که شامل بازیگرانی مانند جمهوری اسلامی ایران، حزب الله لبنان و در مقیاس کوچکتر عراق می باشند که خواستار حفظ دولت کنونی سوریه اگر چه با انجام برخی اصلاحات سیاسی و مشارکت دادن گروه های سیاسی دیگر در ساختار قدرت هستند. تغيير جهت سياست خارجي سوريه به طرف جريان محافظه كار باعث تغيير نقشه سياسي و قدرت در خاورميانه شده و ضربه جبران ناپذيري بر جريان مقاومت است؛ بنابراین هر يك از طرفين بحران با درك اين مطلب سعي در حفظ يا تغيير تحولات و اوضاع سوريه دارند.
قدرت های منطقه ای که در این پژوهش مورد بررسی قرار می گیرند، شامل: جمهوری اسلامی ایران، ترکیه، عربستان سعودی و قطر می باشند.
اهمیت و ضرورت تحقیقاهداف این تحقیق شامل بررسی موضع گیری، تعیین نقش، اهداف و سازوکارهای قدرت های اصلی منطقه ای تأثیرگذار در بحران سوریه می باشد. همچنین اشاره به اینکه کدامین عوامل باعث حساس شدن و ایفای نقش فعال بازیگران منطقه ای در بحران سوریه شده اند، ایفای اینگونه نقش چه فرصت ها و چالش هایی برای این بازیگران خواهد داشت؟ همچنین دلائل انتخاب موضوع عبارتند از : داشتن درک و شناخت صحیح از تحولات اخیر خاورمیانه، به خصوص تحولات جاری در سوریه، به عنوان کشور خط مقدم جبهه ی مقاومت و بازیگر تأثیرگذار و متحد استراتژیک جمهوری اسلامی ایران در منطقه. علاوه بر اهمیت موضوع، علاقه و کنجکاوی پژوهش گر نسبت به ارائه تصویری واقع بینانه از نقش و اهداف بازیگران منطقه ای در بحران سوریه باعث انتخاب این موضوع شده است.
سوال اصلی تحقیق
نقش قدرت های منطقه ای در تحولات سوریه چیست؟
فرضیه اصلی تحقيقرقابت، تضاد منافع و دیدگاه های متعارض قدرت های منطقه ای، موجب پیچیدگی، تشدید تحولات و تداوم بحران در سوریه شده است.
تعريف مفاهيم و اصطلاحات تحقيق1-5-1- قدرت منطقه ای
قدرت هایی هستند که اگر چه در صحنه بین الملل از توان فوق العاده ای برخوردار نیستند ولی در منطقه جغرافیایی خود از میزان قدرت بیشتری نسبت به دیگر کشورهای منطقه برخوردارند. این کشورها بر کشورهای موجود در منطقه خود تأثیر می گذارند و به شدت به دنبال هژمونی منطقه ای هستند؛ لیکن به نوبه خود تحت تاثیر قدرت های بزرگ جهانی هستند(مرشایمر،1388: 159). قدرت های منطقه ای که در این پژوهش مورد بررسی قرار می گیرند، شامل: جمهوری اسلامی ایران، عربستان سعودی، ترکیه و قطر می باشند.
1-5-2- بحران
وضعیت ناپایدار و متزلزلی است که در چارچوب آن تغییر قطعی _ بهتر یا بدتر _ در شرف وقوع است. در تعریف کلی نیز، بحران را می توان وضعیتی دانست که در آن فرایند دگرگونی در نظام به شکلی است که استواری و تعادل نظام به شدت و با نتیجه ای نامطمئن به خطر می افتد و ضرورت اقدام هر چه سریعتر برای اعاده آن یا برقراری نظم مجدد احساس می شود(Rapoport ,1968: 453).
1-5-3- موازنه قدرت
مفهومی که چگونگی مواجهه ی دولت با مشکلات مرتبط با امنیت ملی را در بستری از اتحادها و صف بندی ها ی تغییر یابنده توصیف می کند. نظام موازنه ناشی از گروه بندی منافع ملی منفرد و وابسته به یکدیگر در مقابل منافع ملی سایر کشورهاست. نظام مزبور در شرایطی شکل می گیرد که کشورهای معترض به وضع موجود خواهان تجدید نظر، امنیت قدرت های موجود را مورد تهدید قرار می دهند (پلنو؛ آلتون، 1378: 249).
1-5-4- ژئوپلیتیک
ژئوپلیتیک مفهومی ترکیبی است که در آن سه عنصر اصلی جغرافیا، قدرت و سیاست خصلتی ذاتی دارند. در واقع مسائل، موضوعات و پدیده‏های مورد توجه‏ ژئوپلیتیک به گونه‏ای با این سه عنصر ارتباط پیدا می‏نمایند. از اینرو موضوع ژئوپلیتیک روابط متقابل بین سه عامل جغرافیا، قدرت و سیاست می باشد(حافظ نیا، ۱۳۷۹: ۸۴-۸۵).
1-5-5- بیداری اسلامی
به مجموعه ای از تحولات که از سال 2011 در کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا رخ داد و منجر به سقوط چندین حاکم مستبد و تغییر رژیم های سیاسی در این کشور ها گردید بیداری اسلامی گفته می شود. لازم به ذکر است که در مورد نام گذاری این تحولات اتفاق نظر وجود ندارد؛ این تحولات و خیزش ها در ایران به عنوان «بیداری اسلامی» و در جهان غرب و کشورهای عربی به عنوان «بهار عربی» شناخته می شوند.
سوابق تحقیقعليرغم حساسيت و اهميت موضوع يكي از نكته هاي جالب توجه در ارتباط با آن كم توجهي محققان و پژوهندگان اين رشته به اين مسأله مي باشد و كمتر تحقيق و كتابي در اين زمينه يافت مي شود كه به طور خاص، دقيق و موشكافانه به بررسي بحران سوريه پرداخته باشد. در اين ارتباط تنها گزارشها و مقالاتي به چشم مي خورد كه به صورت کوتاه و به رویکرد خاص یکی از بازیگران تأثیرگذار در بحران سوریه پرداخته است.
همچنین کتاب هایی که اخیرا (92-90) به چاپ رسیده است به صورت کلی تحولات اخیر منطقه خاورمیانه را مورد بررسی قرار داده است. به همین دلیل اکثر مطالب نوشته شده در این حوزه در مجلات تخصصی، پژوهشنامه ها، مجلات و اینترنت است که به صورت جزئی و پراکنده به بررسی یک سطح، نقش و رویکرد یکی از بازیگران را مورد بررسی قرار داده است. اخیراً کتابی از سید امیر نیاکوئی با عنوان «کالبد شکافی انقلاب های معاصر در جهان عرب» از انتشارات میزان به چاپ رسیده است که در فصل ششم آن اشاره ای به ابعاد بین المللی بحران سوریه شده است. اما مقالات متعددی در مورد تحولات سوریه به رشته تحریر درآمده است. مقاله ای تحت عنوان «تحولات سوریه ریشه ها و چشم اندازها»، از حسین آجرلو (1390) فصلنامه مطالعات خاورمیانه موجود می باشد که به عوامل داخلی تحولات سوریه پرداخته است. مقاله دیگری تحت عنوان «بازیگران معارض در بحران سوریه: اهداف و رویکردها» از سید امیر نیاکوئی و حسین بهمنش (1391) در دسترس می باشد که نزدیک ترین مقاله به این پژوهش محسوب می شود که در آن به نقش آمریکا، عربستان سعودی و ترکیه پرداخته است. یا مقاله دیگری از علی اکبر اسدی تحت عنوان «بحران سوریه و تاثیر آن بر بازیگران و مسائل منطقه ای» در فصلنامه مطالعات راهبردی جهان اسلام، موجود می باشد که به تأثیرات منطقه ای بحران سوریه بر بازیگران منطقه ای اشاره شده است. مقاله ای دیگر به زبان عربی تحت عنوان «دول الخلیج ولازمه سوریا: مستویات التحرک و حصیله المواقف» از عمر الحسن در مرکز مطالعات الجزیره که به واکنش های دولت های خلیج فارس در قبال بحران سوریه به صورت فردی و در قالب اتحادیه عرب پرداخته است. از این رو بررسی در سوابق موضوع نشان از عدم انجام پژوهش مستقل در موضوع مورد بحث دارد. در واقع پژوهش حاضر با تمرکز بر نقش قدرت های تأثیر گذار در بحران سوریه و بررسی اهداف و رویکرد هرکدام از این بازیگران از ایفای نقش در این بحران در نوع خود پژوهشی نو به شمار می رود. زیرا در پژوهش حاضر به استراتژی چهار بازیگر مهم منطقه ای و تأثیر گذار بر بحران سوریه یعنی ترکیه، عربستان سعودی، قطر و جمهوری اسلامی ایران پرداخته شده است.
متغیرهای تحقیق
متغیر مستقل : قدرت های منطقه ای
متغیر وابسته : تحولات سوریه
روش تحقیقروش تحقیق مورد استفاده در این پژوهش توصیفی- تحلیلی است. روش توصیفی مجموعه ای از ارزشهاست که هدف آن توصیف کردن شرایط یا پدیده های مورد بررسی می باشد، همچنین در این تحقیق سعی شده است به روش تحلیلی پرداخته شود. شیوه جمع آوری و تدوین اطلاعات در این پژوهش نیز، بر مبنای روش کتابخانه ای است بدین معنا مطالب مورد استفاده در این پژوهش از کتب، مقالات، نشریات پژوهشی و تخصصی، اطلاعات مندرج در روزنامه های داخلی و خارجی و همچنین منابع موجود در اینترنت بدست آمده است.
1-9- موانع و محدوديت های تحقيقمشکل اصلی در این تحقیق آن است که مطالب نوشته شده در این حوزه (موضوع پایان نامه) می باشد علاوه بر کمبود منابع پژوهشی، عامل دیگر، اشاره به بخشی از موضوع و جانبدارانه بودن آن است؛ همچنین پراکندگی اطلاعات و دسترسی نداشتن به مدارک و اسناد به دلیل محرمانه بودن آن، از دیگر محدودیت های این تحقیق به شمار می رود.
1-10- سازماندهی تحقيق
پژوهش حاضر در کل از پنج فصل و یک نتیجه گیری تشکیل شده است. فصل اول کلیات را شامل می شود ؛ فصل دوم چهارچوب تئوریک را نشان می دهد که بر اساس تئوری موازنۀ قدرت می باشد. فصل سوم به اهمیت راهبردی سوریه در مناسبات منطقه ای و بین المللی، بررسی تحولات سوریه، چگونگی شکل گیری بحران، همچنین به بررسی سطوح تحلیل در بحران سوریه پرداخته می شود.
فصل چهارم به بررسی نقش کشورهای ترکیه، عربستان سعودی و قطر در تحولات سوریه پرداخته می شود و فصل پنجم به نقش جمهوری اسلامی ایران در تحولات سوریه پرداخته شده است. پایان بخش پژوهش نیز عبارت است یک نتیجه گیری از کل پژوهش و تحقیق است.
فصل دوم:
چارچوب نظری؛ موازنه قدرت
2-1- مقدمه
مهم ترین کارکرد نظریه های روابط بین الملل تبیین و توضیح رویدادهای جهانی و پیش بینی آینده ی آن است. در این میان گاه ممکن است رویدادی همزمان بر اساس چندین نظریه قابل تبیین باشد. برای تبیین رقابت های منطقه ای در تحولات اخیر سوریه که از مارس2011 آغاز شد، می توان از موازنۀ قدرت کمک گرفت. برای چند دهه متوالی تهدید، جنگ، بحران، تنش و بی ثباتی سیاسی، همواره از مشخصه های منطقه خاورمیانه بوده است که ایران، ترکیه و عربستان به عنوان بازیگران مهم منطقه ای در آن ایفای نقش نموده اند. لذا مصادیق تجربی و واقعیت های عینی خاورمیانه ای بیش از هر مدل دیگری با تئوری موازنه قدرت قابل تبیین و توصیف است.
2-2- تاریخچه موازنه قدرت
موازنه قدرت به عنوان یک موضوع تاریخی توسط پژوهشگران، نویسندگان و تئوریسین های مختلف مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. مطالعه این نوع نوشته ها پراکندگی و عدم هماهنگی در معنی این واژه در ذهن جوینده به وجود می آورد. تلاش برای فهم نظریه موازنه قوا در روابط بین الملل به بیش از پانصد سال پیش باز می گردد. به طور تلویحی پذیرفته شده است که : پیدایی و کاربرد این تئوری به هند و یونان باستان باز می گردد. علاوه بر این، موازنه قوا در حوزه مطالعات بین الملل و سیاست خارجی بسامد فراوانی داشته است. در پی این اهمیت و پیشینه است که عده ای موازنه قوا را شناخته شده ترین و احتمالاً مؤثرترین نظریه موجود برای توضیح ماهیت روابط بین الملل از قرن پانزده به بعد دانسته اند. پس از جنگ جهانی دوم، مورگنتا موازنه قوا را به صورت نظریه ای تدوین نمود و سپس متفکرانی چون اسپایکمن، آرون، کسینجر، مکیندر و راینهولت نیبور آن را کامل کردند. در خصوص نظریه موازنه قوا نظریه واحدی وجود ندارد. هر یک از نظریه ها از این فرضیه هسته ای واقع گرا الهام گرفته اند که دولت ها بازیگران اصلی نظام بین الملل هستند که تحت فشارهای نظام آنارشیک بین المللی، به طور عقلایی در پی افزایش قدرت و یا امنیت خودند. این نظریه بیش از هر چیز کوششی برای فهم هر چه بیشتر ثبات و صلح در سیاست بین الملل است(لیتل، 1389: 12).
موازنه قدرت به عنوان یک وضعیت ناشی از رضایت نسبی کشورها از تقسیم قدرت در میان آنان می باشد. موازنه قدرت به عنوان یک تمایل عمومی و قانون رفتار دولتها در پی پدید آمدن یک عامل بر هم زننده موازنه باعث ترس و وحشت اعضای سیستم خواهد گردید و آنان را به عکس العمل متقابل وا خواهد داشت. موازنه قدرت به عنوان راهنمای دولتمردان، آنان را به عاقلانه عمل کردن وا می دارد و به علاوه به آنان می آموزد که همیشه برای ایجاد اتحاد و ائتلاف در آمادگی کامل بسر برده، تا بدین نحو بتوانند با بر هم زننده موازنه مقابله نمایند. موازنه قدرت به عنوان اسلوبی برای حفظ خصوصیات سیستم بین المللی زمانی کاربرد دارد که تمام اعضای جامعه بین المللی بخواهند از این طریق هویت، استقلال و تمامیت ارضی خود را حفظ کنند( علی بابایی، 1370: 17). موازنه‌ی قدرت، قانون رفتار دولتهاست، بدین معنا که آنان در صورت رویارویی با قدرتی متجاوز و برهم‌زننده‌ی تعادل، به تأسیس یک ائتلاف متوازن‌کننده مبادرت ورزیده و از ظهور قدرتی مسلط و برتر جلوگیری می‌کنند(دوئرتی و گراف، 1372: 67).
2-3- شیوه های تامین و حفظ موازنۀ قدرت
اصول عمده نظریه موازنه قدرت را بدینگونه می توانیم بیان کنیم : تعداد کثیری از ملل را که میزان قدرتشان با یکدیگر فرق دارد در نظر میگیریم که هر کدام از آنها می کوشد قدرت خود را به میزانی مناسب و مقدور بالا برد. در نتیجه تلاش و کوششی که آنان در جهت ایجاد نظام کامل موازنه به کار می بندند نظام موازنه قدرت شکل می گیرد. بدین معنی که ملل مختلف حتی با یکدیگر متحد می شوند بطوریکه هیچ ملتی به تنهایی یا گروهی از ملل به طور دسته جمعی به آن اندازه قوی نشوند که بتوانند سایرین را ببلعند. در دوران صلح، موازنه های متعدد و جداگانه ای از قدرت ممکن است در قسمت های جهان وجود داشته باشد، ولی در هنگام بحران های سیاسی تنها یک موازنه قدرت حکمفرما خواهد بود. این امر چندان خلاف انتظار نیست، زیرا هنگام بحران های سیاسی مبارزه بزرگی در طریق تحصیل قدرت در دنیا گسترش می یابد (سیف زاده، 1385: 56)؛ دولت ها همچنین تلاش می کنند به روش های کم و بیش معقول ابزارهای موجود را بکارگیرند... که به دو گروه دسته بندی می شوند: کوشش های داخلی (حرکت هایی برای افزایش توان اقتصادی، برای افزایش قدرت نظامی، برای پیشبرد راهبردهای هوشمندانه) و کوشش های خارجی (حرکت هایی در جهت تقویت و گسترش اتحادهای خود یا تضعیف یا نابودی اتحادهای مقابل) (امرسون، 1381: 125). مورگنتا ایجاد توازن را از طریق«کاهش وزن کفۀ سنگین تر» و «افزایش وزن کفۀ سبک تر» عملی می داند و برای آنها تاکتیک هایی ذکر می کند: 1. تفرقه بینداز و حکومت کن، و 2. افزایش قدرت دولت ضعیف تر که شیوه های غرامت، کاهش و افزایش تسلیحات و اتحادها، ابزار آنند.(مورگنتا، 1379: 303) توضیح آنکه هرگاه سنگینی قدرت یکی از دو کفه بر دیگری سخت چربید دولت هایی که در کفه مقابل قرار دارند دو راه در پیش دارند. یا بر قدرت خود بیفزایند یا آنکه در پی کاهش قدرت رقبای خویش برآیند.

از جمله راههای حفظ موازنه قدرت می توان به موارد ذیل اشاره کرد:
تسلیحات نظامی: کوتاه ترین راه به دست آورده قدرت، تامین اسلحه می باشد. البته گاهی خلع سلاح صورت می گیرد.( معمولاً در مذاکرات )
تصرف اراضی به عنوان جبران قدرت: از جمله روش های مهم افزایش قدرت دولتی آن است که اراضی مناسب بیشتری به دست آورد. این فعالیت ممکن است از سر اضطرار صورت گیرد، یعنی زمانی شکل می گیرد که یکی از دولتهایی که در کفه دیگر موازنه قرار دارد صاحب قدرت اضافی شود و موازنه را مختل سازد. در نتیجه این اختلال، دولتی که در کفه مقابل موازنه قرار دارد بلافاصله دست به اقداماتی برای افزایش قدرت خویش می زند تا کسر قدرت خویش راجبران نماید.
 ایجاد منطقه حایل: دو قدرت بزرگ را از یکدیگر دور نگه می دارد و در نتیحه از خطر تصادم می کاهد.
 مداخله در امور داخلی: هیچگاه نمی توان به صمیمیت حتی متحدین اطمینان داشت. چراغ راهنمای فعالیت هر کشور منافع آن کشور است. منافع باعث می شود که هر کشور تلاش یا تغییر جهت و روش بدهند یا وارد بازی خطرناکی بشوند. از دولتی حتی بزرگ انتظار می رود که به هنگام تغییر موازنه قدرت تلاش کند تا متحد از دست رفته ای را دوباره در سلک اتحاد خویش وارد سازد یا با مداخله در امور داخلی کشور و روی کار آوردن حکومت مساعدی در آن جا متحد تازه ای به دست بیاورند تا موازنه را دوباره برقرار سازند.
موازنه خودکار و نیروی موازنه دهنده: نیروی خنثی در زمان عادی اما وقتی کفه ای سنگین شد وارد صحنه موازنه می شود و با پیوستن به ضعیف باعث حفظ موازنه می شود ، این نیرو برایش حفظ موازنه مهم است(سیف زاده، 1385: 58-57).
2-4- رویکردهای نظری به موازنه قدرت
تأثیر تمامیت و دامنه شمول و موفقیت تبیینی علوم طبیعی در حوزه تفکر سیاسی – بین المللی چندان شدت داشته است که با همه بازنگری ها معرفت شناختی در علم الاجتماع، هنوز هم رگه های آن تأثیرها به صورت اهتمام نظریه پردازان برای بخشیدن ماهیتی ابژکتیو به نگرش خود، سبب قوام گرفتن جوهره ای مادی در این نظریه ها شده، تا جایی که چنین ماهیتی به سند اعتبار نظریه بدل شده است. توازن قوا/ موازنه قدرت نیز به عنوان نظریه ای محوری در عرصه سیاست بین الملل از این تأثیر مصون و بی بهره نمانده است.
در میان قائلان به مادیت امر توازن قوا / موازنه قدرت، واقع گرایان نقش کانونی دارند و در مباحث آنها، این نظریه محوریت دارد. جالب اینکه خود آنان نیز در این زمینه وفاق ندارند و جالب تر اینکه عمده پراکندگی ها، برآمده از مناظرات درون گفتمانی همین واقع گرایان است. از این مناظرات دو برداشت متعارض صورت می گیرد که یکی سترونی رویکرد واقع گرایان و سرآمدن تاریخ مصرف آن را نتیجه می گیرد و دیگری به عکس، آن را دال بر درک پیچیده تر واقع گرایی از سیاست بین الملل و به طور اخص توازن قوا / موازنه قدرت می انگارد(لیتل، 1389: 15).
2-4-1- نظریه کلاسیک واقع گرا
از جمله مهمترین نظریه های توازن قوا / موازنه قدرت، نظریه مورگنتاست که حاصل بازسازی تاریخی سه سده فاصل میان معاهدات وستفالیا (1648) و پایان جنگ جهانی دوم (1945) است. نگرش مورگنتا نگرشی سرزمین محور و استراتژی مدار است که در کنار سایر واقع گرایان، از کلاسیک ها گرفته تا متأخران، اساس کارشان مفهوم سازی قدرت است(لیتل، 1389: 16)؛ از نظر مورگنتا، اساس مفهوم موازنه بر دو پیش فرض اساسی بنا نهاده شده است: اولاً عناصری که باید متوازن گردند برای جامعه ضروری هستند یا حق وجود دارند، و ثانیاً، بدون حالت تعادل میان آنها، یکی از عناصر بر دیگران تفوق می یابد، به منافع و حقوق آنها تجاوز می کند و ممکن است نهایتاً دیگران را نابود و مضمحل کند و جایگزین آنها شود. اما از آنجا که هدف، علاوه بر حفظ همه عناصر سیستم، ثبات آن است، هدف تعادل باید جلوگیری از تفوق یکی از عناصر بر دیگری باشد. حفظ تعادل به این ترتیب صورت می گیرد که عناصر مختلف مجاز باشند گرایشهای متضاد خود را تا نقطه ای ادامه دهند که گرایش هیچیک از آنها چنان قوی نباشند که بر گرایش سایر عناصر تفوق یابد، اما گرایش هر یک به آن اندازه ای قوی باشد که مانع از تفوق سایرین بر خود شود(مورگنتا، 1389: 289).
از نگاه مورگنتا، موازنه قدرت به مثابه پیامد طبیعی و اجتناب ناپذیر مبارزه قدرت، عمری به درازای تاریخ دارد، اما اندیشه نظری منظم، که در قرن شانزدهم آغاز شد، و در سده های نوزدهم و بیستم به اوج خود رسید، عموما موازنه قدرت را ابزاری حراستیمي دانند که اتحادی از دولتها، که نگران استقلال خود هستند، در مقابل طرحهای دولتی دیگر برای سلطه جهانی، که در آن زمان پادشاهی جهانی نامیده می شدند، از آن استفاده می کنند.(همان،315) برداشت مورگنتا از مفهوم توارن، بر گرفته از علوم طبیعی است. او هدف توازن را ممانعت از تفوق یکی از عناصر بر دیگری و نتیجه آن را پویایی و ماندگاری جمعی می داند.
مورگنتا توازن قوا / موازنه قدرت را پدیده ای اجتماعی عامی می داند که کارکردهای آن در سطح داخلی و بین المللی و همچنین نتایج آن متفاوت است. این تفاوت منبعث از تفاوت بنیادینی است که واقع گرایان میان جامعه داخلی و نظام بین الملل قائلند و تحت عناوینی چون متمرکز بودن و نامتمرکز بودن جامعه داخلی و نظام بین الملل، فقدان اقتدار – مرجعیت، تشابه کارکردی و تخصص یافتگی کارکردها عرضه داشته اند. مورگنتا توازن قوا / موازنه قدرت، را در سیاست داخلی در چارچوب نسبتاً ثابت جامعه ای یکپارچه که اجتماع قوی و قدرت بلامنازع حکومت مرکزی آن را حفظ می کند می بیند، حال آنکه نظام بین الملل، اجتماع را ضعیف و اقتدار مرکزی را غایب می داند و در چنین شرایطی ثبات جامعه و آزادی بخش های تشکیل دهنده آن را تا حد زیادی منوط به عملکرد توازن قوا / موازنه قدرت می پندارد(لیتل، 1389: 17).
مورگنتا توازن قوا / موازنه قدرت را به حیطه های ریزتر و عینی تر هم می کشاند. او فرایند ایجاد توازن را از طریق «کاهش وزن کفه سنگین تر» و «افزایش وزن کفه سبک تر» عملی می داند و برای آنها تاکتیک هایی ذکر می کند : 1. تفرقه بینداز و حکومت کن، و 2. افزایش قدرت دولت ضعیف تر که شیوه های غرامت، کاهش و افزایش تسلیحات و اتحادها، ابزار آنند. در کنار مفاهیم توازن و موازنه مورگنتا عنصر سومی را نیز بر می شمرد که همچون حسگری عمل می کند که هر گاه توازن میان دو ائتلاف را در حال تغییر ببیند، وارد عمل می شود و از طریق افزودن وزن خود به کفه در حال سبک شدن، توازن را اعاده می کند وی این عامل را «حافظ توازن» می نامد و نمونه ی آن را بریتانیای کبیر در حفظ توازن قوا در اروپا معرفی می کند(لیتل، 1389: 19).
2-4-2- تلقی نو واقع گرایانه از توازن قوا
نو واقع گرایان نیز جایگاهی محوری برای توازن قوا / موازنه قدرت قائل شده اند. پدر نو واقع گرایی یعنی کنت والتز (1979)، نگاه تاریخی کلاسیک را رها کرده، نگرشی ساختاری به سیاست بین الملل بر می گزیند(ليتل،1389: 20). از دید والتز نظریه موازنه قوا با این فرض شروع می شود که دولت ها حداقل خواهان حفظ خود و در طیف حداکثری استیلای جهانی می باشند. دولت ها از روش های مختلفی برای رسیدن به این هدف استفاده می نمایند. این ابزارها به دو دسته تقسیم می گردند :
تلاش های داخلی از جمله افزایش توانایی اقتصادی، توان نظامی و اتخاذ استراتژی های هوشمندانه می باشد.
تلاش های معطوف به خارج است. مانند گسترش و تقویت اتحادهای خودی و یا تضعیف اتحادهای مخالف.
بازی استراتژیک خارجی نیاز به دو یا چند بازیگر خواهد داشت. در این میان روش جبران بی تعادلی خارجی در مراحل اولیه داخلی است. شرط تحقق نظریه نیز همزیستی دو یا چند دولت در درون یک سیستم مبتنی بر خودیاری است. بر این اساس نظریه موازنه قوا در مقام مقایسه با حوزه اقتصادی، نوعی نظریه خرد می باشد.سیستم بین الملل مانند بازار اقتصادی توسط اقدامات و تعاملات واحدهای خود شکل می گیرد و نظریه بر اساس مفروضاتی در مورد رفتارهای آن شکل می گیرد(قاسمی، 1390: 477).
به طور کلی از دید والتز نظریه موازنه قوا در مورد نتایج ناشی از اقدامات ناخواسته دولت هاست و مفروضاتی را در مورد منافع و انگیزه دولت ها و تبیین آنها بیان می کند. در بنیان گذاری و ترسیم نظریه مذکور اصول متعددی را مطرح می نمایدکه مهمترین آنها عبارتند از :
جایگاه دولت ها بر رفتار آنها مؤثر است،
دولت ها برای توازن قدرت تلاش می کنند تا به حداکثر رساند آن،
نظریه موازنه قوا عرصه سیاست بین الملل را به عنوان گستره رقابتی تصور می نماید. سرنوشت هر دولت بستگی به پاسخ های آن به رفتار دولت های دیگر دارد. رقابت تمایل به یکسان بودن رقابت کنندگان را ایجاد می کند.
تاثیر رقابت، صرفا محدود به گستره نظامی نیست. جامعه پذیری نسبت به سیستم نیز رخ می دهد ( قاسمي، 1390: 478).
والتز انتظارات زیر را از موازنه قوا مطرح می کند :
دولت ها در رفتار توازن بخشی درگیر می شوند و این الزاما به معنای توازن قدرت نیست،
سیستم تمایل شدید به قدرت دارد ولی انتظار بر آن نیست که توازن به صورت دفعی ایجاد شود یا حفظ و پایدار باشد،
توازن قوایی که به صورت دفعی از بین برود، مجددا ایجاد خواهد شد،
توازن قوا مکرراً شکل می گیرد،
با توجه به رقابتی بودن سیستم دولت ها، ویژگی رقباء مشخص خواهد شد،
دولت ها از یکدیگر تقلید می نمایند و بنابر این نسبت به این سیستم جامعه پذیر شده یا خواهند شد(همان: 479).
موضوع دیگر در نظریه سازی موازنه قوا والتز تعدد بازیگران می باشد. به نظر وی با وجود تعداد زیاد دولت ها در سیستم بین الملل، تعداد کمی از قدرت های بزرگ در آن وجود دارند. سیستم های بزرگ و کوچک با یکدیگر متفاوت می باشند. والتز برای تبیین موضوع از منطق اقتصادی بهره می گیرد. ساختار بازار از بعد ریشه ای فرد دگراست، از بعد نسلی خود بخودی است و از بعد ترکیب متجانس است. و تفاوت نه در کارکردها و ویژگی بازیگران بلکه بر اساس توزیع توانایی بین آنهاست. به این سبب متغیر تعداد نقش مهمی در تمایز دارد. در این راستا والتز اصول زیر را مطرح می کند:
اقتصادیون بر این باورند که بیش از هر عامل دیگر اندازه نسبی شرکت، بقاء آن را شرکت را تامین می کند، شرکت های بزرگ راه های مختلفی برای حفظ خود دارند؛
ثبات با توجه به مشکلات تازه وارد ها در رقابت با شرکت های مستقر و درای جایگاه در بازار افزایش می یابد؛
هرچه سد و موانع بیشتر باشد، تعداد کمی می توانند از آن عبور نمایند و بنا بر ایجاد موانع بیشتر در برابر تازه واردها، ثبات بیشتر سیستم را در پی خواهد داشت؛
با افزایش تعداد واحدها هزینه چانه زنی نیز افزایش خواهد یافت؛
با افزایش تعداد انگیزه هر کدام از طرف ها به صورت فردی در تحمل هزینه ها افزایش می یابد؛
با کاهش تعداد اعضاء سیستم، انگیزه طرف ها در حفظ سیستم افزایش خواهد یافت؛
هر چه گروه افزایش یابد هزینه اجرای توافقات و دستاوردهای احتمالی به صورت نامتناسب تری توزیع می گردد؛
تنوع طرف ها، مشکلات دستیابی به توافق را افزایش می دهد؛
به علت تاثیر توافق و مطلوبیت حفظ یا اصلاح آن در طی زمان، نحوه نظارت بر اعضاء به مشکل جدی تبدیل می شود؛
هر چه تعداد طرف ها افزایش یابد، مشکل پیش بینی و بررسی رفتار طرف ها نیز بیشتر بروز خواهد کرد.
البته اینکه کوچکتر بهتر است و اینکه سیستم دوتایی از همه بهتر است باید منوط به این موضوع شود که فقط برای رسیدن به هدف خاص و نه هر نتیجه ای که طرف ها دنبال می کنند (قاسمی، 1390: 479).
و سرانجام وابستگی متقابل در سیستم مطرح می نماید و در این قالب دو موضوع زیر مد نظر وی قرار می گیرد:
وابستگی متقابل در قالب حساسیت و آسیب پذیری تعریف می شود.
به علت اینکه دولت ها واحدهایی مشابه هستند، وابستگی متقابل بین آنها در مقایسه داخلی پایین است (همان: 480).
به طور کلی نظریه موازنه قوا والتز را می توان به صورت زیر ترسیم نمود :
شکل 1 - 1 : والتز و نظریه موازنه قوا
نظریه موازنه قوا به عنوان مکمل نظریه سیستمی (دیدگاه والتز)
اصول زیربنایی نظریه موازنه قدرت
تلاش دولت ها برای توازن قدرت نه به حداکثر رساندن قدرت
عرصه سیاست بین الملل به عنوان گستره رقابت
تمایل به شباهت رقابت کنندگان
جامعه پذیر شدن دولت ها به سیستم رقابتی
الیگوپلی بودن سیاست بین الملل
شکل گیری و زوال مکرر موازنه قدرت
فرد گرا بودن سیستم بین الملل
خودبخودی و ترکیب متجانس
شباهت کارکردی بین دولت ها، مهم بودن توزیع توانایی ها، مهم شدن تعداد بازیگران در موازنه
منطق والتز در تبیین تعداد طرف ها:

فایل–285

هزاره سوم به زعم صاحب نظران، عصر اطلاعات و به طبع آن فناوری اطلاعات است. حرکت جوامع صنعتی به سوی جامعه اطلاعاتی سالهاست که آغاز گشته و از اوایل دهه نود به بعد شتابی فزاینده یافته است.به طوری که سرعت این حرکت در کشورهای کمتر توسعه یافته نظیر ایران نیز به خوبی حس می گردد. لزوم حرکت چابک و سریع کشورهایی نظیر ما در عرصه فناوری اطلاعات به خوبی احساس می گردد. اما لازمه هر برنامه توسعه و تحول ایجاد بستر مناسب برای جذب، گوارش و به کارگیری فناوری است.
بیان مسئلهامروزه ما درعصرتوانایی اطلاعات وارتباطات وبه کلامی درعصردانایی به سرمیبریم. فناوری های جدیدبه ویژه فناوری مربوط به عرصه اطلاعات وارتباطات زمینه تحولات سریع وغیرقابل برگشتی درجهان فراهم آورده است. این تحولات نیزدنیای جدیدراشکل داده وبه ظهوررسانده که ازقسمت های گوناگونی تشکیل شده است که دائماًدرحال تعامل بایکدیگروتأثیرپذری ازهم میباشند،این تغییرات،تحولات وتعاملات چالش هایی رادرجامعه کنونی به وجودآورده است که یکی ازاین چالش ها درزمینه آموزش وپرورش است که باعث شده است نگاهی نو به این سیستم فراهم شود. آموزش وپرورش که قراراست انسان را برای آینده آماده کند. بنابرهمین وظیفه،بایدتوانایی روبه روشدن باچالش هایی راکه تحولات کنونی رارودرروی نسل حاضرقرارمیدهد،داشته باشد. طبیعت آموزش وپرورش آنرا به مثابه یک فرایندکیف برحسب آنچه بایدباشدشرح میدهد نه آنچه هست،ازاینروماهیت آن زنده،پویا،تغییرپذیرومنعطف است وناگزیرروبه رشدوتعالی وتغییردراین میان نقش فناوری اطلاعات و ارتباطات رانمیتوان نادیده گرفت که درحال حاضرتوسعه آن برای آموزش وپرورش ما بسیارحیاتی ولازم است. بی شک بیشترین تأثیرپدیدآمدن فناوری های اطلاعاتی وارتباطی برمحیط های آموزشی بوده است. برپایه نظارت کمیسیون بین المللی یونسکودربررسی مشکلات ارتباطات،یکی ازنقش هاووظایف فناوری ارتباطات واطلاعات درجامعه موضوع آموزش وپرورش است.
فناوری اطلاعات و ارتباطات به دلیل قدرت تحول پذیری و توانایی برقراری ارتباط پویا که می تواند با دانش آموزان داشته باشد، از نقش مهمی در انتقال دانش برخوردار است. لازمه دبیران برای درک چنین تغییرات مفهومی عمیق، یک دوره بلند آموزشی است و در حقیقت کلید اصلی استفاده اثربخش از فناوری به منظور پیشرفت یادگیری دانش آموزان در دستهای دبیر است به طوری که اگر دبیران درک درستی از چگونگی کاربرد اثربخش آن نداشته باشند، میلیون ها دلار سرمایه گذاری اختصاص یافته به توسعه فناوری در آموزش به هدر خواهد رفت. حال پرسش اساسی این است که با توجه به توسعه فناوری اطلاعات و استفاده دبیران از این نوع فناوری ها ، تا چه اندازه توانسته است بر رشد حرفه ای آنها تأثیرگذار باشد .
اهمیت و ضرورت پژوهشهمگام با پیشرفت روز افزون فناوری در جوامع امروزی نیاز به اطلاعات و امکان استفاده از آنها در تمام زمینه ها لازم است با توجه به پیشرفت های قرن اخیر در زمینه کامپیوتر، فناوری اطلاعات از اهمیت ویژه ای برخوردار گردیده است به طوری که قرن حاضر را قرن اطلاعات نیز نامیده اند. قرنی که در آن استفاده بهینه از اطلاعات عامل مهم توسعه و پیشرفت خواهد بود وابستگی رشد علم و اهمیت دستیابی به اطلاعات اهمیت فناوری اطلاعات را بیشتر نشان میدهد. به طوری که یکی از عوامل مهم در ارزیابی پیشرفت کشورها امکان دستیابی به اطلاعات و نحوه استفاده از آن می باشد. در این بین نقش فناوری اطلاعات در آموزش بسیار پررنگ و حیاتی میباشد. ترویج فناوری اطلاعات در آموزش از طریق کنترل نیروی فناوری اطلاعات امکان پذیر است تا مدارس به موسسات آموزشی پویا و خلاق تبدیل شوند و نگرش و توانایی یادگیری مادام العمر به طور مستقل در دانش آموزان پرورش یابد به منظور دستیابی به این اهداف برنامه آموزشی مدرسه ها مخصوصاً روش و شیوه آموزشی و یادگیری باید تغییر کنند و این تغییر مستلزم به وجود آوردن تغییراتی در دانش و مهارت های دبیر می باشد. فناوری اطلاعات این توانایی را دارد که نه به عنوان یک ابزار بلکه به عنوان یک زمینه ساز تحول و نوآوری در کار آموزش مطرح شود. بنابراین ضروری است به موازات استفاده از فناوری اطلاعات در آموزش فرایند بستر سازی علمی و فرهنگی آن نیز به اجرا گذاشته شود که این امر با آموزش دبیران و دبیران تحقق پذیر می باشد.
اهداف پژوهشهدف کلی :
بررسی تأثیر فناوری اطلاعات بررشدحرفه ای دبیران
اهداف جزئی :
بررسی تأثیر فناوری اطلاعات بر نحوه تدریس دبیران
بررسی تأثیر فناوری اطلاعات بر نحوه تعامل دبیران با دانش آموزان
بررسی اولویت های دبیران در استفاده از ابزار فناوری اطلاعات.
فرضیه ها وسوال پژوهشفرضیه کلی :
بین میزان استفاده از فناوری اطلاعات و رشد حرفه ای دبیران رابطه وجود دارد.
فرضیه جزئی :
بین میزان استفاده از فناوری اطلاعات توسط دبیران و اثر بخشی تدریس آنها رابطه وجود دارد.؟
بین میزان استفاده از فناوری اطلاعات توسط دبیران ونحوه تعامل آنها با دانش آموزان رابطه وجود دارد.
سوال پژوهشی
اولویت های دبیران در بهره گیری از ابزارهای فناوری اطلاعات کدامند؟
تعریف نظری و عملی مفاهیمفناوری اطلاعات: مطالعه، طراحی، توسعه، پیاده سازی، حمایت یا مدیریت سیستمهای اطلاعاتی مبتنی بر رایانه به خصوص برنامه های نرم افزاری و سخت افزاری رایانه ای است.فناوری اطلاعات (IT) از دو واژه Information به معنای اطلاعات وTechnology به معنای فناوری ترکیب یافته است. Informationیا اطلاعات عبارت است از هر چیزی که با آن سروکار داریم و ما را نسبت به حوادث، مسائل، موضوعات و امور مختلف با افراد آگاه می کند، این اطلاعات ممکن است خبری در محیط کار یا زندگی باشد ممکن است شایعه ای در جامعه باشد و یا برنامه پست الکترونیک بر روی صفحه کامپیوتر درج گردد.
دانش: عبارت است از مجموعه دانستنی هایی که بشر برای زندگی خود از آنهابهره می گیرد.
دبیر یادبیر کسی است که پیشه‌اش آموختن به دیگران باشد و «آموزش و پرورش» یا «تعلیم و تربیت» کار او به‌شمار آید.
اینترنت سامانه‌ای جهانی از شبکه‌های رایانه‌ای بهم پیوسته‌است که از پروتکل مجموعه پروتکل اینترنت برای ارتباط با یکدیگر استفاده می‌نمایند. به عبارت دیگر اینترنت، شبکه شبکه هاست که از میلیون‌ها شبکه خصوصی، عمومی، دانشگاهی، تجاری و دولتی در اندازه‌های محلی و کوچک تا جهانی و بسیار بزرگ تشکیل شده‌است که با آرایه وسیعی از فناوریهای الکترونیکی و نوری به هم متصل گشته‌اند.
استفاده از رسانه‌های مختلف، مانند صدا، عکس، ویدئو، انیمیشن، متن و... در کنار یکدیگر جهت انتقال بهتر پیام را چندرسانه‌ای گویند، که در مقابل برنامه‌های صرفاً متنی به کار می‌رود. در چنین برنامه‌هایی تا حد امکان از متن کمتر استفاده شده و بار اصلی انتقال پیام بر عهده سایر رسانه‌های تصویرییا صوتی قرار می‌گیرد.
تعاریف عملیاتی :فناوری اطلاعات : متغیری که در ارتباط با متغیرهای آموزشی است و دیدگاه دبیران را درباره این ارتباط در 20 گویه می سنجد.
دانش : متغیری که رابطه آن را فناوری اطلاعات و ابزارهای کاربردی آن در بیست گویه سنجش می شود.
اینترنت : متغیری که ارتباط آن با رشد دبیر و سطح دانش دانش آموز در 5 گویه سنجش می شود.
چندرسانه ای : مجموع ابزار هایی که شامل تلوزیون ، پرژکتور استفاده از پاور پوینت و فیلم در کلاس را شامل می شود و آزمودنی در 5 گویه دیدگاه خود را نسبت به ارتباط این متغیر با متغیرهای آموزشی بیان می کند .

فصل دوم : ادبیات پژوهش-316230147955فصل دوم :
ادبیات
پژوهش
00فصل دوم :
ادبیات
پژوهش

فناوریفناوری عبارت است از کاربرد نظام دار مفاهیم علوم رفتاری و علوم دیگر برای حل مشکلات. اصطلاحاتی که در این تعریف باید شناخته شوند عبارتند از:
1- "کاربرد نظام دار" بدان معناست که همه اجزاء در اجزاء دیگر تأثیرگذارند و اجزاء دیگر موجود در محیط نیز آنها را تحت تأثیر قرار می دهند.
2-کلمه " کاربردی" به معنای تبدیل و به اجرا درآوردن دانش های دیگر برای حل مشکل از طریق به کارگیری راهبردها و فنون طراحی است؛ بنابراین راهبردها و ( نقشه ی اجرای عمل ) فنون (وسایل عملی یا تثبیت شده برای انجام دادن کار) از واحدهای اصلی فناوری به شمار می روند؛ به عبارت دیگر، راهبردهای انتخاب شده برای حل مشکل با نقشه اجرای عمل یکسان است، در حالی که روش هاوت دابیر به کاراندازی راهبردها با فنون برابر است. در تأیید تعریف ارائه شده، نکات زیر باید مورد توجه قرار گیرد:
الف) فناوری مستقل از ارزش خاص است؛ استفاده صحیح یاناصحیح از آن به نظام ارزشی افرادی که آن را به کار می گیرند بستگی دارد.            نکته مهم : هنگام انتقال متون از فایل ورد به داخل سایت بعضی از فرمول ها و اشکال (تصاویر) درج نمی شود یا به هم ریخته می شود یا به صورت کد نشان داده می شود ولی در سایت اصلی می توانید فایل اصلی را با فرمت ورد به صورت کاملا خوانا خریداری کنید: سایت مرجع پایان نامه ها (خرید و دانلود با امکان دانلود رایگان نمونه ها) : elmyar.net     
ب) کاربرد راه حلهای فنی برای حل مشکل گاه ممکن است مشکلات دیگری را به وجود آورد که از مشکل اصلی جدی تر است.
ج) کاربرد فناوری باید پس از تعیین برتری نتایج مطلوب بر نتایج نامطلوب انتخاب شود (ذوقن، 1383).
فناوری های اطلاعات به طور کلی به فناوری هایی گفته می شود که برای جمع آوری، ذخیره، ویرایش و انتقال اطلاعات به شکل های مختلف مورد استفاده قرار می گیرد (جاگرو لوکمن، 1997) دبیرخانه ی شورای عالی انفورماتیک ایران (1378 به نقل از صالحی، 1382) فناوری اطلاعات را این گونه تعریف می کند: " فناوری اطلاعات به مجموعه ی به هم پیوسته از روش ها، سخت افزارها، نرم افزارها و تجهیزات ارتباطی که اطلاعاتی را در اشکال گوناگون (صدا، تصویر و متن،جمع آوری، ذخیره سازی، بازاریابی، پردازش، انتقال و یا عرضه می کند،اطلاق می شود).
فناوری اطلاعات مجموعه ای از سخت افزار، نرم افزار و فکر افزار است که گردش اطلاعات را مسیر و بهره برداری از آن را فراهم می سازد. در واقع فناوری اطلاعات عبارت است از: همه شکل های فناوری که برای ایجاد، ذخیره و استفاده از انواع مختلف اطلاعات (شامل اطلاعات تجاری، مکالمات صوتی، تصاویر متحرک و داده های چندرسانه ای) به کار می رود(صنایعی، 1383).
فناوری اطلاعات و ارتباطات
فاوا که عبارت است از گردآوری، سازمان دهی، ذخیره سازی و بازتاب اطلاعات در قالب صوت و متن های نوشتاریو عددی که با استفاده از ابزارهای رایانه ای و به کارگیری سیستم های مخابراتی محقق می شود. فاوا مشخصه های فراوانی دارد که از میان آنها می توان فعالیت گسترده اطلاعاتی و ارتباطی، ارتباط شبکه ای سهل و آسان در میان استفاده کنندگان را به عنوان مشخصه های اصلی آن برد (جاریانی، 1382).
" آی تی" ترکیبی از حروف اول کلمه های اطلاعات و فناوری است که در نهایت، ترکیب این دو پدیده با عنوان فناوری اطلاعات مطرح می شود و هدف آن دسترسی کاربر به گنجینه دانش بشری است. در سال های اخیر این مفهوم به صورت " آی سی تی" تغییر یافته است و هدف آن تسهیل و تسریع دسترسی به اطلاعات از طریق ابزارها و فنون ارتباطات است." آی سی تی" ابزار بسیار قدرتمندی است که ما ناچاریم با آن مواجه شویم؛ چرا که در دنیای امروز که " آی سی تی" نه تنها دائما در درون خود در حال رشد و نوسازی است، بلکه با نفوذ سریع و خزنده خود توانسته است در میدان علم و عمل وارد شود و دگرگونی های وصف ناپذیری در زمینه های گوناگون پدید آورد." آی سی تی" شاید بیش از همه، زمینه های فرهنگی، اجتماعی و آموزش و پرورش ما را تحت تأثیر ویژگی های خود قرار داده است و میزان این تغییرات به قدری سریع و درخور توجه است که حتی برای لحظه ای هم نمی توان از آن غافل شد. به بیانی ساده تر، می توان گفت که فناوری اطلاعات و ارتباطات به مثابه یکی از جدیدترین فناوری های ساخته شده به دست بشر، توانایی گردآوری، سازماندهی، ذخیره و بازتاب اطلاعات را در قالب صوت و تصویر، متن های نوشتاری و عددی دارد که این کار با استفاده از ابزارهای رایانه ای و به کارگیری سیستم های مخابراتی محقق می شود.

فایل–284

2-4- نظریات دکتر حسین کچویان در مورد مدرنیته و سنت50            نکته مهم : هنگام انتقال متون از فایل ورد به داخل سایت بعضی از فرمول ها و اشکال (تصاویر) درج نمی شود یا به هم ریخته می شود یا به صورت کد نشان داده می شود ولی در سایت اصلی می توانید فایل اصلی را با فرمت ورد به صورت کاملا خوانا خریداری کنید: سایت مرجع پایان نامه ها (خرید و دانلود با امکان دانلود رایگان نمونه ها) : elmyar.net     
1-2-4- مدرنیته در نگاه دکتر حسین کچویان..................................................................................502-2-4- سنت در نگاه دکتر حسین کچویان58
3-4-ریشه های تئوریک اندیشه دکتر حسین کچویان61
4-4- تحلیل از تحولات جامعه ایران در نگاه دکتر حسین کچویان70
5-4- راه حل برون رفت از چالش سنت و مدرنیته در نگاه دکتر حسین کچویان81
6-4- نظریات ریچارد رورتی در مورد مدرنیته و سنت85
1-6- 4- مدرنیته در نگاه ریچارد رورتی85
2-6- 4- سنت در نگاه ریچارد رورتی87
7-4- نظریات دکتر علی میرسپاسی در مورد مدرنیته و سنت89
1- 7- 4- مدرنیته در نگاه دکترعلی میرسپاسی90
2-7- 4- سنت در نگاه دکتر علی میرسپاسی97
8-4-ریشه های تئوریک اندیشه دکتر علی میرسپاسی100
9-4- تحلیل از تحولات جامعه ایران در نگاه دکتر علی میرسپاسی107
10-4- راه حل برون رفت از چالش سنت و مدرنیته در نگاه دکتر علی میرسپاسی113
فصل پنجم:بحث و نتیجه گیری
مقدمه125
1-5- نقاط افتراق و اشتراک اندیشه های دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی125
2-5- انتقاد به اندیشه های دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی129
1-2-5- انتقاد به اندیشه های دکتر حسین کچویان129
2-2-5- انتقاد به اندیشه های دکتر علی میرسپاسی133
3-5-نتیجه گیری137
4-5- پیشنهادات پژوهشی148
1-4-5- پیشنهاداتی برای پژوهش های آینده148
5-5- محدودیتهای پژوهش148
منابع و مآخذ149

فایل–284

2-4- نظریات دکتر حسین کچویان در مورد مدرنیته و سنت50
1-2-4- مدرنیته در نگاه دکتر حسین کچویان..................................................................................502-2-4- سنت در نگاه دکتر حسین کچویان58
3-4-ریشه های تئوریک اندیشه دکتر حسین کچویان61
4-4- تحلیل از تحولات جامعه ایران در نگاه دکتر حسین کچویان70
5-4- راه حل برون رفت از چالش سنت و مدرنیته در نگاه دکتر حسین کچویان81
6-4- نظریات ریچارد رورتی در مورد مدرنیته و سنت85
1-6- 4- مدرنیته در نگاه ریچارد رورتی85
2-6- 4- سنت در نگاه ریچارد رورتی87
7-4- نظریات دکتر علی میرسپاسی در مورد مدرنیته و سنت89
1- 7- 4- مدرنیته در نگاه دکترعلی میرسپاسی90
2-7- 4- سنت در نگاه دکتر علی میرسپاسی97
8-4-ریشه های تئوریک اندیشه دکتر علی میرسپاسی100
9-4- تحلیل از تحولات جامعه ایران در نگاه دکتر علی میرسپاسی107
10-4- راه حل برون رفت از چالش سنت و مدرنیته در نگاه دکتر علی میرسپاسی113
فصل پنجم:بحث و نتیجه گیری
مقدمه125
1-5- نقاط افتراق و اشتراک اندیشه های دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی125
2-5- انتقاد به اندیشه های دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی129
1-2-5- انتقاد به اندیشه های دکتر حسین کچویان129
2-2-5- انتقاد به اندیشه های دکتر علی میرسپاسی133
3-5-نتیجه گیری137
4-5- پیشنهادات پژوهشی148
1-4-5- پیشنهاداتی برای پژوهش های آینده148
5-5- محدودیتهای پژوهش148
منابع و مآخذ149
منابع فارسی149
منابع انگلیسی161
چکیده انگلیسی162
صفحه عنوان انگلیسی163
فهرست جداول
عنوان صفحه
1-5- مقایسه ریشه های تئوریک اندیشه دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی123

TOC \o "1-3" \h \z \u فصل اولکلیات تحقیق
چکیده:
با توجه به اینکه رویارویی سنت و مدرنیته در ایران معاصر مساله ای حساس در تحولات ایران می باشد و توجه به اندیشه متفکرانی که در این زمینه بحث کرده اند تا حدودی می تواند ابعاد پنهان این موضوع را نمایان کند. اهمیت این تحقیق در بها دادن به تاریخ معاصر و اندیشه متفکران معاصر ایرانی می باشد و البته اهمیت بسیاری که این چالش سنت و مدرنیته در زیست جهان ایرانی دارد و عدم وجود تحقیقی مستقل بر اهمیت و ضرورت این پژوهش می افزاید.هدف این پژوهش رسیدن به درک روشن از نسبت تاریخی سنت و مدرنیته در آرا دکتر حسین کچویان و دکتر علی میرسپاسی می باشد.روش تحقیق در این پژوهش روش تطبیقی-کیفی بوده و برای جمع آوری داده ها از مطالعات اسنادی استفاده شده است.روش نمونه گیری در این پژوهش روش نمونه گیری هدفمند بوده و از دو متفکری که اندیشه هایشان در زمینه نسبت سنت و مدرنیته پشتوانه نظری قوی داشته استفاده شده است. در نهایت دکتر کچویان راه حل چالش سنت و مدرنیته را در این می داند که ما باید بومی گرایی را سر لوحه خود قرار دهیم و باید ماهیت در نهایت دکتر کچویان راه حل چالش سنت و مدرنیته را در این می داند که ما باید بومی گرایی را سر لوحه خود قرار دهیم و باید ماهیت غیرتجددی انقلاب را جدی گرفت.اما دکتر میرسپاسی راه حل چالش سنت و مدرنیته را در این می داند که روشنفکران ایرانی باید در سطح جهانی با اندیشمندان دیگر گفتگو داشته باشید و خواستار توسعه دموکراسی باشند.
واژگان کلیدی:سنت،مدرنیته،نسبت سنت و مدرنیته،دکتر علی میرسپاسی،دکتر حسین کچویان            نکته مهم : هنگام انتقال متون از فایل ورد به داخل سایت بعضی از فرمول ها و اشکال (تصاویر) درج نمی شود یا به هم ریخته می شود یا به صورت کد نشان داده می شود ولی در سایت اصلی می توانید فایل اصلی را با فرمت ورد به صورت کاملا خوانا خریداری کنید: سایت مرجع پایان نامه ها (خرید و دانلود با امکان دانلود رایگان نمونه ها) : elmyar.net     
مقدمه :
در این فصل ابتدا به بیان مساله تحقیق پرداخته شده است تا مشخص شود تحقیق حاضر به دنبال بیان چه موضوعی است و در ادامه اهمیت تحقیق حاضر و اهداف و پرسشهای این تحقیق آورده شده است و بعد از آن تعریفی از مفاهیم اصلی تحقیق در نظر متفکران مورد بررسی دکتر کچویان و دکتر میرسپاسی را آورده ایم.
موضوع این تحقیق نسبت سنت با مدرنیته ایرانی می باشد. بحث پیرامون نسبت تاریخی سنت و مدرنیته یکی از موضوعاتی است که همواره در حوزه جامعه شناسی مطرح بوده است،بنابراین می توان یکی از محورهای همیشگی بحث در حوزه جامعه شناسی و اندیشمندان آن را بحث پیرامون نسبت سنت و مدرنیته دانست. "یکی از چالشهای علوم اجتماعی ایران نسبت میان سنت و تجدد است .جامعه ایران به شیوه های مختلف با آثار گذر از وضعیت سنتی به وضعیت جدید مواجه است.مطالعه این موضوع زمینه ساز تبیین و تحلیل بسیاری از مشکلات،رویدادها و وقایع اجتماعی معاصر است.به این دلیل علوم اجتماعی ایران نمی تواند نسبت به شناسایی پیامدهای این گذار و نوع مواجه با آن بی اعتنا باشد"(جواهری،3:1389).
"قبل از آغاز مشروطه ورود مدرنیته به ایران شروع شد با آن استمرار پیدا کرد اما مشکل آن در ایران این بود که همواره به صورت یک ابزارانگاری سطحی باقی ماند و تبدیل به تفکر و تاملی عمیق نشد این مساله علت داشت و علت عمده اش این بود که زمانی که به طور جدی به مدرنیته پرداختند نمی دانستند که در واقع این چیزی که امروزه به مثابه ابزار تکنولوژیک ظاهر شده امری فوق ابزاری است.البته بعضی ها توجه به این مساله کردند و دریافتند که مدرنیته صرفا ابزار نیست برای همین سید جمال از این روح که در واقع همان روح مدرنیته است نسبتا برخوردار بوده و بر اساس همین درک و فهم متفکری مدرن است"(مددپور ،1380 :41 -42 ).
اگر بخواهیم به اجمال تجدد را به دو بخش عمده ی ابزاری و انتقادی تقسیم کنیم،فرایندها و سازمانهای تجدد ابزاری و فرایندها و سازمانهای تجدد انتقادی هرکدام به شکلی خاص در جامعه ی ایرانی مطرح شدند و برخوردها و نتایج متفاوتی را آفریدند .حتی در گروه ها و طبقات و لایه های مختلف اجتماعی به نوعی ویژه با هر کدام از ابعاد و لایه های تجدد برخورد شد.به طور نمونه حکومتگران ،نخبگان و توده های مردم هر کدام به صورتی مشخص و با رویکردی متفاوت با قضیه ی تجدد برخورد کردند و از دیدگاه خویش به طرح پرسش در باب تجدد پرداختند.ولی شاید هیچ کدام از آنان نتوانستند به تجدد و پیامدهایش در کلیت آن بپردازند.مسئله ی تجدد و طرح آن در ایران یک مسئله ی تک بعدی نبود.تجدد پدیده ای پیچیده بود که تقلیل آن به هر کدام از ابعادش آن را از حیز انتفاع می انداخت و شناخت دقیقش را امکان پذیر نمی کرد(گودرزی،22:1386).